PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است.
و هیچ مرد اصیل قشقایی وبختیاری به زلف زنان ایل توجهی نمیکند.
همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند.
گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست...
حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری...
از نسل آلوده ی من گذشت؛
به "فرزندان" خود خوب دیدن را بیاموزید...

👤مرحوم حسین پناهی

📚 @PDFsCom
👍7👎1
📎 #_یک_تکه_کتاب

معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است.
ابتدا انسان عاشق میشود و از عاشقی حظّی بسیار می‌برد، امّا نباید در همین مرحله بماند. عشق اگر در انسان پیش‌رونده باشد و به سوی تعالی حرکت کند، او را در نهایت به معشوق و حظِّ معشوقی سوق میدهد.

به تعبیرِ مولانا، امروزِ انسان عاشقی است و فردایِ او می‌بایست معشوقی باشد. گویی عاشقی مشق معشوقی است. میتوان آن را تمرین دوست داشتن برای دوست داشته شدن نامید. توقّع دوست داشته شدن قبل از دوست داشتن توهّمی بیش نیست. اوّلین پلهٔ نردبانِ عشق، عاشقی و آخرین پلهٔ آن معشوقی است. این نردبان را «پله‌ پله تا ملاقات» خدا باید پیمود.

📕 کتاب : پله پله تا ملاقات خدا
اثر : #دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7749

📚@PDFsCom
داستان جنایی قاتلی زنجیره‌ای با ظاهری آراسته و فریبنده، زن‌ها را مسحور می‌كند و سپس با روش‌های فجیعی به قتل می‌رساند. تنها اثری كه بر روی جسد این زنان ربوده شده برجای می‌ماند یك شاخه گل رز زرد و یادداشتی از قاتل است…
📕 کتاب:رقصنده بادها
✍🏻 اثر: #آیریس_جنسن

📚 @PDFsCom
رقصنده بادها.pdf
4.9 MB
📕 کتاب:رقصنده بادها
✍🏻 اثر: #آیریس_جنسن

📚 @PDFsCom
👍1
بابا گفت: فقط یک گناه وجود دارد. آن هم دزدی است.
هر گناه دیگر هم نوعی دزدی است؛ می فهمی چه می گویم؟

مأیوسانه آرزو کردم کاش می فهمیدم و گفتم: نه، باباجون !

بابا گفت: اگر مردی را بکشی یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی. حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ میگویی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی کسی را فریب دهی، حق را از انصاف می دزدی.
می فهمی؟ »


📕بادبادک باز
✍🏻 #خالد_حسینی

📚 @PDFsCom
👍1👏1
آیا کسی می‌تواند رنج از دست دادن را ، در دلش خاموش کند؟
نه. اما میتواند در چیز دیگری که به دست آورده شادمانی را بیابد...

📕 کتاب:کوه پنجم
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئلیو

📚 @PDFsCom
👍2
شهری بود که در آن، همه چیز ممنوع بود!
و چون تنها چیزی که ممنوع نبود بازی الک دولک بود، اهالی ‌شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با باری الک دولک می‌گذراندند ....

چون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج و همیشه با دلایل کافی وضع شده بودند، کسی دلیلی برای گلایه و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند!

سال ها گذشت ، یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانه کوچه و بازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که می‌توانند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند!

جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند : آهای مردم! بدانید و آگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.

مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراکنده شدند و بازی الک دولک شان را از سر گرفتند! ، جارچی ها دوباره اعلام کردند : می‌فهمید! شما حالا آزاد هستید که هر کاری دلتان می‌خواهد، بکنید
اهالی جواب دادند :
خب! ما داریم الک دولک بازی می‌کنیم!؟

جارچی ها کارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند که آنها قبلاً انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند ، ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولک شان ادامه داند ، بدون لحظه‌ای درنگ!
جارچی ها که دیدند تلاش شان بی‌نتیجه است، رفتند که به پادشاه اطلاع دهند!
پادشاه گفت : کاری ندارد! الک دولک را ممنوع می‌کنیم! آن وقت بود که مردم دست به شورش زدند و پادشاه شهر را کشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الک دولک را از سر گرفتند ...

ايتالو کالوينو
📚 @PDFsCom
از رجبعلی خیاط ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍمي؟

گفت : ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺯﻧﺪگي ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:

دانستم ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ نميخورد ،
ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!
دانستم ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ميبيند ،
ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
دانستم ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ نميدهد ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!
دانستم ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ،
ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!
دانستم ﮐﻪ نیکي ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ نميشود
ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ميگردد ،
ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮبي ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ 5 اصل ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ
ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ميكنم
📚 @PDFsCom
👍2
همان کاری که انجام دادنش ساده است، انجام ندادنش هم ساده است؛ سِحری در پیچیدگی کارها نیست، این سحر در پیوسته انجام دادن کارهای ساده است.
بزرگترین تفاوت بین افراد موفق و ناموفق این است که افراد موفق آنچه را افراد ناموفق دوست ندارند انجام می‌دهند.

📕 اثر مرکب
✍🏻 #دارن_هاردی

📚 @PDFsCom
👍76
در لحظاتی از زندگی همه ما احساس کرده ایم که می خواهیم دنیا را تغییر دهیم و یا از دنیا مکان بهتری بسازیم . این میل معمولا از این پنداره نشات می گیرد که زندگی یا دنیای ما می تواند بهتر از این باشد که هست.

📕 کتاب:ان.ال.پی و رموز موفقیت در مدیریت و رهبری
✍🏻 اثر: #رابرت_دیلتز

📚 @PDFsCom
@PDFsCom_ان_ال_پی_و_رموز_موفقیت_در_مدیریت.pdf
3.4 MB
📕 کتاب:ان.ال.پی و رموز موفقیت در مدیریت و رهبری
✍🏻 اثر: #رابرت_دیلتز

📚 @PDFsCom
🕊4
پادشاهی در شهر گذر می‌کرد.
مردی را دید که بزغاله‌ای با خود می‎برد.

شاه پرسید؟
بزغاله را به چند خریده‌ای؟
مرد گفت : خانه‌ای داشتم،

سال پیش فروختم که خانه‌ی بهتری بخرم.
امسال با پول آن خانه توانستم
این بزغاله را بخرم.
پادشاه گفت: خانه‌ای دادی !
و بزغاله گرفتی؟ مرد گفت : آری
به برکت پادشاهی شما،
سال دیگر با پول این بزغاله
مرغکی توانم خرید...
📚 @PDFsCom
_در یک سیستم معیوب:
سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.

_در یک سیستم معیوب:
هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛
چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

_در یک سیستم معیوب:
اگر مدیرتان ۳ یا ۴ ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او ۴۳ ایراد دارد!

_ در یک سیستم معیوب:
می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافیست «زبان» خود را تقویت کنید

_در یک سیستم معیوب:
ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.

_در یک سیستم معیوب:
با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید و در اخر اخراج!

_در یک سیستم معیوب:
اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛
در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.

_در یک سیستم معیوب:
با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛
بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست.

مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!

_در یک سیستم معیوب:
اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛
در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.

_در یک سیستم معیوب:
همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»

_در یک سیستم معیوب:
تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.

_ در یک سیستم معیوب؛
آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛
مگر اینکه با گربه نسبتی داشته باشید!

📕 چگونه جهان را اداره کنیم
✍🏻 #وینستون_چرچیل

📚 @PDFsCom
👍2
📎 #_یک_تکه_کتاب

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند،
جور دیگری زندگی می کنند ...
شاد و خوشبخت و کم اشتباه ...
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص ...
اما این حقیقت ندارد ...
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم ...

📕 کتاب : زمین انسان‌ها
✍🏻 اثر : #آنتوان_دوسنت_اگزوپری

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/5295

📚 @PDFsCom
اگر قرار باشد هر مردی را که زمانی اشتباهی مرتکب شده است، کنار بگذاریم، احتمالاً دیگر به هنگام نیاز، مردان کارامدی در کنار خویش نخواهیم داشت. مردی که یک بار اشتباهی مرتکب می‌شود به خاطر پشیمانی خویش صبورتر و کارامدتر از پیش خواهد بود. مردی که هیچ‌گاه اشتباهی مرتکب نشده باشد، شایستهٔ اعتماد نیست

📕 کتاب:هاگاکوره
✍🏻 اثر: #یاماموتو_چونه_تومو

📚 @PDFsCom
@PDFsCom هاگاکوره.pdf
1.8 MB
📕 کتاب:هاگاکوره
✍🏻 اثر: #یاماموتو_چونه_تومو

📚 @PDFsCom
👍2
آدم باید همیشه یه کسی رو توی این زندگی کوفتی داشته باشه که بتونه بابهونه و بی بهونه جلوش گریه کنه ...!

📕کتاب : زندگی منفی یک
اثر : #کیوان_ارزاقی

📚 @PDFsCom
روزی روزگاری در روستایی در هند تاجری پولدار به روستایی ها اعلام کرد که
به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند.
تاجر هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند..
به همین خاطر تاجر زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و… در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.

این بار آقای تاجر ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 70 دلار خواهد داد، ولی چون برای کاری باید به شهر می رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد.
در نبود تاجر شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون در قفس وجود دارد!
من آنها را به 60 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت آقای تاجر آنها را به 70 دلار به او بفروشید.. روستایی ها که وسوسه شده
بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه تاجر را دید و نه شاگردش را.. و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ...

البته این داستان حکایت آشنایی هست در دنیای امروزه...

📚 @PDFsCom
جهانشهر منطقه ای زیبا و سرسبز در شهر کرج که از مناطق عیان نشین کرج است، ماجرای آن شنیدنیست.
محمد صادق فاتح یزدی متولد ۱۲۷۷ برای تحصیل در رشته مهندسی کشاورزی به کشور هندوستان میرود. در حالیکه نامزدش خانم رقیه غضنفر که جهان صدایش میکردند در یزد منتظر برگشت او بود..

اما خانم جهان به دلیل بیماری همگیر آبله بینایی خود را از دست میدهد
به آقای فاتح بعد از برگشت از هند توصیه میشود از ازدواج با خانم جهان صرف نظر کند...اما ایشان به دلیل عشق و علاقه به مهربانو جهان با او ازدواج میکند و این اتفاق مانع عشق آن دو نمیشود...

به دلیل بروز خشکسالی و قحطی در یزد آقای فاتح و بستگانش کرج را برای زندگی انتخاب میکنند... با توجه به توان مالی و خانوادگی شروع میکند به کشاورزی و تاسیس کارخانه های مختلف در کرج روغن نباتی جهان، چای جهان، جهان چیت، یخ سازی جهان، پتو بافی جهان، صابون جهان، روغن موتور جهان و ...

بله به دلیل عشق به همسر نام کارخانه ها و باغات خود را جهان نامید..
منطقه جهانشهر با درخت های سربه فلک کشیده گردو،چنار و.. محصول تلاش و پشتکار این انسان میهن پرست است.

📚 @PDFsCom
👍82
آدم باید همیشه یه کسی رو توی این زندگی کوفتی داشته باشه که بتونه بابهونه و بی بهونه جلوش گریه کنه ...!

#معرفی_کتاب
📕 کتاب:نفرین زمین
✍🏻 اثر: #جلال_آل_احمد

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/11968

📚 @PDFsCom
آدمی كه از يه جايی به بعد فقط سكوت ميكنه.
تبديل به يه آدم آروم نشده؛ فقط خسته شده از جنگيدن!
اونجايی كه منتظر جنگيدنش بودی ولی ديدی فقط يه لبخند بهت زد بدون روزِ رفتنش نزديكه!
بعضی از آدما وقتی باهات ميجنگن يعنی براشون مهمی و وقتی هم ديگه نسبت بهت بی تفاوت ميشن يعنی دارن زندگی كردن بدون تو رو به خودشون ياد ميدن!
از هر جنگی نترس!
بعضی از سكوتا از جنگ هم ترسناک ترن!

👤نیلوفر رضایی

📚 @PDFsCom
👍31