آن قدر از مرگ می ترسیم که همیشه سعی می کنیم از تقصیرات اموات بگذریم، انگار پیشاپیش می خواهیم وقتی نوبت خودمان شد از تقصیرات ما هم بگذرند!
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @PDFsCom
📕 کوری
✍🏻 #ژوزه_ساراماگو
📚 @PDFsCom
👍100❤14👏6🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از زنده بودن بردار و زندگی کن!
بخند، آن که مجال لبخند ندارد، هرگز مجال زندگی نخواهد یافت! بخند تا هوای تازه به ریه هایت تزریق کنی…
برقص، که با چرخش بدنت، عشق را به زمین می رسانی و با گامهای موزون ات، دنیای خاکستری را سبز میکنی…
صبح دوشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
بخند، آن که مجال لبخند ندارد، هرگز مجال زندگی نخواهد یافت! بخند تا هوای تازه به ریه هایت تزریق کنی…
برقص، که با چرخش بدنت، عشق را به زمین می رسانی و با گامهای موزون ات، دنیای خاکستری را سبز میکنی…
صبح دوشنبه بخیر
📚 @PDFsCom
👍27❤10👏1
آقای بارتلمی یک چیز رو خوب در گوشَت فرو کن، در هیچ جای این دنیا واقعا قانونی وجود نداره، قانون رو کسی تعیین میکنه که زورش از همه بیشتر باشه.
📕 دختری از بروکلین
✍🏻 #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
📕 دختری از بروکلین
✍🏻 #گیوم_موسو
📚 @PDFsCom
👍103❤4👏3👎2🤩2
تا انتها بخوانید ...
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند ، برای بازاری های تهران و اطراف پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند.
هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشدند .
وقتی خبر به خانم فخرالدّوله ، مالک بسیار ثروتمند ، (خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی) رسید ، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازاریان پول قرض کنی ؟!!! من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم .
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد ، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود .
به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد .
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز قتل (شهادت) حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم .
رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است .
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
سالهای سال بعد شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی در وصف این ماجرا این چنین سرود :
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت ، هم کلید زندگیست
گفت : "زین معیار اندر شهر ما ،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست !
📚 @PDFsCom
👍304👏34❤33👎9🤩6
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبت های رهبرانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
وقتی افراد بی نظم منظم شدند
فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است
#امام_موسی_صدر
📚 @PDFsCom
👍224❤14👎7👏2
بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند، و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.
📕 تونل
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
📕 تونل
✍🏻 #ارنستو_ساباتو
📚 @PDFsCom
👍95❤23👎7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما اندازه نفس کشیدن به شنیدن جملههای خوب نیازمند هستیم؛
مثل: غصه نخور، فدای سرت، کنارت هستم تا آخرش،
مثل حیف این بارون که زیرش قدم نزنیم، بپوش میام دنبالت،
مثل: چقدر بودنت زندگیمو رنگی کرده و ...
جمله های خوب رو از هم دریغ نکنیم ...
شروع هر روز فرصتی دوباره است♥️
📚 @PDFsCom
مثل: غصه نخور، فدای سرت، کنارت هستم تا آخرش،
مثل حیف این بارون که زیرش قدم نزنیم، بپوش میام دنبالت،
مثل: چقدر بودنت زندگیمو رنگی کرده و ...
جمله های خوب رو از هم دریغ نکنیم ...
شروع هر روز فرصتی دوباره است♥️
📚 @PDFsCom
👍65❤17
ایشون مارگارت میچله.
سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که میخونده خسته میشه، چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده و بهش میگه: «پِگی ول کن! بهجای اینهمه کتاب خوندن، بشین یکی بنویس!»
ایشونم میشینه و رمان "بر باد رفته” رو مینویسه!
نتیجه: پشت هر زن موفقی، یک مرد تنبلم هست :))
📚 @PDFsCom
سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که میخونده خسته میشه، چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده و بهش میگه: «پِگی ول کن! بهجای اینهمه کتاب خوندن، بشین یکی بنویس!»
ایشونم میشینه و رمان "بر باد رفته” رو مینویسه!
نتیجه: پشت هر زن موفقی، یک مرد تنبلم هست :))
📚 @PDFsCom
👍263🤩68❤39👏19👎4
دو شاهزاده در مصر بودند،
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت.
عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر
و این یکی سلطان مصر شد.
پس آن توانگر با چشم حقارت
در فقیه نظر کرد و گفت:
"من به سلطنت رسیدم و تو هم
چنان در مسکِنت بماندي." گفت:
"ای برادر، شکر نعمت حضرت باری
تعالی بر من واجب است که میراث
پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون.
من آن مورم که در پایَم بمالند
نـه زنبـورم که از دستـم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم
کـه زور مـــــردم آزاری نــدارم ؟
#سعدی
📚 @PDFsCom
👍91👎28❤11
پیرمردی قد خمیده
در حال عبور بود،
جوانی به تمسخر
به او گفت:
این کمان را چند خریدی؟
پیرمرد گفت:
گذر زمان به تو هم
رایگان خواهد داد،
صبر داشته باش...
📚 @PDFsCom
در حال عبور بود،
جوانی به تمسخر
به او گفت:
این کمان را چند خریدی؟
پیرمرد گفت:
گذر زمان به تو هم
رایگان خواهد داد،
صبر داشته باش...
📚 @PDFsCom
👍88❤19👏11👎2🤩1
یکی از چیزهایی که آدمها را دیوانه میکند همین انتظار کشیدن است.مردم تمام عمرشان انتظار میکشیدند.
انتظار میکشیدند که زندگی کنند.انتظار میکشیدند که بمیرند.توی صف انتظار میکشیدند تا کاغذ توالت بخرند.توی صف برای پول منتظر میماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صفهای درازتر میرفتند.صبر میکردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر میکردی تا بیدار شوی. انتظار میکشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن میشدی.منتظر باران میشدی و بعد هم صبر میکردی تا بند بیاید.منتظر غذا خوردن میشدی و وقتی سیر میشدی باز هم صبر میکردی تا نوبت دوباره خوردن برسد .توی مطب روانپزشک با بقیهٔ روانیها انتظار میکشیدی و نمیدانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه.
📕 عامه پسند
✍🏻 #چارلز_بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
انتظار میکشیدند که زندگی کنند.انتظار میکشیدند که بمیرند.توی صف انتظار میکشیدند تا کاغذ توالت بخرند.توی صف برای پول منتظر میماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صفهای درازتر میرفتند.صبر میکردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر میکردی تا بیدار شوی. انتظار میکشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن میشدی.منتظر باران میشدی و بعد هم صبر میکردی تا بند بیاید.منتظر غذا خوردن میشدی و وقتی سیر میشدی باز هم صبر میکردی تا نوبت دوباره خوردن برسد .توی مطب روانپزشک با بقیهٔ روانیها انتظار میکشیدی و نمیدانستی آیا تو هم جزء آنها هستی یا نه.
📕 عامه پسند
✍🏻 #چارلز_بوکوفسکی
📚 @PDFsCom
👍89❤7🤩2👎1
فروش دختران در زمان قاجار
از آنجایی که وضع اقتصادی عامه مردم ایران در دوره قاجاریه بسیار بد بود و شاهزادگان،والیان و حکام چنان زندگی را بر مردم تنگ کرده بودند که هر خانواده اصطلاحا در پی کم کردن نان خورهایش بود...
و طبق معمول همواره قدرتمندان نیز زنباره و هوس ران بودند، بنابراین بهترین کالا برای باز پرداخت بدهی مالیاتی مردم در نزد آنان همین زن و دخترهای مردم بود! و چون گرسنگی و مالیات بر خانواده ها فشار می آورد، از دختران خود برای رها شدن از آن تنگناها مایه می گذاشتند!
ناظم الاسلام کرمانی در صفحات ۲۰۹ و ۲۰۸ در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه چنین میگوید: حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی سه "ری" گندم مالیات بدهد. چون نداشتند و کسی به داد آنها نرسید...
حاکم آنجا سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم، مالیات گرفته و هر دختری را به ازای دوازده من گندم (۳۶ کیلو) محسوب و به ترکمانان فروخت! گویند بعضی از دختربچه ها را در حالت خواب از مادرهایشان جدا می کردند! زیرا که بیچاره ها راضی به تفرقه نبودند و شیون می کردند!
📚 @PDFsCom
از آنجایی که وضع اقتصادی عامه مردم ایران در دوره قاجاریه بسیار بد بود و شاهزادگان،والیان و حکام چنان زندگی را بر مردم تنگ کرده بودند که هر خانواده اصطلاحا در پی کم کردن نان خورهایش بود...
و طبق معمول همواره قدرتمندان نیز زنباره و هوس ران بودند، بنابراین بهترین کالا برای باز پرداخت بدهی مالیاتی مردم در نزد آنان همین زن و دخترهای مردم بود! و چون گرسنگی و مالیات بر خانواده ها فشار می آورد، از دختران خود برای رها شدن از آن تنگناها مایه می گذاشتند!
ناظم الاسلام کرمانی در صفحات ۲۰۹ و ۲۰۸ در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه چنین میگوید: حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی سه "ری" گندم مالیات بدهد. چون نداشتند و کسی به داد آنها نرسید...
حاکم آنجا سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم، مالیات گرفته و هر دختری را به ازای دوازده من گندم (۳۶ کیلو) محسوب و به ترکمانان فروخت! گویند بعضی از دختربچه ها را در حالت خواب از مادرهایشان جدا می کردند! زیرا که بیچاره ها راضی به تفرقه نبودند و شیون می کردند!
📚 @PDFsCom
👎119👍34😢4👏1🤩1
پیرمردی فقیر، همسرش از او خواست شانهای برایش بخرد تا موهایش را سر و سامانی بدهد.
پیرمرد با شرمندگی گفت:
نمی توانم بخرم،
حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد.
پیرمرد فردای آن روز ساعتش را فروخت و شانهای برای همسرش خرید.
وقتی به خانه بازگشت، با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده
و بند ساعت نو برای او گرفته است.
اشک ریزان همدیگر را نگاه می کردند. اشک هایشان برای این نبود که کارشان هدر رفته بود، بلکه برای این بود که همدیگر را به یک اندازه دوست داشتند
و هر کدام بدنبال خشنودی دیگری بود.
به یاد داشته باشیم عشق و محبت به حرف نیست، باید به آن عمل کرد.
عمل است که شدت عشق را به تصویر میکشد.
📚 @PDFsCom
پیرمرد با شرمندگی گفت:
نمی توانم بخرم،
حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست بند جدیدی بخرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد.
پیرمرد فردای آن روز ساعتش را فروخت و شانهای برای همسرش خرید.
وقتی به خانه بازگشت، با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده
و بند ساعت نو برای او گرفته است.
اشک ریزان همدیگر را نگاه می کردند. اشک هایشان برای این نبود که کارشان هدر رفته بود، بلکه برای این بود که همدیگر را به یک اندازه دوست داشتند
و هر کدام بدنبال خشنودی دیگری بود.
به یاد داشته باشیم عشق و محبت به حرف نیست، باید به آن عمل کرد.
عمل است که شدت عشق را به تصویر میکشد.
📚 @PDFsCom
❤221👍60👎12🤩5👏3
تمام مسئله خیام اینست که ما در دنیایی زندگی میکنیم که نه آغازی دارد و نه پایانی، آنچه که ما میبینیم تکرار مکرّرات است، تکرار موقعیّتهایی است که بصورتِ جنون آمیز تکرار میشوند و زمان را ایجاد میکنند و این ملال زندگی که از آن سرچشمه میگیرد.
تمامِ کوشش خیام این است که از تسلسل بگریزد، دَم را دریابد. در تفکّر خیّام اگر شما از دید زاویه زمان، تکرار و وجود به آن نگاه کنید یک فکری بسیار منسجمی در خودش دارد و با تمام شاعرهای دیگر فرق میکند. و اگر چنین اقبالی در غرب داشت به همین دلیل است که فیتزجرالد توانست این را منتقل کند.
#داریوش_شایگان
📚 @PDFsCom
تمامِ کوشش خیام این است که از تسلسل بگریزد، دَم را دریابد. در تفکّر خیّام اگر شما از دید زاویه زمان، تکرار و وجود به آن نگاه کنید یک فکری بسیار منسجمی در خودش دارد و با تمام شاعرهای دیگر فرق میکند. و اگر چنین اقبالی در غرب داشت به همین دلیل است که فیتزجرالد توانست این را منتقل کند.
#داریوش_شایگان
📚 @PDFsCom
👍62❤13
اکثر ما معتقدیم با نبخشیدن دیگران باید آنها را تنبیه کنیم. انجام این کار یعنی «اگر شما را نبخشم، رنج خواهید کشید» در حالی که اینطور نیست و این خود شما هستید که رنج خواهید برد. این شما هستید که در دلتان یک عقده ایجاد شده و بیخواب میشوید.
📕 راز شاد زیستن
✍🏻 #اندرو_متیوس
📚 @PDFsCom
📕 راز شاد زیستن
✍🏻 #اندرو_متیوس
📚 @PDFsCom
👍86❤12👏7👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاد بودن قشنگترین شکلِ جرات است
شاد باش، با شجاعت زندگی کن، با خودت مهربان باش و عشق را پرورش بده تا بازتابی از زیباترینها باشی...
صبح بخیر زندگی ❤️
📚 @PDFsCom
شاد باش، با شجاعت زندگی کن، با خودت مهربان باش و عشق را پرورش بده تا بازتابی از زیباترینها باشی...
صبح بخیر زندگی ❤️
📚 @PDFsCom
👍40❤14🤩12👏4
شبی که ناصرالدین شاه در مسکو اقامت داشت مصادف شده بود با تاسوعای حسینی، ولی شاه مدعی دین به جای شرکت در مراسم تاسوعا به پیشنهاد شهردار مسکو آن شب به شرابخواری پرداختند!
فردای اون روز هم برای جبران گناهان شب گذشته سجاده پهن کردن و مشغول عبادت شدن. ولی بعد از نماز ظهر دوباره شراب نوشیدن و حیله شرعی شاه هم این بود که آب مسکو بدمزهست و قابل نوشیدن نیست. خدا قوت ای شاه شهید
📚برگرفته از روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه
📚 @PDFsCom
فردای اون روز هم برای جبران گناهان شب گذشته سجاده پهن کردن و مشغول عبادت شدن. ولی بعد از نماز ظهر دوباره شراب نوشیدن و حیله شرعی شاه هم این بود که آب مسکو بدمزهست و قابل نوشیدن نیست. خدا قوت ای شاه شهید
📚برگرفته از روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه
📚 @PDFsCom
👍74👎26🤩13👏5❤4
در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که سالها بچه دار نمی شد. او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
فرداى آن روز همه دوستان و آشنايان مهندس، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند...
📚 @PDFsCom
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
فرداى آن روز همه دوستان و آشنايان مهندس، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند...
📚 @PDFsCom
👍252👎66🤩43👏20❤13
خوشبختی مکان و شرایط نیست!
احساسی است که باید آن را بلد شد.
شبیهِ غم ، شادی ، خشم و تمامِ احساس هایِ دیگر ...
برایِ غمگین نبودن ، باید بخواهی که غمگین نباشی ،
و برای خوشبخت بودن هم ، باید بخواهی که خوشبخت باشی ...
گاهی قدم بزن ، کتاب بخوان و موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن .
خوشبختی ، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک حسِ نابِ درونی است ،باید آن را ایجاد کرد!
#الهی_قمشهای
📚 @PDFsCom
احساسی است که باید آن را بلد شد.
شبیهِ غم ، شادی ، خشم و تمامِ احساس هایِ دیگر ...
برایِ غمگین نبودن ، باید بخواهی که غمگین نباشی ،
و برای خوشبخت بودن هم ، باید بخواهی که خوشبخت باشی ...
گاهی قدم بزن ، کتاب بخوان و موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن .
خوشبختی ، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک حسِ نابِ درونی است ،باید آن را ایجاد کرد!
#الهی_قمشهای
📚 @PDFsCom
❤38👍29👎13👏5
تا زمانی كه انسان اسیر است زندگی برایش معنای عمیقی دارد.
هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمی دهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمی اندازد. در آزادی است كه انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست می دهد.
گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد.
📕 آخرین انار دنیا
✍🏻 #بختیار_علی
📚 @PDFsCom
هیچ چیز همچون بردگی و اسارت به زندگی معنا نمی دهد. چون در آن هنگام انسان برای آزادی در پیکار بزرگی است. اما هیچ چیز هم مانند آزادی معنای زندگی را به مخاطره نمی اندازد. در آزادی است كه انسان شیدایی و سرگشتگی و آرزوی خودش را به خاطر معنی از دست می دهد.
گویا انسان آزاد باید انسانی تهی از معنی باشد. اما عظمت انسانی آن نیست که در بردگی معنا را جستجو کند. بلکه باید در آزادی دنبالش را بگیرد.
📕 آخرین انار دنیا
✍🏻 #بختیار_علی
📚 @PDFsCom
👍42❤13🤩3👎1