محمد اصغری – Telegram
محمد اصغری
355 subscribers
65 photos
15 videos
68 links
پاره‌نوشت‌هایی از محمد اصغری
دانش‌آموخته فرهنگ و ارتباطات
دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی

@M_Asghari
Download Telegram
📌مملکت‌داری اینستاگرامی
 
(محمد اصغری)
 
نتیجه اختگی و عقب‌ماندگی آکادمی در تحلیل سیاست‌ها، رویکردها، شرایط و اتفاقات، اینستاگرامی شدن عرصه‌ی سیاست‌گذاری کلان است. وقتی اندیشمند اجتماعی نمی‌تواند آنچه رخ داده را تفسیر کند، این میانجی‌های تصویری هستند که ساخت اجتماعی را در ذهن سیاست‌گذاران شکل می‌دهند. تصویر جای تحلیل را می‌گیرد و اینستاگرام آکادمی را پس می‌زند.

ذوق‌زدگی سیاست‌گذاران از این آرایه‌های تصویری ریشه در انسداد امر سیاستی دارد. ناتوانی تکنوکراتیک در حل مسائل، حاکمان را به سمت بازآرایی صحنه برای از دست ندادن قافیه در کوران تغییرات اجتماعی می‌برد. نمایش با تکیه بر ماهیت تسکین‌دهنده خویش رخ می‌نماید، تسکینی که برآمده از کارکرد پورنوگرافیک آرایه‌های تصویری است، تسکینی که شاید بیش از همه متوجه خود سیاست‌گذاران است، سیاست‌گذارانی که در عرصه تکنیک باخته‌اند. و البته فریبی فریبا برای جامعه، گویی آنچه روی صحنه رفته، نمودی از تحصیل آرمان‌های معهود سیستم و اثباتی بر کارآمدی آن است.

نمایش شاید در آغاز به دنبال عینیت‌بخشی به آن‌چه سیاست‌گذاران دوست دارند باشد، اما در ادامه همین نمایش‌هاست که ذهنیت‌ها را شکل می‌دهد و نمایش‌سازها خودشان فریفته‌ی آن‌چه پیش‌تر روی صحنه برده‌اند، می‌شوند. کم‌کم هر تهدیدی نیز در همین لایه‌‌ی رویین فهم می‌شود، ابزارهای تصویرساز به مثابه‌ی مولفه‌های قدرت انگاشته می‌شوند و بسط سلطه بر عرصه‌ی مجاز، اولویت می‌یابد.

استیج جذاب است، چرا که اختیار صحنه در دست کارگردان و آنچه رخ می‌دهد، مبتنی بر سناریوست. نمایش اما دیر یا زود تمام می‌شود، بالاخره یکی از میان جمع عریانی پیکره سیاست‌ها را فریاد می‌زند؛ نمایش میراست، برخلاف واقعیت‌ها که حالا حالاها هستند.

@MuhammadAsghari
📌چانه زدن سر ۵ هزار ریال

خرده‌روایتی از دیپلماسی فرهنگی ایران درقبال فلسطین
 
(محمد اصغری)
 
سال ۱۳۱۶ رئیس وقت مجلس شورای ملی، سر راه رفتن به لندن برای شرکت در جشن تاج‌گذاری پادشاه انگلستان، سری هم به فلسطین و قدس می‌زند و دیداری نیز با زعمای مسجدالاقصی دارد. اسفندیاری در گزارش سفر خود به وزارت خارجه، از ایران‌دوستی ایشان خبر می‌دهد و پیشنهاد می‌کند که برای "حسن اثر در نظر اهالی فلسطین" از سوی دولت شاهنشاهی ایران، قالی به مسجدالاقصی اهدا شود و هدیه‌ای نیز برای مفتی قدس بفرستند. وقتی مراتب را به دربار اطلاع می‌دهند، با ارسال فرش مخالفت می‌شود و شاه می‌گوید "فرستادن قالی برای مسجد اقصی با وضع فعلی فلسطین بی‌مورد است". آن روزها فلسطین درگیر انقلاب بزرگ ضداستعماری ۱۹۳۶ بود.
 
در ادامه اما وزارت خارجه پیشنهاد می‌کند که یک عصای جواهرنشان از تجارتخانه‌ی حاجی محمدتقی جواهریان به قیمت ۹ هزار ریال خریداری و به فلسطین ارسال شود. موضوع در هیات وزرا مطرح می‌شود اما تصویب‌نامه‌ی آن را به بهانه‌ی گران بودن مبلغ، صادر نمی‌کنند و در نهایت قرار می‌شود تا یک انگشتر فیروزه به قیمت ۴ هزار ریال به همراه یک سجاده برای مفتی قدس ارسال کنند و تمام.

این شاید یکی از اولین تجربه‌های دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال فلسطین، آن‌هم در سال‌های آغازین تکوین مساله فلسطین باشد؛ تجربه‌ای از جنس چانه‌زنی سر ۵ هزار ریال!

@MuhammadAsghari
📌فلسطینِ معطل

در نقد تعلیق آخرالزمانی سرنوشت فلسطین

(محمد اصغری)
 
خوانش اساطیری از فلسطین با پی‌رنگ مذهبی‌شده‌ی آن که در پی امتداد دادن این مساله به ابتدا و انتهای تاریخ است، خود متضمن نوعی طبیعی‌انگاری وجود اسرائیل است. به بیانی دیگر این رهیافت رمانتیزه به مساله فلسطین، با تکیه بر باورهای یهودستیزانه، دنبال این‌‌همانی یهودیت تاریخی با چیزی است که آن را شر مطلق می‌انگارد و با پیوند زدن وضع گذشته یهود به روزگار فعلی فلسطین، عرصه این مساله را تبدیل به میدان تقابل تاریخی و عینیت یافته‌ی حق و باطل می‌کند. و آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، تعلیق سرنوشت فلسطین تا زمان رسیدن آن وعده‌ی آرمانی است.

در فکر ایرانی، شر همواره در کنار خیر قرار دارد و دیالکتیکی مانا میان این دو برقرار است و شر نیز قسمی از مانایی و جاودانگی را داراست. ساده‌تر بگوییم، وقتی مساله فلسطین از سطح واقع کنده شده و به جهان اساطیری صعود می‌کند، اسرائیل تبدیل به همان شر مانایی می‌شود که جز در یک جدال آخرالزمانی، امکانی برای پایان آن قابل تصور نیست. این یعنی تجویز انتظاری ایستا برای سرنوشت فلسطین. نوعی بی‌مسئولیتی در قبال پیشروی روزمره‌ی اشغال‌گری و حواله دادن هر نوع تغییر بنیادین به یک آینده‌ی نامعلوم. فراموش نکنیم که ماهیت ظلم در فلسطین، یک امر روزمره است. نکبت یک اتفاق تاریخی نیست که تنها یک‌بار رخ داده باشد، بلکه هر لحظه از تداوم اسرائیل، عین ظلم است. و روند اشغال‌گری هر لحظه در جریان است. فلسطین را باید ابتدا از بند همین تعلیق‌های آخرالزمانی رهانید؛ خوانشی که لااقل در تاریخ ایران ردپایی ندارد و بیشتر متاثر از الهیات مسیحی و امری وارداتی‌ست. فلسطین نیازمند راه‌حل‌های واقعی، عاجل و متکی بر مقاومت خودبنیاد است. تغییر در سرنوشت فلسطین از همین‌جا رقم می‌خورد!
 
@MuhammadAsghari
📌هیات‌‌های آنلاین و چالش رویت‌پذیری محافل مذهبی
 
(محمد اصغری)
 
در هفته‌های گذشته کلیپ‌های بحث‌برانگیزی از گفته‌های مداحان در فضای مجازی پخش شد و تعجب بسیاری از مردم و حتی جامعه‌ی دین‌داران را برانگیخت. سخنانی که هرچند جدید نبود، اما کمتر در ساحت قضاوت عمومی جامعه قرار گرفته بود.

در دوران پاندمی کرونا و محدودیت اجتماعات انسانی، دسته‌ای از محافل مذهبی به سمت برگزاری مجازی رویدادهای دینی سوق پیدا کردند و هیات‌های آنلاین رونق گرفت. از همین رهگذر شاهد افزایش رویت‌پذیری این هیات‌ها بودیم. محافلی که کمتر پیش آمده بود که این چنین برای همه دسترس‌پذیر باشند.

اما این مجازی شدن و رویت‌پذیری محافل مذهبی، هیاتی‌ها را با چالشی جدید روبرو کرد؛ گفتارهایی که تا پیش از این کمتر راهی به عرصه عمومی داشت، حالا با چند کلیک و به شکل آنلاین برای همه قابل دسترسی بود. به بیانی ساده‌تر، حرف‌هایی که مخصوص بچه هیاتی‌ها بود و به قول معروف باید به آن‌ها دل می‌دادی تا می‌فهمیدی، حالا در سنجه قضاوت عمومی قرار داشت. اگر پیشتر صوت مداحی و روضه‌ها با روتوش و تقطیع منتشر می‌شد و فقط گهگاهی یک صدای چند دقیقه‌ای از حرف‌های محفلی مداحان به بیرون از هیات درز می‌کرد، حالا برای شنیدن آن کافی بود به لایو هیات، پیج شخصی آقای مداح و یا حتی پخش زنده‌ی شبکه‌های تلویزیونی سری می‌زدی. البته نباید از تغییر رمزگان گفتار مداحان در هیات‌های آنلاین نیز غافل بود.

با عمومی شدن حرف‌های محفلی، یا بهتر بگوییم، با سست شدن مرزهای محفلی، جمع مومنانه هیاتی که تعبدا بسیاری از حرف‌ها را می‌پذیرفت، به دایره بزرگتری از جامعه با سلایق و علایق مختلف تبدیل شده است. دیگر روایت‌های ذوقی و حرف‌های دلی نه با عقلانیت هیاتی، که با برآیند عقل جمعی جامعه سنجیده می‌شود. اینجاست که می‌توان فاصله عقلانیت خاص هیاتی را با فهم عمومی جامعه و حتی عقلانیت دینی جامعه دینداران بهتر فهمید. حرف‌هایی که برای پامنبری‌ها سال‌هاست عادی شده، برای مردم و بسیاری از مذهبی‌ها، تازه، عجیب و گاه مسخره می‌نماید. هیاتی‌هایی که این‌روزها با تکیه بر خدمات اجتماعی، به دنبال هم‍سازی بیشتر خود با جامعه هستند!
 
@MuhammadAsghari
📌مجلس و قانونی که ربطی به فلسطین ندارد

🔺در نقد طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی
 
(محمد اصغری)
 
جنبش تحریم و بایکوت اسرائیل، حرکتی فراگیر و مستقل در جهان است که در سال‌ها اخیر بارها توانسته منافع رژیم صهیونیستی را به خطر بیاندازد، به گونه‌ای که امروز در بسیاری از کشورهای غربی، صهیونیست‌ها و حامیانشان به دنبال ایجاد محدودیت در فعالیت‌های این جنبش مدنی هستند.
بایکوت جهانی اسرائیل در سال‌های گذشته جواب داده، آن هم درست وقتی که بسیاری از ایده‌های پیشین حمایت از فلسطین به بن‌بست خورده و کارایی خود را از دست داده است. اما چرا BDS موفق است؟ شاید دلیل اصلی موفقیت این حرکت را باید در ماهیت مردم‌نهاد آن جست؛ جنبشی که خوشبختانه هنوز نه به کمک‌های مالی ترکیه و قطر آلوده شده، و نه در تور جمهوری اسلامی افتاده. ابتکاری که بر اساس تلاش کنشگران مدنی در سراسر جهان پیش می‌رود و از ظرفیت‌های دموکراتیک کنش‌گری در کشورهای مختلف برای پیش‌برد اهداف خویش بهره می‌برد. بایکوت، عدم‌سرمایه‌گذاری و تحریم سه راهکار واقعی برای مبارزه با یک رژیم آپارتاید است. در اهداف این جنبش خبری از سلطه‌جویی، اقتدارطلبی و نفی عاملیت مستقل فلسطینی نیست. اساسا آن‌ها که به این حرکت می‌پیوندند، انگیزه‌ای جز حمایت از فلسطین ندارند؛ و همین مساله حمایت آن‌ها را برای همه، و حتی خود فلسطینیان، باورپذیر می‌نماید.
قدرت BDS نیز از توان آن برای ایجاد فشار مدنی منبعث می‌شود. اینجا خبری از داغ و درفش نیست، بلکه این خود مردم هستند که افراد را برای بایکوت اسرائیل و عدم حمایت از آن تحت فشار افکار عمومی می‌گذارند و با همین اهرم فشار، تا کنون بارها توانسته‌اند چهره‌های مطرح را از همکاری با اسرائیل منصرف سازند، و یا قرارداد کمپانی‌های صهیونیستی و رویدادهای مختلف فرهنگی، هنری و ورزشی را ملغی کنند.
هرچند می‌توان با برخی رویکرد‌های BDS در قبال راه‌حل نهایی مساله فلسطین مخالف بود، چنانکه این قلم خود از منتقدان آن است، اما پرواضح است که امروز این جنبش مردم‌نهاد در میانه‌ی افشال مدعیان حمایت از فلسطین، موفق بوده و از رهگذر همین موفقیت، تبدیل به چالشی بزرگ برای رژیم صهیونیستی شده است.
اما برگردیم به خودشیرینی اخیر مجلس ایران؛ مجلس شورای اسلامی روز گذشته دو فوریت طرح مقابله خصمانه با اقدامات رژیم صهیونیستی علیه صلح و امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی را تصویب کرده است. طرحی که در آستانه‌ی فستیوال رسمی روز قدس، این‌بار نه با ادعای حمایت از فلسطین، که با تابلوی امنیت منطقه‌ای رونمایی شده است. فراموش نکنیم که مجلس ایران 3 دهه پیش قانون حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین را تصویب کرده بود. تفاوت دال‌های محوری طرح فعلی با قانون قبلی، خود به خوبی گویای چرخش گفتمانی در قبال مساله فلسطین است. تفوق گفتمان امنیت ملی و مساله شدن مستقل اسرائیل برای جمهوری اسلامی، شاخصه بارز دوران جدید است.
اما از بندهای شلخته و هردم‌بیل این طرح اگر بگذریم، آنچه جلب توجه می‌کند، گرته‌برداری گل‌درشت این طرح از ایده تحریم جهانی اسرائیل است. شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید جنبش BDS اساسا هیچ فعالیتی در جمهوری اسلامی ندارد، و نگارنده در پرس و جوهای خود از برخی از مسئولین و اعضای این جنبش، به پاسخی جز محدودیت‌های ایران برای فعالیت جنبش‌های مردم‌نهاد و مدنی و همین‌طور اشتهای برخی‌ها برای بلعیدن هر اتفاق خوب بین‌المللی و به اختیار خود درآوردن آن‌ها نرسیده است. BDS در ایران فعال نیست، چون جنبش‌های مدنی هیچ‌گاه در بسترهای امنیت‌زده امکان پویایی و تداوم ندارند.
طرح 14 ماده‌ای مجلس، فارغ از برخی بندهای تخیلی و خنده‌دار آن مثل راه‌اندازی سفارت مجازی در قدس، قانون پیشتر نانوشته‌ی ممنوعیت مسابقه ورزشی با اسرائیل را این‌بار روی کاغذ آورده است؛ به عبارتی دیگر اگر تا پیش از این ورزشکاری، خودانگیخته یا از سر جبر و ترس، از مسابقه با اسرائیل کنار می‌کشید، این‌بار با یک ممنوعیت قانونیِ اعلام‌شده روبروست. البته اگر به لطف این قانون، بساط پهلوان‌سازی‌های زوری از برخی ورزشکاران ترسو جمع شود، اتفاق خوبی‌ست. اساسا سبک قبلی انصراف‌های زورکی ورزشکاران ایرانی از بازی مقابل حریفان اسرائیلی، خیلی وقت‌ها ربطی به حمایت آن‌ها از فلسطین نداشت و طبعا هیچ منتی هم سر فلسطینی‌ها نبود. برای فهم بهتر این موضوع کافی‌ست به استقبال جامعه فلسطینی از بایکوت ورزشی اسرائیل توسط ورزشکاران دیگر کشورها و تفاوت آن با مواجهه افکار عمومی فلسطینی با انصراف‌های تحمیلی ورزشکاران ایرانی نگاه کنیم. البته نمی‌توان منکر انگیزه‌های انسانی و قابل تمجید دسته‌ای از ورزشکاران ایرانی شد، اما همین مساله نیز در غبار جو فعلی، هیچ‌گاه به چشم نمی‌آید.

ادامه متن را از اینجا مطالعه کنید

@MuhammadAsghari
📌روز نکبت

در یادبود ۷۲ سالگی ادعای آزادی فلسطین

(محمد اصغری)

امروز یوم‌النکبه، یادآور آغاز یک نکبت تاریخی، یک روز پس از سالگشت تشکیل رژیم صهیونیستی و تکمیل اشغال بخش مهمی از اراضی فلسطینی در سال ۱۹۴۸ است. فلسطینیان از همان اولین سالگرد این روز، با حضور بر سر مزار شهدا و اهتزار پرچم‌های سیاه، خاطره تلخ ۱۹۴۸ را زنده نگه داشتند. در سال‌های بعد نیز، یوم‌النکبه روز حرکت فلسطینیان داخل مرزهای ۴۸ به سمت روستاها و خانه‌های ویران‌شده و اشغالی بود. فلسطینیان آواره در بیرون مرزها نیز در چنین روزی به برگزاری گردهمایی‌ها و مجالس سوگواری خانوادگی مشغول می‌شدند. هرچند تا ۳ دهه پس از تاسیس اسرائیل، هنوز بسیاری از فلسطینیان آواره از واژه‌ی نکبت احتراز می‌کردند، چرا که باور داشتند این آوارگی به زودی پایان خواهد یافت و قبول واژه‌ی نکبت، یعنی پذیرش این واقعیت که اسرائیل حالا حالاها خواهد بود. اما بعدها گروه‌های مقاومت فلسطینی از یوم‌النکبه برای اشاره به حق بازگشت آوارگان فلسطینی و به مثابه نمادی از ظلم بزرگ اسرائیل و ماهیت نامشروع آن بهره جستند و اکنون قریب به ۵ دهه است که یوم‌النکبه به شکلی سراسری در میان فلسطینیان به عنوان روز عزای بزرگ زنده نگاه داشته می‌شود. در دو دهه اخیر نیز یوم‌النکبه ماهیت جهانی یافته و تا پیش از پاندمی کرونا، هرساله شاهد تظاهرات بزرگ در خیابان‌های شهرهای مختلف جهان، البته به جز کشوری چون ایران، بودیم. یوم‌النکبه امروزه به عنوان مهم‌ترین روز تقویمی برای فلسطینیان و حامیان جهانی آن است؛ روزی که نه با حمایت‌های بیرونی، که با تکیه بر تاریخ ۷۰ ساله و ماهیت تماما فلسطینی خود، تا به امروز به عنوان نمادی برای یادآوری رنج تاریخی فلسطینیان، امتداد یافته است.

@MuhammadAsghari
📌افسانه‌زدایی از فلسطین
 
(محمد اصغری)
 
بسیاری از ما چیزهایی درباره نسخه رمانتیزه و اساطیری فلسطین شنیده‌ایم، گوش ما پر است از افسانه‌های تاریخی گم شده در پیچ و خم‌های قدس و نیروهای مرموزی که آن را احاطه کرده‌اند، چیزی شبیه قصه‌های رازآلود هالیوودی.
اما این داستان‌ها از کجا آمده‌اند؟! پرواضح است که قدس محل تلاقی تاریخی ادیان ابراهیمی و دارای ارزشی معنوی برای پیروان این ادیان است، هرچند در میزان این اهمیت نباید دچار اغراق شد. از سویی دیگر قدس از دیرباز به واسطه فرهنگ خاص مسیحی زنده در تار و پود آن، محل رشد و نمو جریان متصوفه و عرفان اسلامی بود. البته از آزادی نسبی فرق و نحله‌های فکری در این سرزمین و فرهنگ رواداری تاریخی حاکم بر آن نیز نباید غافل شد. همه‌ی این‌ها به خودی خود هاله‌ی قدسی سرزمین مقدس را تقویت می‌کنند. در ادامه و خاصه پس از قرن 17 نیز با توجه دوباره جریان مسیحیت تبشیری به سرزمین مسیح، شاهد پرورانده شدن روایات اساطیری از فلسطین و تبلیغات گسترده حول این مساله در افکار عمومی غرب هستیم. این پروپاگاندای مذهبی که یکی از اهداف اصلی آن عرب‌زدایی از فلسطین بود، آنچنان گسترده بود که حتی نگاه قدسی‌شده‌ی مسلمانان به فلسطین نیز در قرون اخیر به شدت از آن متاثر شده است.
با همه‌ی این زمینه‌های تاریخی و فرهنگی اما بسیاری از خرده‌روایت‌های اساطیری از سرزمین فلسطین و در معنایی عام‌تر، مساله‌ی فلسطین، برآمده از رهیافت صهیونیستی و یهودستیز به این موضوع است. دو رویکرد با سویه‌های بنیادگرایانه و به ظاهر متضاد که البته اشتراکات بسیاری در صورت‌بندی گفتمان تاریخی خود دارند.
بخش اعظمی از روایت‌هایِ اولین و اساطیری از سرزمین فلسطین و قوم یهود، متاثر از رهیافت صهیونیستی به تاریخ است. تاریخ‌پردازان بنیادگرای صهیونیست در همه‌ی این سال‌ها برای تثبیت آنچه قوم یهود می‌خواندند، دست به تحریف تاریخ و بازآرایی افسانه‌های قومی به مثابه واقعیت‌های تاریخی زدند و در مسیر ملت‌سازی از یهودیت، خرده‌روایت‌های اسرارآمیزی را دستمایه هویت ملی یهودی قرار دادند که امروزه حتی تاریخ‌نگاران پساصهیونیستی اسرائیلی نیز در صحت آن‌ها تشکیک جدی می‌کنند. بنیادگرایی صهیونیستی در جریان پروژه‌ی ملت‌سازی، تباری تاریخی از یهودیت در پیوند با قدرت در اروپا تراشید و به دنبال پررنگ کردن نقش تاریخی یهودیان به مثابه یک ملت بود. احتمالا شنیده‌اید که بسیاری از پیشگامان علم در تاریخ اروپا را صهیونیست می‌دانند، این خود یکی از جعل‌های مرسوم تاریخ‌سازان صهیونیست است. یا آنچه داستان استر و مردخای خوانده می‌شود؛ فراخوانی این افسانه از دالان‌های تاریخ و تکیه بر روایت آن توسط بنیادگرایان صهیونیست و رنگ واقعیت زدن بر افسانه‌ای مذهبی، مثالی دیگر از مسیر تاریخ‌سازی صهیونیستی است. ساده‌تر بگوییم، صهیونیست‌ها از چنین خوانش‌های اساطیری از خود خرسندند؛ اساسا جریان بدیع و فاقد هویت تاریخیِ صهیونیستم، به دنبال کش دادن خویش در طول تاریخ است و چه چیزی بهتر از همین افسانه‌ها که می‌تواند آنچه ملت یهود خوانده می‌شود را به ابتدا و انتهای تاریخ پیوند بزند و از این رهگذر مانایی تاریخی آن را تضمین کرده و برای ادعاهای بی‌اساس صهیونیستی تبارتراشی نماید.
اما لبه‌ی دیگر این ماجرا، رهیافت یهودستیزانه به تاریخ فلسطین و یهودیت است. خالی از اغراق است اگر مدعی شویم هرآنچه تاریخ‌سازان صهیونیست پرداخته‌اند را این قماش از یهودستیزان باور کرده‌اند. از ریشه‌های تاریخی یهودستیزی اگر بگذریم، آنچه امروزه با آن روبرو هستیم، نشخواری شلخته و وارداتی از دستپخت پروپاگاندای ضدیهودی اخرانای تزاری و گشتاپوی نازی و سنت‌گرایان ضدیهود اروپایی است که در پیوند با تصویرسازی اسرارآمیز و آخرالزمانی مسیحیت تبشیری از فلسطین و پسماند باورهای یهودستیزانه‌ی شرقی، ملغمه‌ای اسلامی از تبار افسانه‌ای یهودیت و بعدها فلسطین را حاصل داده است؛ که البته شرح و بسط آن مجالی دیگر می‌طلبد.
کوتاه سخن آنکه هر دو رهیافت یهودستیزانه و صهیونیستی به تاریخ فلسطین و یهودیت، با ایجاد هاله‌ای اسرارآمیز حول مساله فلسطین، عملا امکان هرنوع تحلیل واقع‌بینانه از این مساله و رسیدن به راه‌حل آن را بیرون از همین فریم افسانه‌ای غیرممکن ساخته‌اند. فلسطین در تعلیق همین قصه‌هاست، داستان‌هایی که وجه مشترک آن‌ها، مردم‌زدایی از این سرزمین مقدس‌شده و عاملیت‌زدایی از فلسطینی‌هاست. تقویت و تحکیم کران تاریخی برای صهیونیسم، این نکبت نوپدید، نتیجه‌ی مستقیم همین افسانه‌هاست، گویی خودمان هم پذیرفته‌ایم که صهیونیسم از ابتدای تاریخ بوده و تا انتهای تاریخ هم ادامه خواهد داشت، فقط بیچاره مردم فلسطین که زندگی‌شان وسط این افسانه‌ها افتاده است.
برای آزادی فلسطین، باید ابتدا از آن افسانه‌زدایی کرد و فلسطین را از همین بندهای اساطیری رهانید؛ فلسطین معطل افسانه‌ها نیست!

@MuhammadAsghari
📌یهودستیزی ایرانی

به بهانه حمله به زیارت‌گاه یهودیان ایران
 
(محمد اصغری)
 
زیارت‌گاه یهودی استر سرانجام پس از بارها تهدید شدن، در آستانه روز قدس دچار حریق شد. پیش از این نیز برخی گروه‌های دانشجویی در چندین نوبت تهدید به تخریب و تغییر کاربری این مکان مذهبی نموده بودند. در فضای مجازی هم هر از چندگاهی حملاتی علیه این مقبره تاریخی صورت می‌پذیرفت. پیشتر حتی به تابلوی این اثر باستانی نیز تعرض و لفظ زیارت‌گاه از آن حذف شده بود. اما چه شد که این مقبره این‌چنین آماج حمله و نفرت قرار گرفت؟!
در تاریخ ایران، لااقل پس از ورود اسلام، هیچ‌گاه نگاه خوبی به یهودیان وجود نداشته و با همه شدت و ضعفش، امری قابل انکار نیست. اقلیت یهودی، حاشیه‌نشین و به نوعی مطرود جامعه اسلامی بود، برخوردی که متضمن نوعی از یهودستیزی در سویه‌های رقیق‌تر آن بود؛ اما در آغاز قرن 20 و درست هنگامی که یهودیان ایران به واسطه تحولات جهانی پیش از جنگ‌های اول و دوم بین‌الملل، تازه از حاشیه به سمت متن روان شده بودند، شاهد ظهور شکل جدیدی از یهودستیزی افراطی با تکیه بر خوانشی ناسیونالیستی بودیم؛ سوغات وارداتی از آلمان که اولین بار توسط برخی از گروه‌های اسلام‌گرا و پان‌ایرانیست در ایران ترویج شد. رهیافتی که قائل به توطئه‌انگاری تاریخی یهودیان علیه ایرانیان و ترجمانی از گفتمان یهودستیز گشتاپوی نازی و آلمان قیصری با افزونه‌هایی از ایده‌های پان‌ایرانیستی بود. در این گفتمان یهودستیز ایرانی، آنچه بیش از همه به چشم می‌خورد، تلاش برای ترسیم یک جبهه‌بندی فرقه‌ای و ملت‌محور تاریخی بود. ادعای وجود هویت مشترکی به نام ملت ایران و در برابر آن تکیه بر هویت ثابتی به نام قوم یهود، دو ادعایی‌ست که سست بودن آن بر اهل علم پوشیده نیست. کران‌مندسازی هویتی ملی و قومی، کاری‌ست در تخصص بنیادگرایان صهیونیست؛ احضار افسانه‌های تاریخی و بازآرایی تطبیقی آن‌ها، رویه‌ای مرسوم برای پروژه ملت‌سازی از یهودیت بود. و یکی از همین افسانه‌ها، ماجرای استر است. کتاب استر به گواه بسیاری از تاریخ‌پژوهان، فاقد اعتبار و چیزی در حد افسانه‌ست. روایتی مذهبی‌شده و مورد اقبال بنیادگرایان صهیونیست که در دوران معاصر دستمایه‌ی تبارتراشی‌های تاریخی صهیونیست‌ها برای جدال با مخالفین خود، آن‌هم با کش آوردن این افسانه در طول تاریخ بود. و تکیه بر واقع‌انگاری ماجرای استر و امتداد تاریخی آن تا به امروز، وجه متشرک یهودستیزان ایرانی و بنیادگرایان صهیونیست است.
همین یک دهه پیش شاهد آن بودیم که عده‌ای با در دست گرفتن پلاکاردی با عبارت درشت "هولوکاست ایرانی" به دنبال تخریب مقبره استر بودند؛ اگر بنیادگرایان صهیونیست با ادعای هولوکاست یهودی، دست به تخریب فلسطین زدند، بنیادگرایان ایرانی نیز با استدلالی مشابه در پی تخریب آثار تاریخی یهودیت در ایران بودند. اگر کمی عقب‌تر برویم، در دهه 80 شاهد نضج گرفتن سخنرانی‌های محفلی در بین حزب‌اللهی‌ها با محوریت ایده‌های یهودستیزانه بودیم. استراتژیست‌های خودخوانده‌ای که محصولات پروپاگاندای یهودستیزانه‌ی تزارها، نازی‌ها و سنت‌گرایان افراطی اروپا را این‌بار با سر و شکل انقلابی بازتولید می‌کردند. همه این اتفاقات در بستر مطلوب گفتمان امنیت ملی رخ می‌داد؛ گفتمانی که در سویه‌های مذهبی‌شده‌ی خود، در پی احضار کهن‌الگوی شیعه ایرانی مقتدر و در افق تمدنی در پی صحنه‌آرایی جهان پیرامون به مثابه عرصه جدالی آخرالزمانی است. رشد دوباره ملی‌گرایی کور و پان‌ایرانیستی در این دوره و با لباس شیعیستی، لاجرم دوباره همان افکار یهودستیزانه را زنده کرد. همگام با به محاق رفتن مساله فلسطین در ایران و جایگزینی آن با مساله اسرائیل، انگیزه‌های مبارزه با اسرائیل نیز دچار تحول شد. این‌بار افسانه استر نه توسط صهیونیست‌ها، که به بدست یهودستیزان ایرانی فراخوان شد و بهانه‌ی تبارتراشی برای جدال ایرانی اسرائیلی گشت.
کوتاه سخن آنکه، در دوران جدید و با زنده شدن دوباره یهودستیزی آریایی، اینبار در لباس مبارزه با اسرائیل، بیشترین ضربه را در ایران مساله فلسطین خواهد خورد. فلسطین به کناری نهاده می‌شود و چیزی بیش از عرصه‌ی یک جدال تحمیلی و بیرونی نخواهد بود. مساله فلسطین نه در نسبت با اشغالگری روزمره صهیونیستی، که در افقی دوردست و رمانتیزه فهم می‌شود. همین عصبیت‌های کور قومی و نژادی‌ست که موجودیت و تداوم اسرائیل را تضمین می‌کند. برای آزادی فلسطین باید با پسماندهای یهودستیزانه به مبارزه پرداخت؛ یهودستیزی با هر توجیهی، جز ضرر برای فلسطین هیچ ندارد. یهودستیزان و صهیونیست‌ها، دولبه‌ی یک قیچی هستند؛ و آنکه هر روز قربانی می‌شود، فلسطین است!
 
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشست‌های حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین

نشست چهارم

📌ما و مساله فلسطین

🔺با گفتارهایی از:

🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی

🔴دکتر انور یوسف
تحلیل‌گر فلسطینی از آلمان
رهیافت‌های فلسطینی به آینده مساله فلسطین

🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی

🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربه‌کاوی مقاومت روزمره فلسطینی

🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاست‌گذاری
چالش سیاست‌گذاری مساله فلسطین در ایران

◽️پنج‌شنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰

ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)

@MuhammadAsghari
📌قدس خرمشهر دیگر می‌شود؟!
 
(محمد اصغری)
 
"قدس خرمشهر دیگر می‌شود" جمله‌ای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظه‌ی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده می‌کند؛ آزادی تکه‌ای اشغال‌شده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظه‌ی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمه‌ای عمیق از فردای آزادی قدس را برمی‌انگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانی‌ها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقی‌ست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، این‌بار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدم‌هایی که شهر مال آن‌هاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور می‌شود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهایی‌بخش است که می‌تواند آزادی را برای انسان‌‌ها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردم‌نهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادی‌ست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دست‌نیافتی بودن آزادی با ایده‌های امروزی‌ست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانی‌ست؛ و تجربه سرافرازانه‌ی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطه‌ی امید ما برای رسیدن به رویایی‌ست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمی‌دانیم!
 
@MuhammadAsghari
Forwarded from حلقه فلسطین
🔹سلسله نشست‌های حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین

نشست چهارم

📌ما و مساله فلسطین

🔺با گفتارهایی از:

🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی

🔴دکتر انور یوسف
تحلیل‌گر فلسطینی از آلمان
رهیافت‌های فلسطینی به آینده مساله فلسطین

🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی

🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربه‌کاوی مقاومت روزمره فلسطینی

🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاست‌گذاری
چالش سیاست‌گذاری مساله فلسطین در ایران

◽️پنج‌شنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰

ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌در ستایش امام خمینی و آنچه از فلسطین به ما آموخت
 
(محمد اصغری)
 
آنچه نام امام خمینی و مساله فلسطین را به هم پیوند می‌زند، روز قدس است؛ روزی که البته در این سال‌ها بیشتر تبدیل به بهانه‌ای برای پر کردن غیاب اجتماعی مساله فلسطین در جامعه‌ی ایرانی شده و به باور این قلم، توقف در همین ماهیت فستیوالی و رسمی روز قدس، یکی از موانع جدی در مسیر فهم و تبیین خوانش متکامل امام خمینی از مساله فلسطین است. گویی امام جز تعیین یک روز و چند شعار هیجانی و خرده‌روایت شعاری، هیچ نداشته. حال آنکه امام خمینی چه در عصر خود و چه در امروز تاریخ، فهمی اصولی و البته رو به تکامل از مساله فلسطین داشت و چنین رهیافتی در بافتاری که امام از آن برخاسته بود، استثنایی و ممتاز است.
امام در همه‌ی سال‌هایی که از فلسطین گفت و نوشت، مدام در پی پیرایش و اعتلای نگاه و ایده‌های خود بود. امام در قامت مرجعی شیعی، توانست از رویکردهای یهودستیزانه عبور کند و خاصه پس از تجربه نوفل‌لوشاتو، تمایز میان یهودیت و صهیونیست را گفتار خویش پررنگ نماید. فهم امام از مسئولیت دولت‌ها و ملت‌ها در قبال مساله فلسطین نیز در طول سال‌های حیات سیاسی او دچار تحول شد و هرچه پیشتر آمد، به تبیینی مردم‌نهاد از راه‌حل مساله فلسطین نزدیک‌تر شد. همچنین گذار از گفتمان صرف اسلامیستی به سمت تبیینی جهان‌شمول از مساله فلسطین نیز از جمله پیشرفت‌های مهم نگاه امام خاصه در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب بود.
شاهکار تبیینی امام از فلسطین نیز در توجه او به ریشه‌های مساله است؛ امام خمینی از همان اولین سال‌های پرداخت به مساله فلسطین، بر ماهیت استعماری رژیم صهیونیستی تکیه داشت و این مساله را امتداد حضور استعمار در منطقه می‌انگاشت. به بیانی دیگر امام آغاز مساله فلسطین را نه در پیچ و خم‌های اسرارآمیز تاریخی، که در بستر واقعیتی به نام استعمار جستجو می‌کرد و از همین روی وجود اسرائیل را وابسته به حمایت و همراهی ایده‌ی استعمار می‌دانست. امام در ادامه نیز صهیونیسم را نه یک ماهیت مستقل و خودبنیاد، که وابسته به آنچه استکبار جهانی نامید، معرفی و فلسطین را ذیل گفتمان ضداستعماری و ضداستکباری خود معنا کرد.
امام خمینی در تبیین سرنوشت مساله فلسطین نیز آن را در پیوند با سرنوشت کل منطقه می‌دانست و از این روی احیای هویتی مردم منطقه، نفی سلطه بیگانه و ظهور دولت‌های مردمی را به عنوان مقدمات رسیدن به راه‌حل مساله فلسطین مطرح نمود.  و این احیای هویتی را چه در سطح اسلامی و چه در دایره وسیع‌تر مستضعفین صورت‌بندی کرد. همین‌جا بود که امام از تجربه‌ی انقلاب 57 و تفسیر خویش از این اتفاق وام گرفت و سه‌گانه‌ی بیداری، وحدت کلمه و قیام را به عنوان آموزه انقلاب ایران به گروه‌های مبارز فلسطینی و همه‌ی فلسطینیان پیشنهاد داد و عملا فلسطینی‌ها را دعوت به قیام و مقاومت خودبنیاد در برابر اسرائیل کرد. این ویژگی ممتاز امام خمینی است که بر خلاف دیگر رهبران هم‌عصر و پیش از خود که داعیه‌ی حمایت از فلسطین داشتند، در پی آن نبود تا هویت مستقل فلسطینی را نفی و هواداران خود را در آن جغرافیا افزون کند، بلکه به دنبال احیای هویتی فلسطینی‌ها در برابر صهیونیسم بود. امام فلسطین را به مثابه نقطه کانونی اتحاد مسلمانان در گام اول و بعدها ایده‌ی مشترک آنچه مستضعفین جهان نامید، می‌دانست. از همین رهگذر نیز فلسطین را ابتدا و انتهای مسیر انقلاب جهانی مظلومین عالم می‌دید.
اما مهم‌ترین شاخصه سیاستی امام را باید در استعاره‌ی "مساله اول" جست. تکیه امام بر توجه به فلسطین به عنوان مساله اول و فارغ از همه‌ی اختلافات و عقاید ملون و مختلف، نشان از عمق فهم از جایگاه فلسطین داشت. دیدن مساله فلسطین با عینک فلسطین و نه از دریچه اختلافات و رویکردهای گوناگون، همان ادب گمشده در مواجهه با فلسطین است، چیزی که امام به آن التفات داشت و در عبور دادن مساله فلسطین از بحران جنگ ایران و عراق، شاهد تجلی همین نگاه امام بودیم.
امام همچنین در تبیین مختصات رفتاری رژیم صهیونیستی، بر ماهیت اقتدارگرا و سلطه‌جوی این رژیم تاکید می‌ورزید و اسرائیل را به مثابه قوه‌ی اخلال‌گر و ضدانقلابی در منطقه تشریح می‌کرد و خطر آن را حتی در ساحت امنیت منطقه‌ای نیز از این منظر می‌دید. البته امام در مقاطعی با این‌همانی رژیم صهیونیستی و رژیم پهلوی، مسئولیت سیاست‌ها و جنایت‌های دوران ستمشاهی را به اسرائیل نیز تعمیم داد و بعدها همین رویکرد را در قبال دیگر رژیم‌های هم‌پیمان اسرائیل در منطقه نیز در پیش گرفت. امام اسرائیل را ضدانسان، ضداسلام و ضد ایران معرفی و دشمنی با رژیم صهیونیستی را در سه ساحت انسانی، اسلامی و ملی تبیین نمود.
اما در نهایت تکیه بر مقاومت تمام‌عیار و با محوریت ایده مقاومت مسلحانه‌ی خودبنیاد فلسطینی از یک سو و اصل آزادی فلسطین به دست فلسطینیان از سویی دیگر...
(ادامه متن را از اینجا بخوانید)
@MuhammadAsghari
Forwarded from حلقه فلسطین
🔹سلسله نشست‌های حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین

📌نشست پنجم

🔴ایران، اسرائیل و استعمار

🔺مروری بر مواجهه روشنفکری ایرانی با مساله فلسطین

با ارائه محمد اصغری

🗓جمعه ۹ خرداد
از ساعت ۱۸

ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
YUSOF E MAN
<unknown>
‏هركجا مشتی گره شد، مشت من
زخمی هر تازيانه پشت من

هركجا فرياد آزادی، منم
من در اين فريادها دم می‌زنم

به یاد و اندوه همه‌ی خون‌های روان و جان‌های رنجور در پهنه‌ی جغرافیای عالم‌گیر ظلم

شعر از سایه
با صدای شهرام ناظری و اجرای گروه چاووش
شهریور ۵۸

@MuhammadAsghari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-ببخشید؛ شما ژان‌لوک گدار هستید؟!

-بله

-کی دوباره قراره از اون فیلم‌های بامزه بسازید؟

-هروقت آدم‌ها تونستن توی ویتنام و فلسطین و یمن با دل خوش بخندن، همین‌طور سیاه‌پوست‌های آمریکا، اون‌وقت شاید دوباره فیلم بسازم.

-پس حالا حالاها باید صبر کرد!

-کی می‌دونه؛ یه نگاه به دور و برتون بندازین؛ شما فقط از فیلم‌های بامزه خوش‌تون میاد؟!

-نه، اما آخه... راستش زندگی واقعی اونقدرها جالب و بامزه نیست، درست برعکس فیلم‌های سینمایی.

-چرا باید سینما با زندگی واقعی فرق داشته باشه؟ ویتنام هم بخشی از زندگی شماست، مگه نه؟! یا کردها، وجود خارجی ندارن؟!

-باشه؛ ولی شما فیلم‌سازید، وزیر امور خارجه که نیستید!

-شاید نباشم، اما این حق رو دارم که به سرنوشت بشریت علاقه داشته باشم.

-اما انتظار ما از شما اینه که اول بشریت رو سرگرم کنید، بعد بهشون علاقه داشته باشید!

-صحبت کردن با شماها سخت و پیچیده‌ست.

@MuhammadAsghari
📌حکایت مردی که می‌خواست فلسطین را آزاد کند
 
(محمد اصغری)
 
بی‌شک جمال عبدالناصر بزرگترین زعیم عربی‌ست که منطقه‌ی ما به خود دیده. رئیسی که توانست دست استعمار را از مصر کوتاه کند و به چهره‌ای الهام‌بخش برای جنبش‌های ملی، استقلال‌طلب و ضداستعماری خاورمیانه تبدیل شود. ناصر رهبری بزرگ با شکست‌های بزرگ بود. شاید تلخ‌ترین لحظات عمر ناصر، روز شکست او در برابر ارتش رژیم صهیونیستی بود. ناصری که رویای آزادی فلسطین را در سر داشت، در تنها ۶ روز باخت. شکستی که تا پایان عمر همراه او بود و بسیاری معتقدند که ناصر را همین سرشکستگی و اندوه از پای درآورد. برای شکست ارتش‌های عربی در برابر اسرائیل هرچند دلائل مختلف نظامی و سیاسی ذکر شده، اما آن‌چه کمتر بدان توجه شده، اوضاع داخلی مصر و تاثیر آن در این شکست تاریخی است. واقعیت آن است که ناصر بسیار پیشتر از جنگ با اسرائیل، قافیه را در داخل مصر باخته بود و همین یکی از زمینه‌های عدم توفیق در جبهه‌ی ضدصهیونیستی شد.
عبدالناصر روزگاری در اوج محبوبیت و اقبال مردمی بود، اما هر چه به موعد جنگ ۶ روزه نزدیک‌تر می‌شد، همزمان با تورم شعارهای اقتدارگرایانه و ملی، آنچه بیش از همه‌چیز برای فرودستان مصری قابل لمس بود، رشد غول فساد، نابرابری، سرکوب و تبعیض بود. ناصر که خود با استفاده از قدرت بسیج توده‌ها پیش رفته بود، با محدود کردن جامعه مدنی، ممنوعیت فعالیت احزاب و تشکل‌ها از سویی و پروراندن سندیکاهای وابسته و بسیج کنترل‌شده‌ی هواداران در قالب اتحادیه‌های انحصاری و نظامی‌شده و محدود کردن فعالیت این تشکل‌ها در حوزه‌هایی چون خدمات اجتماعی و منع جدی ظهور آن‌ها در عرصه کنش سیاسی، عملا به دست خود بخش مهمی از پشتوانه فعال مردمی خویش را از دست داد. ارتشی‌های کت‌وشلواری کنترل قلمروهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر را در دست داشتند و سرمایه‌داران و کارفرمایان وابسته به این مدیران چکمه‌پوش دولتی، با استفاده از سیاست‌های ابلاغی ناصر در حوزه اقتصاد ملی و تقسیم اراضی، ثروت کلانی اندوختند. این درحالی بود که خود جمال عبدالناصر هنوز به سبک و سیاق دوران گذشته زندگی می‌کرد و ساده‌زیستی او امری قابل کتمان نبود. اما عملا نتیجه‌ی رهنمودهای اقتصادی ناصر علیرغم برخی از سویه‌های عادلانه و مردمی آن و بهبود نسبی اما موقت زندگی فرودستان، ایجاد فضا برای رشد همین طبقه‌ی رانت‌خوار وابسته به نظامیان بود. از سویی دیگر ساختار تک‌حزبی مصر تبدیل به نردبانی برای ترقی جوانان تازه‌به‌دوران رسیده‌ای شد که انحصار جایگاه‌های دولتی را در دست داشتند و بی‌اغراق نیست که بگوییم همین‌ها کمر ناصر را در هنگام بحران‌ها شکستند. این آقازاده‌ها و جوان‌های فرصت‌طلب از هیچ خیانتی به مصر و ناصر دریغ نکردند، از فسادهای اقتصادی گرفته تا همکاری با دشمن و دلالی روابط خارجی و.... از سویی دیگر نقش سرویس امنیتی مصر نیز افزایش یافت و نتیجه‌ی آن امنیتی شدن کامل فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و سرکوب گسترده‌ی مخالفان، منتقدان و رقبا بود. بهانه‌ی همیشگی برای خفه کردن منتقدین، همراهی آن‌ها با دشمن بود. به بیانی دیگر رشد اقتدارگرایی و استبداد در سایه وجود خطر دشمن خارجی مشروعیت می‌یافت.
ناصر که با شعار حمایت از فرودستان، احیای استقلال اعراب و مسلمانان و نابودی اسرائیل پا به عرصه حکومت گذاشته بود، علیرغم تاثیرات عمیقی که در خاورمیانه گذاشت، اما در نهایت نه توفیقی در نبرد با اسرائیل به دست آورد، و نه توانست سویه‌های مردمی و عدالت‌خواهانه نظام خویش را حفظ کند؛ علی‌الخصوص پس از جنگ ۶ روزه و سرخوردگی بزرگ مردم که به آن‌ها جرات اعتراض داد، اما پاسخی جز سرکوب و زندان از سوی دولت دریافت نکرد. شاید همین برخورد سرکوبگرانه او بود که زمینه را برای دود شدن اندوخته‌های ضداستعماری و ضدامپریالیستی ناصر در روزهای پساناصر مهیا کرد. فراموش نکنیم که بسیاری از منتقدان و مخالفان ناصر، دل در گرو آرمان‌ها و مسیر انقلابی ترسیم شده توسط خود او داشتند.
جمال عبدالناصر، رئیسی با آرمان‌های بزرگ بود، مردی که حتی تا واپسین لحظه‌ی عمر از آرمان فلسطین عقب ننشست، و حتی هنگام مرگ هم هنوز محبوب‌ترین رهبر عربی بود، اما آرزوهای ناصر در محاق سرکوب، بی‌عدالتی و خفقانی قرار گرفت که نتیجه‌ی سیاست‌های خود او بود.
اما امروز و در سالگرد جنگ ۶ روزه و یوم النکسه، یاد جمله‌ای از دوستی فلسطینی افتادم: کسی که آزادی را از مردم خود دریغ کند، نمی‌تواند آزادی‌بخش فلسطین باشد!

@MuhammadAsghari
📌بهشتی در پاورقی جمهوری اسلامی
 
(محمد اصغری)
 
سید محمد بهشتی همیشه در پاورقی جمهوری اسلامی بوده و کمتر راهی به متن داشته؛ بهشتی به مثابه برساخته‌ای حاکمیتی در همه‌ی این سال‌ها در 7 تیر، هفته قوه قضائیه و نماد مظلومیت حاکمان خلاصه شده و در قامت فیگوری اعتراضی نیز برای نقل قول‌های منقطع، همسازی‌های عقیم، فراخوانی‌های تاریخی و خرده‌روایت‌های موقعیتی مصرف شده و آن‌چه در این میان هنوز ناتمام و نگشوده باقی مانده، پروژه‌ی بهشتی و امتداد آن است.
بهشتی را باید با خوانش مکتبی او از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی شناخت. فهم مترقی و رو به تکامل از جهان جدید در کنار نگاه تحول‌خواه و اصلاح‌گری که داشت، در نهایت او را به سمت ایجاد توازنی در خوانش از نسبت دین و زمانه رساند و رهیافت مکتبی بهشتی به دین، همان بن‌مایه لازم برای بازآرایی ساختار و نظام اسلامی در قامت قانون اساسی اول بود.
بهشتی امتداد شریعتی در جمهوری اسلامی است. ایده‌ی حزب انقلابی بهشتی با تکیه بر مکتب اسلام، بخشی از همان دوران گذاری است که شریعتی با اسلام به مثابه‌ی ایدئولوژی رهایی‌بخش در پی آن بود. تبیین دکتر بهشتی از جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و تکیه او بر تثبیت اصل مردم سالاری و حاکمیت مردم نیز بسیار نزدیک به یک بازخوانی سیاست‌گذارانه از ایده‌ی امت و امامت دکتر شریعتی است. شریعتی و بهشتی هر دو نگاهی فرمیک به مساله امامت و امت داشتند و این برخلاف خوانش محافظه‌کارانه از مساله ولایت فقیه بود. البته در این میان نباید از نقدهای شریعتیِ مذهب علیه مذهب و تشیع علوی بر نظریه امت و امامت غافل شد؛ چه آن‌که جنس نگرانی‌های پسینی بهشتی نیز مشابه شریعتی بود، هرچند مجال بازطرح آن‌ها در ساحت سیاست‌گذاری کلان برای او فراهم نشد و چیزی بیش از پاره‌گفتارهای اعتراضی به یادگار نماند.
برخورد روش‌مند بهشتی با دین و مواجهه واقع‌بینانه او با جهان جدید، متضمن نوعی حرکت از سمت واقعیت‌های پیرامونی به سمت دین و تلاش برای دستیابی به فهمی موزون، جهان‌شمول و میان‌فرهنگی از نسبت دین با پدیدار‌های مختلف بود که بینشی سیاست‌گذارانه را برای او به ارمغان آورد و ماحصل آن را در قانون اساسی به روایت بهشتی می‌توان دید. شرح‌صدر دکتر بهشتی و عقلانیت خاص او در برخورد با چالش‌های سیاستی نیز از همین رهگذر است.
بهشتی به مانند هر شخصیت دیگری در تاریخ انقلاب، شایسته‌ی نقد است، نقدی که در گرو بازخوانی میراث فکری اوست. دکتر بهشتی نمادی از سیاست‌گذاری مکتبی بود و به نظر می‌رسد امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت مکتبی او در حل چالش‌های جدی سیاستی در جمهوری اسلامی هستیم. بهشتی هنوز در پاورقی است، اما برای احیای دوباره متن، باید بهشتی را بازخواند، و به پروژه‌ی ناتمام او بازگشت!

@MuhammadAsghari
📌کرونا را شکست دادیم
چرا ایرانی‌ها همیشه در دنیا اول‌ می‌شوند؟!
 
(محمد اصغری)
 
آمار کشته‌های کرونا در ایران روز به روز بیشتر می‌شود. از آغاز پاندمی کرونا نیز ایران همیشه جز ۱۰، ۲۰ کشور اول جهان از حیث تلفات بوده و امروز درحالی شاهد روند رو به رشد بیماری هستیم که بارها تریبون‌های رسمی کشور مدعی مدیریت، کنترل و حتی پیروزی در برابر کرونا شده‌اند. سیاست‌مداران سترونی که گویی هیچ تصوری از واقعیت‌های جهان پیرامون خود ندارند. جمهوری اسلامی در پاندمی کرونا نه توانسته کمک قابل ذکری به کشورهای دیگر ارسال کند، نه همانند کشوری چون کوبا پزشک و پرستار به جایی فرستاده، نه از حیث آمار و ارقام توفیق قابل اعتنایی به دست آورده، نه الگوی مدیریتی موفقی را معرفی کرده، نه همگرایی بین‌المللی و منطقه‌ای در برابر بحران کرونا شکل داده، نه در بحث محصولات دارویی حرفی برای گفتن داشته و نه حتی توانسته اقتصاد رو به افول کشور را در دوران همه‌گیری کنترل کند؛ اما با این‌همه، هنوز مدعی موفقیت در برابر کرونا هستند. به راستی این حس موفقیت‌نمایی از کجا می‌آید؟!
حاکمان خاورمیانه از ۸ دهه پیش تا کنون، یعنی از همان موقع که عقب‌ماندگی عمیق خود را در برابر پیشرفت سریع غرب حس کردند، همیشه از کمپلکس سیاستی قیاس با دنیا، شما بخوانید غرب، رنج می‌بردند و با اقتدارگرایی در آن دهه‌ها به سمت جبران روانی این عقده‌ی عقب‌ماندگی رفتند؛ در ایران خودمان از دوران ستم‌شاهی پهلوی همیشه در گوش‌مان خوانده‌اند که ایران در فلان چیز جزو چندتای اول دنیاست. و همین رویکرد خود اساس عقب‌ماندگی ایرانی شد. سیاست‌گذار ایرانی یا در تاریخ پرشکوه خود سیر کرد و به تخم و ترکه‌ی ایرانی غره شد. و یا با صحنه‌آرایی و توسعه ظاهری و فرمایشی در پی ارضای حس رقابت خویش با غرب برآمد. و ترکیب این تخم‌باوری ایرانی و افتخار به ژن و نژاد و تاریخ از یک سو و توسعه نمایشی از سویی دیگر، عقب‌ماندگی تاریخی ایرانیان را بیش از همیشه تعمیق کرد و ناسیونالیسم ملی و توسعه فرمایشی در کنار فربگی سرمایه‌سالاری ایرانی، جز پیشرفت توهمی ارمغان دیگری نداشت.
نمایشی شدن صحنه‌ی سیاست در کنار استیصال سیاست‌گذاران و مدیران در تحقق افق‌های آرمانی، سیاست‌ها را نمایشی و عرصه مدیریت را استیجی می‌کند. رویکردهای کاریکاتوری در بازنمایی سیاه از جهان پیرامون و سفیدنمایی افراطی از اوضاع داخلی، احتمالا تنها در ذهن سیاست‌گذاران ایرانی به تناقض نمی‌رسد؛ در حالیکه که مردم توسعه‌نمایی‌های رقابتی با دنیا، شما بخوانید همان غرب، را با روزمره‌ی زندگی خویش محک می‌زنند و پرواضح است که این نمایشِ هرچند انحصاری، دیگر باورپذیری ندارد. در شرایطی که ارباب سیاست در رقابت با غرب، هر روز موفق می‌شوند، آنچه در جامعه رخ می‌نماید، ترکیدن حباب‌های توسعه، اقتدار، مدیریت، تدبیر و کارآمدی است. حباب‌هایی که گاه با گاف می‌ترکند و گاهی با یک فاجعه. و نتیجه آن واقعی‌تر شدن عیار دولت و سیاست‌های حاکم برای جامعه و البته کمرنگ شدن حس اعتماد‌به‌نفس ملی از سویی و اعتماد به حاکمیت از سویی دیگر است. جامعه زمانی که نتواند موفقیت‌های ادعایی را باور کند، ترجیح می‌دهد روز به روز فاصله خود را با جهان خیالی حاکمان بیشتر و بیشتر کند و بی‌اعتناتر از همیشه شود. جمله‌ی آن پیرمرد کشاورز، حرف امروز جامعه ایرانی است "خودتان می‌دانید و مملکت‌تان؛ خداحافظ!"

@MuhammadAsghari
📌غزه و چالش سیاست‌گذاری امر مقاومت
نقدی بر راهپیمایی‌های بزرگ بازگشت

(محمد اصغری)

در روزهای اخیر باز هم گزارش‌هایی از خودکشی و قتل خانگی در غزه منتشر شده است؛ آمار خودکشی در فلسطین نیز نسبت به سال‌های قبل جهش معناداری پیدا کرده و این در حالی است که اوضاع اجتماعی غزه و شرایط اقتصادی آن هیچ تعریفی ندارد. فقر، بیکاری، گرسنگی و بی‌خانمانی مدت‌هاست مرزهای هشدار را رد کرده است. از سویی دیگر آمار اعتیاد، فساد و خشونت خانگی نیز بسیار نگران‌کننده شده. اما کشنده‌تر از همه‌ی این‌ها، رکود و بلاتکلیفی فعلی جبهه مقاومت غزه‌ست. هرچند ابتکار راهپیمایی‌های بازگشت در ابتدا توانست روند فروپاشی از درون غزه را برای مدتی به تاخیر بیاندازد، اما سیاست‌گذاری نادرست و رو به انفعال این اتفاق در نهایت منجر به تخلیه روانی جامعه و سوختن فرصت استفاده از برانگیختگی اجتماعی غزه علیه اشغال‌گری و بازگشت دوباره سرخوردگی و رخوت در بخشی از جامعه غزه شد.
البته فراموش نکنیم که سیاست‌گذاری و مدیریت در غزه پیچیدگی‌های خاص خود را دارد؛ از سویی محاصره کامل این باریکه و از سویی دیگر شکل خاص دولت حاکم بر غزه و نسبت آن با دولت فلسطینی و البته مساله گروه‌های مقاومت و حضور نهادهای بین‌المللی، شرایط را بسیار دشوار کرده و پرواضح است که شرایط فعلی تنها معلول یکی از عوامل فوق‌الذکر نیست؛ اما مسئولیت اداره امور باریکه‌ی غزه در نهایت متوجه حماس است.
به راهپیمایی بازگشت بازگردیم، این راهپیمایی‌ها در شرایطی آغاز شد که تنش‌ها میان رام‌الله و غزه به اوج خود رسیده بود و همچنین فشار بی‌سابقه‌ای از سوی رژیم صهیونیستی به این باریکه تحمیل می‌شد. در این شرایط حماس ناگریز از حرکت به سمت رویارویی مستقیم بود. اما ابتکار مسیره العوده توانست ظرفیت مقاومت مردمی و خیزش انسانی علیه رژیم صهیونیستی را در غزه فعال و جایگزین گزینه جنگ سخت نماید. اقبال گسترده به این اتفاق نشان‌گر این مهم بود که جامعه فلسطینی مدت‌ها در انتظار رقم خوردن ابتکاری جدید در مسیر مقاومت بود و این راهپیمایی‌ها می‌توانست همان ابتکار مورد انتظار باشد، چه آن‌که کنشگران مستقل فلسطینی نیز پیشنهاد مشابهی را داشتند. هرچند راهپیمایی بازگشت در بستری امنیتی و مبتنی بر طراحی پیشینی رخ نمود، اما خیلی زود تبدیل به زمینه‌ای برای بروز جان‌های انقلابی و رهای فلسطینی در رویارویی با اشغال‌گری شد.
با این‌همه به نظر می‌رسید سیاست‌گذاران این راهپیمایی بیش از آن‌که در پی تحقق هدف اعلامی، یعنی شکستن مرزها توسط موج انسانی و ایجاد زمینه بازگشت آوارگان، باشند، به دنبال ایجاد یک ظرفیت برای امتیازگیری از مصر، اسرائیل و تشکیلات خودگردان از سویی و تحکیم حاکمیت حماس در غزه از سویی دیگر بودند. به بیانی دیگر راهپیمایی‌های بازگشت نوعی استراتژی فشار اجتماعی بر رژیم صهیونیستی به واسطه صحنه‌آرایی یک نمایش انسانی در برابر دوربین‌ها بود. این گمان زمانی به واقعیت نزدیک‌تر شد که در ادامه‌ی این راهپیمایی‌ها، ماهیت نمایشی آن غالب آمد و برای بسیاری از ناظران مساله فلسطین امر پنهانی نبود که حتی تعداد تلفات هرهفته و حجم تنش با ریتم برخی از تحولات بیرون از جغرافیای فلسطین تنظیم می‌شود. اما کسانی که پشت‌پرده‌ی رقم خوردن تراژدی انسانی در مرزهای اشغالی غزه با هزاران تلفات انسانی بودند، از این نکته‌ی مهم غافل شدند که مگر در 7دهه‌ی گذشته فلسطین چه طرفی از جلب ترحم جهانی بسته است که امروز و با داشتن این تجربه‌ی 70 ساله، دوباره به دنبال خریدن اشک از دنیا رفته‌اند؟! مسیره العوده به مثابه یک ابتکار مردم‌بنیاد می‌توانست مکمل مقاومت مسلحانه باشد، اما عملا اراده‌ای برای همراهی این دو برای تحقق هدف بزرگتر وجود نداشت. شاید این ادعا مطرح شود که زمینه، آمادگی و امکانات کافی برای رقم خوردن اتفاق بزرگ وجود نداشت، که در پاسخ علاوه بر یادآوری این استیصال 70 ساله، باید گفت در آن صورت اساس بازی این‌چنینی با جامعه‌ای عاصی و در مرز انفجار همانند غزه، اشتباهی مهلک بود. طراحان روند راهپیمایی‌های بازگشت باید به این سوال مهم پاسخ دهند که آورده‌های این اتفاق در برابر خسارت‌های انسانی و تاثیرات عمیق اجتماعی آن در جامعه فلسطینی، چه بود و با سنجه‌ی پیشرفت مقاومت، امتیازهای اخذ شده آیا به این همه هزینه می‌ارزید؟!
بازی اشتباه طراحان راهپیمایی بازگشت با این اتفاق انسانی، در نهایت مردم غزه را دوباره به چاه ابژگی حقوق‌بشری انداخت. ابژگی‌ای که ارمغانی جز تعمیق احساس ناامیدی، بی‌عملی، انفعال و در نهایت مرگ روح مقاومت ندارد. غزه حالا و بعد از سوختن فرصت العوده، دوباره درگیر بحران‌های داخلی خود خواهد شد، از سویی دیگر مقید شدن امر مقاومت در چارچوب‌های نهادی به نام حماس....
(ادامه در اینجا)

@MuhammadAsghari
📌غسان کنفانی، مردی که تمام فلسطین بود
 
(محمد اصغری)
 
48 سال از مرگ غسان کنفانی می‌گذرد، مردی که تمام فلسطین بود؛ به قول محمود درویش، غسان چه بهشت باشد و چه جهنم، حتما اهالی آن‌جا را هم با فلسطین درگیر خواهد کرد. کنفانی که از بازماندگان کوچ تلخ 1948 از سرزمین‌های اشغالی بود، تا آخرین لحظه عمر کوتاه خویش از فلسطین گفت و نوشت. غسان از خانواده‌ای کردتبار در عکا به دنیا آمد و در هشتم جولای 1972 در بیروت ترور شد. از پیکر پاره‌پاره‌ی غسان، تنها چهره‌ی خندان او سالم ماند. آنی، همسر دانمارکی او، می‌گوید انگشتان این نویسنده چیره‌دست را روی درخت‌های محل انفجار پیدا کردیم. همراه غسان، خواهرزاده او، لمیس حسین نجم، نیز به قتل رسید. لمیس مخاطب بسیاری از داستان‌های کوتاه و کودکانه‌ی کنفانی بود.
کنفانی هنوز هم کامل‌ترین نویسنده‌ی مقاومت فلسطینی‌ست؛ قلم غسان کنفانی برای مخاطب ایرانی یادآور نوشته‌های صمد بهرنگی‌ست. صمد و غسان هر دو راوی رنج توده‌های فرودست و روایت‌گر مبارزه برای عدالت، آزادی و کرامت انسانی بودند. عجیب‌تر آنکه حتی محتوای برخی از داستان‌های این دو نیز شبیه هم است، گویی یک‌نفر هر دو قلم زده. ماجرای معلم و کودک واکسی در کعک علی الرصیف غسان، همان قصه‌ی آموزگار و تاری‌وردی در پسرک لبوفروش صمد است. سبک ساده و واقع‌گرایانه کنفانی و بهرنگی در کنار توجه به مضامین انسانی و آموزه‌های انقلابی، از هر دو نویسندگانی الهام‌بخش ساخته است.
اما غسان به جز نویسندگی، یک مبارز تمام‌عیار و کابوس رژیم صهیونیستی بود. کنفانی را نباید تنها در عاشقانه‌های او و غاده السمان خلاصه کرد؛ او سخنگوی یکی از پیشروترین گروه‌های مبارز مسلح فلسطینی بود. قاطعیت کنفانی در کنفرانس‌های خبری و پاسخ‌های ماندگارش به خبرنگاران غربی در کنار دفاع هوشمندانه از حق مبارزه مسلحانه تا آزادی کامل فلسطین و گفتمان سیاسی خاص او، چهره‌ای ممتاز از نویسنده‌ای عاشق ساخته است. دریغ آن‌که بسیاری به دنبال تغافل از این وجه درخشان کنفانی هستند.
کنفانی به انقلابی جهانی باورمند بود؛ او مساله‌ی فلسطین را جزوی از مسیر مبارزه جهان‌وطن با ظلم و بی‌عدالتی می‌انگاشت و همین تبیین هوشمندانه از مساله فلسطین، بستر ایجاد همبستگی جهانی حول فلسطین را فراهم می‌آورد. غسان بر این نکته تکیه داشت که فلسطین تنها مساله‌ی فلسطینی‌ها نیست، بلکه مساله‌ای برای هر انقلابی در هرکجای دنیا و مساله‌ی توده‌های تحت ستم عصر ماست. هنوز هم تقریر غسان کنفانی از مساله فلسطین، تصویری روشن و قابل اتکا در مسیر مبارزه تمام‌عیار تا آزادی کامل فلسطین، از نهر تا بحر، است.
غسان در آثار خویش تصویری انسانی از مساله اشغال ارائه داده؛ او که خود زاده‌ی سال انقلاب بزرگ فلسطینی بود، در نهمین سال زندگی خویش نکبت را به چشم دید و تا پایان عمر، همیشه در تلاش برای ارائه تصویری واقعی از لحظه جدایی از وطن بود. همان‌قدر که روایت غسان از مساله نکبت انسانی‌ست، تصویر او از رویای بازگشت نیز بر مدار انسان است. غسان در تک تک نوشته‌های خویش، این دو بعد مهم از مساله فلسطین را مرور کرده است. از سرزمین پرتقال‌های غمگین تا مردان تفتیده در آفتاب و ماجرای شاخه گل سرخی که به نیشابور می‌برد.
رنج اصیل فلسطینی در تار و پود آثار کنفانی تنیده شده است. حسرتی دیرپا و تمنایی دردآور برای ایستادگی و مقاومت را می‌توان از سطر سطر نوشته‌های او حس کرد. شاید همین ابیات خیام، که معشوقه‌ی تفنگ به دست غسان در حیفا به او آموخت، شرح حسرت‌های تلخ این فلسطینی آواره باشد:
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
یاد و خاطره غسان کنفانی، معلم فلسطین، گرامی باد.

@MuhammadAsghari
📌مهدویت نازی
تاملی بر سیاست‌های موعودگرایانه اسلامی آلمان هیتلری

(محمد اصغری)

سال 1943، هاینریش هیملر، فرمانده اس‌اس، به اداره کل امنیت آلمان دستور داد تا درباره سوره‌های قرآن و ارتباط آن‌ها با پیش‌بینی ظهور پیشوا، یعنی هیتلر، مطالعه کرده و مشخص کنند که کدام آیات قرآنی می‌توانند تفسیرگر ظهور هیتلر برای تکمیل رسالت پیامبر اسلام باشند. اداره امنیت مرکزی پس از 4 ماه مطالعه اعلام کرد که هیچ سوره‌ای در قرآن با این مضمون وجود ندارد، اما برخی از مسلمانان قائل به ظهور منجی هستند. کالتن‌برونر، رئیس اداره امنیت مرکزی رایش، در نامه‌ای دیگر صراحتا از مهدویت نام برد و توضیح داد که اعتقاد برخی از مسلمانان این است که حضرت مهدی در آخرالزمان ظهور می‌کند تا از دین دفاع کرده و عدالت را به پیروزی برساند. پس از مطالعات تکمیلی و کمک مراکز شرق‌شناسی آلمان، کالتن‌برونر در نامه‌ی دیگری به هیملر نوشت که کارشناسان بخش مطالعاتی شرق دریافته‌اند پیشوا نه می‌تواند پیامبر و نه مهدی باشد، بلکه به خوبی می‌تواند به عنوان عیسی رجعت‌یافته ترویج داده شود که پادشاه غول‌پیکر یهودی، یعنی دجال را در پایان جهان شکست می‌دهد. همین ایده اساس تبلیغات موعودگرایانه آلمان نازی در سرزمین‌های اسلامی شد و نشریه‌ای در تیراژ یک میلیون نسخه و به زبان عربی در این‌باره منتشر کرد. در این نشریه بر پایه‌ی ایده‌های یهودستیزانه‌ی نازیستی، دجال پادشاهی یهودی و حاکم بر جهان معرفی شده بود که در واقع همان یهودیانی بودند که اختیار امورات جهان را بر عهده داشتند و هیتلر بنده خدا بود که پیش از قیام مهدی برای نابودی دجال، که حکومت او مدت زیادی طول نمی‌کشد، برانگیخته شده تا کاخ‌های دجال را نابود کند و یاران او را به جهنم بفرستد. از اعراب نیز دعوت شده بود تا به لشکر الهی هیتلر برای مبارزه با دجال بپیوندند. در ادامه نیز بخش‌هایی از کتاب نبرد من هیتلر با ترجمه‌ای عربی و شبیه قرآن منتشر شده بود و در سرزمین‌های اسلامی به مانند کتاب آسمانی پیشوا توزیع می‌شد تا مسلمانان باور کنند که هیتلر فرستاده خدا و کتاب او وحی است.
در ایران نیز اروین اتل، مامور ارشد اس‌اس و سفیر وقت آلمان، در گزارشی از تهران می‌نویسد که برخی از روحانیون از حکایات و پیشگویی‌های قدیمی با مردم سخن می‌گویند و ظهور هیتلر را با ظهور مهدی موعود مرتبط می‌کنند. اتل پیشنهاد می‌دهد تا بریتانیایی‌ها را همان یهودیان معرفی کنند و از این طریق شیعیان ایرانی را علیه بریتانیا تهییج نمایند. او همچنین به مبلغان نازی توصیه می‌کند تا به اهداف مشترک مسلمانان و نازی‌ها در جنگ تکیه کنند و برای اثبات این مساله به آیه 82 سوره مائده (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود) و بخش‌هایی از کتاب نبرد من هیتلر (امروز من معتقدم که طبق اراده خالق توانا عمل می‌کنم؛ من با دفاع از خود در برابر یهودیان، وظیفه‌ی الهی‌ام را ادا می‌کنم) اشاره کرده بود. او همچنین می‌نویسد: "واقعیت این است که امروزه نیز امیدهای مذهبی معینی در میان مردم ایران زنده است. آگاهی به این امر نکته‌ای است که برای کار و تبلیغات ما اهمیت دارد. بزرگ­ترین و مهم­ترین وجه این انتظار مذهبی، ایمان به این اصل است که امام دوازدهم و ناجی جهان ظهور خواهد کرد. هر چه وضع توده‌های وسیع مردم بدتر باشد، ایمان به ظهور ناجی بیشتر می‌شود.". اتل بر این باور بود که هیتلر باید به عنوان یک منجی که دردهای شیعیان ایرانی را کاسته و سرزمین کربلا را به آن‌ها بازخواهد گرداند، معرفی شود.
هانس الکساندر وینکلر، رایزن فرهنگی وقت آلمان در تهران نیز در گزارش‌های خود بر این نکته تاکید داشت که باورمندی ایرانیان به بازگشت امام دوازدهم می‌تواند نیروی قدرتمندی برای پیشبرد تبلیغات آلمان نازی باشد، خاصه اگر با تنفر ضدیهودی همراه شود. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عقیده ارتباط ظهور هیتلر با بازگشت مهدی موعود در میان جمعیت روستایی و شهری ایرانی مطرح است.
آلمان برای ادامه دادن این مسیر تبلیغی از ابزارهای تبلیغاتی خود همانند رادیو برلن و مبلغان مذهبی در قم و مشهد استفاده می‌کرد. رادیو برلن یکی از اولین رادیوهای بیگانه به زبان فارسی بود که در ایران و با صدای گوینده معروف آن، بهرام شاهرخ، پخش می‌شد و شامل بخش‌های مختلفی از جمله بخش مذهبی بود. محور اصلی تبلیغات مذهبی رادیویی نازی‌ها بر یهودستیزی، مهدویت، اتحاد اسلامی و مبارزه مقدس علیه یهودیان و همپیمانان آنان بود. همچنین تبلیغات گسترده‌ای درباره ضدیت کمونیست‌ها با اسلام و تخریب مساجد و تصرف سرزمین‌های اسلامی به دست نیروهای بریتانیا، آمریکا و شوروی صورت گرفت. در کنار رادیو برلن و مبلغان مذهبی وابسته به نازی‌ها، برخی از احزاب پان‌ایرانیست و فاشیست نیز با انتشار نشریات مختلف، عملا بخشی از پازل تبلیغاتی آلمان نازی بودند...
(ادامه مطلب از اینجا)

@MuhammadAsghari