PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
غذا كه تمام ميشود پدر خانواده ميگويد:
دخترم به مامانت كمک كن و مادر لبخند ميزند و پسر خانواده بدو به سراغ بازی ميرود
و اين صحنه خود ميشود كلاس بزرگ آموزش كليشه ها به كودكان، دختر ياد ميگيرد كمک به مادر و كار خونه وظيفه ی منه چون دخترم
پسرهم ياد ميگيرد من نبايد حتی بشقاب خودم رو به آشپزخونه ببرم چون پسرم.

همين ميشود كه بعد از يک عمر همان پسر در زندگی مشترک اگر بعد از ظهر هم به خانه برسد
صبر ميكند تاهمسرش هرجا هست بيايد و برايش شام آماده كند و سفره بچيند. چون ياد نگرفته هركس زودتر رسيد و سرحال تر است ميتواند برای يارش كه خسته و كوفته از راه ميرسد غذا درست كند.

همين ميشود كه دختر خانواده وقتی كه ازدواج كرده است، فرزندانی دارد و شاغل هم هست باز انجام تمام كارهای خانه را آن هم بدون هيچ كم و كاستی وظيفه ی خود ميداند
و در اكثر اوقات هم در اين حجم عظيم از مسئوليت قيد شغلش را ميزند چرا كه در ان صورت بهتر و دست تنهاتر از پس خانه داری بر می آيد.

بايد ريشه رفتارهايی از اين قبيل كه مردان در خانه دست به سياه و سفيد نميزنند و زنان به جسم و روحشان فشار می آورند با خستگی و دست تنهايی بازهم خانه و زندگيشان از تميزی برق بزند را در آموزش های كودكی شان در خانواده جست و جو كرد.

#روشنک_قاسمی

📚 @PDFsCom
👍10
اگر هنوز در رنجی،
بدان به آنجا که باید، نرسیده ای.
درخت شکوفه می دهد و خشنود است؛
تنها تخم در رنج و سختی است.
درخت شو و جشن بگیر...

📕 الماس های آگاهی
✍🏻 #اوشو

📚@PDFsCom
2
سایمون ویهلر را در حال چرت زدن در کنار بخاری عرق فروشی کهنه کمپ معدنچیان آنجلز پیدا کردم که سری طاس و هیکلی چاق داشت و صورتی که ظاهرا ساده و نفوذ ناپذیر بود. او چرتش پاره شد و سلام و علیک گفت....

📕 وزغ جهنده
✍🏻 #مارک_تواین

📚 @PDFsCom
یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید!
کسانی که چند کتاب محدود خوانده‌اند به متوهم‌ترین و خطرناک‌ترین انسان‌ها‌ تبدیل می‌شوند ، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا می‌کنند!

#کارل_سیگن

📚 @PDFsCom
👍42
📎 #_یک_تکه_کتاب

اینکه یکی از نخست‌وزیران رژیم پهلوی شیفته‌ی ادبیات بود و خواننده پر و پا قرص شاعران بزرگ فرانسوی به شمار می‌رفت ، اینکه هویدا علاقه‌ی خاصی به جمع‌های روشنفکری داشت : صادق هدایت ، صادق چوبک و ابراهیم گلستان از دوستان نزدیکش بودند ، همه و همه نشان می‌دهد که او آدم خاصی بود. اگر چه این خاص بودن با انگِ همجنس‌گرایی و بهایی‌ بودن هویدا همواره تکفیر می‌شد، اما میلانی جنبه‌های دیگری از زندگی خاص هویدا را تصویر می‌کند. او در میان مجموعه‌ای از کارگزاران سلطنتی که آلوده به فساد اقتصادی بودند، کمتر علاقه‌ای به مکنت داشت. از طرف دیگر او علاقه‌ی چندانی به قدرت نیز نداشت و یا به قول ابراهیم گلستان ، چنین وانمود می‌کرد...

📕 معمای هویدا
✍️🏻 #عباس_میلانی

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/258

📚 @PDFsCom
👍31
این کتاب شامل ده داستان کوتاه به نام های: "پرنده فقط یک پرنده بود"، "دهليز"، "چنار"، "سبز مثل طوطی سياه مثل کلاغ"، "نقشبندان"، "آتش زردشت"، "بانويی و آنه و من" ، "زير درخت ليل"، "شب شک" و "ملخ" می باشد که به صورت الکترونیکی در یک کتاب گرد آمده اند.

📕 ده داستان کوتاه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری

📚 @PDFsCom
بهترین های بی کلام ..
نقّاشی و عکس برای علاقه مندان به هنر..

https://news.1rj.ru/str/silent_island
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشبخت، کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد: یا کتاب های خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند.

👤 #ویکتور_هوگو

ششم سپتامبر" ⁧روز کتاب خواندن⁩" است. این روز بیشتر در آمریکا برگزار می‌شود اما برای کتاب نخواندن امروز هیچ بهانه‌ای قبول نیست، پس بهتراست کتاب به دست بگیرید و از کتابخوانی لذت ببرید.

📚 @PDFsCom
3👍2
زیاد سخت گرفته ایم!
زندگی چیزی به جز گرفتنِ یک استکان چای لب سوز از دستان مهربان مادر بود؟ که بنوشی و نفس آرامی بکشی و غرق شوی میان گل‌ های سرخِ پیرهنش...
یا کنار پنجره‌ ی چوبی بنشینی و انتظار بکشی برای آمدنِ بابا؟ برای شنیدنِ صدایِ امنِ پاهایش؟ که به دستان مردانه اش خیره شوی و دنبال دلخوشی های کوچکی برای ذوق کردن و بالا و پایین پریدن بگردی...

زندگی مگر چیزی به جز تماشای گلدان‌ های سفالیِ کنارِ باغچه بود؟! یا که استشمام عطر کاهگل و یاسی که دیوارهای آجریِ حیاط را بغل کرده بود؟!

جز این که شب ها در نهایت سکوت و تاریکی، از رادیویِ قدیمی، قصه های شب گوش کنی یا که روی پاهای مامان بخوابی و گوش جان بسپاری به قصه ی گوهرِ شب‌چراغ و دیوهای دو سر؟! که عطر آرامش بپیچد در دالان باریکِ زندگی ات؟
که دور از چشمِ بابا، جیب هایش را بگردی و دنبال آبنبات‌ های کوچک و رنگی باشی...

زندگی جز شنیدن صدای آواز جغدها و جیرجیرک ها و لالایی شبانه ی قورباغه های کنار رودخانه بود؟! جز اینکه در دل گرگ و میش صبح، با صدای آوازِ خروس همسایه بیدار شوی و اولین منظره ی مقابل چشمانت بخار کتریِ روی چراغ باشد؟! که ببینی و گوش کنی و ایمان داشته باشی که زندگی در کمال سادگی اما پر شور تر از همیشه، ادامه دارد...

ما از زندگی چه می خواستیم که از دل این سادگی های اصیل و بی بازگشت، به این پیچ و خم های ملال آور رسیده ایم؟!

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
👍2
ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم
و به آنها وابسته می شویم و هر چه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را که بیشتر دوست داریم و میخواهیم بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم

📕 بابالنگ دراز
✍🏻 #جین_وبستر

📚 @PDFsCom
😢1
کتاب سیزده داستان به قلم جلال آل احمد خلاصه‌ای از چند داستان کوتاه این نویسنده‌ی مشهور است که با بیانی دلنشین و زیبا به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند.

📕 سیزده داستان
✍🏻 #جلال_آل_احمد

📚 @PDFsCom
👍1
گذشته همچون گردابی است. اگر به آن اجازه دهی بر لحظه ی اکنونت حاکم شود، تو را به درون خود خواهد کشید. زمان فقط یک توهم است. چیزی که به آن نیاز داری، زندگی در همین لحظه ی اکنون است. تنها چیزی که اهمیت و ارزش دارد، همین است.

#الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
👍1
📎 #_یک_تکه_کتاب

قرار بود دیروز صبح راه بیفتیم، که نشد. یعنی چهار صبح رفتیم فرودگاه و هفت، با لک و لوچه آویزان برگشتیم؛ درحالی که آشیانه حجاج پر بود از آدم. بچه ها مثل متکا پیچیده و دراز و گرد؛ در خواب و یک گوشه، جماعت کردها کلاغی به سر، دست به سینه به نماز ایستاده؛ با پیشنمازشان که کلاغی سفید بسته بود و یکی در صف نماز، چنان بلندقامت بود، که شاه شطرنج در صف پیاده ها و امام، با کلاغی سفیدش نصف قد یک پیاده هم نمی شد. حج است دیگر!

📕 خسی در میقات
✍️🏻 #جلال_آل_احمد

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/275

📚 @PDFsCom
نیلوونا (مادر)،‌ زنی است که خواندن و نوشتن نمی‌داند، از شوهرش کتک می‌خورد، هم همسر یک کارگر است و هم مادر یک کارگر دیگر، که خود آنها قربانیان هیولای آهنین (کارخانه) هستند.

📕 مادر
✍🏻 #ماکسیم_گورکی

📚 @PDFsCom
👍3
آیدای کوچولوی من!
آن‌قدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست. خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم. چهره‌ات تمام زندگی مرا در آینه‌ی واقعیت منعکس می‌کند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه می ماند!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند.
همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن، -چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم- گم کنم!

شب پنجشنبه، 29 شهریور 1341

"از نامه های احمد شاملو به آیدا"
📕 مثل خون در رگ های من

📚 @PDFsCom
👍93
بعضی از صبح ها جوری از خواب بیدار می شیم که دقیقا یه حسی بهمون می گه امروز قراره یکی از اون روزهای سخت و تکراری باشه.یکی از اون روزهایی که از قبل می دونیم قراره به سختی تحملش کنیم ولی براساس یه قانون ننوشته از تخت بیرون می آییم و همون کارهایی رو میکنیم که ازمون انتظار میرود.

📕 به من بگو لیلی
✍🏻 #مهسا_زهیری

📚 @PDFsCom
👍1