اى آقايم تو را به زبانى می خوانم كه گناهش او را ناگويا نموده، و با دلى با تو مناجات مى كنم كه جرمش او را هلاك ساخته، تو را مى خوانم اى پروردگارم در حال هراس و اشتياق و اميد و بيم، مولاى من هرگاه گناهانم را مى بينم بى تاب می گردم، و هرگاه كرمت را مشاهده مى كنم، به طمع مى افتم.
#ابوحمزه_ثمالی
#ابوحمزه_ثمالی
چند چیز هست که انسان را ولی خداوند می کند. اگر ولی خداوند شدی در نظام عالم و ساختار خلقت حرمت خواهی داشت. اولین مورد ایمان است.
«ٱللَّـهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟» «إِنَّ ٱللَّـهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟»
نظام عالم از تو دفاع می کند. اجزاء عالم در برابر تو چموشی نمی کند.
آیت الله سید حسن عاملی
«ٱللَّـهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟» «إِنَّ ٱللَّـهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟»
نظام عالم از تو دفاع می کند. اجزاء عالم در برابر تو چموشی نمی کند.
آیت الله سید حسن عاملی
هیچ!
چند چیز هست که انسان را ولی خداوند می کند. اگر ولی خداوند شدی در نظام عالم و ساختار خلقت حرمت خواهی داشت. اولین مورد ایمان است. «ٱللَّـهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟» «إِنَّ ٱللَّـهَ يُدَٰفِعُ عَنِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟» نظام عالم از تو دفاع می کند. اجزاء…
دومین مورد، صالحات و تقوا است. «هُوَ يَتَوَلَّي الصَّالِحِينَ» وقتی صالح شدی ولیِّ خداوند هستی. در مورد این شخص خداوند می فرماید: خودم متولی انجام امور او هستم؛ یعنی اراده خدا به جای اراده او می نشیند و خداوند مصالح او را تعیین و تشخیص می دهد. توفیق از این بالاتر نمی شود که خداوند عهده دار مدیریت زندگی انسان شود و تمام انتخاب ها و اقدام ها را خود خداوند انجام دهد. چنین مقامی قطعاً آثار بسیار مهمی در زندگی انسان خواهد داشت.
آیت الله سید حسن عاملی
آیت الله سید حسن عاملی
میدانی بهار جان...
از جدایی ات می ترسم.
جدایی که از رگ گردنم هم به من نزدیک تر است!
جدایی دیوانه است،جدایی روانیست، نخود هر آش است نه اصلا قلدر محل است.
باورت می شود تصدقت، حالا که این ها را برایت مینویسم، سرگیجه نرسیدن به تو بارها زمینم زده؟
بهارکم، دلبرکم، شادمانی طلوع خورشید تو دیدنیست.
اما چه بد که این دنیا غروب را دستمایه قرار داده و پتکی شده بر سرِ ما، كه دیوانه ها دنیا هیچوقت جای رسیدن نبود و نیست و نخواهد بود!
زمین می چرخد و تو هیچوقت به او نخواهی رسید!
برای جدایی شیرین زبانی تو، زیبایی تو ارزشی ندارد!
او کیف می کند، یک بار دیگر بگویم نامش را؟ می شود با دقت بیشتری بخوانی جدایی را؟ جدایی...
او به وصل راضی نیست، اما کاش او به فصل راضی بود، به همان جدایی خشک و خالی، که نیست لعنتی که لعنت بر او که لعنت بر او و صد لعنت که آمده برای نابودی،
می خندد به نابودی من و حتی شما.
اما بهارکم، خدای ما خدای وصل است.
#نامه_های_شما
از جدایی ات می ترسم.
جدایی که از رگ گردنم هم به من نزدیک تر است!
جدایی دیوانه است،جدایی روانیست، نخود هر آش است نه اصلا قلدر محل است.
باورت می شود تصدقت، حالا که این ها را برایت مینویسم، سرگیجه نرسیدن به تو بارها زمینم زده؟
بهارکم، دلبرکم، شادمانی طلوع خورشید تو دیدنیست.
اما چه بد که این دنیا غروب را دستمایه قرار داده و پتکی شده بر سرِ ما، كه دیوانه ها دنیا هیچوقت جای رسیدن نبود و نیست و نخواهد بود!
زمین می چرخد و تو هیچوقت به او نخواهی رسید!
برای جدایی شیرین زبانی تو، زیبایی تو ارزشی ندارد!
او کیف می کند، یک بار دیگر بگویم نامش را؟ می شود با دقت بیشتری بخوانی جدایی را؟ جدایی...
او به وصل راضی نیست، اما کاش او به فصل راضی بود، به همان جدایی خشک و خالی، که نیست لعنتی که لعنت بر او که لعنت بر او و صد لعنت که آمده برای نابودی،
می خندد به نابودی من و حتی شما.
اما بهارکم، خدای ما خدای وصل است.
#نامه_های_شما
مرا یادت هست؟
من همان که بی ادب بود، من همان متکبرِ بی خودِ نالایق، من همان که شایسته لعنت بود، من همانم.
من دل شکستم و تو نگاه کردی، من بد کردم و تو لطف کردی، من این دل را پاره پاره کردم و خط خطی، نگاه کردی، من این ساختمان چندین طبقه گناه را بالا بردم و تو نگاه کردی، من درد نکشیدم و تو نگاه کردی، میدانی مشکل آن نگاه نبود.مشکل آن لبخند توست که فقط یک پیام منتقل میکند و آن هم؛ ای بنده من.
من تشنه مجازات شما هستم این را گفته بودم؟ گفته بودم ترکیب آن نگاه و لبخند، همه اش شربت تلخ شرمندگی میشود که سینه ام را جگرم را پاره پاره میکند.
به خودت قسم که این را حق خود میدانم.
الأوّل، الآخر، السّمیع، العلی، الأعلی، الباقی، الظّاهر، الباطن، الحی، الحکیم، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، العزیز...
میدانی میفهمم که چرا مجازاتم نمی کنید، العزیز...
#نامه_های_شما
من همان که بی ادب بود، من همان متکبرِ بی خودِ نالایق، من همان که شایسته لعنت بود، من همانم.
من دل شکستم و تو نگاه کردی، من بد کردم و تو لطف کردی، من این دل را پاره پاره کردم و خط خطی، نگاه کردی، من این ساختمان چندین طبقه گناه را بالا بردم و تو نگاه کردی، من درد نکشیدم و تو نگاه کردی، میدانی مشکل آن نگاه نبود.مشکل آن لبخند توست که فقط یک پیام منتقل میکند و آن هم؛ ای بنده من.
من تشنه مجازات شما هستم این را گفته بودم؟ گفته بودم ترکیب آن نگاه و لبخند، همه اش شربت تلخ شرمندگی میشود که سینه ام را جگرم را پاره پاره میکند.
به خودت قسم که این را حق خود میدانم.
الأوّل، الآخر، السّمیع، العلی، الأعلی، الباقی، الظّاهر، الباطن، الحی، الحکیم، الرّبّ، الرّحمن، الرّحیم، العزیز...
میدانی میفهمم که چرا مجازاتم نمی کنید، العزیز...
#نامه_های_شما
آقا سید، ببخشید مارو.
آقا سید، ما خیلی ادا در آوردیم واسه شما.
پ. ن:
20فروردین.
روز هنر انقلاب اسلامی.
سالروز شهادت سید مرتضی آوینی.
آقا سید، ما خیلی ادا در آوردیم واسه شما.
پ. ن:
20فروردین.
روز هنر انقلاب اسلامی.
سالروز شهادت سید مرتضی آوینی.
دلمان بی قرار است و او که دستم از او کوتاه است آغاز تمام این بی قراری هاست، بی قراری در لغت برای من به معنی این دهخداها نیست، روغن را دیده اید؟ بالا و پایین پریدن هایش، این همان معنای بی قراریست.
دیشبی از شما اذن خواستم و برای شکایتی و قضاوتی آمدم پیشتان و بی ادبانه ترک حرم کردم و آمدم به همین تهران خراب شده که بروم به شهر خراب تر شده خودمان.
اما بانوی کریمه، آخت الرضا، نگاهی بانو...
#حضرت_معصومه
#قم
دیشبی از شما اذن خواستم و برای شکایتی و قضاوتی آمدم پیشتان و بی ادبانه ترک حرم کردم و آمدم به همین تهران خراب شده که بروم به شهر خراب تر شده خودمان.
اما بانوی کریمه، آخت الرضا، نگاهی بانو...
#حضرت_معصومه
#قم
پیامبر می فرمایند:
اى ابوذر؛ خداوند متعال مىفرمايد: محبوب ترين بندگان نزد من كسانى هستند كه به جهت من به يكديگر محبت و دوستى مىكنند. آنان كه دلهايشان با مساجد پيوند دارد و در سحرگاهان به استغفار مىپردازند. آنان كسانى هستند كه اگر به اهل زمين عقوبتى متوجه سازم، به جهت آنها عقوبت را از ايشان باز مىدارم.
#علامه_مصباح_یزدی
اى ابوذر؛ خداوند متعال مىفرمايد: محبوب ترين بندگان نزد من كسانى هستند كه به جهت من به يكديگر محبت و دوستى مىكنند. آنان كه دلهايشان با مساجد پيوند دارد و در سحرگاهان به استغفار مىپردازند. آنان كسانى هستند كه اگر به اهل زمين عقوبتى متوجه سازم، به جهت آنها عقوبت را از ايشان باز مىدارم.
#علامه_مصباح_یزدی
کاش من الان تو جاده بودم
جاده ای بی نشان
بی نام
جاده های صاف بی خم و بی موج
جاده های سرد بی روح با درختان تبریزی سر به فلک کشیده در دوطرف
و صدای لاستیک ماشینی بی سرنشین
و ضبط صوتی با خرخری گوش خراش
و حال زار و دل بی قرار
فقط گاز
برای رسیدن به یار
بی هیچ ننته خوشایندی و حواس پرت کن از تصویر یار
گاز ممتد در جاده ای با انتهایی از انتظار یار
ماشین پنچر اما بی اهمیت برای ایستادن و سیو زمان برای گرفتن دستان یار
خلاصه بگویمت
جاده باید کوتاه باشد
فقط چشم در چشم یار
#نامه_های_شما
جاده ای بی نشان
بی نام
جاده های صاف بی خم و بی موج
جاده های سرد بی روح با درختان تبریزی سر به فلک کشیده در دوطرف
و صدای لاستیک ماشینی بی سرنشین
و ضبط صوتی با خرخری گوش خراش
و حال زار و دل بی قرار
فقط گاز
برای رسیدن به یار
بی هیچ ننته خوشایندی و حواس پرت کن از تصویر یار
گاز ممتد در جاده ای با انتهایی از انتظار یار
ماشین پنچر اما بی اهمیت برای ایستادن و سیو زمان برای گرفتن دستان یار
خلاصه بگویمت
جاده باید کوتاه باشد
فقط چشم در چشم یار
#نامه_های_شما