ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.
#اریک_فروم
📚 @PDFsCom
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.
#اریک_فروم
📚 @PDFsCom
👍96❤4👎1
نویسندهای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقهم از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"
در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهرهاش را اندوهزده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.
حالا میتوانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزونتر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمینگیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.
" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"
نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.
در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار میکند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور میسازد.
📚 @PDFsCom
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقهم از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"
در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهرهاش را اندوهزده یافت. از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش بسته بود خواند.
بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.
نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ روی کاغذ نوشته شده بود:
"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج ساخته بود، رهایی یافتم.
سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم بازنشسته شدم.
حالا میتوانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش افزونتر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم، در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمینگیر شود یا متّکی به کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.
در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.
اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.
" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید!"
نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و در عین حال متحیّر شد.
در زندگی روزمرّه باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را شاکر و سپاسگزار میکند بلکه امتنان و شاکر بودن است که ما را مسرور میسازد.
📚 @PDFsCom
👍149❤26🔥2
" من از شبهایی مثل امشب که دیگر زنده نخواهم بود خیلی میترسم… دنیا خیلی پیر است؛ شاید ۱۵ میلیارد سال عمر داشته باشد و با این حال کسی نتوانسته باشد بفهمد که جهان چگونه بهوجود آمده است. همه ما در افسانه بزرگی زندگی میکنیم که هیچکس اطلاع درستی از آن ندارد."
📕 دختر پرتقالی
✍🏻 #یوستین_گردر
📚 @PDFsCom
📕 دختر پرتقالی
✍🏻 #یوستین_گردر
📚 @PDFsCom
👍39🔥6❤5
زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری، اونم بهت سخت میگذرونه. این ماییم که بهش ارزش میدیم. با همه ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمیشه باهاش جنگید! بهتر اینه که نیمهی پر لیوان رو ببینیم. حالا اون تفنگ و طناب رو پس بده ...
#ژان_تولی
📚 @PDFsCom
#ژان_تولی
📚 @PDFsCom
❤25👍16🔥1
وسواس و اهمیت دادن بیش از اندازه به احساسات باعث ناامیدی ما میشود؛ به این دلیل که احساسات هرگز ماندگار نیستند. چیزی که امروز ما را خوشحال میکند، فردا دیگر خوشحالمان نمیکند؛ چون نیاز زیستیمان تغییر کرده و بیشتر شده است.
تمرکز بسیار بر خوشحالی، ناگزیر به تسلسل و تعقیبی پایانناپذیر برای چیزی دیگر میانجامد: خانهی جدید، دلدادگی تازه، بچهای دیگر، افزایش مجدد حقوق. با وجود تمام عرقریزی و سختی کشیدنمان، درنهایت به جایی میرسیم که به طور ترسناکی مشابه همان نقطهی آغاز است: با احساس کمبود.
روانشناسها به این حالت تردمیل لذت میگویند: ما همیشه سخت تلاش میکنیم تا وضعیت زندگیمان را تغییر دهیم؛ امّا در واقع هیچ وقت احساس بهتری نخواهیم داشت.
#مارک_منسن
📚 @PDFsCom
تمرکز بسیار بر خوشحالی، ناگزیر به تسلسل و تعقیبی پایانناپذیر برای چیزی دیگر میانجامد: خانهی جدید، دلدادگی تازه، بچهای دیگر، افزایش مجدد حقوق. با وجود تمام عرقریزی و سختی کشیدنمان، درنهایت به جایی میرسیم که به طور ترسناکی مشابه همان نقطهی آغاز است: با احساس کمبود.
روانشناسها به این حالت تردمیل لذت میگویند: ما همیشه سخت تلاش میکنیم تا وضعیت زندگیمان را تغییر دهیم؛ امّا در واقع هیچ وقت احساس بهتری نخواهیم داشت.
#مارک_منسن
📚 @PDFsCom
👍55❤8🔥3
اینجا رو فراموش کن
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست
این کارو واست انجام بده.
📕 دريا و سكوت
✍🏻 #پیتر_کانینگهام
📚 @PDFsCom
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست
این کارو واست انجام بده.
📕 دريا و سكوت
✍🏻 #پیتر_کانینگهام
📚 @PDFsCom
👍24❤20
ابن سیرین كسی را گفت: چگونه ای؟
گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟
ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!
گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی.
گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی...
اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى...
📚 @PDFsCom
گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟
ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!
گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی.
گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی...
اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى...
📚 @PDFsCom
👍157❤21🔥4👎2
« اگر هر روز و هر لحظه از زندگیتان را به عنوان یک اثر هنری رو به تکامل زندگی کنید ، زندگی چگونه خواهد بود ؟ تصور کنید شما یک شاهکار هستید که هر ثانیه از هر روز بخشی از شما آشکار می شود، یک اثر هنری هستید که با هر نفس شکل می گیرد و کاملتر می شود. »
📕 لحظه های واقعی (راز شادکامی حقیقی را دریابید)
✍🏻 #باربارا_دیانجلیس
📚 @PDFsCom
📕 لحظه های واقعی (راز شادکامی حقیقی را دریابید)
✍🏻 #باربارا_دیانجلیس
📚 @PDFsCom
👍21❤3🔥1
راستی كه ما آدمها چه حیواناتی هستيم! سر هيچ و پوچ پدر هم را درمیاريم
از همديگر تنفر نشان ميدهيم
زندگی همديگر را زهر الود می كنيم
درست موقعی به غلط كردن می افتيم كه ديگر خیلی دير شده...
#زاهاريا_استانكو
📚 @PDFsCom
از همديگر تنفر نشان ميدهيم
زندگی همديگر را زهر الود می كنيم
درست موقعی به غلط كردن می افتيم كه ديگر خیلی دير شده...
#زاهاريا_استانكو
📚 @PDFsCom
👍63❤8
به دو شیوه می توان دروغ گفت: می توان حرف هایی از خود ساخت. همچنین می توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین حرفهای دیگر، حرفهای کم اهمیت بیان کرد.
📕 زن آینده
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
📕 زن آینده
✍🏻 #کریستین_بوبن
📚 @PDFsCom
👍37🔥5❤2
۲۵ درس زندگی از زبان یک مرد هشتاد ساله:
۱. با دیگران محکم دست بده.
۲. به چشمهای آدمها نگاه کن.
۳. زیر دوش آواز بخون.
۴. سیستم پخش موزیک مجهزی داشته باش.
۵. اگه وسط یه دعوا گیر افتادی، ضربهی اول رو خودت بزن و محکم هم بزن!
۶. راز نگهدار باش.
۷. هيچوقت از هیچ آدمی ناامید نشو. معجزه هر روز رخ میده.
۸. همیشه با آغوش باز از دستی که به هدف کمک به سمتت دراز میشه، استقبال کن.
۹. شجاعت داشته باش. حتی اگه نداری، وانمود کن که داری. چون هیچ آدمی نمیتونه تفاوتش رو متوجه بشه.
۱۰. سوت زدن و خوشحالی کردن رو یاد بگیر.
۱۱. از زخم زبون و کنایه زدن به کسی دوری کن.
۱۲. شریک زندگیت رو با دقت انتخاب کن. از همین یه تصمیم نود درصد خوشبختی و بدبختیت شکل میگیره.
۱۳. خوبی کردن به آدما بدون اینکه به روشون بیاری رو برای خودت تبدیل به یه عادت کن.
۱۴. فقط اون کتابهایی که برات مهم نیست دوباره بدستشون میاری یا نه رو به بقیه قرض بده.
۱۵. هیچ آدمی رو از داشتن امید محروم نکن؛ شاید این تنها چیزی باشه که یه نفر داره.
۱۶. وقتی با بچهها بازی میکنی، بذار اونها برنده بشن.
۱۷. به آدما یه شانس دوم بده، ولی هرگز شانس سومی رو در اختیارشون نذار.
۱۸. احساساتی و رمانتیک باش.
۱۹. تبدیل به مثبتاندیش و باانگیزهترین آدمی شو که میشناسی.
۲۰. شل کن. رها باش. جز در مقابل زندگی عالی و مرگ.
۲۱. نذار گوشی و اینترنت مزاحم لحظات مهم زندگیت بشن.
۲۲. بازندهی خوبی باش.
۲۳. برندهی خوبی باش.
۲۴. قبل از اینکه رازی رو روی دوش یه شخص قرار بدی، دوباره تجدید نظر کن.
۲۵. وقتی کسی رو بغل میکنی، بذار اول اون شخص از بغلت خارج بشه.
📚 @PDFsCom
۱. با دیگران محکم دست بده.
۲. به چشمهای آدمها نگاه کن.
۳. زیر دوش آواز بخون.
۴. سیستم پخش موزیک مجهزی داشته باش.
۵. اگه وسط یه دعوا گیر افتادی، ضربهی اول رو خودت بزن و محکم هم بزن!
۶. راز نگهدار باش.
۷. هيچوقت از هیچ آدمی ناامید نشو. معجزه هر روز رخ میده.
۸. همیشه با آغوش باز از دستی که به هدف کمک به سمتت دراز میشه، استقبال کن.
۹. شجاعت داشته باش. حتی اگه نداری، وانمود کن که داری. چون هیچ آدمی نمیتونه تفاوتش رو متوجه بشه.
۱۰. سوت زدن و خوشحالی کردن رو یاد بگیر.
۱۱. از زخم زبون و کنایه زدن به کسی دوری کن.
۱۲. شریک زندگیت رو با دقت انتخاب کن. از همین یه تصمیم نود درصد خوشبختی و بدبختیت شکل میگیره.
۱۳. خوبی کردن به آدما بدون اینکه به روشون بیاری رو برای خودت تبدیل به یه عادت کن.
۱۴. فقط اون کتابهایی که برات مهم نیست دوباره بدستشون میاری یا نه رو به بقیه قرض بده.
۱۵. هیچ آدمی رو از داشتن امید محروم نکن؛ شاید این تنها چیزی باشه که یه نفر داره.
۱۶. وقتی با بچهها بازی میکنی، بذار اونها برنده بشن.
۱۷. به آدما یه شانس دوم بده، ولی هرگز شانس سومی رو در اختیارشون نذار.
۱۸. احساساتی و رمانتیک باش.
۱۹. تبدیل به مثبتاندیش و باانگیزهترین آدمی شو که میشناسی.
۲۰. شل کن. رها باش. جز در مقابل زندگی عالی و مرگ.
۲۱. نذار گوشی و اینترنت مزاحم لحظات مهم زندگیت بشن.
۲۲. بازندهی خوبی باش.
۲۳. برندهی خوبی باش.
۲۴. قبل از اینکه رازی رو روی دوش یه شخص قرار بدی، دوباره تجدید نظر کن.
۲۵. وقتی کسی رو بغل میکنی، بذار اول اون شخص از بغلت خارج بشه.
📚 @PDFsCom
👍116❤26👎8🔥2
داستان عکسی ماندگار از جنگ ایران و عراق
آلفرد یعقوب زاده
در سال 1359 که 20 سال داشتم خودم را به جبههها رساندم برای عکاسی جنگ. در حال نبرد و پیشروی در میان نیروهای جنگهای نامنظم، از این پسر عکس گرفتم که ترسیده بود و آموزش نظامی هم نداشت و خیلی جوان بود و 13 سال داشت.
دیدم خیلی ترسیده. رفتم به سمتش و او مرا بغل کرد و گریه کرد. گفتم خب جنگ همین است. گفت پدرم مرا آورده اینجا، و من 20 ساله سعی کردم دلداریش بدهم!
چند روز گذشت و مسوولین ستاد تبلیغات جنگ به من گفتند که: راستی آلفرد، این دوستت شهید شد!
📚 @PDFsCom
آلفرد یعقوب زاده
در سال 1359 که 20 سال داشتم خودم را به جبههها رساندم برای عکاسی جنگ. در حال نبرد و پیشروی در میان نیروهای جنگهای نامنظم، از این پسر عکس گرفتم که ترسیده بود و آموزش نظامی هم نداشت و خیلی جوان بود و 13 سال داشت.
دیدم خیلی ترسیده. رفتم به سمتش و او مرا بغل کرد و گریه کرد. گفتم خب جنگ همین است. گفت پدرم مرا آورده اینجا، و من 20 ساله سعی کردم دلداریش بدهم!
چند روز گذشت و مسوولین ستاد تبلیغات جنگ به من گفتند که: راستی آلفرد، این دوستت شهید شد!
📚 @PDFsCom
❤82👍26👎9🔥7
معجزه درون خود را بشناسید.افکار منفی ذهن خود را با افکاری مثبت جایگزین کنید، اهداف خود را بشناسید و درجهت آنها حرکت کنید.
#معرفی_کتاب
📕 کتاب :معجزه ذهن
✍ اثر : #تونی_بازان
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4233
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 کتاب :معجزه ذهن
✍ اثر : #تونی_بازان
لینک ودانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/4233
📚 @PDFsCom
👍25👎1
ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.
ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ: ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میسپارﻧﺪ. ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﻤﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.
📕 خاطرات جنگ
✍🏻 #رابرت_سانچز
📚 @PDFsCom
ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.
ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ: ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ میسپارﻧﺪ. ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﻤﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.
📕 خاطرات جنگ
✍🏻 #رابرت_سانچز
📚 @PDFsCom
❤113👍53🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهت را به هوایِ مَلَسِ
این روزها گِره بزن
"حیف این بهار نیست که
دستهایمان خالی از هم باشد؟!"
صبح بخیر زندگی 🌸
📚 @PDFsCom
این روزها گِره بزن
"حیف این بهار نیست که
دستهایمان خالی از هم باشد؟!"
صبح بخیر زندگی 🌸
📚 @PDFsCom
👍19🔥2❤1
اما که چی؟ وقتی آدم پانزده سال همه اش خواب باشد و همه اش فکر کند باید بدود، باید برود، باید بپرسد و نتواند حتی قدم از قدم بردارد، نتواند حتی اصغرش را صدا کند، من چه کار می توانم بکنم؟ چه کار می شود کرد، وقتی آن طور نشسته است روی لبه ی سرد و سنگی باغچه، پشت به در خانه، طوری که انگار هرگز نمی آید، انگار که حق با اشرف السادات است و من هم باید بروم، آنجا، کنار او، روی لبه ی باغچه بنشینم و بی صدا حتی گریه نکنم؟
📕 نیمهی تاریک ماه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری
📚 @PDFsCom
📕 نیمهی تاریک ماه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری
📚 @PDFsCom
👍22