توی فضاهای شلوغ اونی که تنها یه گوشه وایمیسته همیشه منم رزی عزیزم.
اگه گریه کردن یه سرگرمی بود، اون سرگرمی موردعلاقم میشد چون منم همیشه دارم انجامش میدم رزی عزیزم.
منم باید خیلی زودتر از اینا میفهمیدم احساس عمیقی که داشتم برای اون فقط یه چیز بدیهی بوده رزی عزیز.
کاش اونم کاری میکرد که ازش متنفر بشم و انقدر دلتنگش نشم رزی عزیزم.
اون هم هیچ فرصتی برای موندن نداد، انگار همیشه اماده ی رفتن بود رزی عزیزم.
رزی عزیزم، منم همیشه بهونه هاشون رو گوش دادم اما هیچوقت نتونستم درکشون بکنم.
جنابه d4vd عزیز، من هم مثل شما اون عقب عقب های ذهنم اون و کشتم ولی مثل اولیویا با تمام وجود گریه کردم چون اون دیگه اون اطراف نبود
زِین عزیزم، منم ترجیح میدم هرجایی باشم جز اینجایی که الان هستم
جناب فرانک، من هم ازش میترسم، چون اون قلبم و پر از موسیقی میکنه و انگار تمام چیزیه که میخواستم
جفِ عزیزم، دنیای من هم خیلی وقته رنگ هاش و از دست داده و توی سیاه و سفیدی غرق شده
گریسی عزیزم، منم مجبور شدم رهاش کنم چون باعث از هم پاشیدن خودم میشد.
لانای عزیزم، منم همیشه یه other woman بودم.
بیای عزیز، منم مثل تو ازش ممنونم که بهم یاد داد چجوری گریه کنم و بعدش سرپا بشم.
گریسی عزیزم، منم هرجا میرم و هرکاری میکنم آخرش همه چیز دوباره به اون منتهی میشه
گریسی عزیزم، اگه این احساس تا ابد نره چی؟
همونطور که زِویای عزیزم گفته، در آخر از عمق وجودمون، میدونیم که تنهاییم.
حق با تو بود اولیویای عزیز، هیچی درست نشد، ما فقط عادت کردیم.
همونطور که امی واینهاوس عزیزم گفته، دوست داشتن و وابستگی یه بازیه که در اخر قراره ببازی
سزای عزیزم، منم متنفرم از اینکه اون رو کنار کس دیگه ای ببینم
سزا ی عزیزم، هیچکس جز اون نمیتونه دوباره همه ی اون حسا رو بهم بده
تیلور سویفت عزیزم،منم تنها چیزی که میخواستم این بود که احساس خواسته شدن کنم