هیچ! – Telegram
هیچ!
3.06K subscribers
487 photos
247 videos
102 files
66 links
Download Telegram
‏آمدیُ و لَختی نشستی. گفت و گویی بود و از کنارم گذشتی!
حالا چگونه ضربانِ قلبم را برای تو بفرستم،
تا باور کنی که من، فراموش کردنت را بلد نیستم؟!
‏ امشب
غمگینانه‌ترین سطرها را می‌نویسم
دوستش داشتم و او نیز گاهی
دوستم می‌داشت...

| پابلو نرودا |
یکی به من بگه این بغض مسخره چیه این ساعت ها میاد سراغ آدم ؟
هیچ!
Aram Aram (Guitar) – Aram Aram (Guitar)
آرام آرام نشستی در دل من ...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
منم آن مطرب خوش
که شکسته ساز دلم ...



پ.ن: برای اهالی هندزفری...
روز به روز بیشتر می‌فهمم که انگار اصلا قرار نبوده در آغاز عدالتی باشه و بیشتر کنار میام که اصلا قرار نیست در پایانش هم عدالتی باشه. زندگی یه "همینه که هست"ِ بزرگه.
#ارسالی
صـد وعده‌ی امید به دل داده‌ام دروغ
چون من مباد هیچ‌کسی شرمسار خویش ..
#صائب_تبریزی
یه نصیحت!
تلاش رو جایگزین حسادت کنید!
ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ... ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ.
"ﻣﻦ" ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
"ﺗﻮ" ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ...
و سلام بر پیام هایی
که هرگز اسال نشده اند؛
از ترس سردی پاسخ...
عـشق ما گوزن بود !
بـزرگ و قوی . .
اما چـیزهای قـوی تری هم وجـود داشت
مـثل قـطار
که تو را با خود بـرد
و از گوزن لاشـه ای روی ریـل هـا باقـی گـذاشـت . . .
#نمیدانم
شب بخیر ❤️
چشم تو
چشمه ی شراب من است،
هر نفس ...
مست ازین شرابم کن ...

فریدون مشیری
چه قشنگ گفت...
حکومت، حکومت ما بر خداست!
#ربا #تبعیض #رانت #فساد
Forwarded from علویات
●آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السلام):

بلاشک اگر به غیر #خدا امیدوار باشید آرزو و امیدتان ناامید خواهدشد.


@alaviaat | غُررالحِکم،حدیث۱۸۹۴
Forwarded from «زاده‌ی جنون.» (عابرِکور.)
ظهر کسل کننده‌ای بود. دوشنبه رو می‌گم. از فرط خستگی به اولین صندلی‌ خالی که چشمم رو دزدید پناه آوردم. شاهد رفت و آمد قطارها بودم، حوصله‌ی باز کردن گره‌های هندزفری‌م رو نداشتم. مجبور بودم صدای جمعیت و ترمز کشیدن دلخراش این مارهای آهنی رو تحمل کنم. هر ایستگاه و آدم‌هاش‌ داستان‌ خودشون رو داشتن. پسرک جوراب فروش با لباس‌های کهنه و چروک ولی چشم‌های رنگی و زیبا تا پیرزن لیف فروشِ زوار در رفته که دست‌هاش مدام می‌لرزید. نیروی خدماتی‌ای که مشغول جارو زدن کف سالن بود تا خانومی که با عشوه‌ی تهوع آورش تذکر می‌داد: لطفا از خط زرد فاصله بگیرید. اما قطاری که من داخلش بودم عجیب بود. خیلی عجیب. همه‌ی سرها توی موبایل نبود، صحبتی از زیر و بالای خط فقر و آخرین خبرهای اخبار شب قبل نبود، دختر و پسری که دست توی دست هم کنج در وایساده باشن نبود، کسی توی موبایل بغل دستیش سرک نمی‌کشید.‌ صدای خنده‌ی سربازها نمیومد. حتی قطار هم یک‌هو ترمز نگرفت تا آرامش این جمعیت رو به هم بریزه. آرامش؟ بهتره بگم یک آرامش قبل طوفان. این روح‌های ناآرومِ به‌ظاهر آروم خسته‌ بودن. خیلی خسته.
مهم نیست که تو را تحویل می‌گیرند یا نه. مهم آن است که خود را پنهان نکنی. خود را ابراز کن. بهای پنهان شدن و انزوای درونی، مرگِ استعدادهای بزرگِ انسانی‌ست.