PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
ارزشش را دارد از درخت انجیر بالا برویم تا شاید بتوانیم انجیری بچینیم.
این کار، بهتر از این است که زیر سایه‌اش دراز بکشیم و منتظر افتادن میوه بمانیم.
در هر حال، باید به استقبال خطر رفت...!


📕 دخمه
✍🏻#ژوزه_ساراماگو

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
یک واقعیت پنهان در زندگی هست؛ این‌که چیزی به نام بی‌خیالی وجود ندارد. شما باید به چیزی اهمیت بدهید. توجه به چیزهای مختلف و اهمیت دادن به مسائل، بخشی از جسم و بیولوژیِ ماست. مسئله این است که به چه چیزهایی اهمیت بدهیم، و چگونه به چیز‌هایی که هیچ اهمیتی ندارند،…
فرهنگ کنونی به ما می‌گوید که من خودم باعثِ شکستِ خودم شده‌ام. من، بی‌استقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمه‌ این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشته‌ام، و شاید اجازه داده‌ام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند.

#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت چهارم : (ارزش رنـج کشیـدن)

📚 @PDFsCom
هنر ظریف بیخیالی مارک منسون .pdf
@PDFsCom
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت چهارم: (ارزش رنـج کشیـدن)

📚 @PDFsCom
ما چهار زنیم. وقتی دور هم جمع می­شویم می­توانیم بخندیم حتی اگر غمگین باشیم . ما رژ لب و پودر صورتمان را به یکدیگر تعارف می­کنیم و در آیینه­ ی کوچکی که دست به دست می­گردد به خودمان نگاه می­کنیم. حرف­های ما از بچه هایمان شروع و به مردهایمان ختم می­شود. همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن­تر می­شود. ما با لذت زیاد از خیانت­هایمان می­گوییم. حالا ما یکدیگر را به خوبی می­شناسیم و می­دانیم که هرکدام چگونه خیانت میکنیم.

📕 کتاب:حتا وقتی می خندیم
✍🏻 اثر: #فریبا_وفی

📚 @PDFsCom
حتا وقتی می خندیم فریبا وفی .pdf
527.8 KB
📕 کتاب:حتا وقتی می خندیم
✍🏻 اثر: #فریبا_وفی

📚 @PDFsCom
2👍1
درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»
درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»

📚 @PDFsCom
ارزشش را دارد از درخت انجیر بالا برویم تا شاید بتوانیم انجیری بچینیم.
این کار، بهتر از این است که زیر سایه‌اش دراز بکشیم و منتظر افتادن میوه بمانیم.
در هر حال، باید به استقبال خطر رفت...!

📕 دخمه
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو

📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب

آدمى نبود که درباره‌ى هیچ‌کس بگوید اینطور است یا آن‌طور است. سخت احساس جوانى مى‌کرد؛ و در عین حال پیرى. مثل یک چاقو بود که چیزها را مى‌برید و از میانشان مى‌گذشت؛ در عین حال انگار بیرون بود و به داخل نگاه مى‌کرد. همانطور که تاکسى‌ها را تماشا مى‌کرد همان حس دائمى را داشت که بیرون است، در جایى دور، نزدیک دریا و تنها؛ همیشه به نظرش مى‌آمد که زندگى کردن، ولو براى یک روز، بسیار بسیار پرخطر است. نه این که خیال کند زرنگ است، یا با آدم‌هاى عادى‌ فرق دارد. اما نمى‌دانست چطور با چیزهاى کمى که فرالاین دانیلز به آن‌ها آموخته بود، توانسته بود از پس زندگى بر بیاید.

📕 کتاب:خانم دالووی
✍🏻 اثر: #ویرجینیا_وولف

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17399

📚 @PDFsCom
دردناک‌ترین بخش بعد از فرار مغزها، قدرت گرفتن بی‌مغزها است!

📚 @PDFsCom
به یاد گذشته به عکس گل اندام نگاه می کرد، و زندگی گذشته اش جلوش مجسم می شد. پیش خودش خیال کرد: «سودابه چقدر به این عکس ها نگاه کرد و یه ذره نگاه خودشو اون رو نتونست برای تسکین دل من جا بذاره. حالا او خاک شده و اینا همونجور سر جاشونن. ای تف بر این دنیا.

📕 کتاب:خیمه شب بازی
✍🏻 اثر: #صادق_چوبک

📚 @PDFsCom
خیمه شب بازی.pdf
2.6 MB
📕 کتاب:خیمه شب بازی
✍🏻 اثر: #صادق_چوبک

📚 @PDFsCom
عشق به چیزهایی که باعث خوشحالی تو می‌شه هم استواره. کتاب‌ها، کلمات، موسیقی، هنر. این‌ها نورهایی هستند که توی دنیای شکسته ‌شده ظاهر می‌شن.

📕 کتاب:کلمه های آبی تیره
✍🏻 اثر: #کت_کرولی

📚 @PDFsCom
1👍1
شرط مهمان نوازی این است که خالی از تکلف باشد !

حکیم سعد الدین نزاری با سعدی شیرازی معاصر بود. این دو بزرگ با یکدیگر رفت و آمد داشتند به طوری که شیخ اجل سعدی دو بار از شیراز به دیار حکیم، قهستان رفت.
در سفری که حکیم نزاری برای دیدن سعدی به شیراز آمد، سعدی آنقدر در تجلیل و پذیرائی او تکلف ورزید و خود را به مشقت انداخت که حکیم چندان در شیراز توقف نکرد و در هنگام حرکت به سعدی گفت:
ما رفتیم ولی این شرط مهمان نوازی نبود که تو کردی....
شیخ هم از این سخن درشگفت شد و پوزش خواست.
چندی بعد سعدی به دیدار حکیم به قهستان سفر کرد و در هنگام ورود حکیم را در مزرعه یافت که مشغول زراعت بود. او هم شیخ را به منزل فرستاد و خود بکارش ادامه داد تا فراغت حاصل کرد و به منزل رفت.
در پذیرائی از سعدی هم هیچ تکلف و تشریفاتی قائل نشد و در تهیه خوراک و لوازم پذیرائی چندان سادگی پیشه کرد که سعدی سه ماه در بیرجند ماند و چون وقت مراجعت رسید و آماده سفر شد، حکیم به بزرگان بیرجند پیغام فرستاد تا آنچه رسم تشریفات و پذیرائی است در حق سعدی بجا آورند و آنها نیز یکماه تمام از سعدی دعوتها نموده و پذیرائیها کردند.

چون سعدی عزم سفر کرد، حکیم به او گفت:
شرط مهمان نوازی این است که خالی از تکلف باشد تا مهمان را توقف میسر گردد نه اینکه چندان بخود زحمت دهی تا مهمان سرافکنده و پشیمان باز گردد !!

📚 @PDFsCom
محمدرضا آقایی پاکبانی کتابخوان و اهل سینما که در دو سال گذشته ۳۶۰۰ کتاب خوانده و در سال ۹۷ هم با خواندن ۱۸۵۶ کتاب، نفر اول کتابخوانی خراسان رضوی شده است. او در خانه‌اش آرشیوی از هشت هزار فیلم را هم دارد.

📚 @PDFsCom
نباید به هر کسی در زندگی خوشامد گفت. بعبارتی، طبق توصیه ی کنفوسیوس خودتان را با کسانی که به خوبی خودتان نیستند درگیر نکنید.

📕 آدمهای سمی
✍🏻 #لیلیان_گلاس

📚 @PDFsCom
امروزه روابط پیچیده شده است و وقتی افراد برای ازدواج با هم آشنا می شوند نیاز دارند که بدانند آیا مناسب هم هستند؟ آیا رفتارهای طرف مقابل طبیعی است؟ ممکن است سوال پیش بیاید که چرا من عاشق چنین شخصیتی شده ام؟ افراد مطلع تر و تحصیل کرده تمایل دارند قبل از ازدواج مشاوره بگیرند.

#معرفی_کتاب
📕 کتاب : عشق ویرانگر
اثر : #براد_جانسون

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17292

📚 @PDFsCom
👍2
یک روز پسر 3 ساله ی من درس عجیبی بهم داد. با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم: "عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای میبینم. به نظرت باید چکار کنم؟"
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:
"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفه ي آرامش رو در همین جمله ي کوتاه به من مادرِ پر ادعا و مثلا تحصیلکرده یادآوری کرد!
و من به فکرِ تمام مشکلاتی که با این قاعده ي ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفته بودم افتادم!
و از اون روز قانون زندگی من این شده:
"پاکش کن، اگه پاک نمیشه چشماتو ببند"

📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
فرهنگ کنونی به ما می‌گوید که من خودم باعثِ شکستِ خودم شده‌ام. من، بی‌استقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمه‌ این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشته‌ام، و شاید اجازه داده‌ام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند. #کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی نویسنده:…
من، بی‌استقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمه‌ی این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشته‌ام، و شاید اجازه داده‌ام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند. اما واقعیت، بسیار کسل‌کننده‌تر از همه‌ی این‌هاست. واقعیت این است که من فکر می‌کردم چیزی را می‌خواهم؛ اما معلوم شد که در واقع آن را نمی‌خواستم؛ همین.

#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)

📚 @PDFsCom
هنر ظریف بیخیالی مارک منسون
@PDFsCom
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)

📚 @PDFsCom
در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: "سرنیزه و اندیشه"، سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه می‌شود. پس به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت برای فریفتن ما، نقاب عقیده یا رفاه به چهره خود بزند. ناله و زاری دوای درد اندیشه نیست، کافی است در راه نجات آن بکوشیم.

📕 کتاب:فلسفه پوچی
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو

📚 @PDFsCom
🔥2