هیچ! – Telegram
هیچ!
3.06K subscribers
487 photos
247 videos
102 files
66 links
Download Telegram
نیامدی که مبادا بمیرم از شادی...
بیا که مرگ بِهْ از انتظار می باشد !
#ملا_طغرای_مشهدی
بجای پاسخگویی، مشت به دهان ملت میزنند!
#جهانگیر
ید الله فوق ایدیهم
دیدم همه‌جا بر در و دیوار حریمت...
جایی ننوشته است گنه‌کار نیاید...
#سیدرضا_مؤید
ما مظلومیم،مثل مولایمان امیرالمؤمنین.mp3
ما مظلومیم امّا قوی هستیم؛ مثل مولایمان امیرالمؤمنین.
پ.ن:
اما کف بیرون افتاده از میان میرود، ولی آنچه به مردم سود میرساند، در زمین [باقی] میماند...
@Nothingmann
مبارزه تازه آغاز شده است و تا ریشه کنی کامل فساد و ناکارآمدی، باید جان و آبروی خود را نیز بی چشمداشت فدا کرد.
به عمل کار برآید ...
آخ که چه‌قدر حجم این کلمات ِ مانده در گلو، بغض دارد...
#نجف #حضرت_امیر #امیرالمومنین #اربعین_93 #دعا
نشست یار چو پیشت، نماز چیست سلیم
نماز خویش قضا کن که آفتاب نشست!
#سلیم_طهرانی
در پاسخ آنان که به پیامبر گفتند: «تبّاً لک» خداوند فرمود: {تبّت یدا ابى لهب}. پس همیشه نباید نجابت پیشه کرد . گاهی اگر سکوت کنید طرف مقابل رفتار شما را حمل بر ضعف میگذارد نه اقتدار. دعا کنیم این روزهای ملتهب زودتر سپری شود.

@his_ego
@Nothingmann
هر کس که دید روی تو از دینِ خود گذشت ...
کافر ز دیدنِ تو پَرستَد خدای را ...
#قاسم_مشهدی
شما همگی معنی #شهید را می دانید!
کسی که در #جهاد با کافران در میدان جنگ کشته شود.
تا اینجا که مشکلی وجود ندارد!
پس شهید عزیز هست!
چه سیاه پوست چه سفید!
چه چشم آبی و چه چشم بادامی!
تا اینجا هم مشکلی وجود ندارد، شهید لر و ترک و بلوچ و افغان و عرب و گیلک نمی شناسد، یک #مقام که به شخصی داده می شود، آن هم نه هر آدمی.
از این مقدمه اولیه که بگذریم می خواهم شرح اتفاقی عجیب که دقایقی قبل برای دومین بار تجربه اش کردم را برایتان بگویم!
و از آنجایی که فکر می کردم این جریان اتفاقی باشد، برای هیچکس چیزی نگفتم.
رو به ضریح حضرت ایستاده ام و سرم پایین، مشغول به وداع، که صدای لبیک یا حیدر و لبیک یا زینب کل حرم را پر می کند.
سرم را بالا میاورم و میبینم که به به بعد ساعاتی مِن مِن کردن برای رفتن به سمت دیار انگار قسمتمان بود که در یک تشیع جنازه شرکت کنیم.
یک شهید و دو شهید نه بلکه آنچه که با چشم هایم دیدم شش شهید از جلوی چشمانم عبور می کند، تابوت مسیری باز میکند و با جماعت به صحن می رویم، انتظار اولیه ام این بود ساعاتی که در حرم مانده بودیم و بی خبر از همه جا، کل صحن باید پر شده باشد! اما یک جمعیت سیصد نفره هم نبود!
از کناری ام پرسیدم این شهدا برای کجا هستند؟
فرمود: #فاطمیون.
باقی اش را دوست ندارم شرح دهم، که خجالت میکشم.
که خودتان می دانید منظورم چیست، که خودتان
می دانید چه درد بدیست.
یک شنبه 31اردی بهشتی که بهشتش را...
اینجا ولیعصر...
ماشین ها می روند و صدای بوقشان می ماند، کف و سوت و صدای ضبط و شادی ، خنده به لبم می آورد، یک ماشین، یک بدن تا کمر بیرون آمده از پنجره با سرعت می رود، رنگ بنفش و سبزش در چشمانم می ماند ، دستش را به نشان پیروزی بالا می برد و سعی می کند با نگاه و پوزخند پیروزی اش را طعنه بزند .
ما بچه های امام روح الله عادت داریم به نگاه ها و طعنه ها ، اما این بار نگاه ها و کنایه ها برایم قابل درک نبود ، اینکه چرا می خواهند شادی پیروزی خود را با تحقیر آنکه شکست خورده کامل کنند .
برای ما که هشت سال پیش جشن پیروزی کاندیدمان را با همه مردم جشن گرفتیم و می خواستیم دل همه را به دست آوریم ، این همه کینه قابل هضم نبود .
در همین میدان ولیعصر، با موتور خیابان ها را طی می کردیم، شربت می دادیم و به تیپ ها معتقد نبودیم. شیرینی می دادیم به خودی و نخودی ، چپ و راست کاری نه، نه، نداشتیم.
لبخند روی لب هایمان بود، روی لب های خیلی ها، بحث بیست و چهار و چهارده نبود، همه خوشحال بودیم اما ...
اما خودخواهی یک نفر جشنمان را خراب کرد، فحش و شعار میدادند سکوت میکردیم، شب ها الله اکبر میگفتند، لااله الا الله میگفتیم ، توی گوشمان فریاد میزدند و دروغ میگفتند، جواب نمیدادیم،شیرینی ِشیرینی جشنمان را لگد مال کردند.
این وسط گردو غبار که بالا رفت چشم باز کردیم دیدیم گردو غبار را ریختند وسط شهر...
به خود آمدیم که لباس نظامی تنمان بود و باید می ایستادیم جلوی پاره های تنمان که گرد و غبار بسته بود جلوی دیدشان را
ما می دیدیم اینها پاره های تن ما بودند، رفیق هایمان بودند ، هم محله ای ، همسایه ... همان که چند روز پیش باهم رای داده بودیم و انگشت جوهری به سمت دوربین گرفتیم که خار چشم اجنبی شود , اما آنها ما را نمی دیدند، نفرت از ما را در دلشان انداخته بودند ، غبار، فاصله ما را زیاد کرده بود، هم زبان بودیم اما زبان هم را نمی فهمیدیم هم سن بودیم اما حالا سال ها با هم اختلاف داشتیم...
به جای شیرینی کتک خوردیم، کتک زدیم، در همین خیابان ها زمین خوردیم و زمین زدیم، آشوب بود، غبار بود، ندیدند، ندیدیم، نگذاشتندو نخواستند

این روزها هم گذشت و عکس باتوم و لباس نظامیمان ماند برای ثبت در تاریخ ِتاریخ نویسان بی انصاف
گریه ی بسیجی ها را اما هیچ کس ندید و ثبت نکرد جز فرش های مسجد ارگ ،جز سنگ مزار شهدای کهف ، جز خاک های دو کوهه
آرزو به دل میمانند آنهاکه راهمان را خاکی کردند و سنگلاخی، این غبار کنار می رود و نور حق جلوه نمایی می کند.
روزهای سرمستی ما هم می رسد، بگذارید داعش را در سوریه زمین گیر کنیم تا دست نجسش به خاک وطن نرسد، بگذارید شاخ آمریکا را بشکنیم تا ثروت ما را ندزدد
، بگذارید گریه ی یمنی ها تمام شود،
اسرائیل با خاک یکسان شود
آنگاه سربلند باز خواهیم گشت و در همین خیابان ها خوشحالی می کنیم و شیرینی می دهیم به خودی و نخودی، به چپ و راست ...

@ir_tavabin
@Nothingmann
ذخيره گرچه ندارم متاعِ دنيى و عقبى...
همين بس است كه در سينه آرزوىِ تو دارم...
#فياض_لاهيجى
پوچ است چون حبابِ ز دریا بر آمده
حرفِ محبتی که ز دل بر زبان رسید
#صائب_تبریزی
مردا زیرِ ظلم نمی مونن، اونا که هشت سالو دیدن خوب میدونن...
به خشم و ناز،مرا نااميد نتوان كرد
به شيوه هاىِ غريبِ تو آشناست دلم
#صائب_تبریزی
گمان نکنی که دوری گزیدن من ازتو، به خاطر بیزاری و تنفر است، بلکه پروردگارم مرا به این برنامه عبادی فرمان داده تا امرش را اجرا نمایم، پس گمانی جز خیر نداشته باش که خداوند هر روز چندین مرتبه به ( وجود شایسته ) تو بر فرشتگان گرانمایه اش مباهات میکند و میبالد!
Forwarded from نفحات صبح
معنویت حقیقی، انسان را به سرنوشت مردم و سیاست، حساس و بصیر می‌کند و معنویت کاذب انسان را دچار بی‌اعتنایی به جامعه و بلاهت سیاسی می‌کند.
@nafahate_sobh
سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید
غیر آن قامت که من دیدم قیامت را که دید؟
#هلالی
دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند.