PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
اسکندر پس از حمله به ایران مستأصل بود.
از مشاوران خود پرسید که چگونه بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران می گوید: کتاب هایشان را بسوزان...
خردمندانشان را بکش ...

اما او مشاور جوان و باهوشی داشت که پاسخ داد..
نیازی به چنین کاری نیست
از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمی‌فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که می‌فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.

بی‌سوادها و نفهم‌ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچ‌گاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده‌ها و با سوادها هم یا به سرزمین‌های دیگر کوچ می‌کنند یا خسته و سرخورده،
عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه‌ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...

📚 @PDFsCom
👍11710👎7😢1
من مايلم امور دولت را به نحوی اداره كنم
كه اگر در پايان فرمانروايی خود
همه دوستانم را از دست دادم،
دست كم يكی از دوستانم باقی بماند
و آن وجدان و قلب من است...

#آبراهام_لینکلن

📚 @PDFsCom
👍7521🔥8👎1
فرانسويها ضرب المثلى دارند كه
مى‌گويد :
تنها احمق ها هستند كه عوض نمي‌شوند.

با اين معنا نه تنها در زبان فارسى ضرب المثلى نيست ، بلكه برعكس ، ضرب المثلی هست كه مى گويد :
حرف مرد يكى است.

آيا آنجا كه مقاومت در برابر تغيير و لجبازى در پذيرش اشتباه ريشه‌اى فرهنگى مى‌يابد
مى‌توان به فردايى بهتر خوشبين بود؟

📕 امثال و حکم
✍🏻 علی اکبردهخدا

📚 @PDFsCom
👍12117👎9🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر ماندنتان حالِ حتی یک نفر را خوب خواهد کرد، بمانید؛
اگر خندیدنتان لبهای حتی یک نفر را می خنداند، بخندید؛
اگر رفتنتان باری از دوشِ حتی یک نفر بر خواهد داشت، بروید؛
اگر نوشتنتان برای حتی یک نفر زیباست، بنویسید؛
اگر صدایتان برای حتی یک نفر دلنشین است، حرف بزنید.
من به شما قول می دهم که حتی با یک گل، بهار خواهد شد.

صبح سه‌شنبه بخیر

🌍تنگه بوچیر، هرمزگان

📚 @PDFsCom
👍6815👎11👏3
در یکی از روستاها کشاورزی زندگی می کرد که الاغ پیری داشت؛ از بد روزگار یک روز، الاغ به درون یک چاه عمیق افتاد! کشاورز هر چه سعی کرد، نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد! تصمیم گرفت برای این که حیوان بیچاره بیشتر زجر نکشد، چاه را با خاک پر کند تا زودتر الاغ بمیرد و مرگ تدریجی او را عذاب ندهد!

هر بار که با سطل روی سر الاغ خاک می ریخت، الاغ خاک ها را می تکاند و زیر پایش می ریخت! کشاورز همین طور بر سر الاغ خاک می ریخت و او هم خاک ها را زیر پایش می گذاشت و بالا می آمد تا این که به لب چاه رسید و از آن خارج شد !

مشکلات نیز همانند خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: یا زنده به گور شویم یا از آن ها سکویی بسازیم برای صعود!

📚 @PDFsCom
👍12626🔥13👎3
علی آباد هم شهر شده

هر گاه بخواهند کسی را از لحاظ مقام و فضل و ثروت و جز اینها تحقیر یا تخفیف کنند از باب تعریض و کنایه به عبارت‌ مثلی ‌بالا استنادکرده و می گویند: علی آباد هم شهر شده! یا به اصطلاح دیگر " خیال می کنه علی آباد هم شهری شده."

علی آباد در ابتدا قهوه خانه بزرگی بود که اطاقهای متعدد برای مسافرین و چندین اصطبل و طویله برای چهار پایان داشت. ساکنان مناطق شرقی مازندران محصولات صادراتی خویش از قبیل برنج و پنبه و کنف و کارهای دستی مانند شمد و شیر و پنیر و تافته را از طریق علی آباد و دره سوداکوه به تهران و شهر تاریخی ری و فلات مرکزی و جنوبی ایران حمل می کردند.
قهوه خانه علی آباد در واقع شب منزل کاروانها و چهار پایان بود و به علت اهمیت موقع تدریجا توسعه پیدا کرده مسکن و مسافرخانه های زیادی در اطراف آن ساخته شده است به قسمی که پس از چندی به صورت یک بلده کوچک در آمد منتها چون صورت شهری نداشت به علت رطوبت هوا و ریزش بارانهای متوالی مخصوصا عبور و مرور هزاران راس اسب و قاطر و الاغ که شبانه روز ادامه داشت هوای آن همیشه کثیف و آلوده و راهها و کوچه های تنگ و باریک آن همواره پر از گل و لجن بوده که عبور از داخل بلده را مشکل می کرده است، به همین جهات و ملاحظات اگر کسی در آن عصر و زمان خود را علی آباد معرفی می کرد و یا از مناظر و یا زیبایی های آن سخنی می گفت از آنجا که علی آباد قهوه خانه ای بیش نبوده است از باب طنز و کنایه می گفتند: علی آباد هم شهر شده !

📚 @PDFsCom
👍7213👎2
درد من حصار بركه نيست!
درد من زيستن با ماهياني است
كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است!

📕 ماهی سياه كوچولو
✍🏻 #صمد_بهرنگی

📚 @PDFsCom
👍9910🔥4👎2👏1
در ٤٠ سالگی افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل همند (حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می آورند)؛

در ٥٠ سالگی زشت و زیبا مثل همند (مهم نیست چقدر زیبا باشین. توی این سن چروک ها و لک هاي تیره رو نمیشه مخفی کرد)؛

در ٦٠ سالگی مقام بالا و پایین مثل همند (بعد از بازنشستگی حتی یه پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب می کنه)؛

در ٧٠ سالگی خونه‌ی بزرگ و کوچک مثل همند (تحلیل مفاصل، سختی حرکت، فقط یه محیط کوچیک برای نشستن لازمه)؛

در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مثل همند (حتی موقعی که بخواین پول خرج کنین نمی دونین کجا خرجش کنین)؛

در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مثل همند (بعد از بیداری نمیدونين چکار كنين)؛

زندگی رو آسون بگیرین. هیچ معمایی نیست که بخواید حلش کنین.
در طولانی مدت همه ی ما مثل همیم.
پس تمام فشارهای زندگی رو فراموش کن و ازش لذت ببر...!


📚 @PDFsCom
👍93👎2311🔥7
مردم در این عصر و زمانه، سراغ دارایی و ثروت را بیش از علم و معرفت می گیرند و خری که آراسته به زر و زیور باشد بیش از اسبی که پالان بر پشتش نهاده باشند جلوه دارد.

📕 دن کیشوت
✍🏻 #سروانتس

📚 @PDFsCom
👍634👏3
ما فقط بعد از مبتلا شدن به هر مصیبت و گرفتاری، آن هم دم آخر، با احساساتی پرشور، تنها به فکر خلاص شدن از آن مخمصه هستیم، نه به فکر معالجه قطعی آن. نتیجه این می شود که تمام مشکلات ما همیشه باقی است و دائما نیز تکرار می شود.
برای همین است بسیاری از مردم اعتقاد راسخ پیدا می کنند به اینکه تاریخ تکرار می شود.
در حالی که این ما هستیم که وقتی باران می آید و کوچه ها را آب می گیرد بطوریکه راه را بند می آورد. تنها با کوله کردن دیگران و گذراندن آنها از مخمصه، مسئله مان را موقتا حل می کنیم.
بنابراین همین گرفتاری را در طول تمام زمستان ها داریم و تاریخ رفتار و نحوه تفکر ماست که تکرار می شود، زیرا هیچگاه به فکر راهی همیشگی و اصولی که در موقع باران آمدن آب در کوچه ها نایستد و یا در موقع بندآمدن گرد و خاک آزارمان ندهد و آلوده مان نکند نیستیم و قهرا با هر بارانی، گرفتاری آب ایستادن و با هر بادی تیره و تار شدن هوا ، برایمان تکرار می شود.

📕 چرا عقب مانده ایم

📚 @PDFsCom
👍555👎1🔥1
هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند؛
"صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده‌ حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد، یک کنشگر سیاسی محسوب می شود !
در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید. شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید :

یا به تشکیلات دروغ می پیوندید
یا یک مخالف سیاسی محسوب می شوید !

📚 @PDFsCom
👍754🔥3
به‌طور کلی صلاح در این است که آدمی شعور خویش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن، زیرا سکوت از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی...!

📕 در باب حکمت زندگی
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور

📚 @PDFsCom
👍839👏7
تنها کسی که بیشترین درجه بدبختی را شناخته باشد میتواند بیشترین درجه خوشبختی را نیز درک کند انسان باید در حال مرگ باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.

📕 کنت مونت کریستو
✍🏻 #الکساندر_دوما

📚 @PDFsCom
👍9520👎6👌2
وقتی یک موش حس می‌کند تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد، روش خود را عوض می‌کند، اما وقتی آدم‌ها حس می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نتیجه نمی‌رسد، عصبانی و خسته می‌شوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازه‌ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می‌گیرند و می‌گویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام داده‌ام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»

در اصل این آدم‌ها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن می‌ترسند و حس می‌کنند ترسشان به این معناست که دیگر روش‌ها اشتباه است.

اگر واقعا می‌‌خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده‌اید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.

📕 چه کسی پنیر مرا برداشت؟!
✍🏻 #اسپنسر_جانسون

📚 @PDFsCom
👍85👏63🔥2
با ضمیر ناخودآگاهتون شوخی نکنید..
اوایل شما دارین شوخی میکنین اما ضمیر ناخودآگاه مثل یه بچه ست که هر حرفی رو به سادگی باور میکنه..
ضمیر ناخودآگاه فرق شوخی و جدی رو متوجه نمیشه حتی وقتی به شوخی خودتو تحقیر میکنی، باور می کنه که انگار بی ارزش و پر از اشتباهی و کم کم می بینید که واقعا بدبیاری هاتون بیشتر شده، دلتون نمیخواد ازدواج کنید یا اگه هم دلتون بخواد فرد مناسبی رو پیدا نمی کنید!
چون وقتی این حرفها رو زدید، ضمیر ناخودآگاهتون به کائنات وصله، باور می کنه و کائنات هم به ارتعاش ضمیر ناخودآگاهتون پاسخ میده..
یادتون باشه به شوخی برای خودتون باورسازی نکنید، به شوخی خودتونو تحقیر و سرزنش نکنین، برای جلب توجه و مظلوم نمایی به خودتون برچسب های منفی و ناجور نزنین،
مثلا نگو
"آره از من احمق تر جایی پیدا نکردی!" اگر هم به شوخی حرف و باوری می سازید فقط حرفها و باورهای مثبت باشه..
مثلا بگو "جديداً همش اتفاقات خوب برام میوفته. آدمای خوب سر راهم میان" به همین سادگی

فرکانس ۹۶۳

📚 @PDFsCom
👍12627👎7🤩3
زمانی که شهریار برای خواندن درس پزشکی به تهران آمد، عاشق دختر صاحبخانه می شود.

صحبتی بین مادران آنها مطرح می شود و یک حالت نامزدی بوجود می آید. قرار بر این می شود دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.
بعد از دوره پزشکی متوجه میشود پدر دختر او را به یک سرهنگ داده و با هم ازدواج کرده اند.

شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی می شود و حتی مدتی هم بستری می شود و در این دوران غزل های خوب شهریار سروده می شوند.

بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش به آنجا می رفت. بعد از اینکه دختر ازدواج می کند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا می رود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو می شود و این غزل را آنجا می سراید:

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم


📚 @PDFsCom
230👍51👎6👏1
تعریف دین از دیدگاه " احمد کسروی "

دین، شناخت معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیینِ خِرَد است. دین آن است که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا به ایشان داده را چگونه باید آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی با هم آسوده زندگانی کنند.

دین آن است که کسانی گرسنه نمانند و دهی ویران نماند و زمینی بی بهره نباشد. دین آن است که امروز توانگران ایران سرمایه های خود را در راه آباد گردانیدن ایران به کار گیرند که هم این ویرانی ها از میان برخیزد و هم هزاران گرسنه و بی نوا از بدبختی رها گردند.

"دین" همان خرد است و خدا از این دین خشنود خواهد بود‌. وگرنه گفت و گو از کشاکش امام علی با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر خلافت چه فایده است که پروردگار آن را خوش دارد؟!

📚 @PDFsCom
👍170👏2316👎14
غلط زیادی که جریمه ندارد!

چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید . از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گرد باد سختی در گرفت ، خواست فرود آید ، ترسید . باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. مستاصل شد...

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: «ای امام زاده گله ام نذر تو ، از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت:«ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم» ...

قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:«ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنها ر ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم .»

وقتی کمی پایین تر آمد گفت : «بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو ، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»

وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: «مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد》

 📚 @PDFsCom
👍92🤩16👏12👎4
آخر هفته‌تون بینظیر
امروز برای تک تکتون
از خدا میخوام
بهترین طعم ها را بچشید
طعم روزگارتون شیرین
طعم لحظه هاتون شادی
طعم عشقتـون پاکی و
طعم زندگیتـون خوشبختی باشـه 🌼

📚 @PDFsCom
👍147🤩1
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غُلغله بود. چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند.
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکت ها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو می کردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری می نشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید.

پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود.

ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی این وَر دیوار است یا آن ور دیوار؟

📕 کمال تعجب
✍🏻 #عمران_صلاحی

📚 @PDFsCom
👍16428👏14👎1🤩1
مردي نزد جوانمردی آمد و گفت : تبرکی ميخواهم. جامه ات را به من بده تا من نيز همچون تو از جوانمردي بهره ای ببرم.

جوانمرد گفت: جامهٔ مرا بهايي نيست.
اما سوالی دارم؟ مرد گفت: بپرس. جوانمرد گفت: اگر مردی چادر بر سر کند زن ميشود؟
مرد گفت: نه
جوانمرد گفت اگر زنی جامهٔ مردانه بپوشد مرد ميشود؟ مرد گفت: نه
جوانمرد گفت: پس در پی آن نباش که جامهٔ از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در بر کشی جوانمرد نخواهی شد زيرا جوانمردی به جان است نه به جامه

📚 @PDFsCom
👍14628👏18