داستان در مورد جین یه مقاله نویس مجله سیاتل تایمزه که داستانای بزرگسال و عاشقونه می نویسه
📕 خوبی هایش را ببین
✍🏻 #ریچل_گیبسون
📚 @PDFsCom
📕 خوبی هایش را ببین
✍🏻 #ریچل_گیبسون
📚 @PDFsCom
👍17❤3👎3🔥3
پاشو، پاشو لباس بپوشو بزن بیرون
شده برای یه خرید کوچولو یا اصلا پیاده روی
برای انجام کاری که شاید مدتیه عقبش میندازی
یک ربع که از بیرون رفتنت بگذره
حالت از این رو به اون رو میشه
باور کن که همون گوشی و تلوزیون و
پرده های کشیده و نور کم عامل کسالتته
همون کسالت و بی حوصلگی ایی که
میگی نمیدونم دلیلش چیه
پاشو، پاشو که جز خودت کسی
حواسش به تو نیست؛
پاشو که همه چیز وابسته به خودته
تویی که باید هوای خودتو داشته باشی
#مریم_فولادوند
📚 @PDFsCom
شده برای یه خرید کوچولو یا اصلا پیاده روی
برای انجام کاری که شاید مدتیه عقبش میندازی
یک ربع که از بیرون رفتنت بگذره
حالت از این رو به اون رو میشه
باور کن که همون گوشی و تلوزیون و
پرده های کشیده و نور کم عامل کسالتته
همون کسالت و بی حوصلگی ایی که
میگی نمیدونم دلیلش چیه
پاشو، پاشو که جز خودت کسی
حواسش به تو نیست؛
پاشو که همه چیز وابسته به خودته
تویی که باید هوای خودتو داشته باشی
#مریم_فولادوند
📚 @PDFsCom
👍53❤12👎1
براى عوض کردن زندگیمان
براى تغییر دادن خودمان هیچ گاه دیر نیست
هر چند سال که داشته باشیم
هرگونه که زندگى کرده باشیم
هر اتفاقى که از سر گذرانده باشیم
باز هم نو شدن ممکن است
حتى اگر یک روزمان درست مثل
روز قبلش باشد. باید افسوس بخوریم
باید در لحظه و در هر نفسى نو شد
براى رسیدن به زندگى نو باید پیش از مرگ مرد.
📕 ملت عشق
✍🏻 #اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
براى تغییر دادن خودمان هیچ گاه دیر نیست
هر چند سال که داشته باشیم
هرگونه که زندگى کرده باشیم
هر اتفاقى که از سر گذرانده باشیم
باز هم نو شدن ممکن است
حتى اگر یک روزمان درست مثل
روز قبلش باشد. باید افسوس بخوریم
باید در لحظه و در هر نفسى نو شد
براى رسیدن به زندگى نو باید پیش از مرگ مرد.
📕 ملت عشق
✍🏻 #اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍50❤10🔥3
چارلی چاپلین ۸۸سال زندگی کرد.
او ۴ جمله برای ما به یادگار گذاشت!
هیچ چیز برای همیشه در دنیا وجود
ندارد حتی مشکلات ما...
آخرین روز زندگی ما روزی است
که نمی خندیم..
من عاشق راه رفتن در زیر باران هستم،
زیرا هیچ کس نمی تواند اشک من را ببیند.
شش پزشک بزرگ دنیا:
*خورشید
*استراحت
*ورزش
*رژیم غذایی
*احترام به خود
*دوستان
در همه مراحل به آنها پایبند باشید
و از زندگی سالم لذت ببرید...
📚 @PDFsCom
او ۴ جمله برای ما به یادگار گذاشت!
هیچ چیز برای همیشه در دنیا وجود
ندارد حتی مشکلات ما...
آخرین روز زندگی ما روزی است
که نمی خندیم..
من عاشق راه رفتن در زیر باران هستم،
زیرا هیچ کس نمی تواند اشک من را ببیند.
شش پزشک بزرگ دنیا:
*خورشید
*استراحت
*ورزش
*رژیم غذایی
*احترام به خود
*دوستان
در همه مراحل به آنها پایبند باشید
و از زندگی سالم لذت ببرید...
📚 @PDFsCom
❤101👍57🔥3👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر مي خواهى چيزى را نابود كنى، اگر مي خواهى صدمه و آسيبى به چيزى برسانى كافى است آن را محدود كنى، كافى است آن را محصور كنى. آن وقت مي بينى كه خود به خود خشک مى شود، پژمرده مى شود و مى میرد...
#اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
#اليف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍57❤8🔥2
داستان درباره ی سه خواهره که با مرگ پدر و مادرشون از هم جداشون میکنن .کوچکترینشون رو یک خانواده ی معمولی به فرزندی قبول میکنن خواهر وسط رو یک خانواده ی اشرافی و خواهر بزرگتر روانه ی پرورشگاه میشه و سرنوشت روزای سختی رو براش رقم میزنه. بعد از چند سال….
📕 شهر فرنگ
✍🏻 #دانیل_استیل
📚 @PDFsCom
📕 شهر فرنگ
✍🏻 #دانیل_استیل
📚 @PDFsCom
👍16🔥1
کسانی که مدتهای مدید رازی را پنهان میکنند این کار را از سر شرم یا صرفا به خاطر مراقبت از خودشان انجام نمیدهند. گاهی برای حمایت از دیگران، یا حفظ دوستی یا رابطه عاشقانه یا زندگی مشترکشان این کار را میکنند. تا زندگی را برای بچههایشان قابل تحملتر کنند یا جلوی ترسشان را بگیرند، ترسهایی که معمولا زیاد است.
شاید هم نمیخواهند داستانی را که آرزو میکردند هرگز اتفاق نمیافتاد به دنیا اضافه کنند. اگر حرفش را نزنی انگار پاکش کردهای، کمی فراموشش میکنی، انکارش میکنی، نگفتن یک ماجرا میتواند لطف کوچک کسی در حق دنیا باشد.
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚@PDFsCom
شاید هم نمیخواهند داستانی را که آرزو میکردند هرگز اتفاق نمیافتاد به دنیا اضافه کنند. اگر حرفش را نزنی انگار پاکش کردهای، کمی فراموشش میکنی، انکارش میکنی، نگفتن یک ماجرا میتواند لطف کوچک کسی در حق دنیا باشد.
📕 قلبی به این سپیدی
✍🏻 #خابیر_ماریاس
📚@PDFsCom
👍29❤8👎4
هدیه متعلق به کیست؟
روزی مردی از شهر دور به نزد بودا آمد
تا او را امتحان کند.
او در حضور دیگران به مسخره کردن بودا پرداخت
هر کاری که میتوانست انجام داد
تا او را عصبانی کند.
اما بودا هیچ حرکتی نکرد.
فقط رو به مرد کرد و گفت:
می توانم از تو سوالی بپرسم؟
مرد گفت: بله
بودا گفت: اگر کسی هدیهای به تو بدهد
و تو آن را نپذیری، این هدیه متعلق به کیست؟
مرد گفت: معلوم است متعلق به خود کسی است
که آن هدیه را بخشیده است.
بودا خندید و گفت: پس اگر من از پذیرفتن
سخنان نادرست شما اجتناب کنم،
همه این حرفها مال خودتان خواهد بود!
📚 @PDFsCom
روزی مردی از شهر دور به نزد بودا آمد
تا او را امتحان کند.
او در حضور دیگران به مسخره کردن بودا پرداخت
هر کاری که میتوانست انجام داد
تا او را عصبانی کند.
اما بودا هیچ حرکتی نکرد.
فقط رو به مرد کرد و گفت:
می توانم از تو سوالی بپرسم؟
مرد گفت: بله
بودا گفت: اگر کسی هدیهای به تو بدهد
و تو آن را نپذیری، این هدیه متعلق به کیست؟
مرد گفت: معلوم است متعلق به خود کسی است
که آن هدیه را بخشیده است.
بودا خندید و گفت: پس اگر من از پذیرفتن
سخنان نادرست شما اجتناب کنم،
همه این حرفها مال خودتان خواهد بود!
📚 @PDFsCom
👍191❤21🔥7👎5
آنچه که اینک بنام خداوند پیش می آید بازی های سیاستمدارانه قدرت هاست که بر سر بدبخت ترین موجودات انجام میگیرد، این جنایتی هولناک علیه بشریت است بشری که روزی به شکل خدایان آفریده شده است.
📕 طلای خدایان
✍🏻 #اریک_فون_دنیکن
📚 @PDFsCom
📕 طلای خدایان
✍🏻 #اریک_فون_دنیکن
📚 @PDFsCom
👍44👎1
به آبی آسمان نگاه کن. انگار تکه ای از دامن پیراهن یک فرشته مقرب خداست و خدا با مشت پر،ستاره ها را بر این دامن افشانده.امکان ندارد بتوانی بشماریشان.سیمین ستاره ها را چشمهای آسمان می شمرد و می گفت وقتی اشک به چشم می آید نمی دانم چشم در اشک غرقه می شود یا چشم با اشک جشن می گیرد؟ حواس ما از بیکرانگی و گستردگی و عظمت لذت می برد و آنها را مظاهر جلال الهی می داند که یک زیبایی بیشتر مردانه است.جمال الهی زنانه تر است.تو آن را در لبخند پسر نافهمت که چهار دندان ریز بیشتر ندارد می بینی و یا در یک گل آبی تنها در یک جزیره نامسکون.و هم اکنون لاله های زرد همه جا گسترده.یک تپه پر از لاله از پنجره اتاق خواب ما پیداست اما چه کنم که این لاله ها با دل من پیوندی ندارد.
#معرفی_کتاب
📕 از پرنده های مهاجر بپرس
✍🏻 #سیمین_دانشور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9526
📚 @PDFsCom
#معرفی_کتاب
📕 از پرنده های مهاجر بپرس
✍🏻 #سیمین_دانشور
لینک و آدرس دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/9526
📚 @PDFsCom
👍25❤4
زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از کتاب میتوانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند!
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است.
برای همینه که میگن مردمی که کتاب بخوانند ملتی سربلند و موفق خواهند بود.
📚 @PDFsCom
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است.
برای همینه که میگن مردمی که کتاب بخوانند ملتی سربلند و موفق خواهند بود.
📚 @PDFsCom
👍227❤26🔥4👎2
راز موفقیت همسرداری ملانصرالدین
ملانصرالدین را گفتند : چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی ؟
او در پاسخ جماعت گفت : ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد ، و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد بیت نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد !
و اینک من ، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم...
📚 @PDFsCom
ملانصرالدین را گفتند : چگونه چهل بهار بدون مرافعه و جدال با عیال سر کردی ؟
او در پاسخ جماعت گفت : ما با هم عهدی بستیم و آن اینکه اگر من آتش خشمم زبانه کشید او برای انجام یک امری نیکو به جای جدل به مطبخ رود تا کشتی طوفان زده من به ساحل آرامش و سکون برسد ، و اگر رگ غضب او متورم شد، من به طویله روم و کمی ستوران را رسیدگی کنم و وارد بیت نشوم تا عیال خونش از جوش بیافتد !
و اینک من ، شکر خدا، چهل سال است که بیشتر عمر را در طویله زندگی می کنم...
📚 @PDFsCom
👍114🔥8👎7🤩4❤1
اگر گذشتهتان را با خود حمل کنید
پیر میشوید
و هر روز پیرتر هم خواهید شد!
و اگر مدام به آن فکر کنید،
تلخ تر و تلخ تر خواهد شد.
اگر گذشته را به یاد آورید
و مدام برای آن اشک بریزید
هر لحظه بر دوش شما سنگین و سنگینتر میشود.
اما اگر گذشته را چراغ راه آینده قرار دهید
واز آن بیاموزید
و آموختهتان را بکار بندید،
آن سنگینی از دوش شما
برداشته خواهد شد
و گذشته شما را رها میکند...
📕 لطفا انسان باشید
👤 #محمود_نامنی
📚 @PDFsCom
پیر میشوید
و هر روز پیرتر هم خواهید شد!
و اگر مدام به آن فکر کنید،
تلخ تر و تلخ تر خواهد شد.
اگر گذشته را به یاد آورید
و مدام برای آن اشک بریزید
هر لحظه بر دوش شما سنگین و سنگینتر میشود.
اما اگر گذشته را چراغ راه آینده قرار دهید
واز آن بیاموزید
و آموختهتان را بکار بندید،
آن سنگینی از دوش شما
برداشته خواهد شد
و گذشته شما را رها میکند...
📕 لطفا انسان باشید
👤 #محمود_نامنی
📚 @PDFsCom
👍54❤11👏1
جهان را باید مثل کتابی ببینی، مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است، هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی ...
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
#الیف_شافاک
📚 @PDFsCom
👍35❤7🔥3
داستان واقعی حکمت حتما بخون
چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم.
(بعنوان مسافر)
آونروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود.
راننده حدودا ۴۰ سال داشت و آرامش عجیبی داشت و باعث شد باهاش حرف بزنم و از بدشانسیم بگم.
هیچی نگفت و فقط گوش میکرد.
صحبتم تموم که شد گفت یه قضیهای رو برات تعریف میکنم مربوط به زمانی هست که دلار ۱۹ تومنی ۱۲ شده بود.
گفتم بفرمایید.
برام خیلی جالب بود و برای شما از زبان راننده مینویسم.
یه مسافری بود هم سن و سال خودم ، حدودا ۴۰ساله. خیلی عصبانی بود.
وقتی داخل ماشین نشست بدون اینکه جواب سلام منو بده گفت: چرا انقدر همکاراتون ......(یه فحشی داد) هستند.
از شدت عصبانیت چشماش گشاد و قرمز شده بود.
گفتم چطور شده، مسافر گفت:
۸ بار درخواست دادم و رانندهها گفتن یک دقیقه دیگر میرسند و بعد لغو کردند.
من بهش گفتم حتما حکمتی داشته و خودتو ناراحت نکن.
این جمله بیشتر عصبانیش کرد و گفت حکمت کیلو چنده و این چیزا چیه کردن تو مختون و با گوشیش تماس گرفت.
مدام پشت گوشی دعوا میکرد و حرص میخورد.( بازاری بود و کلی ضرر کرده بود).
حین صحبت با تلفن ایست قلبی کرد و من زدم بغل و کنار خیابون خوابوندمش و احیاش کردم.
سن خطرناکی هست و معمولا همه تو این سن فوت میکنن.
چون تا به بیمارستان یا اورژانس برسن طول میکشه.
من سر پرستار بخش مغز و اعصاب بیمارستان ..... هستم و مسافر نمیدونست.
خطر برطرف شد و بردمش بیمارستان کرایه هم که هیچی!!!
دو هفته بعد برای تشکر با من تماس گرفت و خواست حضوری بیاد پیشم.
من اونموقع شیفت بودم و بیمارستان بودم.
تازه اونموقع فهمید که من سرپرستار بخشم.
اومد و تشکر کرد و کرایه رو همراه یه کتاب کادو شده به من داد.
گفتم دیدی حکمتی داشته.
خدا خواسته اون ۸ همکار لغو کنن که سوار ماشین من بشی و نمیری.
تو فکر رفت و لبخند زد.
من اونموقع به شدت ۴ میلیون تومن پول لازم داشتم و هیچ کسی نبود به من قرض بده.
رفتم خونه و کادو مسافر رو باز کردم.
تو صفحه اول کتاب یک سکه تمام چسبونده بود!
حکمت خدا دو طرفه بود.
هم اون مسافر زنده موند و من هم سکه رو ۴میلیون و چهارصد هزار تومن فروختم و مشکلم حل شد.
همیشه بدشانسی بد شانسی نیست.
ما از آینده و حکمت خدا خبر نداریم.
اینارو راننده برای من تعریف کرد و من دیگه بابت دزدی باطری و زاپاسم ناراحتیمو فراموش کردم.
من هم به حکمت خدا فکر کردم..
📚 @PDFsCom
چند روز پیش سفری با اسنپ داشتم.
(بعنوان مسافر)
آونروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود.
راننده حدودا ۴۰ سال داشت و آرامش عجیبی داشت و باعث شد باهاش حرف بزنم و از بدشانسیم بگم.
هیچی نگفت و فقط گوش میکرد.
صحبتم تموم که شد گفت یه قضیهای رو برات تعریف میکنم مربوط به زمانی هست که دلار ۱۹ تومنی ۱۲ شده بود.
گفتم بفرمایید.
برام خیلی جالب بود و برای شما از زبان راننده مینویسم.
یه مسافری بود هم سن و سال خودم ، حدودا ۴۰ساله. خیلی عصبانی بود.
وقتی داخل ماشین نشست بدون اینکه جواب سلام منو بده گفت: چرا انقدر همکاراتون ......(یه فحشی داد) هستند.
از شدت عصبانیت چشماش گشاد و قرمز شده بود.
گفتم چطور شده، مسافر گفت:
۸ بار درخواست دادم و رانندهها گفتن یک دقیقه دیگر میرسند و بعد لغو کردند.
من بهش گفتم حتما حکمتی داشته و خودتو ناراحت نکن.
این جمله بیشتر عصبانیش کرد و گفت حکمت کیلو چنده و این چیزا چیه کردن تو مختون و با گوشیش تماس گرفت.
مدام پشت گوشی دعوا میکرد و حرص میخورد.( بازاری بود و کلی ضرر کرده بود).
حین صحبت با تلفن ایست قلبی کرد و من زدم بغل و کنار خیابون خوابوندمش و احیاش کردم.
سن خطرناکی هست و معمولا همه تو این سن فوت میکنن.
چون تا به بیمارستان یا اورژانس برسن طول میکشه.
من سر پرستار بخش مغز و اعصاب بیمارستان ..... هستم و مسافر نمیدونست.
خطر برطرف شد و بردمش بیمارستان کرایه هم که هیچی!!!
دو هفته بعد برای تشکر با من تماس گرفت و خواست حضوری بیاد پیشم.
من اونموقع شیفت بودم و بیمارستان بودم.
تازه اونموقع فهمید که من سرپرستار بخشم.
اومد و تشکر کرد و کرایه رو همراه یه کتاب کادو شده به من داد.
گفتم دیدی حکمتی داشته.
خدا خواسته اون ۸ همکار لغو کنن که سوار ماشین من بشی و نمیری.
تو فکر رفت و لبخند زد.
من اونموقع به شدت ۴ میلیون تومن پول لازم داشتم و هیچ کسی نبود به من قرض بده.
رفتم خونه و کادو مسافر رو باز کردم.
تو صفحه اول کتاب یک سکه تمام چسبونده بود!
حکمت خدا دو طرفه بود.
هم اون مسافر زنده موند و من هم سکه رو ۴میلیون و چهارصد هزار تومن فروختم و مشکلم حل شد.
همیشه بدشانسی بد شانسی نیست.
ما از آینده و حکمت خدا خبر نداریم.
اینارو راننده برای من تعریف کرد و من دیگه بابت دزدی باطری و زاپاسم ناراحتیمو فراموش کردم.
من هم به حکمت خدا فکر کردم..
📚 @PDFsCom
❤202👍129👎20🔥7
وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا،
فکر نکن که فراموشت کردهام،
یا دیگر دوستت ندارم، نه.
من فقط فهمیدم:
وقتی دلت با من نیست؛
بودنت مشکلی را حل نمیکند،
تنها دلتنگترم میکند!
📙 خداحافظ گاري كوپر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
فکر نکن که فراموشت کردهام،
یا دیگر دوستت ندارم، نه.
من فقط فهمیدم:
وقتی دلت با من نیست؛
بودنت مشکلی را حل نمیکند،
تنها دلتنگترم میکند!
📙 خداحافظ گاري كوپر
✍🏻 #رومن_گاری
📚 @PDFsCom
❤64👍35🔥3
دکتر مرتضی شیخ پولی به عنوان حق ویزیت از مردم نمی گرفت ، و هرکس هر چه میخواست در صندوقی که کنار میزش بود می انداخت و چون حق ویزیت دکتر پنج ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان) اکثر مواقع بسیاری از بیمارانی که به مطب او مراجعه میکردند به جای پنج ریالی ، سر فلزی نوشابه داخل صندوق می انداختند تا صدایی شبیه انداختن سکه شنیده شود!
دختر دکتر نقل میکند :
روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتن : پدر بازی تان گرفته است!؟ چرا سرنوشابه ها را می شویید؟!
پدر جوابی داد که اشکم را درآورد.. ایشان گفت : دخترم ،مردمی که مراجعه میکنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند.
این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم میریزم تا مردمی که مراجعه میکنند از این ها که تمیز است استفاده کنند!
آخر بعضیها خجالت میکشند که چیزی داخل صندوق نیندازند!
📚 @PDFsCom
دختر دکتر نقل میکند :
روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتن : پدر بازی تان گرفته است!؟ چرا سرنوشابه ها را می شویید؟!
پدر جوابی داد که اشکم را درآورد.. ایشان گفت : دخترم ،مردمی که مراجعه میکنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند.
این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم میریزم تا مردمی که مراجعه میکنند از این ها که تمیز است استفاده کنند!
آخر بعضیها خجالت میکشند که چیزی داخل صندوق نیندازند!
📚 @PDFsCom
❤133👍46🔥6👎5