PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
زیباترین ترسیم تکثیر جوانه‌ها

📚 @PDFsCom
🕊25229👍12👎7😢7👌4
اگر بخواهید در زندگی به زور کسی یا چیزی را بدست بیاورید، نشانه ی آن است که آن شخص یا آن چیز موهبت شما نیست. آنچه را که به زور به چنگ آورید، برای نگاه داشتن اش نیز باید بجنگید.

📕 چشم دل بگشا
✍🏻 #کاترین_پاندر

📚 @PDFsCom
89👍53🕊10👎4👏3
قاعده سی و ششم شمس :

از حیله و دسیسه نترس.
اگر کسانی دامی برایت بگسترانند تا صدمه ای به تو بزنند خدا هم برای آنان دام می گستراند.
چاه کن اول خودش ته چاه است.
این نظام بر جزا استوار است،
نه یک ذره خیر بی جزا می ماند، نه یک ذره شر..
تا او نخواهد برگی از درخت نمی افتد.
فقط به این ایمان بیاور

📚 @PDFsCom
👍21623👎12👌5👏4
پاییزم میتونه قشنگ نباشه....🚶‍♂️🥺💔

به قول "حسین پناهی" که میگفت:
مشکلات راه مدرسه
در روزهای بارانی مجبورم کرد
بخاطر پاها و کفشهایم،
به باران
با همه عظمتش بدبین شوم...

📚 @PDFsCom
👍110😢5711👌7👎1
قایق ببینیم گریه مان میگیرد
رنگین کمان ببینیم گریه مان میگیرد
پیتزا ببینیم گریه مان میگیرد
رقص ببینیم هم
ترانه ببینیم هم
کورد ببینیم
بلوچ ببینیم
عرب ببینیم
فارس ببینیم هم
زیارت قبول ای چشم های اشک آلود...

📚 @PDFsCom
😢394🕊50👍4740👎20👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای ژینا که رویای گویندگی داشت

📚 @PDFsCom
😢422🕊11066👎44👍25🙏2
ما که در اردوگاه كار اجباری زندگی می‌كرديم، به چشم می‌ديديم مردانی را كه به كلبه‌های ديگر می‌رفتند و ديگران را دلداری می‌دادند و آخرين تكه نانشان را هم به آن‌ها می‌بخشيدند.

درست است كه شمار اين مردان زياد نبود، اما همين هم ثابت می‌كند كه همه چيز را می‌توان از یک انسان گرفت مگر یک چيز:
آخرين آزادی بشر را در گزينش رفتار خود در هر شرايط موجود و گزينش راه خود.

📕 انسان در جستجوی معنا
✍🏻 #ویکتور_فرانکل

📚 @PDFsCom
👍12224👏4
سفر چرا؟ بمان و زیبا کن

📚 @PDFsCom
👏21458👍26🕊23👎15🤩4👌3
در زمانِ ما خنده ارزان نیست.
خنده از ته دل!
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریشخند اما یک خنده‌ی پاک...
کاش می ‌جستی، قایمش می ‌کردی و به دیوار اتاقت می‌ کوبیدی!

📕 آتش بدون دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
👍9218👏4🕊3
بابا شَرخر هم یک حرمتی برای کارش قائل است. زیرِ پنجاه شصت تومن خط روی صورت کسی نمیندازد. کاش حداقل فیش‌حقوقی آبان‌ماهت را منتشر کنی ببینیم هر ساچمه‌ای که توی تنِ فلان دخترِ دبیرستانیِ شانزده‌ساله عفونت کرده چند افتاده برات؟ هر باتوم که توی سر کسی زده‌ای و توی کُماست را چند حساب کرده‌اند پات؟ هر مادری که شب جلوی اوین پتو دور خودش پیچیده و منتظر خبری از بچه‌اش است را چند فروخته‌ای؟ بابت هر پلّه‌ای که پدری همه‌ی شهر را، همه‌ی بازداشتگاه‌ها و دادسراها و بیمارستانها را دنبال نشانی از پسرش بالاپایین کرده و شب خسته و پسرنیافته به خانه برگشته چقدر انداخته‌اند جلوت؟ آن لحظه‌ای که در پزشکی قانونی، کشوی مجهول‌الهویه‌ها را باز کرده‌اند و برادری برادرش را شناخته چند؟... حداقل برو خِفت‌گیر شو که پولش بیَرزد به نانی که موقع شام بچه‌ات میخورد و رویش نمیشود بپرسد "بابا چرا این روزها هرچه میخوریم تهش مزه‌ی خون میدهد؟"...

"مامورِ معذور" افسانه‌ایست که شارلاتان‌ترین‌ آدمها نوشته‌اند و بی‌وجدان‌ترین آدمها باورش کرده‌اند. مأمورِ معذور را ساخته‌اند تا قسمت چرک ماجرا را گردن تو بیندازند تا یقه‌ی آخوندی یا دیپلماتِ خودشان سفید بماند... مامورِ معذور نداریم. فقط دو جور مامور داریم: مامور باشرف و مامور بیشرف... قبل از این‌که مامور باشی، قبل از آن‌که معذور باشی، آدمی... آدم باش...

📚 @PDFsCom
👍715😢36👎2827🕊19👏12👌11
قربانی، قربانی تولید می‌کند...
آدم‌هایی که ما را رنج می‌دهند،
خیلی اوقات رنج کشیده‌هایی هستند
که از زخم‌های خودشان نتوانستند عبور کنند.

#اروین_د_یالوم

📚 @PDFsCom
👍205👏109😢5🕊1
۳۰ ویژگی افراد توانا

1-وقت ندارند علیه کسی، کاری انجام دهند
2-وقت ندارند پشت سر دیگران صحبت کنند
3-وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند
4-وقت ندارند که دروغ بگویند

5-بسیار انتخاب می کنند چون ذهن اولویت‌بندی شده دارند
6-تفاوت‌های انسانها را می‌ستایند
7-بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند

8-حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند
9-بد بودن بعضی انسانها را، عادی می‌دانند
10-با دو زبان مهم، آشنایی ندارند بلکه بر آنها مسلط‌ اند
11-در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را می شکافند

12-کارآمدی را بر مساوات ترجیح می‌دهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است
13-کارآمدی را نتیجۀ رقابت می‌دانند
14-راستگو هستند چون منافع دراز مدت دارند
15-حتی در استفاده از حروف اضافه دقت می کنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند
16-از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند

17-دائما در حال گسترش شعاع شبکه‌های ارتباطی خود هستند
18-بعد از شش ماه که آنها را می‌بینید، بهتر شدن آنها را متوجه می‌شوید
19-اطرافشان، مملو از افراد تواناست

20-میلی‌متری مراقب سخنانشان هستند
21-مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است
22-یک تا صد هر مسئله ای را، دقیق طراحی و مانیتور می‌کنند

23-به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند
24-اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند
25-آنقدر تلاش می‌کنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل می‌کنند

26-با هر فردی، دوست نمی‌شوند
27-وقتی با فردی آشنا می‌شوند می‌پرسند: چه کتابی این روزها می‌خوانید؟
28-سلول‌های مغزشان، فرصت استراحت ندارند
29-شناخت عمیقی از طبع بشر دارند
30-سؤالاتشان از پاسخ‌هایشان به مراتب مهم‌تر است.

📚 @PDFsCom
👍14322👏12
در دنیا خفتگانی هستند که بیداریشان
همچو بیداری اژدها وحشتناک است.

تاریخ بشر اثبات کرده است ...
که مذهبیون متعصب و ابلهان خرافاتی
بدترین نوع آن هستند.

#ناپلئون_بناپارت

📚 @PDFsCom
👍269👏2215👌6🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم...

👤 حافظ - دکلمه غزل شاکری

📚 @PDFsCom
👍7211👎6🕊6👏2
عشق باید صبر می‌کرد، جوانی‌مان باید به تعویق می‌افتاد، موهامان باید سفید نمی‌شد و ریشه‌هامان باید سبز می‌ماند تا کارهامان تمام شود و برگردیم. همه چیز باید می‌ماند برای بعد. برای وقتی که جنگ‌ها را تمام کردیم و طلسم‌ها را شکستیم و دغدغه‌های حیاتیِ کمتری داشتیم. همه چیز باید می‌ماند برای بعد، برای وقتی که «عشق» مسئله‌ی مضحک و دور از ذهنی نبود و آغوش، آلام و رنج‌های آدمی را التیام می‌بخشید.

کدام آدمی وسط میدان جنگ، دلش برای کسی تنگ می‌شود و کدام مبارزی، روی مین ایستاده و به چشم‌های خمار کسی فکر می‌کند؟

اینجا که ما ایستاده‌ایم، «عشق» اولویت هیچ‌کس نیست. ما کارهای بزرگ‌‌تری داریم و تمام تمرکز و احساسمان را برای انسان‌های بی‌گناهی گذاشته‌ایم که قربانی سیاست می‌شوند و برای کودکانی که پر می‌کشند و برای بال‌های سنگینی که روی زمین جا مانده...
زمان باید به احترام جبر جغرافیایی که ما ناخواسته تحمل کردیم، از حرکت می‌ایستاد و عشق باید صبر می‌کرد و جوانی‌مان باید به درازا می‌کشید تا ما هم به وقتش عاشقی کنیم و بخندیم و نگران هیچ چیز نباشیم.

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

📚 @PDFsCom
79👍55😢14👏8👎5🕊2
بهش گفتم : زندگی ما زندگی جالبیه هُما. بینِ تراژدی محض و کمدی ناب، دائم داره پیچ و تاب می خوره!
یعنی یه جورِ غم انگیز، خنده داره.
یا شایدم یک جورِ خنده دار، غم انگیز باشه...

📕 کافه پیانو
✍🏻 #فرهاد_جعفری

لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/7801

📚@PDFsCom
👍7116😢4👏3🤩1
تو فکر میکنی چرا برای من شنیدن مشکلات دیگران تا این حد مهم است؟ مگر من به حد کافی درد و رنج ندارم؟ مگر من به درد خودم گرفتار نیستم؟ البته که به درد خودم گرفتارم. اما سهیم شدن با دیگران من را مجبور می‌کند احساس کنم زنده هستم، نه اتومبیل یا خانه‌ام. نه قیافه‌ام در آینه.
وقتی برای کسی وقت می‌گذارم، وقتی مجبورش میکنم که پس از حس کردن غم و غصه‌اش بخندد، سلامتی فوق‌العاده‌ای را احساس می‌کنم.

#میچ_آلبوم

📚 @PDFsCom
👍17434👏7👎4👌4
فلسفه کاندید این است که کاری به کار کشور دیگر ملتی دیگر و... نداشته باشیم و اگر یک زمین کشاورزی داریم مشغول بیل زدن آن باشیم زیاد سراغ فلسفه و فضولی و اخبار نرویم.

📕 کاندید
✍🏻 #ولتر

📚 @PDFsCom
👍123👎87👏3😢1
من مايلم امور دولت را به نحوی اداره كنم
كه اگر در پايان فرمانروايی خود
همه دوستانم را از دست دادم،
دست كم يكی از دوستانم باقی بماند
و آن وجدان و قلب من است...

#آبراهام_لینکلن

📚 @PDFsCom
👍18118👏16👌5
این سرود، سرود ملت من نیست. از همان اولش که میگوید "سر زد از افق، مهر خاوران" یاد گورستان خاوران و اعدامهای شصت‌وهفت میفتم... یادِ این‌که بهمن فَرِ ایمانِ ما نبود، فریبِ ایمان ما بود... حتی آن "پاینده مانی و جاودان" که به‌زور آخرش چپانده‌اید هم دیگر غرورم را تحریک نمیکند. فقط لبخند تلخی بر لبم میاورد و شعری در یادم... همان که شفیعی کدکنی میگفت... "پيش از شما/ بسان شما بی‌شمارها/ با تار عنکبوت نوشتند روی باد/ کاین دولت خجسته‌ی جاوید، زنده‌باد"...

#حمید_باقرلو

📚 @PDFsCom
👍734👎83🕊33👏3022😢14👌8🤩2
ملانصرالدین با نوکرش عباد برای گردش به باغ های اطراف شهر می رفت. یک روز در باغی قاضی را دیدند که مست و مدهوش، خودش یک طرف افتاده و قبایش یک طرف دیگر. ملا قبا را برداشت و پوشید و رفت.

قاضی به هوش آمد و قبا را ندید. به نوکرش سپرد: قبا را تن هر که دیدی، او را پیش من بیاور. اتفاقا نوکر قاضی در بازار چشمش به ملانصرالدین افتاد که قبا را پوشیده بود و داشت سلانه سلانه برای خودش می رفت. جلوی او را گرفت و گفت: باید با من به محضر قاضی بیایی! ملا بی آنکه اعتراض کند همراه او رفت. به محضر قاضی که رسیدند، ملا گفت : دیروز با نوکرم عباد برای گردش به اطراف شهر رفته بودم، مستی را دیدم که قبایش افتاده بود. قبایش را برداشتم و پوشیدم. شاهد هم دارم. هر وقت آن مرد مست را پیدا کردید، مرا خبر کنید تا بیایم قبایش را پس بدهم. قاضی گفت:

من چه می دانم کدام احمقی بوده! قبایش پیش شما باشد؛ اگر صاحبش پیدا شد، شما را خبر می کنیم.

📚 @PDFsCom
👍251🤩26👌16👏1310👎3🙏2