کانن گری عزیزم منم تمام تیکه هام رو برای اون جوری تغییر دادم که بعدش فقط یک پازل بهمریخته بودم
بیلی عزیزم، منم بیشتر وقتا با خودم میگم شاید مشکل منم
جنابه d4vd عزیز، من هم مثل شما اون عقب عقب های ذهنم اون و کشتم ولی مثل اولیویا با تمام وجود گریه کردم چون اون دیگه اون اطراف نبود
تامینوی عزیز، منم دلم میخواد یه بار دیگه چیزی که قبلا حس کردم رو حس کنم
شما درست میگی آرتای عزیز، ادما انقدر عوضی ان که تبدیل به نفرت میشه بهترین حس
ولی کوروش جان شما انگار اشتباه میکردی، اون دیگه هیچ وقت مسیرش این وری نیوفتاد
اولیویا رودریگوی عزیزم، منم همیشه میگم برام مهم نیست، میگم حالم خوبه اما هیچ وقت نتونستم واقعا خوب باشم و رهاش کنم
جناب فرانک، من هم ازش میترسم، چون اون قلبم و پر از موسیقی میکنه و انگار تمام چیزیه که میخواستم
نیبرهود عزیز، من هم خسته شدم از این صداهایی که هیچ وقت توی سرم خفه نمیشن
اریانفر عزیزم، من هم عمیقا دلم میخواست یکی بهم بگه کم نیستم، ناکافی نیستم، بد نیستم، زشت نیستم و برای این دنیا اضافی نیستم