دون ژوان، مرد بسیار جذابی بوده
که زنهای طبقه اشراف را اغوا میکرد،
زندگی آنها را به نابودی میکشاند
و در نهایت نیز پدر آنها را میکشد...
📕 دون ژوان در جهنم
✍🏻 #برنارد_شاو
📚 @PDFsCom
که زنهای طبقه اشراف را اغوا میکرد،
زندگی آنها را به نابودی میکشاند
و در نهایت نیز پدر آنها را میکشد...
📕 دون ژوان در جهنم
✍🏻 #برنارد_شاو
📚 @PDFsCom
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این که تن به انجام هر کاری نمیدی، متعهدی و تو زندگیت چهارچوب داری نشون دهنده ی اصالته!
چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از "خانواده" شکل میگیره
کسی که چهارچوب داره اصالت داره
اصالت رو نه میشه خرید نه میشه اَداش رو در آورد نه میشه با بزک دوزک بهش رسید!
اصالت یعنی دلت نمیاد خیانت کنی
دلت نمیاد دل بشکنی
دلت نمیاد دورو باشی
دلت نمیاد آدمهارو بازی بدی
دلت نمیاد دروغ بگی و هرز بپری
این بی عرضگی نیست!
اسمش "اصالته"
📽 Movie: Before We Go
📚 @PDFsCom
چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از "خانواده" شکل میگیره
کسی که چهارچوب داره اصالت داره
اصالت رو نه میشه خرید نه میشه اَداش رو در آورد نه میشه با بزک دوزک بهش رسید!
اصالت یعنی دلت نمیاد خیانت کنی
دلت نمیاد دل بشکنی
دلت نمیاد دورو باشی
دلت نمیاد آدمهارو بازی بدی
دلت نمیاد دروغ بگی و هرز بپری
این بی عرضگی نیست!
اسمش "اصالته"
📽 Movie: Before We Go
📚 @PDFsCom
👍16
📎 #_یک_تکه_کتاب
عقل ، گوهر و قوۀ بی پایان و محتوای بی پایان همۀ هستی های جسمانی و معنوی و همچنین صورت بی پایان – یعنی آن چیزی است که ماده را به جنبش می آورد روح ، ذاتی کامل است . روح ، فرآوردۀ خویش و آغاز و پایان خویش است . کار روح آن است که خود را پدید آورد و موضوع خویش کند و بشناسد . بدینسان که روح ، وجود مستقل می یابد کلی ، عنصری است که از خود مثال آفریننده ، از آن حقیقتی که با شتاب در پی فعالیت دادن به خویش است . ولی اگر عقل از جهان بی نیاز است ، جهان از عقل بی نیاز نیست ، بلکه چنانکه گفتیم ضرورتی گریز ناپذیر ، آن را محکوم می کند که میدان نمایش عقل باشد و عقل به تدریج ، به همۀ زمینه های آن ، چه مادی و چه معنوی ، راه یابد . طبیعت ، که شکل ابتدایی جهان هستی است ، از عقل بهره ندارد ، ولی با ظهور انسان ، بهره مندی آن از عقل آغاز می شود
📕 عقل در تاریخ
✍🏻 #هگل
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9112
📚 @PDFsCom
عقل ، گوهر و قوۀ بی پایان و محتوای بی پایان همۀ هستی های جسمانی و معنوی و همچنین صورت بی پایان – یعنی آن چیزی است که ماده را به جنبش می آورد روح ، ذاتی کامل است . روح ، فرآوردۀ خویش و آغاز و پایان خویش است . کار روح آن است که خود را پدید آورد و موضوع خویش کند و بشناسد . بدینسان که روح ، وجود مستقل می یابد کلی ، عنصری است که از خود مثال آفریننده ، از آن حقیقتی که با شتاب در پی فعالیت دادن به خویش است . ولی اگر عقل از جهان بی نیاز است ، جهان از عقل بی نیاز نیست ، بلکه چنانکه گفتیم ضرورتی گریز ناپذیر ، آن را محکوم می کند که میدان نمایش عقل باشد و عقل به تدریج ، به همۀ زمینه های آن ، چه مادی و چه معنوی ، راه یابد . طبیعت ، که شکل ابتدایی جهان هستی است ، از عقل بهره ندارد ، ولی با ظهور انسان ، بهره مندی آن از عقل آغاز می شود
📕 عقل در تاریخ
✍🏻 #هگل
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9112
📚 @PDFsCom
👍2
عشق و نفرت موازی هم هستند. با فکر کردن به آن شخص دل و رودههایتان آشفته میشود. تپشهای قلبتان در سینه سنگین و قدرتمند میشود؛ به حدی که تقریباً از روی پوست قابل مشاهده است. اشتها و خوابتان به هم میریزد.
هر برخورد با آن شخص باعث جوشش آدرنالین در خونتان میشود و به وضعیت جنگ یا گریز میرسید. بدنتان دیگر کاملاً از دستورات شما پیروی نمیکند. اسیر موقعیت میشوید، و این شما را میترساند.
📕 نفرت بازی
✍🏻 #سالی_تورن
📚 @PDFsCom
هر برخورد با آن شخص باعث جوشش آدرنالین در خونتان میشود و به وضعیت جنگ یا گریز میرسید. بدنتان دیگر کاملاً از دستورات شما پیروی نمیکند. اسیر موقعیت میشوید، و این شما را میترساند.
📕 نفرت بازی
✍🏻 #سالی_تورن
📚 @PDFsCom
چشم به هم زدیم و پاییز تمام شد، چشم به هم زدیم و زمستان رسید، چشم به هم زدیم و حوصلهای برای وداع با پاییز هم نداشتیم...
پاییز بود و کنار هم نبودیم، پاییز بود و با کسی قدم نزدیم، پاییز بود و به گرمی آغوش کسی پناه نبردیم، و حالا یلدا رسیده و محکومیم به تنهایی ...
یلدایی بدون جمع شدنها و قصه گفتنها و خندیدنها، یلدایی در انزوا و سکوت، یلدایی بدون شور و شوق، یلدایی به دور از هم...
تفال میزنیم به دیوان حافظ و امید داریم که بشنویم؛ "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور..." و یوسف گمگشتهی ما شادیست و سلامتیست و همنشینیهای بدون هراس...
امید داریم که سال بعد پاییز که رسید کنار هم باشیم با عشق و لبخند و بگوییم: این پاییزی که گذشت؛ آخرین پاییزی بود که کنار هم نبودیم و حالمان خوب نبود.
امید داریم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
پاییز بود و کنار هم نبودیم، پاییز بود و با کسی قدم نزدیم، پاییز بود و به گرمی آغوش کسی پناه نبردیم، و حالا یلدا رسیده و محکومیم به تنهایی ...
یلدایی بدون جمع شدنها و قصه گفتنها و خندیدنها، یلدایی در انزوا و سکوت، یلدایی بدون شور و شوق، یلدایی به دور از هم...
تفال میزنیم به دیوان حافظ و امید داریم که بشنویم؛ "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور..." و یوسف گمگشتهی ما شادیست و سلامتیست و همنشینیهای بدون هراس...
امید داریم که سال بعد پاییز که رسید کنار هم باشیم با عشق و لبخند و بگوییم: این پاییزی که گذشت؛ آخرین پاییزی بود که کنار هم نبودیم و حالمان خوب نبود.
امید داریم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاييز هزاررنگ ميرود
و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد
و در این ميان شبی است بلند
به بلندای یک فرهنگ
آیینی رنگارنگ به سان پاييز
و درونمایهای سپید
به رنگ زمستان
یلدا مبارک 🍉
📚 @PDFsCom
و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد
و در این ميان شبی است بلند
به بلندای یک فرهنگ
آیینی رنگارنگ به سان پاييز
و درونمایهای سپید
به رنگ زمستان
یلدا مبارک 🍉
📚 @PDFsCom
👍3
این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامهنگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع میشود. خاطرهای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است.
🎧 #کتاب_صوتی
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
🎙 گوینده #عاطفه_عظیمی
بخش 12/12
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
🎙 گوینده #عاطفه_عظیمی
بخش 12/12
📚 @PDFsCom
❤1
سرنوشت «کارما» این نیست که ما همیشه دستخوش رخ دادهایی هستیم که روی آنها هیچ کنترل و تاثیری نمی توانیم داشته باشیم بلکه باید بدانیم ما در مقابل «کارما» مسئولیت هم داریم. قانون علت و معلول همیشه حاکم و اجتناب ناپذیر است.
در نهایت ما خودمان سازنده ی سرنوشت خود هستیم.
📕 سفر روح
✍🏻 #مایکل_نیوتن
📚 @PDFsCom
در نهایت ما خودمان سازنده ی سرنوشت خود هستیم.
📕 سفر روح
✍🏻 #مایکل_نیوتن
📚 @PDFsCom
زندگی شما مثل یک کتاب است. صفحه عنوان آن نام شماست. مقدمه آن معرفی شما به دنیاست. صفحات آن گزارش روزانه تلاشها، کوششها، لذتها و یأسهای شماست. هر روز افکار و اعمال شما در کتاب زندگی تان ثبت می شود. هر ساعت تاریخچهای به وجود میآید که باید برای همیشه باقی بماند. روزی فرا میرسد که کلمه «پایان» باید روی کتاب شما نوشته شود. پس کاری کنید که در مورد کتابتان بگویند: "تاریخچهای است از هدف عالی، خدمت بیدریغ و کارکرد بسیار خوب. اگر تو بچه بودی، به این آدم بزرگی که حالا هستی، میبالیدی؟
#میجی_استوارت
📚 @PDFsCom
#میجی_استوارت
📚 @PDFsCom
👍4❤2
📎 #_یک_تکه_کتاب
فکر به طور اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق و تملک می شود؛ و احساس تملک آگاهانه یا ناآگاهانه حسادت به بار می آورد. و آنجا که حسادت هست مسلما عشق نیست؛ حال آنکه بسیاری از انسانها حسادت را نشانه ی عشق می دانند. حسادت یک محصول فکری است، یکی از واکنش های عاطفی نهفته در ماهیت فکر است. هنگامی که احساس تمکل یا مورد تملک بودن خدشه دار می گردد احساس خلاء به وجود می آید، و در آن صورت رشک ورزی و حسادت جای عشق را می گیرد. و تمام رنجها و گرفتاریهای انسان بدانجهت است که فکر نقش عشق را بازی می کند.
📕 حضور در هستی
✍🏻 #کریشنا_مورتی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8915
📚 @PDFsCom
فکر به طور اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق و تملک می شود؛ و احساس تملک آگاهانه یا ناآگاهانه حسادت به بار می آورد. و آنجا که حسادت هست مسلما عشق نیست؛ حال آنکه بسیاری از انسانها حسادت را نشانه ی عشق می دانند. حسادت یک محصول فکری است، یکی از واکنش های عاطفی نهفته در ماهیت فکر است. هنگامی که احساس تمکل یا مورد تملک بودن خدشه دار می گردد احساس خلاء به وجود می آید، و در آن صورت رشک ورزی و حسادت جای عشق را می گیرد. و تمام رنجها و گرفتاریهای انسان بدانجهت است که فکر نقش عشق را بازی می کند.
📕 حضور در هستی
✍🏻 #کریشنا_مورتی
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8915
📚 @PDFsCom
👍1
تو چنین هستی که هستی، چنین زندگی می کنی که زندگی می کنی، چنین می اندیشی که می اندیشی؛ و به همین دلیل است که دنیا این گونه هست که هست.
📕 گوش کن، انسان کوچک
✍🏻 #ویلهلم_رایش
📚 @PDFsCom
📕 گوش کن، انسان کوچک
✍🏻 #ویلهلم_رایش
📚 @PDFsCom
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما حتی یقین نداریم که روزی یکی از تضادها، مثلاً نیکی بر بدی یا شادی بر غم پیروز شود.
زندگی میدان مبارزه است.
همیشه چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود و اگر جز این بود زندگی به پایان میرسید.
📕 انسان و سمبول هایش
✍🏻 #کارل_گوستاو_یونگ
📚 @PDFsCom
زندگی میدان مبارزه است.
همیشه چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود و اگر جز این بود زندگی به پایان میرسید.
📕 انسان و سمبول هایش
✍🏻 #کارل_گوستاو_یونگ
📚 @PDFsCom
❤1
گفتم نیگا وقتی میخندی چه باهار میشه زمستون، نیگام کرد گفت خیلی دیوونه ای. خندیدیم دوتایی. سرمو گم کردم لای موهاش، گفتم بوی خرمالو میدی همیشه. گفت خرمالو دوست نداری که، گفتم بوش خوبه، بوت خوبه خرمالو. چرخید چسبید به من، گفت یلداها چرا خل میشی؟ یه دقیقه اضافه است همش. گفتم بابا یلدا کدومه، ما همش شبیم که. شب یعنی تو، یعنی هستی، یعنی بغلت کنم زیر گوشت بگم صاحب حسن لامصب من تویی. میخنده میگه پاییز هم رفت خل و چل، پس کی میخوای عاقل شی؟ گفتم عاقل شم دوسم نداری که. بعدشم پاییز نمیره که، هس. من و تو راه میفتیم میریم به زمستون، به برف و باد و سرما. هی دستات یخ میکنه، قایمشون میکنم تو دستام گرم میشی. گفت آره شبا قشنگن، اما روزا چی؟
گفت روزا چی. ساکت شدم. دلم نیومد بگم روز و روزگار بی تو کوفتی میشه. دلم نیومد بگم روزا که تو نیستی برهوته، همش کوره تو سرم روشنه تو این سیاه زمستون. دلم نیومد بگم کدوم روز آخه، کدوم خورشید. خورشید تویی فقط، نباشی همه روزا شب سیاهن. دلم نیومد بگم، یلدا بود آخه، جشن بود. بغلش کردم سفت، چشماشو بوسیدم، گفتم روزگارم باهار خواهد شد، خنده هایت اگر که برگردند. خندید، و رفت. رفت و گم شد تو تاریکی، ساکت وایسادم نیگا کردم به رفتنش. یه گوشه واسش نوشتم چه کِیفی داره دوست داشتن تو.
بعد رفتم و زائر خیال موهاش شدم، خیالِ بودنش. رسیدم به بوی تنش، چشمامو بستم، و تو همون یه دقیقه اضافه یلدا گم شدم، برای همیشه....
#حمید_سلیمی
📚 @PDFsCom
گفت روزا چی. ساکت شدم. دلم نیومد بگم روز و روزگار بی تو کوفتی میشه. دلم نیومد بگم روزا که تو نیستی برهوته، همش کوره تو سرم روشنه تو این سیاه زمستون. دلم نیومد بگم کدوم روز آخه، کدوم خورشید. خورشید تویی فقط، نباشی همه روزا شب سیاهن. دلم نیومد بگم، یلدا بود آخه، جشن بود. بغلش کردم سفت، چشماشو بوسیدم، گفتم روزگارم باهار خواهد شد، خنده هایت اگر که برگردند. خندید، و رفت. رفت و گم شد تو تاریکی، ساکت وایسادم نیگا کردم به رفتنش. یه گوشه واسش نوشتم چه کِیفی داره دوست داشتن تو.
بعد رفتم و زائر خیال موهاش شدم، خیالِ بودنش. رسیدم به بوی تنش، چشمامو بستم، و تو همون یه دقیقه اضافه یلدا گم شدم، برای همیشه....
#حمید_سلیمی
📚 @PDFsCom
👍6
یک روز صبح، ساعت نه، که روی تراس هتل ریویرای هاوانا، زیر آفتاب درخشان داشتیم صبحانه می خوردیم، موجی عظیم چندین اتومبیل را، که آن پایین در امتداد دیوار ساحلی، در حرکت بودند یا توی پیاده رو توقف کرده بودند، بلند کرد و یکی از آن ها را با خود...
🎧 #کتاب_صوتی
📕 رویاهایم را میفروشم
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه : #احمد_گلشیری
🎙 گوینده : #بهروز_رضوی
📚 @PDFsCom
🎧 #کتاب_صوتی
📕 رویاهایم را میفروشم
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه : #احمد_گلشیری
🎙 گوینده : #بهروز_رضوی
📚 @PDFsCom
👍5
رویاهایم را میفروشم
گابریل گارسیا مارکز
🎧 #کتاب_صوتی
📕 رویاهایم را میفروشم
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه : #احمد_گلشیری
🎙 گوینده : #بهروز_رضوی
📚 @PDFsCom
📕 رویاهایم را میفروشم
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه : #احمد_گلشیری
🎙 گوینده : #بهروز_رضوی
📚 @PDFsCom
👍4
از جایی که یادمه مادرم هر روز عصر بهم یه لیوان شیر سرد داده. چرا گرم نیست؟ چرا شیر؟ چرا بهم آب نارگیل یا شربت انبه نمیده؟
یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچههای هم سن تو شیر میخورن. یک بار هم موقع شام به خاطر اینکه آرنجم رو گذاشته بودم روی میز دعوام کرد. پرسیدم "چرا؟" گفت" کار زشتیه". گفتم" به کی برمیخوره؟ به تو؟ چرا؟" دستپاچه شد و وقتی داشتم میرفتم بخوابم چون ساعت هفت شب وقت خواب بچههای زیر هفت ساله
فهمیدم کورکورانه از دستورات زنی پیروی میکنم که خودش کورکورانه از شایعهها پیروی میکنه. فکر کردم: شاید همه چیز نباید اینطوری باشه. شاید بتونن یه جور دیگه باشن. هر جور دیگه...
📕 جز از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
📚 @PDFsCom
یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچههای هم سن تو شیر میخورن. یک بار هم موقع شام به خاطر اینکه آرنجم رو گذاشته بودم روی میز دعوام کرد. پرسیدم "چرا؟" گفت" کار زشتیه". گفتم" به کی برمیخوره؟ به تو؟ چرا؟" دستپاچه شد و وقتی داشتم میرفتم بخوابم چون ساعت هفت شب وقت خواب بچههای زیر هفت ساله
فهمیدم کورکورانه از دستورات زنی پیروی میکنم که خودش کورکورانه از شایعهها پیروی میکنه. فکر کردم: شاید همه چیز نباید اینطوری باشه. شاید بتونن یه جور دیگه باشن. هر جور دیگه...
📕 جز از کل
✍🏻 #استیو_تولتز
📚 @PDFsCom
👍20❤1