📎 #_یک_تکه_کتاب
درد است که آدمی را راهبر است.
در هر کاری که هست، تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد او را مُیسَّر نشود - خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه نجوم و غیره.
تا مریم را درد پیدا نشد، قصد آن درخت بخت نکرد. او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک میوه دار شد.
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرما بن کشید
📕 فیه ما فیه
✍🏻 #مولانا
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7531
📚 @PDFsCom
درد است که آدمی را راهبر است.
در هر کاری که هست، تا او را درد آن کار و هوس و عشق آن کار در درون نخیزد، او قصد آن کار نکند و آن کار بی درد او را مُیسَّر نشود - خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه نجوم و غیره.
تا مریم را درد پیدا نشد، قصد آن درخت بخت نکرد. او را آن درد به درخت آورد و درخت خشک میوه دار شد.
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرما بن کشید
📕 فیه ما فیه
✍🏻 #مولانا
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7531
📚 @PDFsCom
👍27❤6🔥3👎1
«دمدم های همین بهار پیش، کسی در حیاط پشتی خانه ما توله سگی گذاشت و رفت و پشت سرش را هم نگاه نکرد. این اتفاق زمانی افتاد که من هر هفته مسافر رفت و برگشتی سنت لویییس بودم و زنم با تبلیغات بر ضد ایدز که به شکل عجیبی به فصل مالیات گیری در نیواورلئان سر برآورده بود، مشغول بود.»
📕 توله سگ
✍🏻 #ریچارد_فورد
📚 @PDFsCom
📕 توله سگ
✍🏻 #ریچارد_فورد
📚 @PDFsCom
👍6❤1👎1🔥1
خوشا به حال آن که دوستی مییابد که قلب و ذهنش با قلب و روح او همنواست.
دوستی که به واسطهی شباهت سلیقه، احساس و دانستههایش به او میپیوندد، دوستی که دربند جاهطلبی یا منافع شخصی نیست.
موجودی که سایهسار درختی را به دبدبه و کبکبهی دربار ترجیح میدهد!
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
دوستی که به واسطهی شباهت سلیقه، احساس و دانستههایش به او میپیوندد، دوستی که دربند جاهطلبی یا منافع شخصی نیست.
موجودی که سایهسار درختی را به دبدبه و کبکبهی دربار ترجیح میدهد!
📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر
📚 @PDFsCom
👍30❤8👎1🔥1
روزی پزشکی سالخورده که از افسردگی شدید رنج میبرد برای معالجه و درمان نزد من آمد.
او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمیدید.
او همسرش را بهشدت دوست میداشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه میشد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده میماند؟
_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه میتوانست اینهمه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟
از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...
رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...
#ویکتور_فرانکل
📚 @PDFsCom
او توان این را نداشت که با اندوه از دست دادن همسرش در دو سال پیش کنار بیاید.
نیروی چیره شدن بر این درد و رنج را در خود نمیدید.
او همسرش را بهشدت دوست میداشت.
از دست من چه کاری ساخته بود؟
به او گفتم دکتر چه میشد اگر شما مرده بودید و همسرتان زنده میماند؟
_ وای که دیگر این خیلی بدتر بود، بیچاره او چگونه میتوانست اینهمه درد و رنج را به تنهایی تحمل کند؟
از این فرصت استفاده کردم و در پاسخ گفتم: دکتر پس ببینید که این درد و رنج نصیب او نشد، و این شما هستید که رنجش را به جان خريديد و اکنون باید آن را تحمل کنید.
سکوت کرد، تنها به آرامی دستم را فشرد و مطب را ترک کرد...
رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نيست...
#ویکتور_فرانکل
📚 @PDFsCom
❤76👍29🔥4👎1
روباه در حادثهای دمش را از دست داد.
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور!
اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ والا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگر ها و خلافکارها زیاد میشوند
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
گاهی هم آنها را دیوانه میدانند.
📚 @PDFsCom
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور!
اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ والا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگر ها و خلافکارها زیاد میشوند
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
گاهی هم آنها را دیوانه میدانند.
📚 @PDFsCom
👍159❤21🔥11👎1
هیچکس نمیتواند مدت زیادی ماسکی که بر چهره دارد را به نمایش بگذارد. سرشت آدمی هر آنچه که بهطور تصنعی کسب شده را در هم میشکند...
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
#آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍53❤11🔥5
«آن زمان ما در کنار یک گودال ماسهای زندگی میکردیم. نه گودال عمیقی که با بیلهای مکانیکی غول پیکر کنده باشند، گودال کوچکی که باید توسط یک کشاورز سالها پیش کنده شده باشد. در حقیقت گودال به اندازهای کنده شده بود که ترا به اندیشهای وا دارد که باید منظور دیگری برای کندن آن بوده باشد. آغاز کار برای یک خانه شاید که ساختن آن هرگز ادامه نیافته بود.»
📕 ماسه
✍🏻 #آلیس_مونرو
📚 @PDFsCom
📕 ماسه
✍🏻 #آلیس_مونرو
📚 @PDFsCom
👍8🔥3👎2
آیا واقعاً بیشعوری مرض است؟
پاسخ من به این سؤال
یک "بلهی" قاطع و بلند است
بیشعوری، مرضِ وقاحت
و سوءاستفاده از دیگران است؛
آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد،
انگار اگر دست از اشکالگیری بردارد
و یا دیگران را تحقیر نکند،
جانش درمیآید...!
📚 @PDFsCom
پاسخ من به این سؤال
یک "بلهی" قاطع و بلند است
بیشعوری، مرضِ وقاحت
و سوءاستفاده از دیگران است؛
آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد،
انگار اگر دست از اشکالگیری بردارد
و یا دیگران را تحقیر نکند،
جانش درمیآید...!
📚 @PDFsCom
👍115❤10👎5🔥1
📎 #_یک_تکه_کتاب
دیروز بود که اتاقم را جدا کردند ، آیا همانطور که ناظم وعده داد من حالا به کلی معالجه شده ام و هفته دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام ؟
یک سال است ، در تمام این مدت هرچه التماس می کردم کاغذ و قلم می خواستم به من نمی دادند.
همیشه پیش خودم گمان می کردم هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چه قدر چیزها که خواهم نوشت ...
ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند.
چیزی که آن قدر آرزو می کردم ، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم....
حالا که دقت می کنم مابین خط های درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده ام تنها چیزی که خوانده می شود اینست : سه قطره خون
📕 سه قطره خون
✍️🏻 #صادق_هدایت
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7412
📚 @PDFsCom
دیروز بود که اتاقم را جدا کردند ، آیا همانطور که ناظم وعده داد من حالا به کلی معالجه شده ام و هفته دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام ؟
یک سال است ، در تمام این مدت هرچه التماس می کردم کاغذ و قلم می خواستم به من نمی دادند.
همیشه پیش خودم گمان می کردم هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چه قدر چیزها که خواهم نوشت ...
ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند.
چیزی که آن قدر آرزو می کردم ، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم....
حالا که دقت می کنم مابین خط های درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده ام تنها چیزی که خوانده می شود اینست : سه قطره خون
📕 سه قطره خون
✍️🏻 #صادق_هدایت
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7412
📚 @PDFsCom
👍29👎1
این کتاب برای آن دسته از افرادی نوشته شده است که مشتاقانه به دنبال راهی برای خروج از بنبستهای اقتصادی، عاطفی و یا معنوی در زندگی خود هستند.
📕 چشم دل بگشا
✍🏻 #کاترین_پاندر
📚 @PDFsCom
📕 چشم دل بگشا
✍🏻 #کاترین_پاندر
📚 @PDFsCom
👍19❤4
مهم، همیشه این است که آدمی چیست و در خود چه دارد: زیرا شخصیت انسان، او را همواره و در همهجا دنبال میکند و هر چه بر او میگذرد، رنگ آن را میگیرد. هر نوع لذت اساساً وابسته به خود شخص است. این امر در مورد لذتهای جسمانی صادق است، چه رسد به لذتهای روحی.
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍33👎2🔥1
۱۱ عمل ناشایستی که بعضی افراد از آن تعبیر به “زرنگی” میکنند:
۱- عبور از چراغ قرمز
۲- عبور از لاین مخالف
۳- اشتباه در پس گرفتن باقی پول
حتماً زیاد برخورد کرده اید زمانیکه اقدام به خرید کالایی میکنید، فروشنده به دلیل تراکم کاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه کرده و مبلغ بیشتری را باز میگرداند. شما متوجه میشوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می نمایید و وجه اضافه را به وی بر میگردانید؟ گاهی در بانکها نیز از این قبیل اشتباهات رخ میدهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگرداند. مطمئناً مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!
۴- خیانت در روابط
خیانت های جنسی و احساسی، برقراری رابطه هم زمان با چند نفر و عدم صداقت به هیچ عنوان “زرنگی” محسوب نشده و مصداق بارز بی شخصیتی و بی بندو باری محسوب میگردد.
۵- کم کاری در محل کار
برخی کارمندان کم کاری و انجام ندادن مسئولیت هایشان بطور کامل و در وقت مقرر را نوعی “زرنگی” می پندارند و سعی میکنند تا حد امکان از بار وظایفشان کم کنند. آنها احساس میکنند سر شرکت و مدیران خود کلاه گذاشته اند. معمولاً اینگونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می مانند و هیچگونه پیشرفت در مقام و درآمدشان حاصل نمی شود.
۶- زیر آب زنی در محل کار
۷- استفاده غیر مجاز از خدمات بیمه ای دیگران
۸- هجوم برای دریافت نذورات
در ایامی که به مناسبتهای مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه میشود متاسفانه برخی افراد که گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیلهای خود در خیابانها به دنبال مراکز نذری هجوم آورده و تا حد امکان اقدام به دریافت و پر کردن اتومبیل خود از انواع غذاها میکنند و اجازه نمی دهند خانواده های نیازمند تر سهم بیشتری ببرند.
۹- تعویض البسه پس از استفاده
موضوع دیگری که گاهی مشاهده میشود این است که فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده کرده و روز بعد به بهانه های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می نماید و در ذهن خود به خاطر این “زرنگی” احساس غرور و رضایت میکند.
۱۰- پرخوری در میهمانی ها
۱۱- تقلب در امتحانات
تقلب در حقیقت نوعی کلاه گذاشتن بر سر خود است و نه “زرنگی.”
📚 @PDFsCom
۱- عبور از چراغ قرمز
۲- عبور از لاین مخالف
۳- اشتباه در پس گرفتن باقی پول
حتماً زیاد برخورد کرده اید زمانیکه اقدام به خرید کالایی میکنید، فروشنده به دلیل تراکم کاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه کرده و مبلغ بیشتری را باز میگرداند. شما متوجه میشوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می نمایید و وجه اضافه را به وی بر میگردانید؟ گاهی در بانکها نیز از این قبیل اشتباهات رخ میدهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگرداند. مطمئناً مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!
۴- خیانت در روابط
خیانت های جنسی و احساسی، برقراری رابطه هم زمان با چند نفر و عدم صداقت به هیچ عنوان “زرنگی” محسوب نشده و مصداق بارز بی شخصیتی و بی بندو باری محسوب میگردد.
۵- کم کاری در محل کار
برخی کارمندان کم کاری و انجام ندادن مسئولیت هایشان بطور کامل و در وقت مقرر را نوعی “زرنگی” می پندارند و سعی میکنند تا حد امکان از بار وظایفشان کم کنند. آنها احساس میکنند سر شرکت و مدیران خود کلاه گذاشته اند. معمولاً اینگونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می مانند و هیچگونه پیشرفت در مقام و درآمدشان حاصل نمی شود.
۶- زیر آب زنی در محل کار
۷- استفاده غیر مجاز از خدمات بیمه ای دیگران
۸- هجوم برای دریافت نذورات
در ایامی که به مناسبتهای مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه میشود متاسفانه برخی افراد که گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیلهای خود در خیابانها به دنبال مراکز نذری هجوم آورده و تا حد امکان اقدام به دریافت و پر کردن اتومبیل خود از انواع غذاها میکنند و اجازه نمی دهند خانواده های نیازمند تر سهم بیشتری ببرند.
۹- تعویض البسه پس از استفاده
موضوع دیگری که گاهی مشاهده میشود این است که فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده کرده و روز بعد به بهانه های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می نماید و در ذهن خود به خاطر این “زرنگی” احساس غرور و رضایت میکند.
۱۰- پرخوری در میهمانی ها
۱۱- تقلب در امتحانات
تقلب در حقیقت نوعی کلاه گذاشتن بر سر خود است و نه “زرنگی.”
📚 @PDFsCom
👍110❤5🔥1
روانشناسی می گفت:
بیمارانِ واقعی، هیچ وقت به ما مراجعه نمی کنند
مراجعینِ ما اکثرا کسانی هستند،
که توسطِ این بیماران، بیمار شدهاند…!
📚 @PDFsCom
بیمارانِ واقعی، هیچ وقت به ما مراجعه نمی کنند
مراجعینِ ما اکثرا کسانی هستند،
که توسطِ این بیماران، بیمار شدهاند…!
📚 @PDFsCom
👍250❤24🔥16👎6
خدایان به مردم خرد بخشیدهاند که والاترین موهبت است. گمان نکن که هرچه تو گفتی عین صواب است و باقی همه بر خطاست. هرکس که خویشتن را یگانه دانای دهر بداند و پندار و گفتار خود را از دیگران برتر بشناسد، همینکه دستاش را باز کند و نقدش را بنماید رسوا میشود. انسان خردمند از آموختن باکی ندارد. مگر درختان را کنار نهر ندیدهای؟ آنها که خم میشوند برگ و باری از دست نمیدهند، آنها که خم شدن نمیتوانند ایبسا از بیخ برکنده شوند.
شگرف نیرویی است نیروی تقدیر! نه به زور از او میتوان رست، نه به زر خویشتن را از او بازمیتوان خرید، نه در هیچ حصار از او پنهان میتوان شد، نه با هیچ کشتی از او میتوان گریخت. هیچکس از تطاول تقدیر در امان نیست.
📕 آنتیگونه
✍🏻 #سوفوکل
📚 @PDFsCom
شگرف نیرویی است نیروی تقدیر! نه به زور از او میتوان رست، نه به زر خویشتن را از او بازمیتوان خرید، نه در هیچ حصار از او پنهان میتوان شد، نه با هیچ کشتی از او میتوان گریخت. هیچکس از تطاول تقدیر در امان نیست.
📕 آنتیگونه
✍🏻 #سوفوکل
📚 @PDFsCom
👍36❤5👎4
عشق بزرگترین راز آفرینش است.
عشق آزاد کننده است. عشق تمرکز میدهد با حزن هم قرین نیست، هر چند دلبستگی گزندهای خود را به همراه داشته باشد.
📕 جزیرهٔ سرگردانی
✍🏻 #سیمین_دانشور
📚 @PDFsCom
عشق آزاد کننده است. عشق تمرکز میدهد با حزن هم قرین نیست، هر چند دلبستگی گزندهای خود را به همراه داشته باشد.
📕 جزیرهٔ سرگردانی
✍🏻 #سیمین_دانشور
📚 @PDFsCom
👍26🔥4👎2
جزیره سرگردانی.pdf
5.7 MB
👍11❤4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی
داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبی که هرگز نتپیده
پس هرگز نسوخته
باید ترسید ...
#تتسوکو_کورویاناگی
📚 @PDFsCom
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی
داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت
داشتن قلبی که هرگز نتپیده
پس هرگز نسوخته
باید ترسید ...
#تتسوکو_کورویاناگی
📚 @PDFsCom
👍35❤10👎1
📎 #_یک_تکه_کتاب
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 دوئل
✍🏻 #آنتون_چخوف
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7825
📚@PDFsCom
وقتى خورشید غروب کرد و تاریکى همهجا را فرا گرفت، حسى غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازى ورق به دلایلى مطمئن بود که دوئل راه به جایى نمىبرد. بلکه ترس از اتفاقى بود که فردا صبح براى اولین بار در زندگىاش رخ مىداد. ترس از آغاز شب... او مىدانست که شبى دراز در پیش خواهد داشت که بىخوابى به سرش مىزند. و نه فقط به ون کارن و کینهاى که از او درد دل دارد، فکر مىکند، بلکه به انبوهى هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولى نه توانایى آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
📕 دوئل
✍🏻 #آنتون_چخوف
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7825
📚@PDFsCom
❤13👍7👎2