PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
این کتاب شامل ده داستان کوتاه به نام های: "پرنده فقط یک پرنده بود"، "دهليز"، "چنار"، "سبز مثل طوطی سياه مثل کلاغ"، "نقشبندان"، "آتش زردشت"، "بانويی و آنه و من" ، "زير درخت ليل"، "شب شک" و "ملخ" می باشد که به صورت الکترونیکی در یک کتاب گرد آمده اند.

📕 ده داستان کوتاه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری

📚 @PDFsCom
بهترین های بی کلام ..
نقّاشی و عکس برای علاقه مندان به هنر..

https://news.1rj.ru/str/silent_island
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبخت، کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد: یا کتاب های خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند.

👤 #ویکتور_هوگو

ششم سپتامبر" ⁧روز کتاب خواندن⁩" است. این روز بیشتر در آمریکا برگزار می‌شود اما برای کتاب نخواندن امروز هیچ بهانه‌ای قبول نیست، پس بهتراست کتاب به دست بگیرید و از کتابخوانی لذت ببرید.

📚 @PDFsCom
3👍2
زیاد سخت گرفته ایم!
زندگی چیزی به جز گرفتنِ یک استکان چای لب سوز از دستان مهربان مادر بود؟ که بنوشی و نفس آرامی بکشی و غرق شوی میان گل‌ های سرخِ پیرهنش...
یا کنار پنجره‌ ی چوبی بنشینی و انتظار بکشی برای آمدنِ بابا؟ برای شنیدنِ صدایِ امنِ پاهایش؟ که به دستان مردانه اش خیره شوی و دنبال دلخوشی های کوچکی برای ذوق کردن و بالا و پایین پریدن بگردی...

زندگی مگر چیزی به جز تماشای گلدان‌ های سفالیِ کنارِ باغچه بود؟! یا که استشمام عطر کاهگل و یاسی که دیوارهای آجریِ حیاط را بغل کرده بود؟!

جز این که شب ها در نهایت سکوت و تاریکی، از رادیویِ قدیمی، قصه های شب گوش کنی یا که روی پاهای مامان بخوابی و گوش جان بسپاری به قصه ی گوهرِ شب‌چراغ و دیوهای دو سر؟! که عطر آرامش بپیچد در دالان باریکِ زندگی ات؟
که دور از چشمِ بابا، جیب هایش را بگردی و دنبال آبنبات‌ های کوچک و رنگی باشی...

زندگی جز شنیدن صدای آواز جغدها و جیرجیرک ها و لالایی شبانه ی قورباغه های کنار رودخانه بود؟! جز اینکه در دل گرگ و میش صبح، با صدای آوازِ خروس همسایه بیدار شوی و اولین منظره ی مقابل چشمانت بخار کتریِ روی چراغ باشد؟! که ببینی و گوش کنی و ایمان داشته باشی که زندگی در کمال سادگی اما پر شور تر از همیشه، ادامه دارد...

ما از زندگی چه می خواستیم که از دل این سادگی های اصیل و بی بازگشت، به این پیچ و خم های ملال آور رسیده ایم؟!

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
👍2
ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم
و به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم

📕 بابالنگ دراز
✍🏻 #جین_وبستر

📚 @PDFsCom
😢1
کتاب سیزده داستان به قلم جلال آل احمد خلاصه‌ای از چند داستان کوتاه این نویسنده‌ی مشهور است که با بیانی دلنشین و زیبا به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند.

📕 سیزده داستان
✍🏻 #جلال_آل_احمد

📚 @PDFsCom
👍1
گذشته همچون گردابی است. اگر به آن اجازه دهی بر لحظه ی اکنونت حاکم شود، تو را به درون خود خواهد کشید. زمان فقط یک توهم است. چیزی که به آن نیاز داری، زندگی در همین لحظه ی اکنون است. تنها چیزی که اهمیت و ارزش دارد، همین است.

#الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

قرار بود دیروز صبح راه بیفتیم، که نشد. یعنی چهار صبح رفتیم فرودگاه و هفت، با لک و لوچه آویزان برگشتیم؛ درحالی که آشیانه حجاج پر بود از آدم. بچه ها مثل متکا پیچیده و دراز و گرد؛ در خواب و یک گوشه، جماعت کردها کلاغی به سر، دست به سینه به نماز ایستاده؛ با پیشنمازشان که کلاغی سفید بسته بود و یکی در صف نماز، چنان بلندقامت بود، که شاه شطرنج در صف پیاده ها و امام، با کلاغی سفیدش نصف قد یک پیاده هم نمی شد. حج است دیگر!

📕 خسی در میقات
✍️🏻 #جلال_آل_احمد

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/275

📚 @PDFsCom
نیلوونا (مادر)،‌ زنی است که خواندن و نوشتن نمی‌داند، از شوهرش کتک می‌خورد، هم همسر یک کارگر است و هم مادر یک کارگر دیگر، که خود آنها قربانیان هیولای آهنین (کارخانه) هستند.

📕 مادر
✍🏻 #ماکسیم_گورکی

📚 @PDFsCom
👍3
آیدای کوچولوی من!
آن‌قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره‌ات تمام زندگی مرا در آینه‌ی واقعیت منعکس می‌کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند.
همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن، -چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم- گم کنم!

شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341

"از نامه های احمد شاملو به آیدا"
📕 مثل خون در رگ های من

📚 @PDFsCom
👍93
بعضی از صبح ها جوری از خواب بیدار می شیم که دقیقا یه حسی بهمون می گه امروز قراره یکی از اون روزهای سخت و تکراری باشه.یکی از اون روزهایی که از قبل می دونیم قراره به سختی تحملش کنیم ولی براساس یه قانون ننوشته از تخت بیرون می آییم و همون کارهایی رو میکنیم که ازمون انتظار میرود.

📕 به من بگو لیلی
✍🏻 #مهسا_زهیری

📚 @PDFsCom
👍1
حاکمی در کرمان رسم بنهاد هر که از مسافران و ساکنان دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند . این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد . به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند...

هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید:
بسیار سخت میگذرد؟ دزد گفت نه!
حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم مردم هم که شادی میکنند و شادند از این بهتر چه هست؟!

📚 @PDFsCom
👏1
توو زندگیمون بیشتر از همه چیز،
به شب اطمینان کردیم...
همه ی شبایی که چشامونو بستیم و تنمونو سپردیم به خواب، میدونستیم این روحی که داره از تن جدا میشه، ممکنه دیگه هرگز برنگرده
ولی همیشه آرامش خواب اونقدری بوده که با زیر سر گذاشتن بزرگترین ترس دنیا، روحمونو سپردیم بهش...

دوست داشتنت مثل تکیه زدن به پرتگاهه
مثل پاگذاشتن رو لغزنده ترین سنگ درست لبه ی یه دره ی عمیق
مثل نشستن رو ریل قطار
مثل چشم بسته رد شدن از خیابون

دل سپردن بهت، درست مثل همون لحظه های قبل خوابه، همیشه این احتمال هست که هیچ برگشتی وجود نداشته باشه، اما اون آرامشه، اون رهاشدنه، باعث میشه به هر اتفاقی که ممکنه بعدش بیفته تن بدی...

#نازنین_هاتفی

📚 @PDFsCom
زمانی که داستان بیرون رانده را می‌خوانید هیچ سوالی برایتان باقی نخواهد ماند. گویی تمامی سوال‌ها را پاسخ می‌دهد به تمامی ریزه کاری‌ها می‌پردازد و حتی افکاری که احتمال دارد به ذهن خواننده خطور کند را نیز بررسی می‌کند.

📕 بیرون رانده
✍🏻 #ساموئل_بکت

📚 @PDFsCom
از قانون دو دقیقه استفاده کنید.

طبق این قانون شما حق ندارید کارهایی که انجام آنها کمتر از دو دقیقه به طول می‌انجامد را پشت گوش بیندازید.
به طور مثال، شستن بشقاب غذایی که خورده اید،آویختن لباس از چوب‌رختی، مسواک زدن، شستن دست و صورت پس از رسیدن به خانه بعد از یک روز کاری و… انجام دادن این کارهای ساده و دو دقیقه‌ای کمک می‌کند کمتر اهمال کاری کنید و باعث نظم دادن به سبک زندگی شما می‌شود.

📚 @PDFsCom
3