زیر سقف آسمان – Telegram
زیر سقف آسمان
9.9K subscribers
3.53K photos
871 videos
477 files
3.93K links
زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است.
آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی
جامعه شناس و استاد دانشگاه

تماس:
@Ziresagfeasman2017
Download Telegram
♦️نمونه‌ای از غیریت‌سازی‌ی ضدّ انسانی‌ی بهرام بیضایی: پاسخی به دکتر محسن محمودی

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ دی ۱۴۰۴
👇👇👇


#عرب
#سنمار
#نعمان
#دیگری‌سازی
#بهرام_بیضایی
#ملی‌گرایی_ایرانی

@NewHasanMohaddesi
👍11👎2😍1
♦️نمونه‌ای از غیریّت‌سازی‌ی ضدّ انسانی‌ی بهرام بیضایی: پاسخی به دکتر محسن محمودی
ص۱

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ دی ۱۴۰۴

دوست عزیز اندیشه‌مند ام آقای دکتر محسن محمودی پرسیده اند: "آیا هر ملی‌گرایی لزوماً غیریّت‌ساز است؟ و آیا هر غیریت‌سازی ضد انسانی است؟"

در مقام پاسخ عرض می‌کنم که غیریّت‌سازی در جهان اجتماعی امری عادی است و از درون جهان اجتماعی می‌جوشد. کودک از همان زمانی که در درون جهان اجتماعی به‌دنیا می‌آید، در مواجهه با دیگری، من‌بوده‌گی می‌یابد و خودآگاهی پیدا می‌کند. پس غیریت‌سازی از دل زیست اجتماعی می‌جوشد. همه‌ی نظام‌های اعتقادی از جمله ادیان و ایده‌ئولوژی‌ها غیریّت‌ساز اند. تا این‌جا مشکل حادّی وجود ندارد.

مشکل اما وقتی رخ می‌نماید که غیریت‌سازی‌ها قطبی می‌شوند و دیگری به‌منزله‌ی دشمن و اهریمن یا در ادیان به‌منزله‌ی کافر و ملحد و مرتد معرفی می‌گردد. اهریمنی‌سازی از غیر می‌تواند سرمنشأ بزرگ‌ترین خصومت‌ورزی‌ها و خشونت‌ها باشد. از آن‌جایی‌که پرسش‌های دکتر محمودی‌ی عزیز ذیل بحث ام از غیریّت‌سازی‌های ضدّ انسانی‌ی بهرام بیضایی کارگردان معروف مطرح شده است، مثالی دیگر از آثار او ذکر می‌کنم.

داستان سمنار یا سنمار معمار رومی یا رومی-ایرانی را بسیاری از ما شنیده ایم. داستان او در ادبیات عرب و ادبیات فارسی زبان‌زد و مَثَل است. به‌عنوان مثال، نظامی در هفت پیکر داستان او را بازگفته است:

«رفت منذر به اتفاق پدر / بر چنین جستجوی بست کمر

جست جایی فراخ و ساز بلند / ایمن از گرمی و گداز و گزند

کآن چنان دز در آن دیار نبود / و‌آنچه بد، جز همان به کار نبود

اوستادان کار می‌جستند / جای آن کارگاه می‌شستند

هر که بر شغل آن غرض برخاست / آن نمودار ازو نیامد راست

تا به نُعمان خبر رسید درست / کآن چنان پیشه‌ور که در خور تست

هست نام‌آوری ز کشور روم / زیرکی کاو ز سنگ سازد موم

چابکی چرب‌دست و شیرین‌کار / سام‌دستی و نام او سمنار [...] (نظامی گنجوی، ۱۳۹۰: ۵۹-۵۸؛ هفت پیکر، به کوشش سعید حمیدیان. تهران: نشر قطره، چاپ دهم).

در داستانی که نظامی و بسیاری دیگر ذکر می‌کنند، هیچ بحثی از تقابل ایران و عرب یا تقابل تمدن و توحش نیست.

اما این داستان در دست و قلم بهرام بیضایی به مایه‌ای برای تقابل شدید و قطبی‌ی ایرانی / عرب و متمدن / وحشی بدل است. در مجلس قربانی سنمار که بیضایی باز هم هم‌چون بسیاری از کارهای دیگر اش در حال گریستن و مویه کردن بر سر قبر میراث ایرانی است، عرب آن دیگری‌ی وحشی مخرّبی است که در برابر ایران و ایرانی قرار داده شده و زشت‌ترین و وحشیانه‌ترین خصوصیات ممکن به عرب نسبت داده شده است.

در داستانی که نظامی بیان می‌کند، تقابلی بین رعیّت و پادشاه مطرح می‌شود. داستان در بیان نظامی به‌جایی می‌رسد که «سمنار» معمار، خورنق را برای نعمان ساخته است. در این لمحه از داستان، گفت‌وگویی تعیین‌کننده بین نعمان و «سمنار» روی می‌دهد و سرنوشت فاجعه‌بار سمنار در طی‌ی آن رقم می‌خورد:

«گفت نعمان: چو بیش یابی چیز / به از این ساختن توانی نیز‌؟

گفت: اگر بایدت، به وقت بسیچ / آن کنم کاین بَرَش نباشد هیچ

این سه رنگ است‌، آن بود صد رنگ / آن ز یاقوت باشد، این از سنگ

این به یک گنبدی نماید چهر / آن بود هفت گنبد‌ی چو سپهر

روی نعمان ازین سخن بفْروخت / خرمن مهر و مردمی را سوخت

پادشاه آتشیست کز نورش / ایمن آن شد که دید از دورش

و‌آتش او گلیست گوهر‌بار / در برابر گل است و در بر خار

پادشه همچو تاک انگور‌ست / در نپیچد در‌ آن کزو دورست

وآن که پیچد درو به صد یاری / بیخ و بارش کند به صد خوار‌ی
» (نظامی، ۱۳۹۰: ۶۲).

اما بیضایی سنمار (همان سمنار نظامی) را به‌منزله‌ی کسی که خون ایرانی و هنر ایرانی دارد، در برابر یک عرب وحشی (نعمان که "عقل بیابان" اما بی‌عقل است) قرار می‌دهد:

"من -که مرا عقل بیابان می‌خوانند- چادر بخواهی می‌بافم از پشم شتر؛ ولی شهر نه -مرا دست در خشت و گل نکنید! [نامه را می‌بندد] از جایی معماری بیاورید! کیست این‌که می‌شنوم در روم، خونش از ایران؟ بخوانیدش! این زر، این بیابان -هنر کجاست؟ بیا هنر اینجا بنما!"
(بیضایی، ۱۳۸۰: ۱۳؛ مجلس قربانی سنمار، تهران: چاپ اول).

در این فراز که در صفحات آغازین داستان آمده است، یک عرب بیابانی که چادر از پشم شتر می‌بافد اما با شهر و شهرسازی [بخوانید تمدن] بیگانه است، در تقابل با معمار هنرمندی قرار می‌گیرد که خود را چنین معرفی می‌کند: "گفتم پدرم ایرانی است، و مادر از رومِ ایران دارم. من باغهای ایرانی دیده‌ام که رویای هر رومی است!" (همان: ۱۵).

من نمی‌دانم رومِ ایران کجاست یا چیست، امّا دو تقابل از آغاز تا انجام، مضامین محوری‌ی این داستان در روایت بیضایی اند: عرب / ایرانی و توحّش / تمدّن.

ادامه دارد👇👇👇


#عرب
#سمنار
#سنمار
#نعمان
#دیگری‌سازی
#بهرام_بیضایی
#ملی‌گرایی_ایرانی
#محسن_محمودی
@NewHasanMohaddesi
19👍13😍1
♦️نمونه‌ای از غیریّت‌سازی‌ی ضدّ انسانی‌ی بهرام بیضایی: پاسخی به دکتر محمودی
ص۲

✍️حسن محدثی‌

۱۲ دی ۱۴۰۴

در این غیریت‌سازی از عرب، بیضایی تا آن‌جا پیش می‌رود که پلیدترین و زشت‌ترین تصویر ممکن را از عرب می‌سازد. در لمحه‌ای از داستان که نعمان پشیمان می‌شود از پاداش دختر دادن به سنمار، از زبان بیضایی با خود چنین می‌گوید:

"نعمان.    چه غلط بود این -آه دخترم
               چرا نام وی بردم تا دل وی برود؟
              از هم‌اکنون غیرت عربی در خونم می‌جوشد.
               کاش در کودکی او را در گور نهاده بودم!
ماهرویی چنان رشک‌حور؛
باید خود به زنی می‌گرفتمش!"
(همان: ۴۰).

در این‌جا بیضایی به دو سنّت اشاره می‌کند و آن‌ها را به عربان نسبت می‌دهد:

الف) زنده به‌ گور کردن دختران که فقط در میان معدودی از قبایل عرب وجود داشته و آن هم طریقی برای کنترل جمعیّت در اعصار کهن بوده و البتّه اختصاص به آن معدود قبایل عرب نداشته و در میان مردمان دیگر جهان نظیر چینیان و اسکیموها نیز وجود داشته و گزارش شده است:

"قبیله‌ای که در شرایط نیمه‌گرسنگی زندگی می‌کند، عملا فقط از زنان و مردانی تشکیل می‌گردد که توانائی کار دارند. چنین قبیله‌ای فقط اندکی از کودکان خردسالش را می‌تواند نگاهداری کند. اکثر اقوام ابتدائی، راه تحدید مصنوعی زاد و ولد را می‌شناسد و آن را در مقیاسی وسیع اجرا می‌کنند، و این کاری است که با توجه به نارسائی تامین مواد خوراکی مطلقا ضروری است. فقط تعداد اندک از بیماران و ناتوانان می‌توانند پرستاری شوند و به زندگی ادامه دهند. کودک‌کشی رواج فراوان دارد. اسیران جنگی را -اگر نخورند- می‌کشند. تمام این کوششها که برای جلوگیری از افزایش جمعیت انجام می‌گیرد، به‌هیچ‌وجه بر سفاکی ذاتی انسانهای ابتدائی دلالت ندارد، بلکه این، بیشتر برای گریز از خطری عظیم است که مدام تهدید می‌کند: نابودی یکسره قوم بر اثر کمبود مواد خوراکی. به محض آنکه اندوخته‌ای کم یا بیش مطمئن از مواد غذائی فراهم آید، میان مواد خوراکی موجود از یک سو و رشد جمعیت از سوی دیگر، تعادلی تازه پیدا می‌شود. زاد و ولد افزایش می‌یابد و به همراه آن بر تعداد کودکانی نیز افزوده می‌گردد که در دوران شیرخواری از مرگ می‌رهند. ناتوانان و سالخوردگان، زندگی طولانی‌تری می‌کنند، و بدین ترتیب بر میانگین سن قبیله می‌افزایند" (ماندل، ۱۳۵۹: ۱۶-۱۵؛ علم اقتصاد. ترجمه‌ی هوشنگ وزیری، تهران: نشر خوارزمی، چاپ اول.)

ب) ازدواج با محارم
که در میان پارسیان باستان وجود داشته و بسیار از آن سخن گفته شده و معرکه‌ی آرا در بین مورّخان و صاحب‌نظران بوده و بهرام بیضایی در کمال شگفتی آن را به عربان نسبت داده و من تاکنون چیزی در این باره که ازدواج با محارم (ازدواج با مادر و دختر و خواهر) در میان عربان هم وجود داشته یا خیر، نخوانده و نشنیده ام. آن‌چه خوانده ام برعکس بوده و گفته شده ازدواج با محارم در میان عربان منفور بوده است:

«باید دانست که مردم عرب در دوران پیش از اسلام، در کنار تمام «جاهلیت»ها، به آیین و عرفى نیز پاى‌بند بودند، چنان که ایشان در همان دوران، ازدواج با شمارى از زنان را حرام مى‌دانستند که اسلام نیز حرمت آن را امضا و تقریر نمود. مرد عرب با دختر، مادر، خواهر، خاله یا عمه خویش ازدواج نمى‌کرد. و اساساً نزد عرب، اصل بر این بود که نکاح با محارم، حرام باشد. از این رو باید اذعان داشت که استنباط گوستاو لوبون، مستشرق فرانسوى (1841ـ1931م) مبنى بر این که آیه حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ و...; بر شما حرام شده است [ازدواج با] مادرانتان و دخترانتان و...» به تجویز نکاح با محارم در عصر جاهلى (و میان ملت‌هاى سامى) اشاره دارد، پذیرفته نیست» (منتظری مقدم، ۱۳۸۴؛ «گونه‌های ازدواج در عصر جاهلی»، مجله‌ی تاریخ در آیینه‌ی پژوهش، شماره‌ی ۴).

امّا بر عکس، این‌ قدر می‌دانم که مورّخان متعدّدی از وجود این سنّت (ازدواج با محارم) در میان پارسیان سخن گفته اند و من در این‌جا فقط به ذکر یک مورد می‌پردازم:

«این رسم از قدیم معمول بود، حتی در عهد هخامنشیان، اگر چه معنی لفظ خوایت ودث در اوستای موجود مصرح نیست، ولی در نسکهای مفقود مراد از آن بی‌شبهه مزاوجت با محارم بوده. در بغ نسک وورشتمان سرنک، اشاره باجر این عمل رفته، مثلا اینکه مزاوجت بین برادر و خواهر بوسیله فره ایزدی روشن میشود و دیوان را بدور میراند، نرسی برزمهر مفسر ادعا کرده، که خوبذو گدس معاصی کبیره را محو می کند. در زمان ساسانیان نه تنها در کتب معاصران مثل آگائیاس و کتاب منسوب به این دیصان ذکر این عمل رفته، بلکه در وقایع آندوره هم شواهدی چند می‌بینیم» (کریستنسن، ۱۳۶۸: ۴۳۴؛ ایران در زمان ساسانیان، ترجمه‌ی رشید یاسمی. تهران: دنیای کتاب، چاپ ششم).

ادامه👇

#عرب
#سنمار
#نعمان
#دیگری‌سازی
#بهرام_بیضایی
#ملی‌گرایی_ایرانی
#محسن_محمودی
@NewHasanMohaddesi
👍25👎51😍1
♦️نمونه‌ای از غیریّت‌سازی‌ی ضدّ انسانی‌ی بهرام بیضایی: پاسخی به دکتر محسن محمودی
ص۳

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ دی ۱۴۰۴

نتیجه‌‌گیری
بهرام بیضایی داستان مشهور و افسانه‌ای‌ی سمنار یا سنمار را بدل به بن‌مایه‌ی نمایش‌نامه‌ای ایران‌گرایانه ساخته و در آن به‌نحوی قطبی و ضدّ انسانی علیه عربان غیریّت‌سازی کرده است. این غیریّت‌سازی حول دو تقابل، سازمان یافته و از ابتدا تا انتهای داستان تداوم یافته و هر چه بیش‌تر بسط و گسترش پیدا کرده است: تقابل ایران و عرب، و تقابل تمدن و توحش. این دو تقابل در این نمایش‌نامه‌ی بیضایی، بر هم به‌نحو گفتمانی منطبق شده اند: ایرانی متمدّن و شهری و عرب، وحشی و بیابانی است.

از نظر من به‌عنوان کسی که بروز و ظهور ایده‌ئولوژی‌ها را در سینمای ایران مطالعه و بررسی کرده است (Mohaddesi Ghilevaaeii, 2025, https://cinema.iranicaonline.org/article/ideological-cinema-in-iran/)، چنین غیریّت‌سازی‌ای در قرن بیستم برای مخاطبان ایرانی به‌دست کارگردان ایرانی معنا و دلالتی جز ایران‌گرایی‌ی افراطی و ضدّ انسانی ندارد. این نوع غیریّت‌سازی محصول ایده‌ئولوژی‌ی ضدّ انسانی‌ی ملّی‌گرایی‌ی ایرانی است که عرب و ترک را از ابتدا به‌عنوان دیگری‌ی متخاصم و دشمن و اهریمنی تعریف کرده است و این نوع غیریّت‌سازی، تحت تأثیر تاریخ‌نگاری‌ی ایرانی است و طنین آثاری چون «دو قرن سکوت» زرین‌کوب و آثار دیگر در کار بیضایی شنیده می‌شود.


#عرب
#سمنار
#سنمار
#نعمان
#ایده‌ئولوژی
#دیگری‌سازی
#بهرام_بیضایی
#ملی‌گرایی_ایرانی
#محسن_محمودی
@NewHasanMohaddesi
👏25👍6👎3😍1
♦️ماتحت‌نمایی‌ی شدید به خاطر نقد بهرام بیضایی: یکی از انواع واکنش به نقد بهرام بیضایی

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ دی ۱۴۰۴

در این روزهایی که افکار و آثار بهرام بیضایی را نقد کرده ام، صدها مورد فحاشی نثار من شده است. این یکی همین الان رسیده است. خواهش می‌کنم از من نخواهید حذف اش کنم! این پدیده یعنی ماتحت‌نمایی، عنصر مهمّی از فرهنگ کنونی‌ی ما است.

پدیده‌ی ماتحت‌نمایی در رسانه‌ی اینستاگرام بیش‌تر دیده می‌شود، ولی مواردی مثل این در تلگرام هم رخ می‌دهد.

فقط توجّه داشته باشید که چه‌قدر کار ما برای اعتلای فرهنگ این سرزمین و جامعه دشوار است و شما چه‌قدر می‌توانید به من و امثال من در این مسیر کمک کنید و صدای ما باشید. بدون کمک هم نمی‌توانیم جامعه‌ی به‌تری بسازیم. بارها گفته ام انقلاب سیاسی کافی نیست و انقلاب اجتماعی مهم‌تر از انقلاب سیاسی است.

🔻تذکر: این تصویر واجد محتوای بسیار زشت و غیر اخلاقی است. می‌توانید روی آن کلیک نکنید.

🔹این هم یادداشتی دیگر در باره‌ی ماتحت‌نمایی‌ی کلامی‌ی ملی‌گرایان:
https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/13479

#نقد
#تلگرام
#اینستاگرام
#نقد_فرهنگ
#ماتحت‌نمایی
#فرهنگ_ایرانی
@NewHasanMohaddesi
💔58😍32👍2👎2😇1
♦️"شاید وقتی دیگر؛ بهرام بیضایی و زبان اسطوره‌ای و نرانه

ب. ب

۱۲ دی ۱۴۰۴

👇👇👇
#بهرام_بیضایی
#شاید_وقتی_دیگر
#زبان_اسطوره‌ای_نرانه
1😍1
♦️«شاید وقتی دیگر»،
بهرام بیضایی، زبان اسطوره‌ای و نرانه

ص۱

✍️ب. ب.
۱۲ دی ۱۴۰۴

با اجازه‌ی آقای دکتر محدثی مختصرا درباره‌ی بیضایی مایل بودم نظر خود را بنویسم.

پیش از هر چیز باید بگویم که بیضایی و امثال او دیگر یک شخص یا یک فیلم‌ساز ساده یا یک نویسنده مستقل نیستند. بیضایی و کسانی شبیه او کدهای تعریف‌شده یک دیسکورس سیاسی یا فرهنگی-سیاسی مشخصی هستند که در مثلث ایران باستان‌گرایی-ایرانشهری و پان‌فارسیزم بر محور شاهنامه جا می‌گیرد. هر گونه نقد یا حتی بررسی علمی آن‌ها بدون آن‌که علامتی از تمجید و تسلیم و تعظیم در برابر این دیسکورس -که پشتوانه‌های مشخص سیاسی و حتی نظامی دارد- نشان داده باشی، بلافاصله مورد حمله گروه‌های مشخصی قرار خواهد گرفت. این باند و فرقه دو گروه مشخص با صفت و ویژگی متمایز و در واقع مکمل و متحد هم هستند. گروه اول مودبانه موضع تو را با توسل به معیارهای درون‌گروهی خودشان نقد خواهند کرد و این «نقدها» را آن‌قدر به شکل تهوع‌آوری تکرار خواهند کرد و آن‌قدر وراجی خواهند کرد که تو و خواننده را از زندگی بیزار خواهند کرد. آن‌ها مبهم‌ترین یا حتی آشکارا غیرانسانی‌ترین موضوعات را با ادبیات سطحی و تهوع‌آور، و با استناد به دقیقا به همان منابعی که مورد نقد قرار گرفته است، توجیه خواهند کرد. در بیان آن‌ها استدلال و دلیل‌آوری موضوعیت ندارد. مرجع آن‌ها توهم، شعر، فرمایش بزرگان، تاریخ غیرمستند و تعصب و هیجان گاه در فرم معنویت و اسطوره است. این گروه را من «فاشیست‌های مودب و ادبیات‌چی» می‌نامم که برای ناامید کردن تو از اندیشیدن و نقد همه جا هستند و منتظر صدور فرمان از بزرگان‌شان برای خسته کردن تو. اما گروه دوم کسانی هستند که چهره‌ی دیگر فاشیست‌های مودب هستند و اتفاقا چهره‌ی واقعی آن گروه هستند. و این گروهی است که من آن‌ها را «فاشیست‌های مسلح و دریده» نامیده‌ام. این گروه در کنار فاشیست‌های مودب ماموریت نابودی سلامت روان و قلم تو را برعهده دارند. فحاشی و دهن‌دریدگی و مزدوری ذات این گروه است. درست با شناخت همین موضوع است که می‌خواهم تاکید کنم در برابر چنین موجوداتی، چه گردان‌های مودب ادبیات‌چی آن‌ها و چه تیپ‌های دهن‌دریده‌ی مسلح آن‌ها باید مقاوم بود. آن‌ها فاقد کمترین صلاحیت عقلی، اخلاقی و انسانی ورود به چنین موضوعاتی هستند. باید از آن‌ها گذر کرد. آن‌ها کار خود را خواهند کرد. باید به آن‌ها بی‌اعتنا بود.

تقریبا تمام آثار بیضایی در این کشور چاپ شده است و فیلم‌های او هم ساخته شده و پخش شده است. لحن مطنطن او که لحن و گفتار اسطوره‌ای نام گرفته است، ادبیات او را و هم‌چنین دیدگاه او بسیار از رنج عینی و واقعی مردمی که با همه تنوع و تکثرشان در این کشور زندگی می‌کنند، دور کرده. و حتی باید گفت – از نظر من فاقد ابتکار و خلاقیت جدی است. مساله‌ی بسیار مهم این است که او به دلیل تعلق‌اش به طیف خاصی- طیف ایران باستان‌گرا و شاهنامه‌چی- شدیدا و حتی مافیاوار مورد حمایت پیدا و پنهان اینجا و آنجا بوده است. و درست همین طیف در ایران و بعدها، از دو دهه پیش، طیف استنفورد از او چهره‌ای غیرقابل نقد ساخته‌اند. و بنابراین روشنفکران این کشور حتی از کمترین نگاه انتقادی به او و آثارش دور مانده‌اند.

اجازه بدهید مثالی بزنم. یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های او غیر از «باشو، غریبه کوچک» فیلم «شاید وقتی دیگر» است. فیلمی به‌غایت مردسالارانه، سطحی و حاوی کلیشه‌های بسیار خسته‌کننده و رایج در جامعه‌ی آشفته ایران که بازی‌های به‌طرز باورنکردنی خشک و خنک و سطحی و از نظر هنری بی‌ارزش آن ‌را حتی فاجعه‌بارتر کرده است. اما چهره‌ی ساخته شده از بیضایی و حمایت گروه‌های هنری ایرانی حتی اجازه‌ی یک نقد جدی از این فیلم را هم نداده است (نقدهای بسیاری شده اما این نقدها همه ایدئولوژیک و از منظر کلیشه‌های فرهنگ دینی و اجتماعی بوده).

ادامه دارد👇👇👇


#بهرام_بیضایی
#شاید_وقتی_دیگر
#زبان_اسطوره‌ای_نرانه

@NewHasanMohaddesi
15👎3😍1
♦️«شاید وقتی دیگر»،
بهرام بیضایی، زبان اسطوره‌ای و نرانه

ص۲

✍️ب. ب.
۱۲ دی ۱۴۰۴

بسیار کوتاه باید بگویم که در فیلم «شاید وقتی دیگر» مردی به زن‌اش و به وفاداری او شک می‌کند و به خاطر شک خودش، تمام فیلم به این می‌گذرد که او می‌خواهد ثابت کند که زن‌اش به او وفادار نیست و به همین دلیل روزگار آن زن را که بیمار هم هست، سیاه می‌کند. ولی در انتها حقیقت کشف می‌شود. در واقع، تردید مرد بی‌جا بوده و کشف می‌شود که زن او در واقع خواهری گم‌شده دارد که به‌واسطه‌ی این تردیدِ، دو مرد همدیگر را در انتهای فیلم کشف می‌کنند. فیلم آشکارا درباره مردی است که به دلیل تردید به وفاداری زن‌اش او را آزار می‌دهد و این آزار تا لحظه‌های پایانی فیلم ادامه دارد. اما همین مرد در انتها ز‌انش را در آغوش گرفته است و پیروزمندانه به همراه زن‌اش که لبخند می‌زند، از صحنه خارج می‌شود و کوچک‌ترین علامتی از این که او فهمیده چه جنایتی کرده، نه از سمت هنرپیشه و نه از سمت کارگردان و نویسنده دیده نمی‌شود. برای من این یکی از مردسالارانه‌ترین و تهوع‌آورترین ساخته‌ها در سینمای ایران است. اما این فیلم یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های بیضایی است!

تقریبا تمام نوشته‌های او چنین است. نوشته‌های او بر تو بار می‌شود و تو «باید» فضا، زبان، لحن، ارزش‌ها و پیغام‌اش را بپذیری. مایل‌ام ادعا کنم که در تمام آثار بیضایی چیزی برای فهمیدن، رشد، رهایی و احساس متعالی انسانی وجود ندارد. چیزی برای پذیرفتن و تسلیم چرا؛ چیزی از نوع باید، از نوع ایدئولوژی. شاید وقتی دیگر یک نمونه از آثار اوست. اثری به‌غایت ضعیف ولی ذیل دیسکورس رایج دوره، بسیار مطرح. این اثر اگر حتی از نظر هنری پذیرفته شده بود، شاید می‌شد به آن توجه داشت. اما نیروی سیاسی و فرهنگی رایج آن را برجسته کرد و بنابراین آن را بی‌نقد باقی گذاشت.

این که گفتم، فقط یک نمونه است. اغلب آثار او ضعیف، کلیشه‌زده و بی خلاقیت است. شما احتمالا دیالوگ‌های فیلم‌های بسیاری را خیلی خوب به یاد می‌آورید. برای این که بد یا خوب، آن دیالوگ‌ها و آن فیلم‌ها متعلق به احساسات، رنج‌ها و خاطرات عینی شما هستند. فیلم‌هایی مثل قیصر، گاو، مارمولک و بسیاری دیگر، فارغ از این که این فیلم‌ها را قبول دارید یا نه. واقعا شما کدام یک از دیالوگ‌های فیلم‌های بیضایی را یاد می‌آورید؟ و چرا یاد نمی‌آورید؟ چرا حتی نیاز ندارید دیالوگ‌های او را یاد بیاورید یا فراموش کنید؟

اما سوال اصلی این است که چه عاملی باعث شده است که او تا این درجه مطرح شود؛ بگونه‌ای که او در دو دهه‌ی اخیر به سینما‌گر مورد علاقه‌ی طیف استنفورد (عباس میلانی، تورج دریایی، سایه اقتصادی‌نیا، و غیره) و باندهای ادبیات‌چی نژادپرست، ایران باستان‌گرا در داخل و خارج قرار گیرد؟

از نظر من خط اصلی این جذابیت، ظرفیت بالای نژادپرستانه ضد ترک و ضد عرب و پان‌فارس ادبیات و نگاه بیضایی است و همین خط فکری در دو دهه‌ی آخر عمرش او را تماما در خدمت باندهای پان ایرانیست و ایران باستان‌گرای متمرکز در آمریکا و دانشگاه استنفورد درآورد.

تصور می‌کنم سبک سینمایی او و لحن‌اش و ادبیات‌اش به یاد نخواهد ماند. ابتکار و خلاقیت خاصی در آن‌ها نیست و چیزی برای انسان هشیار و هوشمند دوره‌ی مدرن ندارد. اما آزادیخواهان و آن‌ها که دل‌شان برای رهایی و برابری، حقیقت و انسان دوره‌ی مدرن می‌تپد، نژادپرستی و نابرابری مزمن نهفته در آثار او را به یاد خواهند آورد. خداوند و انسان‌های آزادی‌خواه و حقیقت‌طلب هرگز کسانی که حقیقت و انسان را فراموش کردند و دل به سلطه‌ی عده‌ای بر عده‌ای دیگر- به‌نام فرهنگ، زبان، تاریخ، اسطوره- بستند را نخواهد بخشید.

فحاشان برده‌وار فحش خواهند داد و دهن‌دریدگی خواهند کرد و فاشیت‌های مودب و کله‌خشک‌های ادبیات‌چی همچنان به توجیهات غیرانسانی و تهوع‌آور خودشان از نژادپرستی مزمن نهفته در ادبیات فارسی با مرکزیت شاهنامه، ادامه خواهند داد. اما حقیقت هم راه خود را خواهد رفت؛ گرچه رنج بسیاری را مردان و زنان آزادی‌خواه خواهند برد تا معنا و حقیقت در این برهوت هولناک فرهنگی راه خود را برود. اما این می‌ارزد و بسیار هم می‌ارزد.
تقاضا می‌کنم فیلم شاید وقتی دیگر را ببینید! احساس خواهید کرد سعی کردم چه بگویم.


#بهرام_بیضایی
#شاید_وقتی_دیگر
#زبان_اسطوره‌ای_نرانه

@NewHasanMohaddesi
15👎10👌5👏3👍2😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️"عهد"تان را با ایران تجربه کرده ایم

حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ دی ۱۴۰۴

شما ایران را چنین فاجعه‌بار ساخته اید. عهدتان را پیش از این تجربه کرده ایم. اصلاح‌طلبان استاد فرصت‌سوزی بوده اند. وقت‌تان دیری است سپری شده و به‌تر است صحنه را واگذار کنید. بگذارید ایران انسانی‌تر و مطلوب‌تری ساخته شود!


#ایران
#اصلاح‌طلبان
#محمدجواد_ظریف
@NewHasanMohaddesi
👍327👎4👌3👏1
♦️در باب ملی‌گرایی، غیریت‌سازی و مسئولیت اخلاقی روایت

دکتر حسن محدثی عزیز
از شما سپاسگزارم برای پاسخ مفصل، مستند و اندیشمندانه‌ای که به پرسش‌ های من دادید. تحلیل شما از نمایشنامه مجلس قربانی سنمار قرائتی جدی و قابل تأمل است که می‌توان آن را ذیل بحث «غیریت‌سازی هنجاری» بررسی کرد، قرائتی که به‌ درستی خطرهای نهفته در برخی روایتهای ایران‌گرایانه را برجسته می‌کند و بحث را از سطح انتزاعی به تحلیل مصداقی می‌کشاند.

نخست، تأکید شما بر تمایز میان غیریت‌سازی توصیفی (به‌ مثابه شرط شکل‌گیری هویت) و غیریت‌سازی هنجاری اهریمن‌ساز، نقطه عزیمت درستی برای این گفتگوست. مثال بیضایی نشان می‌دهد که چگونه یک روایت می‌تواند از سطح تمایز عبور کند و به بازنمایی‌ای قطبی و ارزش‌داورانه بلغزد، جایی که دیگری نه صرفاً «متفاوت» بلکه فروکاسته و منفی‌سازی می‌شود.

دوم، تحلیل شما توجه را به مسئله «روایت‌پردازی» جلب می‌کند. اینکه ملیت چگونه روایت می‌شود، تعیین‌کننده است. در خوانش شما، روایت بیضایی واجد عناصری اسطوره‌ای و تقابلی است که تاریخ را به دوگانه‌های سختِ ایرانی/عرب و تمدن/توحش تقلیل می‌دهد و از خلال آن، کلیشه‌هایی دیرپا بازتولید می‌شود. این هشدار، به‌ویژه از منظر نقد ایدئولوژی، کاملاً بجاست.

با این‌ همه، برای من همچنان یک پرسش فلسفی بنیادی باقی می‌ماند: آیا می‌توان از امکان نوعی ملی‌گرایی انتقادی یا مدنی سخن گفت که از دام غیریت‌سازی هنجاری برکنار بماند؟ یا هر تأکید بر «ما»ی ملی—حتی در صورت‌بندی دموکراتیک و شهروندمحور—ناگزیر به حاشیه‌رانی برخی دیگری‌ها، چه درونی و چه بیرونی، می‌انجامد؟ این پرسش، به‌گمانم، فراتر از داوری درباره یک اثر یا یک مؤلف، ناظر به تنشی ساختاری میان هویت جمعی و اخلاق جهان‌شمول است.

نهایتا مثال بیضایی—صرف‌نظر از داوری نهایی درباره آن—یادآور مسئولیت اخلاقی روایت‌گران است: هنرمندان، تاریخ‌نگاران و روشنفکران. همان‌طور که شما نشان داده‌اید، روایت‌های ایدئولوژیک می‌توانند به انباشت کلیشه‌هایی بدل شوند که ناخواسته یا آگاهانه بازتولید می‌شوند. وظیفه نقد، دقیقاً آشکار کردن همین پیوندها و گشودن امکان بازاندیشی است.

از گفتگوی نقادانه‌ای که آغاز شده سپاسگزارم. به‌گمانم، خود این گفتگو—تا آن‌جا که در آن تمایز مفهومی، تعلیق داوری و حساسیت اخلاقی حفظ شود—می‌تواند بدیلی باشد در برابر همان روایت‌های قطبی و ضدانسانی‌ای که هر دو نگران آنها هستیم.

با احترام
محسن محمودی
۱۲ دی ۱۴۰۴

https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/14018
https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/14020
https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/14021

#دیگری‌سازی
#بهرام_بیضایی
#ملی‌گرایی_ایرانی
#محسن_محمودی
@NewHasanMohaddesi
11👎1👌1
Forwarded from زیر سقف آسمان
♦️خطرات بازگشت سلطنت و دلایل نفی آن

حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۹ دی ۱۴۰۱

@NewHasanMohaddesi
👏36👎9👍51
Forwarded from زیر سقف آسمان
♦️خطرات بازگشت سلطنت و دلایل نفی آن

✍️ حسن محدثی‌ی گیلوایی
۲۹ دی ۱۴۰۱

پیش از این قرار بود در باره‌ی دلایل‌ ام برای نفی سلطنت بنویسم و توضیح بدهم که چرا شکل جمهوری را بر سلطنت یا پادشاهی ترجیح می‌دهم و چرا توجیهات سلطنت‌طلبان را عوام‌فریبی یا دست‌کم در حالت خوش‌بینانه اش، جاهلانه می‌دانم.

نخست لازم است توضیح بدهم که مشکل اصلی یا مادر در ایران معاصر، مهار قدرت سیاسی‌ی لجام‌گسیخته و رام کردن آن از ره‌گذر توزیع قدرت و محدودسازی‌ی آن است و از انقلاب مشروطه تاکنون ما هم‌چنان درگیر این مشکل هستیم. از این مشکل اصلی دیگر مشکلات و مسائل ما زاده می‌شوند و ما تاکنون نتوانسته ایم این مشکل را حل کنیم. اما چهار دلیل از مهم‌ترین دلایل من برای مقابله با ایده‌ی بازگشت سلطنت عبارت اند از:

الف. دلیل تمدنی:
سلطنت عنصر اساسی‌ی تاریخ بنده‌گی‌ی ایران بود و ما در تاریخ کنش‌گری‌مان (از مشروطه به بعد) نتوانستیم آن را مهار کنیم. لاجرم، با انقلاب پنجاه و هفت آن را کنار نهادیم. بازگشت به مولفه‌های اصلی‌ی تاریخ بنده‌گی خطای فاحشی است. لازم است تمام عناصر متعلق به تاریخ بنده‌گی‌مان را نقد کنیم و در همه‌ی آن‌ها بلااستثنا بازنگری کنیم؛ از دین و عرفان گرفته تا ادبیات و فلسفه و سیاست و غیره. فرهنگ سیاسی‌ی سلطنتی از مولفه‌های مهم سنت و تاریخ بنده‌گی‌ی ما بوده است. با چه توجیهی می‌خواهیم در عصر مدرن، عناصر مهم سنت را بازگردانیم؟ ما می‌بایست کل سنّت قدمایی‌مان را نقد و بازبینی کنیم و سنّت مدرن‌مان را بیافرینیم.

ب. دلیل اجتماعی
(یعنی خطر بازتولید استبداد سلطنتی): بازگشت بقایای سلطنت مستعد بازتولید استبداد سلطنتی است. مردم ما بسیار مستعد بت‌پرستی اند و دایم از این و آن بتی عّلّم می‌کنند. فرهنگ استبدادی هنوز در اذهان و قلوب مردم ما حضور جدی دارد و به این آسانی از بین نمی‌رود. برای زدودن بقایای این فرهنگ به زمان بیش‌تری نیاز داریم تا نسل‌های قدیمی‌تر با نسل‌های جدید جای‌گزین شوند و بقایای فرهنگ استبدادی از بین بروند.

ج. دلیل عملی: مطرح کردن ایده‌ی مشروطه‌ی سلطنتی وقتی موجه است که استبداد سلطنتی عملا در جامعه وجود داشته باشد. این ایده‌ای بود که در نهضت مشروطه و در نهضت ملی شدن نفت وجود داشت. حکومت سلطنتی بود و فعالان سیاسی به دنبال مشروط کردن قدرت سلطان بودند. اما اکنون ما در جامعه‌مان سلطنت نداریم. حکومت کنونی حکومتی دینی است که بر مبنای فقه شیعی خود را موجه‌سازی می‌کند. وقتی ما نوعی جمهوری‌ی نیم‌بند را تجربه کرده ایم و برخی اجزای آن را دست‌کم به‌نحو صوری پدید آورده ایم. بنابراین، به‌تر است بر همان تمرکز کنیم و آن را تکمیل کنیم و جمهوری‌ی مطلوب‌تری را محقق کنیم. به‌هیچ وجه معقول نیست که وقتی حکومت فعلی سلطنتی نیست، برای تصحیح آن بخواهیم سلطنت را جای‌گزین کنیم.

د. دلیل تاریخی: به‌رغم تمام خطاها، به کوشش‌های نیاکان‌مان در عصر کنش‌گری‌ی تاریخ‌مان احترام بگذاریم و دست‌آوردهای آنان را نادیده نگیریم. آن‌ها اگر برای ایجاد تحول در جامعه و سیاست به نیروی دین متوسل شده اند، دلیل بر نادانی یا حماقت‌شان نبود. نیاکان ما در انقلاب مشروطه به دین متوسل شدند تا سلطنت را مشروط کنند. مقاومت نیروهای سنتی و قدرت نهاد سلطنت مانع از تحقق این آرمان شد و در انقلاب پنجاه و هفت باز هم به نیروی دین متوسل شدند تا نهاد سلطنت را کنار بزنند. دین در زمان آنان یک نهاد اجتماعی‌ی بسیار نیرومند بوده است و در زمینه و زمانه‌ی آنان نیروی دینی نیرویی بسیار تعیین کننده بوده است. در عین نقد و برشمردن خطاهای نیاکان، به آرمان‌ها و کوشش‌های آنان و رنج و دردهای آنان در مقابله با استبداد سلطنتی احترام بگذاریم و سعی نکنیم دست‌آوردهای‌شان را نادیده بگیریم یا از بین ببریم.

امروز بر ما است که از خطاهای آنان درس بگیریم و دست‌آوردهای‌شان را محترم بشماریم و مقدورات و مقتضیات زمانه‌شان را نادیده نگذاریم. حذف نهاد سلطنت و تضعیف فرهنگ سیاسی‌ی سلطنتی از دست‌آوردهای مهم نیاکان ما بوده است.

بر مبنای چنین منطقی است که می‌گویم اجازه ندهیم نهاد سلطنت دو باره به تاریخ‌مان برگردد. به‌تر است یک گام جلوتر برویم و دو باره یک مقام سیاسی‌ی مادام العمر را بر سر کار نیاوریم.



🔸پس‌نوشت: از دانش‌جویان‌ام می‌خواهم اگر با این نوشته موافق اند، لطفاً آن را در هزاران نسخه تکثیر کنند!

#سلطنت
#سنت_قدیم
#سنت_مدرن
#تاریخ_بنده‌گی
#تاریخ_کنش‌گری
#استبداد_سلطنتی
#مدرنیته‌ی_ایرانی

https://www.instagram.com/p/CnknvncKKu-/?igshid=NDdhMjNiZDg=

@NewHasanMohaddesi
👍134👎4417👏5👌1
♦️تغییر حکومت در ونزوئلا با مداخله‌ی نظامی‌ی امریکا

حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۳ دی ۱۴۰۴

لحظاتی پیش ترامپ اعلام کرد نیروهای امریکایی، مادورو رییس جمهور اکنون سابق ونزوئلا را هم‌راه با هم‌سر اش دست‌گیر و به خارج منتقل کرده اند. آن‌همه باد و بروت چاوزی و مادورویی، به‌سرعت دود شد و به هوا رفت؛ یک‌شبه.

معنای این خبر این است که دونالد ترامپ تهدیدات اش را در مورد ونزوئلا به‌سرعت عملی کرده است.

ترامپ تفاوت فاحشی با اوباما و بایدن دارد و تهدیدات اش را باید جدی گرفت. اکنون باید ببینیم در ونزوئلا انتخابات برگزار می‌شود یا فرد دست‌نشانده‌ای جای‌گزین می‌گردد. هر چه شود، حکومت بعدی در ونزوئلا نمی‌تواند حکومتی علیه امریکا باشد.

با شکل‌گیری و تثبیت حکومت جدید در ونزوئلا، می‌توان انتظار داشت که نگاه‌ها به‌زودی به سمت ایران خواهد چرخید و ونزوئلایی شدن معنای جدیدی خواهد یافت. دست‌کم از نظر سیاسی، ونزوئلا دیگر ونزوئلای سابق نخواهد بود.

راستی، جمهوری‌ی اسلامی‌ی ایران چه میزان در ونزوئلا سرمایه‌گذاری کرده است و آینده‌ی این سرمایه‌گذاری چه خواهد شد؟


🔻پس‌نوشت: پرسش مهمی که می‌توان مطرح کرد این است که متحدان ونزوئلا کجا بودند و چه کردند؟

#امریکا
#ونزوئلا
#مداخله‌ی_نظامی

@NewHasanMohaddesi
37👍24👏5👎3😢3🤔2😍2
♦️مطالب وارده و وظیفه‌ی پژواک صداهای مختلف ایرانی

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۳ دی ۱۴۰۴



مخاطبان و صاحب‌نظران مختلف تقریبا به‌طور مرتب برای من مطالب و پیام‌هایی می‌فرستند و من از میان آن‌ها برخی از به‌ترین‌ها را برمی‌گزینم و منتشر می‌کنم.

چند دلیل برای این‌کار دارم که عرض می‌کنم:

۱. به مخاطبان فرهیخته‌ای که دست به قلم می‌برند، احترام می‌گذارم و بدین‌نحو به زحمات‌شان توجه می‌کنم؛

۲. با انتشار مطالب‌شان باب نوعی از تعامل را با آنان باز می‌کنم و بدین ترتیب، دوستان زیادی در سراسر کشور پیدا می‌کنم و این افتخاری است برای من؛

۳. از همه مهم‌تر، پژواک صداهای مختلف ایرانی برای من بسیار مهم است و می‌کوشم به‌قدر وسع این صداها را منعکس کنم؛ صدای ترک ایرانی، لر ایرانی، کرد ایرانی، گیلک ایرانی، عرب ایرانی، ترکمن ایرانی، بلوچ ایرانی، و غیره. من دل ام می‌خواهد همه‌ی صداهای ضعیف یا ناشنیده را در حد امکان پژواک بدهم؛

۴. دامن زدن به تفکر انتقادی و آماده شدن برای شنیدن صداهای مختلف و مخالف و دامن زدن به گفت‌وگو را نیز یکی از وظایف خود می‌دانم.

با این همه، لازم است تاکید کنم تمام جزئیات مطالب وارده الزاما مورد تایید من نیست و مسوولیت مطالب و پاسخ‌گویی به نقدها و ایرادات وارده بر عهده‌ی نویسنده‌گان مطالب است.

بنابراین، از مخاطبان انتظار دارم تحمل شنیدن صداهای مختلف و مخالف را در کانال زیر سقف آسمان تمرین کنند و به جای اتهام‌زنی و پرخاش‌گری و پرونده‌سازی برای این و آن، به خط مشی حاکم بر این کانال و اهدافی که مد نظر من است، توجه نمایند.


#پژواک
#مطلب_وارده
#صداهای_ضعیف
#صداهای_ناشنیده
@NewHasanMohaddesi
35👍9👌2🤔1
زیر سقف آسمان pinned «♦️مطالب وارده و وظیفه‌ی پژواک صداهای مختلف ایرانی ✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی ۱۳ دی ۱۴۰۴ مخاطبان و صاحب‌نظران مختلف تقریبا به‌طور مرتب برای من مطالب و پیام‌هایی می‌فرستند و من از میان آن‌ها برخی از به‌ترین‌ها را برمی‌گزینم و منتشر می‌کنم. چند دلیل برای این‌کار…»
Forwarded from زیر سقف آسمان
♦️زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است.

۸ دی ۱۳۹۹


@NewHasanMohaddesi
21👌6👎3👍1
Forwarded from Instant Saver - Repost For Instagram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍313
♦️سانسور صدای جامعه‌شناس مستقل دکتر مهرداد درویش‌پور در تلویزیون سلطنت‌طلبان👆
۱۳ دی ۱۴۰۴


#مهرداد_درویش‌پور
#ایران_اینترنشنال
#سلطنت‌طلبان
#رضا_پهلوی
😢30👍15👎6
Forwarded from جعبه سیاه
دوپینگ_یا_اخلاق_حرفه_ای_بهروز_چمن_آرا.pdf
787.3 KB
دوپینگ رسانه‌ای یا اخلاق حرفه‌ای؟
(تأملی در نشانه‌های همگرایی رسانه‌های فارسی‌زبان در پیشرانی جریان پهلوی)
بهروز چمن‌آرا

تصاویر، خود گویای یک الگو هستند. در یک بازۀ زمانی کوتاه، رفتاری کم‌سابقه اما منسجم در بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان قابل مشاهده است؛ رفتاری که دیگر نمی‌توان آن را به انتخاب‌های موردی، خطاهای تحریری یا تصادف خبری فروکاست. آنچه در این مجموعه دیده می‌شود، نه صرفاً «پوشش اعتراضات»، بلکه نشانه‌های یک آرایش رسانه‌ای هماهنگ است؛ آرایشی که در آن رسانه از موقعیت ناظر فاصله می‌گیرد و در نقش پیشران یک روایت سیاسی مشخص—یک ستاد عملیاتی— عمل می‌کند.

نوع فایل: PDF
زمان لازم برای مطالعه: ٨ دقیقه‌
زبان: فارسی
موضوع: نقد رسانه
منبع: کانال تلگرامی جعبه سیه
https://news.1rj.ru/str/BCH_jabehsiah

#دوپینگ_رسانه‌ای #اخلاق_حرفه‌ای #رسانه_و_قدرت
#مهندسی_افکار_عمومی #قاب‌بندی_رسانه‌ای #اعتراضات_مردمی
#صدای_خیابان #رسانه_مردمی #همگرایی_رسانه‌ای #بحران_اعتماد
#ژورنالیسم #پهلوی #بی‌بی‌سی_فارسی #ایران_اینترنشنال #من‌و‌تو
#صدای_آمریکا #رادیو_فردا #دویچه_وله_فارسی
👍271
♦️کدام نیروی تاریخی‌؟ بالنده یا رو به زوال؟ خطاهای راه‌بردی‌ی دکتر بیژن عبدالکریمی و پیمان عارف (فقط در شش دقیقه از گفت‌وگو)

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۳ دی ۱۴۰۴

با خبر شدم که آقای دکتر بیژن عبدالکریمی در گفت‌وگوی با آقای پیمان عارف دقایقی در باره‌ی آرای من سخن گفته اند. در همان شش دقیقه (دقایق ۴۰ تا ۴۶ گفت‌وگو) برخی خطاهای راه‌بردی (یا بگویم تعیین‌کننده) در سخنان هر دو بزرگ‌وار هست:

۱) ترجیح نیروی تاریخی‌ی رو به زوال بر نیروی تاریخی‌ی بالنده در آرای دکتر بیژن عبدالکریمی که ریشه در خطای زیر دارد؛

۲) فقدان توجه به بی‌اعتبارشده‌گی‌ی سنت اسلامی-ایرانی در آرای دکتر عبدالکریمی؛

۳) ناتوانی از تمایز بین غرب‌ستیزی، غرب‌گرایی، و غرب‌نگری‌ی انتقادی (دکتر عبدالکریمی چون خودشان غرب‌ستیز هستند، نمی‌توانند درک درستی از موضع غرب‌گرایی‌ی انتقادی داشته باشند و غیر غرب‌ستیزان را غرب‌گرا می‌خوانند!)؛

۴) تلقی‌ی انحصارگرایی‌ی زبانی (رسمی‌سازی‌ی زبان فارسی) و سرکوب زبان‌های دیگر در نظام آموزشی و غیره، به‌منزله‌ی عامل وحدت در سخنان آقای پیمان عارف (ایشان مثل بسیاری از ملی‌گرایان ایرانی، سرکوب زبان‌‌های دیگر را عامل وحدت جمعیت‌های ایرانی می‌دانند؛ یعنی عامل تفرقه‌ساز و بیگانه‌گننده را وحدت‌آفرین تلقّی می‌کند!).


اگر مخاطب محترمی زحمت بکشد و این شش دقیقه از گفت‌وگوی این دو بزرگ‌وار را از کل گفت‌وگو جدا کند و برایم بفرستد، بسیار ممنون خواهم شد و آن را منتشر خواهم کرد.

https://youtu.be/MLyzc8R2DBI?si=5LT1iW1rviYXyTVa



#غرب‌گرایی
#غرب‌ستیزی
#پیمان_عارف
#زبان_فارسی
#سرکوب_زبانی
#غرب‌‌نگری_انتقادی
#بیژن_عبدالکریمی
#انحصارگرایی_زبانی
#نیروی_تاریخی_بالنده
#نیروی_تاریخی_رو_به_زوال
@NewHasanMohaddesi
👏17👍2👎21