هیچ! – Telegram
هیچ!
3.06K subscribers
487 photos
247 videos
102 files
66 links
Download Telegram
ذخيره گرچه ندارم متاعِ دنيى و عقبى...
همين بس است كه در سينه آرزوىِ تو دارم...
#فياض_لاهيجى
پوچ است چون حبابِ ز دریا بر آمده
حرفِ محبتی که ز دل بر زبان رسید
#صائب_تبریزی
مردا زیرِ ظلم نمی مونن، اونا که هشت سالو دیدن خوب میدونن...
به خشم و ناز،مرا نااميد نتوان كرد
به شيوه هاىِ غريبِ تو آشناست دلم
#صائب_تبریزی
گمان نکنی که دوری گزیدن من ازتو، به خاطر بیزاری و تنفر است، بلکه پروردگارم مرا به این برنامه عبادی فرمان داده تا امرش را اجرا نمایم، پس گمانی جز خیر نداشته باش که خداوند هر روز چندین مرتبه به ( وجود شایسته ) تو بر فرشتگان گرانمایه اش مباهات میکند و میبالد!
Forwarded from نفحات صبح
معنویت حقیقی، انسان را به سرنوشت مردم و سیاست، حساس و بصیر می‌کند و معنویت کاذب انسان را دچار بی‌اعتنایی به جامعه و بلاهت سیاسی می‌کند.
@nafahate_sobh
سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید
غیر آن قامت که من دیدم قیامت را که دید؟
#هلالی
دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند.
دلهاتان را از دنیا بیرون کنید
@Nothingmann
مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنابراین شنیدن این سخنان برایشان دشوار است.
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
@Nothingmann
در میزنم به خانه معبود
@Nothingmann
آغاز میکنم سخنم را به یا حسین...
در میزنم به خانه معبود با حسین...
@Nothingmann
سپاس خداى را كه می خوانمش و او جوابم را می دهد، گرچه سستی مى كنم گاهى كه او مرا مى خواند...

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي .
#ابوحمزه
@his_ego
آنقَدَر نامه نوشتم كه سخن آخر شد
بى وفا باز مرا نامْ نمى داند چيست
#صيدى_تهرانى
ما سالهاست که ثابت کرده‌ایم، حتی اگر امام زمان مان را به چشم نبینیم، و فریادِ ولایتش را نشنویم، باز هم از صحابه‌ی آل‌الله علیهم السلام مقتدرانه‌تر می‌جنگیم!
به ولایت و رهبری اولیایی چون خمینی و خامنه‌ای...
که انقلاب قلوب‌شان، نه مرز میشناسد، و نه شرق و غرب !
نه مدرنیته می‌شناسد، نه سنت !
این انقلاب از سربازان خمینی رسیده است به دست سربازان خامنه‌ای !
این انقلاب تعزیه‌خوانیِ قبل از ظهور‌ است،
و انشاءالله که به زودی زود محقق خواهدشد،
و خمینی هم باز خواهدگشت، با همان لبخند آرامِ دلبرانه...
#نشئه
#نامه_های_شما
@Nothingmann
امام حسن عسکری(ع)
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست...
بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.
تحف العقول ص 488 و ص 442
راه برگشت ما به اصل و بازگشت ما به روزگار وصل مان شمایید...
از دامان شما عصمت می بارد و از دستان شما کرامت...
نگاهی...
#مشهد_الرضا
چون مى شود هر صلحِ تو سرمايه ى جنگِ دگر...
خرسند چون گردد دلم از صلحِ جنگ آميزِ تو؟
#ميلى_مشهدى
من میخواستم عشق زن را با پرستش خداى يگانه مخلوط كنم.
می‏خواستم «پروانه» را بپرستم و اين پرستش را در فلسفه وحدت، جزئى از پرستش خدا بشمارم.می‏ خواستم در وجود او محو شوم و «حالت» فنا را تجربه كنم، می ‏خواستم زندگى زناشويى را به پرستش و فنا و وحدت بياميزم، میخواستم خدا را لمس كنم، میخواستم جسم و روح را به هم بياميزم،
می خواستم هستى را در خدا و خدا را در پروانه خلاصه كنم؛ ولى او چنين ظرفيتى نداشت و شايد ديگر كسى پيدا نشود كه چنين ظرفيتى داشته باشد؛ درك اين واقعيت يك يأس فلسفى در من ايجاد كرده، احساس تنهايى شديدى می کنم. تنهايى مطلق.
يك تنهايى كه من در يك طرف ايستاده ‏ام و خدا در طرف ديگر و بقيه همه ‏اش سكوت، همه‏ اش مرگ، همه‏ اش نيستى است؛ گاهى فكر می ‏كنم كه خدا نيز تنها بوده كه انسان را آفريده تا از تنهايى به درآيد. خدا، اول آسمان و زمين و ستارگان و فرشتگان و موجودات را آفريد، ولى هيچ ‏يك جوابگوى تنهايى او نبود. سپس انسان را به صورت خود آفريد. به او درد و عشق داد، و روح او را با خود متحد كرد تا جبران تنهايى خود را بنمايد. ولى من انسان، از او می ‏ترسم. تنها در برابرش ايستاده‏ ام و از احساس اين‏كه جز او كسى را ندارم و جز او به طرفى نمی ‏توان رفت و فقط و فقط بايد به طرف او بروم، از اين اجبار از اين عدم‏ اختيار، از اين طريقه انحصارى وحشت‏زده شده ‏ام و بر خود می لرزم.

📖از کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» #مصطفی_چمران
آی رضای هر لحظه زندگانی من...
من بی اندازه دلتنگم....
چه کنم که پایم می لنگد از این همه بار سنگین دلتنگی.
#مشهد_الرضا
در هر نماز دست به زانو چرا زَنَد...
زاهد اگر زِ كرده پشيمان نگشته است...
#غنى_كشميرى