PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
عشق و نفرت موازی هم هستند. با فکر کردن به آن شخص دل و روده‌هایتان آشفته می‌شود. تپش‌های قلبتان در سینه سنگین و قدرتمند می‌شود؛ به حدی که تقریباً از روی پوست قابل مشاهده است. اشتها و خوابتان به هم می‌ریزد.

هر برخورد با آن شخص باعث جوشش آدرنالین در خونتان می‌شود و به وضعیت جنگ یا گریز می‌رسید. بدنتان دیگر کاملاً از دستورات شما پیروی نمی‌کند. اسیر موقعیت می‌شوید، و این شما را می‌ترساند.

📕 نفرت‌ بازی
✍🏻 #سالی_تورن

📚 @PDFsCom
چشم به هم زدیم و پاییز تمام شد، چشم به هم زدیم و زمستان رسید، چشم به هم زدیم و حوصله‌ای برای وداع با پاییز هم نداشتیم...
پاییز بود و کنار هم نبودیم، پاییز بود و با کسی قدم نزدیم، پاییز بود و به گرمی آغوش کسی پناه نبردیم، و حالا یلدا رسیده و محکومیم به تنهایی ...
یلدایی بدون جمع شدن‌ها و قصه گفتن‌ها و خندیدن‌ها، یلدایی در انزوا و سکوت، یلدایی بدون شور و شوق، یلدایی به دور از هم...
تفال می‌زنیم به دیوان حافظ و امید داریم که بشنویم؛ "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور..." و یوسف گمگشته‌ی ما شادی‌ست و سلامتی‌ست و همنشینی‌های بدون هراس...
امید داریم که سال بعد پاییز که رسید کنار هم باشیم با عشق و لبخند و بگوییم: این پاییزی که گذشت؛ آخرین پاییزی بود که کنار هم نبودیم و حالمان خوب نبود.
امید داریم...

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاييز هزار‌رنگ مي‌رود
و زمستان سپیدرنگ از راه می‌رسد
و در این ميان شبی است بلند
به بلندای یک فرهنگ
آیینی رنگارنگ به سان پاييز
و درون‌مایه‌ای سپید
به رنگ زمستان

یلدا مبارک 🍉

📚 @PDFsCom
👍3
این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است.

🎧 #کتاب_صوتی
📕 قهوه سرد آقای نویسنده
✍🏻 #روزبه_معین
🎙 گوینده #عاطفه_عظیمی
بخش 12/12

📚 @PDFsCom
1
سرنوشت «کارما» این نیست که ما همیشه دستخوش رخ دادهایی هستیم که روی آنها هیچ کنترل و تاثیری نمی توانیم داشته باشیم بلکه باید بدانیم ما در مقابل «کارما» مسئولیت هم داریم. قانون علت و معلول همیشه حاکم و اجتناب ناپذیر است.
در نهایت ما خودمان سازنده ی سرنوشت خود هستیم.

📕 سفر روح
✍🏻 #مایکل_نیوتن

📚 @PDFsCom
سفر روح.pdf
5.4 MB
📕 سفر روح
✍🏻 #مایکل_نیوتن

📚 @PDFsCom
👍112🕊2👌1
زندگی شما مثل یک کتاب است. صفحه عنوان آن نام شماست‌. مقدمه آن معرفی شما به دنیاست. صفحات آن گزارش روزانه تلاش‌ها، کوشش‌ها، لذت‌ها و یأس‌های شماست. هر روز افکار و اعمال شما در کتاب زندگی تان ثبت می شود. هر ساعت تاریخچه‌ای به وجود می‌آید که باید برای همیشه باقی بماند. روزی فرا می‌رسد که کلمه «پایان» باید روی کتاب شما نوشته شود. پس کاری کنید که در مورد کتابتان بگویند: "تاریخچه‌ای است از هدف عالی، خدمت بی‌دریغ و کارکرد بسیار خوب. اگر تو بچه بودی، به این آدم بزرگی که حالا هستی، می‌بالیدی؟

#میجی_استوارت

📚 @PDFsCom
👍42
📎 #_یک_تکه_کتاب

فکر به طور اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق و تملک می شود؛ و احساس تملک آگاهانه یا ناآگاهانه حسادت به بار می آورد. و آنجا که حسادت هست مسلما عشق نیست؛ حال آنکه بسیاری از انسانها حسادت را نشانه ی عشق می دانند. حسادت یک محصول فکری است، یکی از واکنش های عاطفی نهفته در ماهیت فکر است. هنگامی که احساس تمکل یا مورد تملک بودن خدشه دار می گردد احساس خلاء به وجود می آید، و در آن صورت رشک ورزی و حسادت جای عشق را می گیرد. و تمام رنجها و گرفتاریهای انسان بدانجهت است که فکر نقش عشق را بازی می کند.

📕 حضور در هستی
✍🏻 #کریشنا_مورتی

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8915

📚 @PDFsCom
👍1
تو چنین هستی که هستی، چنین زندگی می کنی که زندگی می کنی، چنین می اندیشی که می اندیشی؛ و به همین دلیل است که دنیا این گونه هست که هست.

📕 گوش کن،‌ انسان کوچک
✍🏻 #ویلهلم_رایش

📚 @PDFsCom
👍6
گوش کن انسان کوچک.pdf
4.1 MB
📕 گوش کن،‌ انسان کوچک
✍🏻 #ویلهلم_رایش

📚 @PDFsCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما حتی یقین نداریم که روزی یکی از تضادها، مثلاً نیکی بر بدی یا شادی بر غم پیروز شود.
زندگی میدان مبارزه است.
همیشه چنین بوده و همواره نیز چنین خواهد بود و اگر جز این بود زندگی به پایان می‌رسید.

📕 انسان و سمبول هایش
✍🏻 #کارل_گوستاو_یونگ

📚 @PDFsCom
1
گفتم نیگا وقتی میخندی چه باهار میشه زمستون، نیگام کرد گفت خیلی دیوونه ای. خندیدیم دوتایی. سرمو گم کردم لای موهاش، گفتم بوی خرمالو میدی همیشه. گفت خرمالو دوست نداری که، گفتم بوش خوبه، بوت خوبه خرمالو. چرخید چسبید به من، گفت یلداها چرا خل میشی؟ یه دقیقه اضافه است همش. گفتم بابا یلدا کدومه، ما همش شبیم که. شب یعنی تو، یعنی هستی، یعنی بغلت کنم زیر گوشت بگم صاحب حسن لامصب من تویی. میخنده میگه پاییز هم رفت خل و چل، پس کی میخوای عاقل شی؟ گفتم عاقل شم دوسم نداری که. بعدشم پاییز نمیره که، هس. من و تو راه میفتیم میریم به زمستون، به برف و باد و سرما. هی دستات یخ میکنه، قایمشون میکنم تو دستام گرم میشی. گفت آره شبا قشنگن، اما روزا چی؟
گفت روزا چی. ساکت شدم. دلم نیومد بگم روز و روزگار بی تو کوفتی میشه. دلم نیومد بگم روزا که تو نیستی برهوته، همش کوره تو سرم روشنه تو این سیاه زمستون. دلم نیومد بگم کدوم روز آخه، کدوم خورشید. خورشید تویی فقط، نباشی همه روزا شب سیاهن. دلم نیومد بگم، یلدا بود آخه، جشن بود. بغلش کردم سفت، چشماشو بوسیدم، گفتم روزگارم باهار خواهد شد، خنده هایت اگر که برگردند. خندید، و رفت. رفت و گم شد تو تاریکی، ساکت وایسادم نیگا کردم به رفتنش. یه گوشه واسش نوشتم چه کِیفی داره دوست داشتن تو.
بعد رفتم و زائر خیال موهاش شدم، خیالِ بودنش. رسیدم به بوی تنش، چشمامو بستم، و تو همون یه دقیقه اضافه یلدا گم شدم، برای همیشه....

#حمید_سلیمی

📚 @PDFsCom
👍6
یک روز صبح، ساعت نه، که روی تراس هتل ریویرای هاوانا، زیر آفتاب درخشان داشتیم صبحانه می ‌خوردیم، موجی عظیم چندین اتومبیل را، که آن پایین در امتداد دیوار ساحلی، در حرکت بودند یا توی پیاده رو توقف کرده بودند، بلند کرد و یکی از آن‌ ها را با خود...

🎧 #کتاب_صوتی
📕 رویاهایم را می‌فروشم
✍🏻 #گابریل_گارسیا_مارکز
ترجمه : #احمد_گلشیری
🎙 گوینده : #بهروز_رضوی

📚 @PDFsCom
👍5
از جایی که یادمه مادرم هر روز عصر بهم یه لیوان شیر سرد داده. چرا گرم نیست؟ چرا شیر؟ چرا بهم آب نارگیل یا شربت انبه نمیده؟

یک بار ازش پرسیدم. گفت همه بچه‌های هم سن تو شیر میخورن. یک بار هم موقع شام به خاطر اینکه آرنجم رو گذاشته بودم روی میز دعوام کرد. پرسیدم "چرا؟" گفت" کار زشتیه". گفتم" به کی برمیخوره؟ به تو؟ چرا؟" دستپاچه شد و وقتی داشتم میرفتم بخوابم چون ساعت هفت شب وقت خواب بچه‌های زیر هفت ساله
فهمیدم کورکورانه از دستورات زنی پیروی میکنم که خودش کورکورانه از شایعه‌ها پیروی میکنه. فکر کردم: شاید همه چیز نباید اینطوری باشه. شاید بتونن یه جور دیگه باشن. هر جور دیگه...

📕 جز از کل
✍🏻 #استیو_تولتز

📚 @PDFsCom
👍201
این کتاب، اثار و نوشته ها و خود سارتر را نقد و ارزیابی کرده و زندگی و نظرات او را بیان می کند.

📕 ژان پل سارتر
✍🏻 #موریس_کرنستن

📚 @PDFsCom
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه جاهایی اشتباه کردی چون برات لازم بود.
یه روزایی به افـراد نادرست اعتماد کردی چون باید درسی میگرفتی
یه مواقعی در روابط سمی و نامناسب وارد شدی و ضربه خوردی چون نیاز به تجربه داشتی،
ولی الآن.
انقدر به خودت سخت نگير و خودتو سرزنش نكن چون تمام اشتباهات بخشى از مراحل رشد تو بوده، مراحلى كه بـايد ازشون عبور كنى تا گوهر وجوديت رشد كنه و به كسى كه ميخواى و واقعا بايد باشى، تبديل بشى
پس لطفا خودتو سرزنش نکن چون تو با اشتباهاتت تعريف نمیشی و تمام این مسیرها بخشی از مراحل رشد و بلوغ فکری توئه.
تا خودتو بشناسی و بدونی از زندگیت چی میخوای و حالا آدمای مناسب رو هم به زندگی خودت وارد میکنی
پس سخت نگیر دوست من زندگی همینه، ازش لذت ببر...

📚 @PDFsCom
👍9
📎 #_یک_تکه_کتاب

درویش بیک خصلت‌های خوب و بد فراوان دارد و با این که تحصیل کرده نیز هست اما مانند یک آدم بسیار سنت‌گرا، ناچار می‌شود که انتقام خون برادر خود را از طایفه دشمن بگیرد و این مهم در حالی است که درویش بیک، از مرگ بسیار می‌ترسد و در ضمن می‌داند که بنا به سنت، حالا نوبت مرگ اوست و مصطفی بیک، او را خواهد کشت! به عبارتی در این رمان، یاشار کمال دنیای کهنه سنت‌های پوسیده را در برابر دنیای جدید قرار داده است. درویش بیک و مصطفی بیک هر دو خصم خونی همدیگر هستند و هر دو، نمایندگان سنت‌های چند هزار ساله قبیله‌ای به حساب می‌آیند، آن‌ها به خون و نژاد و نسب افتخار می‌کنند و به شدت وابسته به زمین‌داری محسوب می شوند.

📕 ارباب های آقچاساز
✍🏻 #یاشار_کمال

لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/8922

📚 @PDFsCom