به یاد گذشته به عکس گل اندام نگاه می کرد، و زندگی گذشته اش جلوش مجسم می شد. پیش خودش خیال کرد: «سودابه چقدر به این عکس ها نگاه کرد و یه ذره نگاه خودشو اون رو نتونست برای تسکین دل من جا بذاره. حالا او خاک شده و اینا همونجور سر جاشونن. ای تف بر این دنیا.
📕 کتاب:خیمه شب بازی
✍🏻 اثر: #صادق_چوبک
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:خیمه شب بازی
✍🏻 اثر: #صادق_چوبک
📚 @PDFsCom
شرط مهمان نوازی این است که خالی از تکلف باشد !
حکیم سعد الدین نزاری با سعدی شیرازی معاصر بود. این دو بزرگ با یکدیگر رفت و آمد داشتند به طوری که شیخ اجل سعدی دو بار از شیراز به دیار حکیم، قهستان رفت.
در سفری که حکیم نزاری برای دیدن سعدی به شیراز آمد، سعدی آنقدر در تجلیل و پذیرائی او تکلف ورزید و خود را به مشقت انداخت که حکیم چندان در شیراز توقف نکرد و در هنگام حرکت به سعدی گفت:
ما رفتیم ولی این شرط مهمان نوازی نبود که تو کردی....
شیخ هم از این سخن درشگفت شد و پوزش خواست.
چندی بعد سعدی به دیدار حکیم به قهستان سفر کرد و در هنگام ورود حکیم را در مزرعه یافت که مشغول زراعت بود. او هم شیخ را به منزل فرستاد و خود بکارش ادامه داد تا فراغت حاصل کرد و به منزل رفت.
در پذیرائی از سعدی هم هیچ تکلف و تشریفاتی قائل نشد و در تهیه خوراک و لوازم پذیرائی چندان سادگی پیشه کرد که سعدی سه ماه در بیرجند ماند و چون وقت مراجعت رسید و آماده سفر شد، حکیم به بزرگان بیرجند پیغام فرستاد تا آنچه رسم تشریفات و پذیرائی است در حق سعدی بجا آورند و آنها نیز یکماه تمام از سعدی دعوتها نموده و پذیرائیها کردند.
چون سعدی عزم سفر کرد، حکیم به او گفت:
شرط مهمان نوازی این است که خالی از تکلف باشد تا مهمان را توقف میسر گردد نه اینکه چندان بخود زحمت دهی تا مهمان سرافکنده و پشیمان باز گردد !!
📚 @PDFsCom
حکیم سعد الدین نزاری با سعدی شیرازی معاصر بود. این دو بزرگ با یکدیگر رفت و آمد داشتند به طوری که شیخ اجل سعدی دو بار از شیراز به دیار حکیم، قهستان رفت.
در سفری که حکیم نزاری برای دیدن سعدی به شیراز آمد، سعدی آنقدر در تجلیل و پذیرائی او تکلف ورزید و خود را به مشقت انداخت که حکیم چندان در شیراز توقف نکرد و در هنگام حرکت به سعدی گفت:
ما رفتیم ولی این شرط مهمان نوازی نبود که تو کردی....
شیخ هم از این سخن درشگفت شد و پوزش خواست.
چندی بعد سعدی به دیدار حکیم به قهستان سفر کرد و در هنگام ورود حکیم را در مزرعه یافت که مشغول زراعت بود. او هم شیخ را به منزل فرستاد و خود بکارش ادامه داد تا فراغت حاصل کرد و به منزل رفت.
در پذیرائی از سعدی هم هیچ تکلف و تشریفاتی قائل نشد و در تهیه خوراک و لوازم پذیرائی چندان سادگی پیشه کرد که سعدی سه ماه در بیرجند ماند و چون وقت مراجعت رسید و آماده سفر شد، حکیم به بزرگان بیرجند پیغام فرستاد تا آنچه رسم تشریفات و پذیرائی است در حق سعدی بجا آورند و آنها نیز یکماه تمام از سعدی دعوتها نموده و پذیرائیها کردند.
چون سعدی عزم سفر کرد، حکیم به او گفت:
شرط مهمان نوازی این است که خالی از تکلف باشد تا مهمان را توقف میسر گردد نه اینکه چندان بخود زحمت دهی تا مهمان سرافکنده و پشیمان باز گردد !!
📚 @PDFsCom
محمدرضا آقایی پاکبانی کتابخوان و اهل سینما که در دو سال گذشته ۳۶۰۰ کتاب خوانده و در سال ۹۷ هم با خواندن ۱۸۵۶ کتاب، نفر اول کتابخوانی خراسان رضوی شده است. او در خانهاش آرشیوی از هشت هزار فیلم را هم دارد.
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
نباید به هر کسی در زندگی خوشامد گفت. بعبارتی، طبق توصیه ی کنفوسیوس خودتان را با کسانی که به خوبی خودتان نیستند درگیر نکنید.
📕 آدمهای سمی
✍🏻 #لیلیان_گلاس
📚 @PDFsCom
📕 آدمهای سمی
✍🏻 #لیلیان_گلاس
📚 @PDFsCom
امروزه روابط پیچیده شده است و وقتی افراد برای ازدواج با هم آشنا می شوند نیاز دارند که بدانند آیا مناسب هم هستند؟ آیا رفتارهای طرف مقابل طبیعی است؟ ممکن است سوال پیش بیاید که چرا من عاشق چنین شخصیتی شده ام؟ افراد مطلع تر و تحصیل کرده تمایل دارند قبل از ازدواج مشاوره بگیرند.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : عشق ویرانگر
✍ اثر : #براد_جانسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17292
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب : عشق ویرانگر
✍ اثر : #براد_جانسون
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/17292
📚 @PDFsCom
👍2
یک روز پسر 3 ساله ی من درس عجیبی بهم داد. با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم: "عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای میبینم. به نظرت باید چکار کنم؟"
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:
"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفه ي آرامش رو در همین جمله ي کوتاه به من مادرِ پر ادعا و مثلا تحصیلکرده یادآوری کرد!
و من به فکرِ تمام مشکلاتی که با این قاعده ي ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفته بودم افتادم!
و از اون روز قانون زندگی من این شده:
"پاکش کن، اگه پاک نمیشه چشماتو ببند"
📚 @PDFsCom
خیلی خونسرد سری تکون داد و گفت:
"خب پاکش کن. اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!"
به همین سادگی! تمام فلسفه ي آرامش رو در همین جمله ي کوتاه به من مادرِ پر ادعا و مثلا تحصیلکرده یادآوری کرد!
و من به فکرِ تمام مشکلاتی که با این قاعده ي ساده میشد باهاش مواجه شد ولی به بدترین شکل باهاشون کلنجار رفته بودم افتادم!
و از اون روز قانون زندگی من این شده:
"پاکش کن، اگه پاک نمیشه چشماتو ببند"
📚 @PDFsCom
PDF | پی دی اف
فرهنگ کنونی به ما میگوید که من خودم باعثِ شکستِ خودم شدهام. من، بیاستقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمه این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشتهام، و شاید اجازه دادهام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند. #کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی نویسنده:…
من، بیاستقامت یا بازنده هستم، و چیزهایی را که لازمهی این کار بوده نداشته و رویاهای خود را کنار گذاشتهام، و شاید اجازه دادهام که فشارهای اجتماع بر من غلبه کنند. اما واقعیت، بسیار کسلکنندهتر از همهی اینهاست. واقعیت این است که من فکر میکردم چیزی را میخواهم؛ اما معلوم شد که در واقع آن را نمیخواستم؛ همین.
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)
📚 @PDFsCom
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)
📚 @PDFsCom
هنر ظریف بیخیالی مارک منسون
@PDFsCom
#کتاب_صوتی: هنر ظریف بیخیالی
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)
📚 @PDFsCom
نویسنده: #مارک_منسون
قسمت پنجم: (شمـا همیشـه در حال انتخاب هستید)
📚 @PDFsCom
در دنیا فقط دو قدرت وجود دارد: "سرنیزه و اندیشه"، سرانجام سرنیزه مغلوب اندیشه میشود. پس به اندیشه معتقد باشیم. حتی اگر قدرت برای فریفتن ما، نقاب عقیده یا رفاه به چهره خود بزند. ناله و زاری دوای درد اندیشه نیست، کافی است در راه نجات آن بکوشیم.
📕 کتاب:فلسفه پوچی
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:فلسفه پوچی
✍🏻 اثر: #آلبر_کامو
📚 @PDFsCom
🔥2
میخواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کردهام و همین کافی است. من موفقيت را بخودی خود هدف نمیدانم. خیلی از مردم این را نمیفهمند.
📕 مواجهه با مرگ
✍🏻 #برایان_مگی
📚 @PDFsCom
📕 مواجهه با مرگ
✍🏻 #برایان_مگی
📚 @PDFsCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نام خداوندی که مدیریتش حسابداری
وحسابداریش مدیریتی بر مدار عدالت.
چه اینکه به مثقال وذره هم رسیدگی
میکند وچیزی را از قلم نمی اندازد.
۱۵ آذر روز حسابدار گرامی باد🌹
روز حسابدار و به همه ی حسابدارای گل که کلی تلاش میکنن تبریک میگم
دارايی هاتون روز افزون، بدهی هاتون كن فيكون، سرمايه هاتون شادی، دلتون گرم، گردش وجوه نقدتون بكام....
📚 @PDFsCom
وحسابداریش مدیریتی بر مدار عدالت.
چه اینکه به مثقال وذره هم رسیدگی
میکند وچیزی را از قلم نمی اندازد.
۱۵ آذر روز حسابدار گرامی باد🌹
روز حسابدار و به همه ی حسابدارای گل که کلی تلاش میکنن تبریک میگم
دارايی هاتون روز افزون، بدهی هاتون كن فيكون، سرمايه هاتون شادی، دلتون گرم، گردش وجوه نقدتون بكام....
📚 @PDFsCom
📎 #_یک_تکه_کتاب
به گمان من، هنر بزرگ، هنر فاصلههاست، آدمها زیاد نزدیک باشند میسوزند و زیاد دور یخ میزنند، باید نقطه درست را پیدا کرد و در آن ماند.
و آن را جز با ریاضت کشیدن نمیتوان یافت، مثل همه چیزهای دیگری که آدم واقعا میآموزد، برای دانستن باید بهایش را پرداخت....درد را دوست ندارم، هرگز هم آن را دوست نخواهم داشت، ولی باید اذعان کنم که آموزگار خوبی است، رستگاری نگه داشتن هوشمندی است و نشاط و ملایمت
رستگاری یعنی زنده ماندن حتی اگر مرده باشیم ...
📕 دیوانه بازی
✍🏻 #کریستین_بوبن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/778
📚 @PDFsCom
به گمان من، هنر بزرگ، هنر فاصلههاست، آدمها زیاد نزدیک باشند میسوزند و زیاد دور یخ میزنند، باید نقطه درست را پیدا کرد و در آن ماند.
و آن را جز با ریاضت کشیدن نمیتوان یافت، مثل همه چیزهای دیگری که آدم واقعا میآموزد، برای دانستن باید بهایش را پرداخت....درد را دوست ندارم، هرگز هم آن را دوست نخواهم داشت، ولی باید اذعان کنم که آموزگار خوبی است، رستگاری نگه داشتن هوشمندی است و نشاط و ملایمت
رستگاری یعنی زنده ماندن حتی اگر مرده باشیم ...
📕 دیوانه بازی
✍🏻 #کریستین_بوبن
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/778
📚 @PDFsCom
نمیدانم آدم میتواند مدام چیز یاد بگیرد،یا اینکه دانش و فهمش حدی دارد؟فکر میکردم خیلی چیزها میدانم،اما میدانم که چیزی نمیدانم!!!!
📘این ناقوس مرگ کیست
✍🏻 #ارنست_همینگوی
📚 @PDFsCom
📘این ناقوس مرگ کیست
✍🏻 #ارنست_همینگوی
📚 @PDFsCom
👍1
حتی آونگ هم پیغمبر دروغیست. وقتی نگاهش می کنی، فکر می کنی تنها نقطه ی ثابت در کائنات است؛ اما از سقف کنسرواتوار بازش کن و از یک خانه ی بدنام آویزانش کن، هیچ تاثیری در کارش نمی گذارد. تازه آونگ های دیگری هم هست: یکی در نیویورک است در ساختمال سازمان ملل متحد، یکی در موزه ی علم سان فرانسیسکو، و خدا می داند چند تای دیگر.
📕 کتاب: آونگ فوکو
✍🏻 اثر: #اومبرتو_اکو
📚 @PDFsCom
📕 کتاب: آونگ فوکو
✍🏻 اثر: #اومبرتو_اکو
📚 @PDFsCom
هیچ وقت در مورد هیچ چیز نمیتونی کاملا مطمئن باشی. فقط باید شجاعتشو داشته باشی تا اون کاری رو که فکر میکنی درسته انجام بدی. ممکنه بعدها بفهمی که اشتباه کردی ولی لااقل آنچه را که فکر میکردی درسته انجام دادی و این مهمه.
📕 کتاب:شور زندگی
✍🏻 اثر: #ایروینگ_استون
📚 @PDFsCom
📕 کتاب:شور زندگی
✍🏻 اثر: #ایروینگ_استون
📚 @PDFsCom
ملایی بروی منبر تعریف می کرد:
روزی۳ دزد شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند و تمام سکه های طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از انجا خارج شدند .
در راه بازگشت وارد خرابه ایی شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسه ایی چیدند و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند
نزدیک ظهر یکی از انها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی خوراکی تهیه کرد نشست و آن را بر سفره گذاشت دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود نشست و خوراک را خورد
ساعتی بعد تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریک در غذا ریخته بود جان سپرد ، الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر دیندار شد این مزد دینداری تاجر بود
پس دیندار باشید
همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند
ناگهان بهلول بلند شد و گفت:
ای ملا ، دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ، نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟!
📚 @PDFsCom
روزی۳ دزد شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند و تمام سکه های طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از انجا خارج شدند .
در راه بازگشت وارد خرابه ایی شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسه ایی چیدند و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند
نزدیک ظهر یکی از انها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی خوراکی تهیه کرد نشست و آن را بر سفره گذاشت دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود نشست و خوراک را خورد
ساعتی بعد تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریک در غذا ریخته بود جان سپرد ، الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر دیندار شد این مزد دینداری تاجر بود
پس دیندار باشید
همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند
ناگهان بهلول بلند شد و گفت:
ای ملا ، دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ، نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟!
📚 @PDFsCom
👍6