فرهنگ همیشه وحشتناکترین چیز برای یک دیکتاتور است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد!
👤آنتونیو لوبوآنتونس
[طبق آمارهاى مختلف سرانه مطالعه ايران ٢ تا ٧ دقيقه در روز است]
📚 @PDFsCom
👤آنتونیو لوبوآنتونس
[طبق آمارهاى مختلف سرانه مطالعه ايران ٢ تا ٧ دقيقه در روز است]
📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب
مانوئل نگران بود. راه حلی نبود جز آنکه حمله کند. محکم جلوی گاو موضع گرفت شنل را رد کرد و شمشیر را بالا برده و در حین این عمل بدنش را به سمت چپ کشید تا با شاخ گاو برخورد نکند. گاو گذشت و شمشیر به هوا پرتاب شده در زیر نور چراغ ها برقی زد و با قبضه خون آلودش به زمین افتاد. مانوئل به سوی شمیر دوید خم شد و آن را با زانوانش صاف کرد و به سمت گاو که حالا ثابت ایستاده بود دوید. در حسن دویدن از جلوی هرناندز که با شنلش ایستاده بود گذشت…
📕 کتاب:شکست ناپذیر
✍🏻 اثر: #ارنست_همینگوی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13938
📚 @PDFsCom
مانوئل نگران بود. راه حلی نبود جز آنکه حمله کند. محکم جلوی گاو موضع گرفت شنل را رد کرد و شمشیر را بالا برده و در حین این عمل بدنش را به سمت چپ کشید تا با شاخ گاو برخورد نکند. گاو گذشت و شمشیر به هوا پرتاب شده در زیر نور چراغ ها برقی زد و با قبضه خون آلودش به زمین افتاد. مانوئل به سوی شمیر دوید خم شد و آن را با زانوانش صاف کرد و به سمت گاو که حالا ثابت ایستاده بود دوید. در حسن دویدن از جلوی هرناندز که با شنلش ایستاده بود گذشت…
📕 کتاب:شکست ناپذیر
✍🏻 اثر: #ارنست_همینگوی
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13938
📚 @PDFsCom
من که صد سال از عمرم گذشته می دانم چه می گویم. آدم هرچه پیرتر می شود باید ذوق بیشتری برای شناختن قدر زندگی نشان دهد. آدم باید قریحه ی ظریفی پیدا کند، باید هنرمند بشود. در ده سالگی یا بیست سالگی هر احمقی از زندگی لذت می برد. اما در صد سالگی، وقتی آدم دیگر رمق جنبیدن ندارد باید مغزش را به کار بیندازد تا از زندگی کیف کند….!
📕 کتاب:گل های معرفت
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:گل های معرفت
✍🏻 اثر: #اریک_امانوئل_اشمیت
📚 @PDFsCom
این مدعای رایج در مجلات فلسفی کنونی که عقل مردانه است ناگریز این فکر را به ذهن متبادر می کند که هر آنچه برای مرد معقول و درست است در مورد زن صدق نکند....
📕 کتاب:عقل_مذکر
✍🏻 اثر: #ژنویو_لوید
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:عقل_مذکر
✍🏻 اثر: #ژنویو_لوید
📚 @PDFsCom
شاید در بهشت بشناسمت!
این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پندآموز است که در یک برنامهی تلوزیونی مطرح شد.
مجری یک برنامهی تلوزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید: مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟
فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم.
در مرحلهی اول گمان میکردم خوشبختی در جمعآوری ثروت و کالاست، اما این چنین نبود.
در مرحلهی دوم چنین به گمانم میرسید که خوشبختی در جمعآوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود.
در مرحلهی سوم با خود فکر کردم که خوشبختی در به دست آوردن پروژههای بزرگ مانند خرید یک مکان تفریحی و غیره است، اما باز هم آنطور که فکر میکردم نبود.
در مرحلهی چهارم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد. پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول صندلیهای مخصوص خریده شود، و من هم بیدرنگ این پیشنهاد را قبول کردم.
اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیهها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! کودکان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لبهایشان نقش بسته بود.
اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود!
هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت! سعی کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او درحالی که با چشمانش به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمیداد!
خَم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟
این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم...
او گفت: میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظهی ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشکر کنم!
زندگی را زندگی کنید نه به هر قیمتی
لحظه ها را دریابیم ؛ با طبیعت دوستی کنیم و با اطرافیان و خانواده خود مهربان باشیم
دوستتون دارم هر کجا که هستید
راهداری
📚 @PDFsCom
این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پندآموز است که در یک برنامهی تلوزیونی مطرح شد.
مجری یک برنامهی تلوزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید: مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟
فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم.
در مرحلهی اول گمان میکردم خوشبختی در جمعآوری ثروت و کالاست، اما این چنین نبود.
در مرحلهی دوم چنین به گمانم میرسید که خوشبختی در جمعآوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود.
در مرحلهی سوم با خود فکر کردم که خوشبختی در به دست آوردن پروژههای بزرگ مانند خرید یک مکان تفریحی و غیره است، اما باز هم آنطور که فکر میکردم نبود.
در مرحلهی چهارم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد. پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول صندلیهای مخصوص خریده شود، و من هم بیدرنگ این پیشنهاد را قبول کردم.
اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیهها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! کودکان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لبهایشان نقش بسته بود.
اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود!
هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت! سعی کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او درحالی که با چشمانش به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمیداد!
خَم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟
این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم...
او گفت: میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظهی ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشکر کنم!
زندگی را زندگی کنید نه به هر قیمتی
لحظه ها را دریابیم ؛ با طبیعت دوستی کنیم و با اطرافیان و خانواده خود مهربان باشیم
دوستتون دارم هر کجا که هستید
راهداری
📚 @PDFsCom
❤4
به غر زدن مردم در اتوبوس و تاکسی و
مغازه های سلمانی کاری نداشته باشید زیرا
آنها را دچار این توهم می کند که از آزادی
بیان برخوردارند
تاریخ نشان داده که عامه ی مردم آزادی بیان
را به آزادی اندیشه ترجیح می دهند
چون به ندرت ، مردمی با مقوله ی دوم
سروکار دارند.
👤آندره د گیلوم
📚 @PDFsCom
مغازه های سلمانی کاری نداشته باشید زیرا
آنها را دچار این توهم می کند که از آزادی
بیان برخوردارند
تاریخ نشان داده که عامه ی مردم آزادی بیان
را به آزادی اندیشه ترجیح می دهند
چون به ندرت ، مردمی با مقوله ی دوم
سروکار دارند.
👤آندره د گیلوم
📚 @PDFsCom
❤2
اگر بخواهم ریشه مشکلات مشترک انسان ها را کشف کنم باید او از خود مسوال کنم که ریشه مشکلات من چیست و این ترسم که چیرگی بر ممکن نیست از کجاست آنوقت است که می توانم بهیافتن علت ترس و مشکلات دیگران مطمئن باشم این راهی است درست که از ظلمت ما از ظلمت می گذرد و من می کوشم این ظلمت را به روشنایی روز بکشانم یک کاره نری بیانی است
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:مستاجر جدید
✍🏻 اثر: #اوژن_یونسکو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13961
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب:مستاجر جدید
✍🏻 اثر: #اوژن_یونسکو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13961
📚 @PDFsCom
❤1
PDF | پی دی اف
درسهای بیشماری در دل رمان خوشه های خشم نهفته است که دیدگاه آدمی را به مفاهیمی چون: حرص و آز، فداکاری، اهمیت بنیان خانواده و مناعت طبع طبقۀ فرودست جامعه در مقایسه با طبقه مرفه، باز میکند. سکانس پایانی اثر، از نظر بسیاری از منتقدان، ملغمهای بینظیر از زشتی،…
در چشمان این مردم گرسنه، خشم جان میگیرد. در روح این مردم خوشه های خشم پر میشود و می روید. و سنگین میشود؛ سنگین میشود تا به بار بنشیند.
🎧 #کتاب_صوتی: خوشههای خشم
نویسنده: #جان_اشتاینبک
مترجم: #شاهرخ_مسکوب
راوی: #بهروز_رضوی
انتشارات: #امیر_کبیر
قسمت: چهارم
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی: خوشههای خشم
نویسنده: #جان_اشتاینبک
مترجم: #شاهرخ_مسکوب
راوی: #بهروز_رضوی
انتشارات: #امیر_کبیر
قسمت: چهارم
📚 @PDFsCom
سختترین مصائب را میتوان تحمل کرد. انسان به همه چیز عادت میکند. گرسنگی، سرما، اذیت و آزار حتی شکنجه در صورتی که تکرار شود قابل بردباری است. من کسانی را در زندان دیدهام که ده سال تمام روزی با دو نان و یک بادیه آب زیپو و یک کاسه آش و 2 پیاله چای و چهار حبه قند زندگانی کردهاند ولی چیزی که در زندان غیرقابل تحمل بود و اگر هر روز هم، هر ساعت هم، تکرار میشد، باز درد شدیدی در درون ما ایجاد میکرد، توهین بود
📕 کتاب:پنجاه و سه نفر
✍🏻 اثر: #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:پنجاه و سه نفر
✍🏻 اثر: #بزرگ_علوی
📚 @PDFsCom
از بودنم در آنجا با کاترین، احساس عجیبی داشتم. روابط انسانی هم چیز غریبی است. میخواهم بگویم که یکمدت با یکنفر هستی، با او میخوری و میخوابی و زندگی میکنی، دوستش میداری، با او حرف میزنی، باهم این طرف و آنطرف میروید و بعد کل ماجرا تمام میشود. بعدش برای مدت کوتاهی با هیچکس نیستی و بعد یک زن دیگر از راه میرسد، با او غذا میخوری و ترتیبش را میدهی و همهچیز بهنظرت کاملاً طبیعی میرسد، انگار که تمام عمر، منتظر همین آدم بودهای و این آدم هم تمام عمر، چشمبهراه تو بوده.
📕 زنها
✍🏻 #چارلز_بوکفسکی
📚 @PDFsCom
📕 زنها
✍🏻 #چارلز_بوکفسکی
📚 @PDFsCom
👍3
📎 #_یک_تکه_کتاب
یک اندیشه واحد با نیروی بیان کن عظیم، روحبخش همه آثار برلین است. این اندیشه، یعنی پلورالیسم ارزشی، می گویند ارزشهای غائی بشری عینی اما مختلف هستند و این اختلاف فرو ناکاستی است. پیامد این اندیشه برای فلسفه سیاسی این است که تصور جامعه کاملی که در آن همه آرمانها و خیرهای اصیل به دست آید نه تنها اوتوپیایی، بلکه ذاتا ناساز و متناقض است، به گفته نویسنده کتاب، لیبرالیسم برلین لیبرالیسمی رواقی و تراژیک است که کشمکش و تضاد را میان ارزشهای ذاتا رقیب اجتناب ناپذیر، و خسران را جبران ناپذیر می داند. اندیشه سیاسی برلین چون در امیدها یا توهمات لیبرالیسمهای زمانه ما و لیبرالیسمهای گذشته در مورد امکان سازگاری آزادیها و برابریهای بنیادین شریک نیست، در واقع حیات مجددی به سنت فکری لیبرال می دهد.
📕 کتاب:فلسفه سیاسی آیزایابرلین
✍🏻 اثر: #جان_گری
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13864
📚 @PDFsCom
یک اندیشه واحد با نیروی بیان کن عظیم، روحبخش همه آثار برلین است. این اندیشه، یعنی پلورالیسم ارزشی، می گویند ارزشهای غائی بشری عینی اما مختلف هستند و این اختلاف فرو ناکاستی است. پیامد این اندیشه برای فلسفه سیاسی این است که تصور جامعه کاملی که در آن همه آرمانها و خیرهای اصیل به دست آید نه تنها اوتوپیایی، بلکه ذاتا ناساز و متناقض است، به گفته نویسنده کتاب، لیبرالیسم برلین لیبرالیسمی رواقی و تراژیک است که کشمکش و تضاد را میان ارزشهای ذاتا رقیب اجتناب ناپذیر، و خسران را جبران ناپذیر می داند. اندیشه سیاسی برلین چون در امیدها یا توهمات لیبرالیسمهای زمانه ما و لیبرالیسمهای گذشته در مورد امکان سازگاری آزادیها و برابریهای بنیادین شریک نیست، در واقع حیات مجددی به سنت فکری لیبرال می دهد.
📕 کتاب:فلسفه سیاسی آیزایابرلین
✍🏻 اثر: #جان_گری
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/13864
📚 @PDFsCom
👍2
برای این مردم هرگز خودت را تغییر نده !
چون اینان هر روز تو را به یک شکل میخواهند ، شکل تصورات غلطشان که فکر میکنند تنها حقیقت درست جهان است ...
📕 سرزمین گوجههای سبز
✍🏻 #هرتا_مولر
📚 @PDFsCom
چون اینان هر روز تو را به یک شکل میخواهند ، شکل تصورات غلطشان که فکر میکنند تنها حقیقت درست جهان است ...
📕 سرزمین گوجههای سبز
✍🏻 #هرتا_مولر
📚 @PDFsCom
بعضی چیزاست که تو هیچوقت نباید تحملشون کنی.
بعضی چیزاست که هرگز نباید تحملتو از دست بدی و اونا رو قبول کنی...
چیزایی مثل بی عدالتی، بی حرمتی، بی شرفی و ننگ. فرقی نمیکنه چقدر جوان یا پیر باشی و این بخاطر شهرت یا پول نیست.
بخاطر چاپ عکست در روزنامه یا موجودیت در بانک نیست.
فقط از تحمل این قبیل چیزا باید امتناع کنی !
📕 کتاب:ناخوانده در غبار
✍🏻 اثر: #ویلیام_فاکنر
📚 @PDFsCom
بعضی چیزاست که هرگز نباید تحملتو از دست بدی و اونا رو قبول کنی...
چیزایی مثل بی عدالتی، بی حرمتی، بی شرفی و ننگ. فرقی نمیکنه چقدر جوان یا پیر باشی و این بخاطر شهرت یا پول نیست.
بخاطر چاپ عکست در روزنامه یا موجودیت در بانک نیست.
فقط از تحمل این قبیل چیزا باید امتناع کنی !
📕 کتاب:ناخوانده در غبار
✍🏻 اثر: #ویلیام_فاکنر
📚 @PDFsCom
👍1
تازگیها یاد گرفتهام بگویم «نه»، اول بهعنوان یک مادر، بعد هم بهعنوان یک عضو باتجربه از جامعۀ طراحی. «نه» خیلی قدرت دارد. وقتی بتوانی بگویی «نه»، ارزش پیدا میکنی. یاد گرفتهام که وقتی به بعضی از شغلها و بعضی از جنبههای زندگیام میگویم «نه»، زندگیام متعادلتر میشود و حتی بعضیوقتها زود پشتسرش پیشنهادهای ارزشمندتری به من میشود.
📕 کتاب:وقتی زنان بخواهند
✍🏻 اثر: #گریس_بانی
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:وقتی زنان بخواهند
✍🏻 اثر: #گریس_بانی
📚 @PDFsCom
حسادت یا حماقت
روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات كرد.
این دو دوست بینوا كه تا آن زمان با گدایی امرار معاش میكردند، همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به نظر میرسیدند.
پادشاه كه آن روز سرحال بود، خواست به آنها عنایتی كند. پس به هر كدام پیشنهاد كرد آرزویی كنند.
ابتدا خطاب به دوست كوچكتر گفت: به من بگو چه میخواهی قول میدهم خواستهات را برآورده كنم.
اما باید بدانی من در قبال هر لطفی كه به تو بكنم، دو برابر آن را به دوستت خواهم كرد!
دوست كوچكتر پس از كمی فكر با لبخندی به او پاسخ داد: «یك چشم مرا از حدقه بیرون بیاور..!»
حسادت اولین درس شیطان به انسان احمق است!
📚 @PDFsCom
روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی با دو دوست جوان ملاقات كرد.
این دو دوست بینوا كه تا آن زمان با گدایی امرار معاش میكردند، همچون دو روی یك سكه جدانشدنی به نظر میرسیدند.
پادشاه كه آن روز سرحال بود، خواست به آنها عنایتی كند. پس به هر كدام پیشنهاد كرد آرزویی كنند.
ابتدا خطاب به دوست كوچكتر گفت: به من بگو چه میخواهی قول میدهم خواستهات را برآورده كنم.
اما باید بدانی من در قبال هر لطفی كه به تو بكنم، دو برابر آن را به دوستت خواهم كرد!
دوست كوچكتر پس از كمی فكر با لبخندی به او پاسخ داد: «یك چشم مرا از حدقه بیرون بیاور..!»
حسادت اولین درس شیطان به انسان احمق است!
📚 @PDFsCom
👍2