آمدیُ و لَختی نشستی. گفت و گویی بود و از کنارم گذشتی!
حالا چگونه ضربانِ قلبم را برای تو بفرستم،
تا باور کنی که من، فراموش کردنت را بلد نیستم؟!
حالا چگونه ضربانِ قلبم را برای تو بفرستم،
تا باور کنی که من، فراموش کردنت را بلد نیستم؟!
امشب
غمگینانهترین سطرها را مینویسم
دوستش داشتم و او نیز گاهی
دوستم میداشت...
| پابلو نرودا |
غمگینانهترین سطرها را مینویسم
دوستش داشتم و او نیز گاهی
دوستم میداشت...
| پابلو نرودا |
هیچ!
Aram Aram (Guitar) – Aram Aram (Guitar)
آرام آرام نشستی در دل من ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
منم آن مطرب خوش
که شکسته ساز دلم ...
پ.ن: برای اهالی هندزفری...
که شکسته ساز دلم ...
پ.ن: برای اهالی هندزفری...
ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ... ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ.
"ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
"ﺗﻮ" ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ...
"ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
"ﺗﻮ" ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ...
و سلام بر پیام هایی
که هرگز اسال نشده اند؛
از ترس سردی پاسخ...
که هرگز اسال نشده اند؛
از ترس سردی پاسخ...
چشم تو
چشمه ی شراب من است،
هر نفس ...
مست ازین شرابم کن ...
فریدون مشیری
چشمه ی شراب من است،
هر نفس ...
مست ازین شرابم کن ...
فریدون مشیری
Forwarded from «زادهی جنون.» (عابرِکور.)
ظهر کسل کنندهای بود. دوشنبه رو میگم. از فرط خستگی به اولین صندلی خالی که چشمم رو دزدید پناه آوردم. شاهد رفت و آمد قطارها بودم، حوصلهی باز کردن گرههای هندزفریم رو نداشتم. مجبور بودم صدای جمعیت و ترمز کشیدن دلخراش این مارهای آهنی رو تحمل کنم. هر ایستگاه و آدمهاش داستان خودشون رو داشتن. پسرک جوراب فروش با لباسهای کهنه و چروک ولی چشمهای رنگی و زیبا تا پیرزن لیف فروشِ زوار در رفته که دستهاش مدام میلرزید. نیروی خدماتیای که مشغول جارو زدن کف سالن بود تا خانومی که با عشوهی تهوع آورش تذکر میداد: لطفا از خط زرد فاصله بگیرید. اما قطاری که من داخلش بودم عجیب بود. خیلی عجیب. همهی سرها توی موبایل نبود، صحبتی از زیر و بالای خط فقر و آخرین خبرهای اخبار شب قبل نبود، دختر و پسری که دست توی دست هم کنج در وایساده باشن نبود، کسی توی موبایل بغل دستیش سرک نمیکشید. صدای خندهی سربازها نمیومد. حتی قطار هم یکهو ترمز نگرفت تا آرامش این جمعیت رو به هم بریزه. آرامش؟ بهتره بگم یک آرامش قبل طوفان. این روحهای ناآرومِ بهظاهر آروم خسته بودن. خیلی خسته.