PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
برای اینکه یک رابطه سالم باشد، هر دو نفر باید هم خواهان نه گفتن و نه شنیدن باشند هم قادر به نه گفتن و نه شنیدن.
بدون نفی، بدون نپذیرفتن‌های گاه‌‌به‌گاه، حد و مرزها از بین می‌روند و مشکلات و ارزش‌های یک شخص بر مشکلات و ارزش‌های شخص دیگر چیره می‌شوند.

📕 هنر ظریف اهمیت ندادن
✍🏻 #مارک_منسن

📚 @PDFsCom
👍67🔥65👎1
ببخشيد شما ثروتمنديد؟

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس‌هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزيدند.

پسرك پرسيد: ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين؟
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى‌زد و نمى‌توانستم به آنها كمك كنم. مى‌خواستم يك‌جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى‌هاى كهنه‌ی كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.

آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زيرچشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: ببخشين خانم! شما پولدارين؟
نگاهى به روكش نخ‌نماى مبل‌هايمان انداختم و گفتم: من؟ اوه... نه.
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبكى‌اش به هم میخوره.

آنها درحالى‌ كه بسته‌هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان‌هاى سفالى آبى‌رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب‌زمينى‌ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب‌زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه‌ی اينها به هم مى‌آمدند.

صندلى‌ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه‌مان را مرتب كردم. لكه‌هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى پاك نكردم. مى‌خواهم هميشه آنها را همان‌جا نگه دارم كه هيچ‌وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

📕 من منم، تو تویی
✍🏻 #ماريون_دول

📚 @PDFsCom
👍11432🔥2👎1
روزى زنبوری و ماری با هم بحث می‌کردند. مار ميگفت: آدمها از ترسِ ظاهر ترسناک من میمیرند، نه بخاطر نيشم! مار برای اثبات حرفش، به چوپانى که زير درختى خوابيده بود؛ نزديک شد و به زنبور گفت: من چوپان را نيش مى‌زنم اما تو بالاى سرش سر و صدا کن!

مار چوپان را نيش زد و زنبور بالای سرش پرواز کرد.چوپان گفت: اى زنبور لعنتى! و شروع به مکيدن جاى نيش و تخليه زهر کرد و خوب شد. مار و زنبور نقشه ديگه اى کشيدند: اين بار زنبور نيش زد و مار خودنمايى کرد!

چوپان از خواب پريد و همين که مار را ديد، از ترس پا به فرار گذاشت! از ضمادی استفاده نکرد و چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نيش زنبور مرد!

این داستان زندگی ماست...
خيلى از مشكلات هم همينگونه هستند؛ و آدم‌ها فقط بخاطر ترس از آنها، نابود ميشوند. همه چیز بر میگردد به برداشت ما از زندگى. مواظب تلقین های زندگیمان باشیم...

📚 @PDFsCom
👍12716🔥8
کتاب بخون، آب بیشتر بنوش،
حرفت رو بزن، گاهی بنویس،
صادق باش،
به اطرافت کمتر اهمیت بده،
ورزش کن، از اخبار دور بمون،
ورودی ذهنت رو کنترل کن
حالت خوب میشه...

📚 @PDFsCom
👍12713🔥8👎2
کسی که استعداد دارد، اگر یاد بگیرید که چطور از استعدادش مصرف کند، کاملاً موفق می‌شود و آن‌چنان به خوشنودی خاطر و آرامش درون دست می‌یابد که شناخت آن برای مردم غیر هم‌میزان خودش مقدور نیست.

📕 رمز موفقیت
✍🏻 #دیل_کارنگی

📚 @PDFsCom
👍253👎1
Ramze Movafaghiat.pdf
998.7 KB
📕 رمز موفقیت
✍🏻 #دیل_کارنگی

📚 @PDFsCom
10👍9
همهٔ انسان‌ها نقصی مشابه دارند: برای زندگی انتظار می‌کشند، چرا که جسارت تک‌تک لحظه‌ها را ندارند.
چرا اشتیاق کافی صَرف هر لحظه نکنیم تا ابدیّتی از آن بسازیم؟ همهٔ ما فقط زمانی یاد می‌گیریم زندگی کنیم که دیگر چشم‌انتظار چیزی نیستیم، چرا که نه در اکنونِ زنده، بلکه در آینده‌ای دور و مبهم زندگی می‌کنیم.
نباید برای چیزی جز ندای بی‌واسطهٔ لحظه انتظار کشید. باید بدون آگاهی از زمان منتظر بمانیم. بدون "اکنون" رستگاری‌ای در کار نیست.

📕 بر قله‌های ناامیدی
✍🏻 #امیل_چوران

📚 @PDFsCom
👍226🔥2
یک بار شعار جالبی را روی برچسب سپر یک ماشین در پارکینگ کلیسا دیدم و آن را پشت
خبرنامه یکشنبه ی خود یادداشت کردم.
شعار این بود، «خیر است.»
با دیدن این جمله لبخند زدم.

«خیر است.» فلسفه این کتاب است؛

تصور من این اعتقاد راسخ است که آنچه روی می دهد خیر است و زندگی روایتی است که شما هم دستی در نوشتن آن دارید.

ما در گیر ظاهر امور هستیم اما چیزی که اهمیت دارد ایمان است، ایمان به اینکه «خیر است.»

📕 بنویس تا اتفاق بیفتد
✍🏻 #هنریت_کلاوسر

📚 @PDFsCom
👍6413🔥3🙏1
جاده‌ای که انسان
برای خروج از غم و اندوه
در آن سفر می‌کند
هرگز مستقیم نیست...
روزهای خوب و روزهای بد وجود دارند
اگر امروز یک روز بد است،
مثل پیچ جاده، باید از آن عبور کرد
و به سلامت به مقصد رسید...

#جوجو_مویز

📚 @PDFsCom
👍493
کتاب حکمت شادان، بی شک در زمره ی برترین آثار فلسفی تاریخ قرار دارد و شاهکاری دیگر از یکی از بزرگترین متفکرین در دو قرن اخیر است.

📕 حکمت شادان
✍🏻 #نیچه

📚 @PDFsCom
🔥4👍3
حکمت شادان.pdf
4.6 MB
📕 حکمت شادان
✍🏻 #نیچه

📚 @PDFsCom
👍111
به جای اینکه صرفاً در جستجوی شادی و خوشبختی باشیم، می‌توانیم به دنبال معنایی باشیم که زندگی پیش رویمان قرار می‌دهد.

شادی به خودی خود چنین هدفی شمرده نمی‌شود. لذت به خودی خود نمی‌تواند به زندگی و وجود ما معنا بخشد؛ همانطور که فقدان لذت نیز نمی‌تواند معنا را از زندگی سلب کند.

زندگی ما از کنش‌های ما، عشق ورزیدن و رنج کشیدن معنا می‌یابد.

📕 آری به زندگی
✍🏻 #ویکتور_فرانکل

📚 @PDFsCom
👍27🔥6
خودِ معمولیت را پیدا کن
خودِ معمولیت را نشان بده!
به‌دنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت
و از هر آن چه داری لذت ببری
از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز...

#الیف_شافاک

📚 @PDFsCom
👍6821👎3
"  نــــفـــوذ کـــلــام  "

کسی که از نفوذ کلام با خبر است به هنگام گفتگو بسیار دقت خرج میدهد.
انسان با کلامی که بر زبان می آورد پیوسته قوانینی برای خود وضع میکند.
مردی را میشناختم که یکریز میگفت:من هیچ گاه سروقت به اتوبوس نمیرسم.همین که میرسم اتوبوس هم.میرود.
دختر او میگفت:من همیشه به اتوبوس میرسم.همین که برسم اتوبوس هم سرکله اش پیدا میشود.
این وضع سالها ادامه داشت.هریک از آنها قانون خود را وضع کرده بود:یکی شکست ودیگری قانون موفقیت.این است قانون خرافات.
کلام و اعتقادخودِ انسان است که در ذهن نیمه هشیار،امید وانتظار می آفریند وبرایش شگون و خوش اقبالی می آورد ویا وضعیت خجسته ای را به سوی خود جذب میکند.

#فلورانس_اسکاول_شین
ترجمه: گیتی خوشدل

📚 @PDFsCom
👍7117🔥4👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه لطیف است نسیم سحری
و چه زیباست گل افشانی مهر
دیدن رقص گل از پنجره‌ای رو به خدا
می‌توان دید ز عمق شب تاریک و سیاه
رویش صبح سپید
و در این صبحدم پاک و قشنگ
نفسی تازه کشید

سلام صبح بخیر
امروزتون مملو از شادی و آرامش و مهر🍃🌷

📚 @PDFsCom
👍188
این کتاب که شامل داستان‌های کوتاه و نتیجه‌ی سال‌ها کار روان‌درمانی یالوم است. در کتاب مامان و معنی زند‌گی مفاهیم و موضوعات درمانی و فلسفی در قالب روایت‌های شیرین بیان شده است.

📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم

📚 @PDFsCom
👍164
مامان و معنی زندگی.pdf
4.8 MB
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم

📚 @PDFsCom
👍267🔥3👎1
چطور باید زمان را متوقف کرد: بوسه
چطور باید در زمان سفر کرد: خواندن
چطور باید از زمان گریخت: موسیقی
چطور باید زمان را احساس کرد: نوشتن
چطور باید زمان را آزاد کرد: نفس کشیدن

#مت_هیگ

📚 @PDFsCom
39👍20🔥1
مسافر تاکسى آهسته روى شونه‌ى راننده زد.
چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه.
راننده داد زد، کنترل ماشين رو از دست داد، نزديک بود که بزنه به يه اتوبوس، از جدول کنار خيابون رفت بالا، نزديک بود که چپ کنه، اما کنار يه مغازه توى پياده رو، متوقف شد.

براى چندين ثانيه، هيچ حرفى بين راننده و مسافر رد و بدل نشد.

تا اين که راننده رو به مسافر کرد و گفت:
هى مرد! ديگه هيچ وقت، اين کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندى!
مسافر عذرخواهى کرد و گفت: من نميدونستم که يه ضربه‌ى کوچولو، آنقدر تو رو ميترسونه.

راننده جواب داد: واقعاً تقصير تو نيست، امروز اولين روزيه که به عنوان يه راننده‌ى تاکسى، دارم کار ميكنم‌،

آخه من ۲۵ سال، راننده‌ ماشين نعش کش بودم …

«گاه آنچنان به تکرارهاى زندگى عادت ميکنيم، که فراموش ميکنيم جور ديگر هم ميتوان بود»

📚 @PDFsCom
👍13813🔥3👎2
خوشا به حال آن که دوستی می‌یابد که قلب و ذهنش با قلب و روح او هم‌نواست.
دوستی که به واسطه‌ی شباهت سلیقه، احساس و دانسته‌هایش به او می‌پیوندد، دوستی که دربند جاه‌طلبی یا منافع شخصی نیست.
موجودی که سایه‌سار درختی را به دبدبه و کبکبه‌ی دربار ترجیح میدهد!

📕 سفر به دور اتاقم
✍🏻 #اگزویه_دو_مستر

📚 @PDFsCom
39👍17
با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند ..!

گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است
شیر گفت : چه فکری داری ؟...
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند ...!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند ...!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند ...!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست...!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم
روباه گفت : نه من کار دارم
خر گفت : چه کاری ؟

گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود.....!

برگرفته از مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
👍10910👎4🔥1