درست مثل آن که
جنازه ی کارگران معدن را
از خاک بیرون بکشی
تا دوباره به خاک بسپاری!
چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد...
اما اصرار دارم که بدانی
"دوستت دارم..."
#زانیار_برور
جنازه ی کارگران معدن را
از خاک بیرون بکشی
تا دوباره به خاک بسپاری!
چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد...
اما اصرار دارم که بدانی
"دوستت دارم..."
#زانیار_برور
هر کس در زندگی خود یک کوه اورست دارد که سرانجام یک روز باید به آن صعود کند...
زمین خوردی!؟ ، عیبی ندارد... ، برخیز... ، نگذار زمین به جاذبه اش ببالد...
سر به دو زانوی غم فرو مبر ، سرت را بالا بگیر...
قدرت دستانی که به سویت دراز شده از یاد برده ای
کوله بارت ریخت
عیبی ندارد... ، سبک باشی راحتتر اوج میگیری...
زندگی عالیست...
زمین خوردی!؟ ، عیبی ندارد... ، برخیز... ، نگذار زمین به جاذبه اش ببالد...
سر به دو زانوی غم فرو مبر ، سرت را بالا بگیر...
قدرت دستانی که به سویت دراز شده از یاد برده ای
کوله بارت ریخت
عیبی ندارد... ، سبک باشی راحتتر اوج میگیری...
زندگی عالیست...
Audio
Afshin Azari
از ته آرشیوم درآوردمش...
تنظیم رو ببین اخه (((((((((:
وسط آهنگ میگه وکاااال بای
ولی عجب ملودی خوبی داشت
فکر میکنم قدمت اهنگ بالای 8-9ساله...
اون موقع نوجوون ها از اینجور چیزا گوش میدادن، الان تتلو و هیدن و آن هیدن و اینجور چیزا...
تنظیم رو ببین اخه (((((((((:
وسط آهنگ میگه وکاااال بای
ولی عجب ملودی خوبی داشت
فکر میکنم قدمت اهنگ بالای 8-9ساله...
اون موقع نوجوون ها از اینجور چیزا گوش میدادن، الان تتلو و هیدن و آن هیدن و اینجور چیزا...
هر چند احمقانه،
ولی بخشی از وجودم
از این حقیقت به درد آمده بود !
چرا ما آدم ها همیشه
به محبت کسی که
بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم ؟!
#بریتنی_سی_چری
دوست داشتن آقای دنیلز
ولی بخشی از وجودم
از این حقیقت به درد آمده بود !
چرا ما آدم ها همیشه
به محبت کسی که
بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم ؟!
#بریتنی_سی_چری
دوست داشتن آقای دنیلز
هیچ!
هر چند احمقانه، ولی بخشی از وجودم از این حقیقت به درد آمده بود ! چرا ما آدم ها همیشه به محبت کسی که بیشتر از همه ما را نادیده می گیرد محتاج تریم ؟! #بریتنی_سی_چری دوست داشتن آقای دنیلز
و همیشه از همین سوراخ گزیده میشیم
دوباره و دوباره...
دوباره و دوباره...
اونجا که خدا میگه:
«قــالَلاتَخافاً،إنَّنِي مَعَكُماأسمَـعُوأري»
«نترسید؛خودمهواتونودارم..!»
«قــالَلاتَخافاً،إنَّنِي مَعَكُماأسمَـعُوأري»
«نترسید؛خودمهواتونودارم..!»
گاهی وقتها سکوت
مارو بهگونه ای بهم متصل میکنه که کلمات هیچوقت نمیتونن...
Flipped | 2010
مارو بهگونه ای بهم متصل میکنه که کلمات هیچوقت نمیتونن...
Flipped | 2010
درستش این بود، حامد زنگ میزد و می گفت:
با امین برید کارای ویزا و پاسپورتتونو انجام بدید.
دوباره قراره بریم.
میرفتیم و با یه مشت آدم خاکی وول میخوردیم و دوباره بعد چندسال, شروع میکردیم عکاسی کردن. از بعد اینجا, دیگه دلم نیومد به دوربین دست بزنم.
گذاشتمش کنار...
زندگی خیلی حوصله سر بر شده.
دلم میخواد خیلی بنویسم, اما حتی حوصلشم نیست.
#موصل #الحضر #نازحین
با امین برید کارای ویزا و پاسپورتتونو انجام بدید.
دوباره قراره بریم.
میرفتیم و با یه مشت آدم خاکی وول میخوردیم و دوباره بعد چندسال, شروع میکردیم عکاسی کردن. از بعد اینجا, دیگه دلم نیومد به دوربین دست بزنم.
گذاشتمش کنار...
زندگی خیلی حوصله سر بر شده.
دلم میخواد خیلی بنویسم, اما حتی حوصلشم نیست.
#موصل #الحضر #نازحین
راستش اینه که آدم هیچ وقت نمی دونه چی می خواد، آدم فکر می کنه یه جور آدم مشخص رو می خواد..و بعد یکی رو میبینه که هیچی از چیزهایی که می خواسته رو نداره...
و بدون هیچ دلیلی عاشقش میشه!
Woody Allen
و بدون هیچ دلیلی عاشقش میشه!
Woody Allen
بعد اونا فکر میکنن من متوجه نمیشم، یا اصلا ناراحت نمیشم، ولی من فقط یاد گرفتم هیچیو بروی خودم نیارم. هیچچیزیرو. هیچوقت نباید به آدما بگی حالت خوب نیست، یا چی باعث شده حالت بد بشه. چون همونا سر فرصت از همون راه واسه بد کردن حالت، واسه ناراحت کردنت استفاده میکنن.
#ارسالی_شما
#ارسالی_شما
Forwarded from کوتاهْ تَر از زِندگی
هیچ!
آدم ها به اندازه ی چیزهایی که باید بگن ولی نمیگن از هم دور میشن ...
[...]
نشست و گفت: عزيزم مرا ببخش، نرو
(مراببخش) موثر نبود، منت كرد
بلند شد برود، رفت توي لاك خودش
و توي لاك خودش بيشتر حماقت كرد
غروب، كافه ي سيد، صداي قل قل درد
نشست و بغضش را توي كافه قسمت كرد
.
.
.
مرتضی عابدپور لنگرودی
نشست و گفت: عزيزم مرا ببخش، نرو
(مراببخش) موثر نبود، منت كرد
بلند شد برود، رفت توي لاك خودش
و توي لاك خودش بيشتر حماقت كرد
غروب، كافه ي سيد، صداي قل قل درد
نشست و بغضش را توي كافه قسمت كرد
.
.
.
مرتضی عابدپور لنگرودی
هیچ!
[...] نشست و گفت: عزيزم مرا ببخش، نرو (مراببخش) موثر نبود، منت كرد بلند شد برود، رفت توي لاك خودش و توي لاك خودش بيشتر حماقت كرد غروب، كافه ي سيد، صداي قل قل درد نشست و بغضش را توي كافه قسمت كرد . . . مرتضی عابدپور لنگرودی
جلو تر میره شعر و میگه :
اگرچه شك اش را بر يقين گذاشته بود
از ابتدا فرض اش را بر اين گذاشته بود
كه هيچوقت گزندي به مار ها نرسد
براي پيرهنش آستين گذاشته بود
(:
اگرچه شك اش را بر يقين گذاشته بود
از ابتدا فرض اش را بر اين گذاشته بود
كه هيچوقت گزندي به مار ها نرسد
براي پيرهنش آستين گذاشته بود
(:
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان.
- هوشنگ_ابتهاج
بنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان.
- هوشنگ_ابتهاج