خود را بپذیر ...
آگاهانه و مصمّمانه مغرور باش.
خاکساری: فضیلتِ مزاحمی که صاحب خود را کوچک میکند. (وانگهی خاکساری غالباً نتیجهی آگاهیِ باطنی به ناتوانی است.) نه خودپرست باش، نه فروتن. خود را نیرومند بدان تا نیرومند شوی.
فضایلِ مزاحمِ دیگر: میل به انصراف، ذوقِ تمکین، آرزوی دستور گرفتن، غرور اطاعتکردن و جز اینها که مبنای ناتوانی و بیعملی است. ترس از آزادی است. باید فضایلی را برگزینی که بزرگت کنند. فضیلتِ والا: پشتکار، پشتکار است که بزرگی میآورد.
📕 خانوادهٔ تیبو
✍🏻 #روژه_مارتن_دوگار
📚 @PDFsCom
آگاهانه و مصمّمانه مغرور باش.
خاکساری: فضیلتِ مزاحمی که صاحب خود را کوچک میکند. (وانگهی خاکساری غالباً نتیجهی آگاهیِ باطنی به ناتوانی است.) نه خودپرست باش، نه فروتن. خود را نیرومند بدان تا نیرومند شوی.
فضایلِ مزاحمِ دیگر: میل به انصراف، ذوقِ تمکین، آرزوی دستور گرفتن، غرور اطاعتکردن و جز اینها که مبنای ناتوانی و بیعملی است. ترس از آزادی است. باید فضایلی را برگزینی که بزرگت کنند. فضیلتِ والا: پشتکار، پشتکار است که بزرگی میآورد.
📕 خانوادهٔ تیبو
✍🏻 #روژه_مارتن_دوگار
📚 @PDFsCom
وحشتی که در ذهن ریشه میکند خیلی بدتر از چیزی است که به چشم دیده میشود.
📕 #درون_آب
✍ #پائولا_هاوکینز
📚 @PDFsCom
📕 #درون_آب
✍ #پائولا_هاوکینز
📚 @PDFsCom
❤2
گدای مشهوری بود به نام"عباس دَوس" که در گدایی مشهور بود. روزی در حمام جوانی به نزد او آمد و گفت: میخواهم از تو گدایی یاد بگیرم و شاگرد تو باشم!!
عباس دَوس گفت: گدایی شاگردی نمیخواهد، فقط سه قانون مهم دارد:
۱- گدایی کن از هر کسی که باشد
۲- گدایی کن هرجا که باشد
۳- حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد
سپس عباس دَوس وارد حمام شد و به نورهخانه رفت تا موهای زائد بدنش را از بین ببرد.
ناگهان همان جوان به در زد و گفت: در راه خدا به من کمک کنید!!
عباس گفت: "من عباس دوس، استاد همهی گدایان هستم. از من هم گدایی میکنی؟!"
گفت: خودت گفتی گدایی کن از هر کسی که باشد!!
پرسید: آخر در نورهخانهی حمام که من لخت مادرزادم؟
گفت: خودت گفتی گدایی کن هرجا که باشد!!
پرسید: فعلاً مقداری نوره(واجبی) و موی زائد!! بدنم موجود است. قبول میکنی؟
جوان دستش جلو آورد و گفت: قبول میکنم!! خودت گفتی حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد!!
عباس دوس گفت: احسنت که یک روزه توانستی تمام درسهای من را یاد بگیری!!!!
نقل به مضمون از کتاب لطائفالطوائف
حالا ما ملت ایران شدهایم شاگرد ممتاز "عباس دَوس". هر سهمیهای و هر صفی باشد، هر جا، هرچه باشد و هر مقدار باشد فرقی نمیکند؛ ما آنجا حاضریم!! صف سبد کالاست مردم با ماشینهای چند صد میلیون تومانی با عجله میروند که در اول صف باشند! برای یارانه پولدارها زودتر از فقیران ثبت نام میکنند! چند سال پیش صف شیر یارانهای هم شلوغ شد (توسط مردمی که قبل از آن شاید اصلاً سراغ شیر پاستوریزه نمیرفتند)! ماشین صفی، گوشت و مرغ یخی این روزها بین اقشار غنی هم طرفدار پیدا کرده. مهم نیست کرونا باشد یا نه! هر چیزی که صفی باشد،عده ای فکر میکنند نباید از دست داد حتی به قیمت جانشان!
فرهنگ گداپروی با موفقیت کامل پیاده شده!! از هر کسی که باشد! هرجا که باشد!! هرچه باشد!! غم انگیزترین بخش ماجرا اینست: فرهنگ گداپروری آنهم در کشوری که ۹ درصد ثروت جهان را با یک درصد جمعیت جهان داراست!!!!
📚 @PDFsCom
عباس دَوس گفت: گدایی شاگردی نمیخواهد، فقط سه قانون مهم دارد:
۱- گدایی کن از هر کسی که باشد
۲- گدایی کن هرجا که باشد
۳- حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد
سپس عباس دَوس وارد حمام شد و به نورهخانه رفت تا موهای زائد بدنش را از بین ببرد.
ناگهان همان جوان به در زد و گفت: در راه خدا به من کمک کنید!!
عباس گفت: "من عباس دوس، استاد همهی گدایان هستم. از من هم گدایی میکنی؟!"
گفت: خودت گفتی گدایی کن از هر کسی که باشد!!
پرسید: آخر در نورهخانهی حمام که من لخت مادرزادم؟
گفت: خودت گفتی گدایی کن هرجا که باشد!!
پرسید: فعلاً مقداری نوره(واجبی) و موی زائد!! بدنم موجود است. قبول میکنی؟
جوان دستش جلو آورد و گفت: قبول میکنم!! خودت گفتی حاصل گدایی را قبول کن هرچه باشد!!
عباس دوس گفت: احسنت که یک روزه توانستی تمام درسهای من را یاد بگیری!!!!
نقل به مضمون از کتاب لطائفالطوائف
حالا ما ملت ایران شدهایم شاگرد ممتاز "عباس دَوس". هر سهمیهای و هر صفی باشد، هر جا، هرچه باشد و هر مقدار باشد فرقی نمیکند؛ ما آنجا حاضریم!! صف سبد کالاست مردم با ماشینهای چند صد میلیون تومانی با عجله میروند که در اول صف باشند! برای یارانه پولدارها زودتر از فقیران ثبت نام میکنند! چند سال پیش صف شیر یارانهای هم شلوغ شد (توسط مردمی که قبل از آن شاید اصلاً سراغ شیر پاستوریزه نمیرفتند)! ماشین صفی، گوشت و مرغ یخی این روزها بین اقشار غنی هم طرفدار پیدا کرده. مهم نیست کرونا باشد یا نه! هر چیزی که صفی باشد،عده ای فکر میکنند نباید از دست داد حتی به قیمت جانشان!
فرهنگ گداپروی با موفقیت کامل پیاده شده!! از هر کسی که باشد! هرجا که باشد!! هرچه باشد!! غم انگیزترین بخش ماجرا اینست: فرهنگ گداپروری آنهم در کشوری که ۹ درصد ثروت جهان را با یک درصد جمعیت جهان داراست!!!!
📚 @PDFsCom
👍4🙏1
کودکی وارد آرایشگاه شد، مرد آرایشگر در گوش مشتری خود گفت :
این احمق ترین کودک جهان است
الان برایت ثابت می کنم
سپس مرد ارایشگر اسکناس یک دلاری در یک دست و در دست دیگر یک سکه ۲۵ سنتی گذاشت، و به کودک گفت کدام را میخواهی
کودک سکه ۲۵ سنتی را برداشت و خارج شد ، مشتری پس از خروج از آرایشگاه پسر را دید و از او پرسید :
چرا هر بار سکه ۲۵ سنتی را برمیداری؟!
پسر پاسخ داد : چون اگر یک دلاری را بردارم بازی تمام میشود
📚 @PDFsCom
این احمق ترین کودک جهان است
الان برایت ثابت می کنم
سپس مرد ارایشگر اسکناس یک دلاری در یک دست و در دست دیگر یک سکه ۲۵ سنتی گذاشت، و به کودک گفت کدام را میخواهی
کودک سکه ۲۵ سنتی را برداشت و خارج شد ، مشتری پس از خروج از آرایشگاه پسر را دید و از او پرسید :
چرا هر بار سکه ۲۵ سنتی را برمیداری؟!
پسر پاسخ داد : چون اگر یک دلاری را بردارم بازی تمام میشود
📚 @PDFsCom
ما باید از ذهن خود مراقبت کنیم. شما کنترل درهای ورودی آنچه وارد ذهنتان میشود را در اختیار دارید. شما میتوانید به هر تفکر منفی و هر جملۀ ناراحت کنندهای گیر بدهید یا این که میتوانید آن را پاک کنید و روی آن چیزی متمرکز شوید که خدا در موردتان میگوید.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : تفکر بهتر زندگی بهتر
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7944
📚@PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : تفکر بهتر زندگی بهتر
✍ اثر : #جول_اوستین
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7944
📚@PDFsCom
حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل،
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟
📕 هر روز پنجشنبه است
✍🏻 #جوئل_اوستین
📚@PDFsCom
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟
📕 هر روز پنجشنبه است
✍🏻 #جوئل_اوستین
📚@PDFsCom
ماورای طبیعی شدن عبارت است از دستیابی به آگاهیِ بیشتری نسبت به خود و اینکه شما در این دنیا چه کسی هستید!
🎧 #کتاب_صوتی:
📕 ماورای طبیعی شدن
✍ #جو_دیسپنزا
📌 قسمت ۱ ،۲
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی:
📕 ماورای طبیعی شدن
✍ #جو_دیسپنزا
📌 قسمت ۱ ،۲
📚 @PDFsCom
👍1
مردم اسیر سرگذشت شخصیشاناند.همه اعتقاد دارند هدف این زندگی پیروی از یک برنامه هست.
کسی از خودش نمیپرسد که آیا این برنامه خود اوست یا شخص دیگری آن رابرایش ریخته است... تجربه کسب میکنند، خاطره می اندوزند، مال جمع میکنند و نظرات دیگران را بر دوش میکشند که سنگینتر از حد توان آنهاست.بنابراين رویاهای خودشان را از یاد میبرند. .به این دلیل مردم غمگین اند
📕 کتاب:زهیر
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
کسی از خودش نمیپرسد که آیا این برنامه خود اوست یا شخص دیگری آن رابرایش ریخته است... تجربه کسب میکنند، خاطره می اندوزند، مال جمع میکنند و نظرات دیگران را بر دوش میکشند که سنگینتر از حد توان آنهاست.بنابراين رویاهای خودشان را از یاد میبرند. .به این دلیل مردم غمگین اند
📕 کتاب:زهیر
✍🏻 اثر: #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
👍1
کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند.
بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد.
وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنابر صحبت های کشاورز، قانون بیش تر طرف صاحب_خانه را می گرفت تا او را.
بالاخره کشاورز گفت: «چه طوره برای شام قاضی پیر یک جفت مرغابی سرحال درست و حسابی بفرستم.»
وکیل با ترس و لرز گفت: «تو چه کار می کنی؟! این رشوه است!»
کشاورز با شرم و خجالت گفت: «نه بابا، این فقط یه هدیه ی محترمانه ست، نه بیش تر.»
وکیل جواب داد: «همینه که بهت می گم، اگه می خوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن.»
خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد!
کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: «مرغابی ها رو فرستادم .»
وکیل گفت: «نه؟!»
کشاورز گفت : «چرا، اما به اسم صاحب خونه م فرستادم
📚 @PDFsCom
بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد.
وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنابر صحبت های کشاورز، قانون بیش تر طرف صاحب_خانه را می گرفت تا او را.
بالاخره کشاورز گفت: «چه طوره برای شام قاضی پیر یک جفت مرغابی سرحال درست و حسابی بفرستم.»
وکیل با ترس و لرز گفت: «تو چه کار می کنی؟! این رشوه است!»
کشاورز با شرم و خجالت گفت: «نه بابا، این فقط یه هدیه ی محترمانه ست، نه بیش تر.»
وکیل جواب داد: «همینه که بهت می گم، اگه می خوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن.»
خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد!
کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: «مرغابی ها رو فرستادم .»
وکیل گفت: «نه؟!»
کشاورز گفت : «چرا، اما به اسم صاحب خونه م فرستادم
📚 @PDFsCom
❤1
📎 #_یک_تکه_کتاب
شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده تر شد و چهره زن نظافت چی را روشن کرد . نیازی به گفتن نیست که مرد با خود چه اندیشید ، چه زیباست . اما آنچه زن با خود اندیشید چنین بود ، چشمش فقط به دنبال جزیره ناشناخته است و این تنها یک نمونه از مواردی است که مردم نگاهی را در چشم دیگری به اشتباه تعبیر می کنند .
📕 کتاب : قصهی جزیره ناشناخته
✍ اثر : #ژوزه_ساراماگو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8201
📚 @PDFsCom
شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده تر شد و چهره زن نظافت چی را روشن کرد . نیازی به گفتن نیست که مرد با خود چه اندیشید ، چه زیباست . اما آنچه زن با خود اندیشید چنین بود ، چشمش فقط به دنبال جزیره ناشناخته است و این تنها یک نمونه از مواردی است که مردم نگاهی را در چشم دیگری به اشتباه تعبیر می کنند .
📕 کتاب : قصهی جزیره ناشناخته
✍ اثر : #ژوزه_ساراماگو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8201
📚 @PDFsCom
از شوهر قاچاق چی اش به خانه پدری اش باز میگردد. دوبرادر دارد عبید برادر بد و جاسم حامی حله. حله بعد از اشنایی با خدو با او مزدوج میشود ولی ...
درباره اسم کتاب: شبیرو نام مردیه که زنش فوت شده و ناراحت و افسرده شده و منتظره زنش برگرده.
📕 کتاب:باشبیرو
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
درباره اسم کتاب: شبیرو نام مردیه که زنش فوت شده و ناراحت و افسرده شده و منتظره زنش برگرده.
📕 کتاب:باشبیرو
✍🏻 اثر: #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
ما زندگی را انتخاب نمیکنیم، این زندگی است که ما را انتخاب میکند. نمیتوانیم شاکی باشیم که چرا زندگی، خوشیها و اندوههای خاصی را به ما اختصاص داده و ما فقط ناگزیریم آنها را بپذیریم و ادامه دهیم. ما نمیتوانیم زندگیمان را انتخاب کنیم اما میتوانیم تصمیم بگیریم که با شادیها و اندوههایی که به ما داده شده، چگونه برخورد کنیم.
📕 خیانت
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚@PDFsCom
📕 خیانت
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚@PDFsCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن مرد شعر میگوید . آن مرد قصه می خواند . آن مرد حکایات بسیار برای گفتن دارد...
باهم بشنويم 🎧
باهم بخوانيم📚
از اين صداى ناب لذت ببريم❤️
👇
@malekisoheil
@malekisoheil
باهم بشنويم 🎧
باهم بخوانيم📚
از اين صداى ناب لذت ببريم❤️
👇
@malekisoheil
@malekisoheil
👍1
در زمان یکی از شاهان، شایعه شد که شاه مرده.
شاه به عواملش دستور پیگیری داد که کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند.
پس از جستجو، به عامل شایعه پراکنی که یک پیرزن بود رسیدند.، و نزد پادشاه بردند.
پادشاه به پیرزن گفت، چرا شایعه مرگ من را درست کردی، در حالی که من زنده ام.
پیرزن گفت من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دارفانی را وداع گفته اید.
چون هرکسی هرکاری که بخواهد انجام میدهد، قاضی رشوه میگیرد و داروغه از همه باج خواهی میکند و به همه زور میگوید، کاسبها هم کم فروشی و گران فروشی میکنند
هیچ دادخواهی هم پیدا نميشود، هیچکس بفکر مردم نیست و مردم به حال خود رها شده اند، لاجرم فکر کردم شما در قید حیات نیستی
📚 @PDFsCom
شاه به عواملش دستور پیگیری داد که کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند.
پس از جستجو، به عامل شایعه پراکنی که یک پیرزن بود رسیدند.، و نزد پادشاه بردند.
پادشاه به پیرزن گفت، چرا شایعه مرگ من را درست کردی، در حالی که من زنده ام.
پیرزن گفت من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دارفانی را وداع گفته اید.
چون هرکسی هرکاری که بخواهد انجام میدهد، قاضی رشوه میگیرد و داروغه از همه باج خواهی میکند و به همه زور میگوید، کاسبها هم کم فروشی و گران فروشی میکنند
هیچ دادخواهی هم پیدا نميشود، هیچکس بفکر مردم نیست و مردم به حال خود رها شده اند، لاجرم فکر کردم شما در قید حیات نیستی
📚 @PDFsCom
🛍🛍🛍🛍🛍
خرید مطمئن از برندهای مطرح دنیا را با ما تجربه کنید 🦋
❤شیک پوش باش و زیباییت رو جدی بگیر❤
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAFbtDuC4aFZFWCIQUA
خرید مطمئن از برندهای مطرح دنیا را با ما تجربه کنید 🦋
❤شیک پوش باش و زیباییت رو جدی بگیر❤
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAFbtDuC4aFZFWCIQUA
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :
- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!
گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟!
📚 @PDFsCom
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :
- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!
گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟!
📚 @PDFsCom