PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
من مايلم امور دولت را به نحوی اداره كنم
كه اگر در پايان فرمانروايی خود
همه دوستانم را از دست دادم،
دست كم يكی از دوستانم باقی بماند
و آن وجدان و قلب من است...

#آبراهام_لینکلن

📚 @PDFsCom
👍18118👏16👌5
این سرود، سرود ملت من نیست. از همان اولش که میگوید "سر زد از افق، مهر خاوران" یاد گورستان خاوران و اعدامهای شصت‌وهفت میفتم... یادِ این‌که بهمن فَرِ ایمانِ ما نبود، فریبِ ایمان ما بود... حتی آن "پاینده مانی و جاودان" که به‌زور آخرش چپانده‌اید هم دیگر غرورم را تحریک نمیکند. فقط لبخند تلخی بر لبم میاورد و شعری در یادم... همان که شفیعی کدکنی میگفت... "پيش از شما/ بسان شما بی‌شمارها/ با تار عنکبوت نوشتند روی باد/ کاین دولت خجسته‌ی جاوید، زنده‌باد"...

#حمید_باقرلو

📚 @PDFsCom
👍734👎83🕊33👏3022😢14👌8🤩2
ملانصرالدین با نوکرش عباد برای گردش به باغ های اطراف شهر می رفت. یک روز در باغی قاضی را دیدند که مست و مدهوش، خودش یک طرف افتاده و قبایش یک طرف دیگر. ملا قبا را برداشت و پوشید و رفت.

قاضی به هوش آمد و قبا را ندید. به نوکرش سپرد: قبا را تن هر که دیدی، او را پیش من بیاور. اتفاقا نوکر قاضی در بازار چشمش به ملانصرالدین افتاد که قبا را پوشیده بود و داشت سلانه سلانه برای خودش می رفت. جلوی او را گرفت و گفت: باید با من به محضر قاضی بیایی! ملا بی آنکه اعتراض کند همراه او رفت. به محضر قاضی که رسیدند، ملا گفت : دیروز با نوکرم عباد برای گردش به اطراف شهر رفته بودم، مستی را دیدم که قبایش افتاده بود. قبایش را برداشتم و پوشیدم. شاهد هم دارم. هر وقت آن مرد مست را پیدا کردید، مرا خبر کنید تا بیایم قبایش را پس بدهم. قاضی گفت:

من چه می دانم کدام احمقی بوده! قبایش پیش شما باشد؛ اگر صاحبش پیدا شد، شما را خبر می کنیم.

📚 @PDFsCom
👍251🤩26👌16👏1310👎3🙏2
از یک سنی به بعد، زیاد حرف نمی‌زنی، زیاد ذوق نمی‌کنی، زیاد نمی‌خندی و زیاد به دل نمی‌گیری.
از یک سنی به بعد، منطقی می‌شوی، دنبال عشق نمی‌گردی، موزیک‌های تازه گوش نمی‌کنی، لباس‌های ساده می‌پوشی، رنگ‌های ساده انتخاب می‌کنی، ساده راه می‌روی و هرچه روانت را زیر و رو می‌کنی، هیجان چندانی برای ابراز نمی‌یابی.
از یک سنی به بعد، به آرزوهای دیرینه‌ات می‌رسی، اما انگار دیر شده و تو دیگر دلی برای اشتیاق نداری و از وقایع و رویدادها، مانند گذشته متاثر نمی‌شوی و لذت نمی بری!
از یک سنی به بعد، ارزش‌ها در ذهنت تغییر می‌کنند و مثل قبل به دنیا و آدم‌ها نگاه نمی‌کنی، مثل قبل فکر نمی‌کنی و تا جای ممکن فاصله می‌گیری و بحث نمی‌کنی و هرکس را در دنیای عقاید و برداشت‌های خودش رها می‌کنی و به دنیای آرام و امن خودت پناه می‌بری.
از یک سنی به بعد، انگار زیاد دویده‌ای و زیاد جنگیده‌ای و خسته‌ای، مانند جنگجویی که از خط مقدم بازگشته و از شدت درد و خستگی، وسط سنگر دراز کشیده و در حال حاضر هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد!

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

📚 @PDFsCom
👍24630👎20👏9👌9😢6🤩1
فریب نخورید!

در زمان حضرت سلیمان پرنده ای برای نوشیدن آب به سمت حوضی که کنار چشمه ای بود پرواز کرد اما چند کودک را به سر برکه دید پس آنقدر صبر کرد تا کودکان از آنجا متفرق شدند.

همینکه قصد فرود به سوی برکه را کرد این بار مردی را با ریش بلند و آراسته دید که برای نوشیدن آب به آن برکه مراجعه نمود. پرنده با خود گفت که این مرد خوبی است از وی آزاری به من نمیرسد.

وقتی نزدیک شد آن مرد سنگی بسویش پرتاب کرد و چشم پرنده کور شد!
پرنده از مرد نزد حضرت سلیمان شکایت برد.
پیامبر آن مرد را احضار کرد او را محاکمه و فرمان کور کردن چشم او را داد.

اما پرنده به حکم صادر شده اعتراض کرد و‌ گفت :
چشم این مرد هیچ آزاری بمن نرساند
بلکه ریش او بود که مرا فریب داد و گمان بردم
که از سوی او آزاری به من نمیرسد.
پس به عدالت نزدیکتر است اگر ریش او را بتراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند.

📚 @PDFsCom
👍516👏37🕊2320👎13😢2🤩1
20 سال دیگه، نه تو خیابون قراره شماره بگیری، نه کسی توی اینستا مختو بزنه، نه قراره از کافه رفتنت استوری بگیری یا با کسی برنامه کنی، ۲۰ سال دیگه، وارد دوران میانسالی و پیری می‌شی. اون موقع یه پسر خوشتیپ یا یه دختر سکسی نیستی، اون موقع چیزی به جز اینکه چقدر برای خودت تلاش کردی، چقدر به خودت رسیدی و چقدر پیشرفت کردی چقدر دوستای مثبت و عاقل یا یه پارتنر درست و خوب پیدا کردی به چشمت نمی‌آد، پس یکیو پیدا کن که تو دوران میانسالیت، بتونی کنارش لبخند بزنی. و با آرامش یه قهوه ی گرم دو نفره بخورید. یکی که بری تعطیلات کنارش خوش بگذرونی، یکی که مطمئن باشی توی هر شرایطی کنارت می‌مونه و امنه. دنیارو قرار نیست تا همیشه اینجوری بگذرونی. پس اینم یه تلنگر تا بیشتر به فکر خودت باشی :)

📚 @PDFsCom
242👍138😢9👎5👏1🕊1
می‌خواهم خیال کنم همه چیز تمام شده و به روزهای بعد از اینهمه اضطراب و اندوه فکر کنم. به نشاطی که رقصان رقصان از لای شاخه‌های بید کنار خیابان از راه می‌رسد و آدم‌هایی که شادانه می‌خندند، به اندوهی که اشک‌ریزان، بار سفر می‌بندد و به عشقی که از پسِ پرده بیرون آمده و آشکارا و بدون هراس، دل‌ها را به هم نزدیک‌ کرده و به کالبد آدم‌ها روحی تازه می‌بخشد.
دارم فکر می‌کنم به روزی که زمستان و پاییزش هم بهار است و شهر دائما بوی عطر و عود و اسپند می‌دهد و آوای شادِ موسیقی از پنجره‌ها طنین‌انداز می‌شود و انگار همیشه در تمام کوچه‌ها و خیابان‌هامان عروسی‌ست.
دارم فکر می‌کنم به گونه‌های براق و گل‌انداخته‌ی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها وقتی به تماشای شادی و پا‌ی‌کوبی جوانان این دیار نشسته‌اند و از تنفس هوای آرامش و آزادی چند صدسال جوان‌تر می‌شوند و عمرهاشان درازتر و اشتیاقشان هر لحظه برای زیستن، بیشتر.
دارم به آغوش‌های از سر مهربانی و شوق فکر می‌کنم، وقتی آدم‌ها اندوه فرساینده و دلواپسیِ آزاردهنده‌ای ندارند و به شاد کردنِ دیگران و سفر رفتن و عمیق‌تر زیستن و تجربه‌های لذت‌بخشِ تازه‌ای داشتن فکر می‌کنند.
دارم فکر می‌کنم به شب‌هایی آرام و روزهایی سبز و آسمانی پاک و محیطی با نشاط و اقتصادی سالم و دل‌هایی امیدوار.
درد و اندوه که بسیار کشیده‌ایم و بیش از تحملمان رنج برده‌ایم، اما همیشه که اینجور نخواهد ماند!
تاریخ را خواندم که پر بود از روزها و شب‌های پیاپی و براساس شواهد، ما شب را با نهایت انزجار و سیاهی‌اش از سر گذرانده‌ایم و داریم به صبح می‌رسیم‌.

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
112👍56🕊15👎10😢9🤩1
این حکایت رو بخونید و ببینید براتون آشنا نیست؟!

"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!

منصور گفت: باید حد جاری شود، را راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!

از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد!

این حکایت منو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه...

📚 @PDFsCom
👍308👏2213👎5👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرف رو نه میشه خرید، نه میشه فروخت. #وریا_غفوری

به امید آزادی ایران 🕊️💔

📚 @PDFsCom
359👍51👎34🕊27👏10
بیرون بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است و هیچ مرد اصیل قشقایی و بختیاری به زلف زنان ایل توجهی نمیکند همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند. گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست. حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری. از نسل آلوده ی من گذشت؛ به "فرزندان" خود خوب دیدن را بیاموزید...

#حسین_پناهی

📚 @PDFsCom
👍37032👎18👏12👌3🙏1
این جمله‌ی کلیشه‌ای را زیاد از مجری های تلویزیونی شنیده‌ایم که "با این باخت، چیزی از ارزش های ما کم نشد". ولی الان وضعیت جوری شده که اگر مجری آدم صادقی باشد، فارغ از هر نتیجه‌ای باید بگوید "متاسفانه امروز خیلی از ارزش هایمان کم شد. روی خون هموطنانمان رقصیدیم. بیشرف شدیم. بی‌آبرو شدیم. خاک بر سر بی‌غیرتمان کنند"...

پی‌نوشت: برخیز و باتون را ببر بر سر در خانه بکوب...

#حمید_باقرلو

📚 @PDFsCom
👍473👎6327👏14😢13👌5
ما!
غمگینانِ به دنبال اندکی شادی،
ما! بی‌خبرانِ به دنبال خبرهای خوب و تشنگانی که در پی سراب می‌دوند...

هربار حس کردیم زندگی را میان مشت‌هامان گرفته‌ایم، مثل ماهی از دست‌هامان سُر خورد و ما ماندیم و دست‌هایی خالی و ذهنی خسته که آنقدر دویده و به سراب رسیده که دیگر آب را هم باور ندارد...

#نرگس_صرافیان_طوفان

📚 @PDFsCom
🕊71👍3914👎7👏4😢3🙏1
نترس در کاری که به آن مشغول هستی، دشمن یا دشمنانی باشند که نخواهند تو در آن موفق باشی. چرا که وجود این دشمنان باعث می‌شود، با انرژی بیشتری کارت را انجام دهی. یعنی این دشمنان ناخواسته کار دوست را انجام می‌دهند.

📕 شهرهای ناپیدا
✍🏻 #ایتالو_کالوینو

📚 @PDFsCom
👍10511👏6👎2🕊1
یک نفر در دفاع از «ژن‌خوب‌ها» نوشته بود «بسیار شریف هستند و آزاده»؛ این عکس را نشان می‌دهم تا هرکسی به راحتی نتواند کلماتی چون «شریف و آزاده» را از معنا تهی کند، شریف تویی که با عصا در خیابان‌های خاکستری تهران دستمال کاغذی می‌فروشی و هلی‌کوپتر شخصی و گشت ‌و گذار با آن، میلیون‌ها فرسخ با دنیای «آزاده‌ی» تو فاصله دارد.
شرافت همان یک جفت دستکشی‌ است که با معصومیتی نگفتنی به دست کرده‌ای تا شاید از جان عزیز و نزار تو محافظت کند؛
معنای «شرافت» تو هستی، بی‌کم و کاست، بدون دستکاری.

#نوشین_زرگری

📚 @PDFsCom
👍372116😢56👌6👎5🙏3
من اگر می‌دانستم زندگی دایره‌ایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذت‌هایش گرفت، هرگز نه می‌جنگیدم و نه کسی را از خود می‌رنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه می‌کردم. و کمی به خودم و آدم‌های زندگی‌م فضا می‌دادم تا آزادانه دقیقه‌های بودن‌شان را آنطور که دل‌شان می‌خواهد زندگی کنند، نه آنطور که من می‌خواهم.

من اگر میدانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت می‌کردم و رها می‌شدم.

رها و رها و رها...

📕 من از چهل سالگی می‌ترسم
✍🏻 #شیما_سبحانی

📚 @PDFsCom
👍10418👌6👏3👎2😢1
معرفی چند کتاب برای ایجاد انگیزه، غلبه بر تنبلی و عقب انداختن کارها:

-عادت های اتمی
نویسنده:جیمز کلییر
-اثر مرکب
نویسنده:دارن هاردی
-قدرت عادت
نویسنده:چارلز داهیگ
-صبح جادویی
نویسنده:هل الراد
-تخت خوابت رو مرتب کن
نویسنده: ژنرال ویلیام
-قانون ۵ ثانیه
نویسنده: مل رابینز
-قدرت عادت
نویسنده: چارلیز دوهیگ
-مادمازل شنل
نویسنده: سی دابلیو گورتن
-شما که غریبه نیستید
نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی
-کفش باز:
نویسنده:فیل نایت

📚 @PDFsCom
👍8116👌8👎5👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزادی همه ایشالا 🤍

📚 @PDFsCom
364🕊74👍22👎14🤩6😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جدایی‌ها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند...

#مولانا

📚 @PDFsCom
👍6821😢1🕊1
تو حق داری که حال دلت شاد باشه.
تو حق داری که لبت پر از خنده های قشنگ باشه.
تو حق داری جایی که دوست داری باشی.
تو حق داری کاری که دوست داری رو انجام بدی.
تو حق داری که به تمامی آرزو هات برسی.
تو حق داری که گاهی غمگین باشی.
تو حق داری که گاهی از غصه پر باشی.
تو حق داری که یه روزایی با خودت تنها باشی.
تو حق داری که یه روزایی ناراحت باشی یا گریه کنی.
ولی خب من حق دخالت کردن تو زندگی تو رو ندارم...!

📚 @PDFsCom
👍13322👎3👏3🕊1
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد. 
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است.
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است.
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس.
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به هواپیما و ... نرسیده است. 
ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است. 
ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است.
زمان برای هیچکس صبر نمی کند.
قدر هر لحظه خود را بدانید.

📚 @BooksCom
👍33067👌22👎5🕊1
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم
امید روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از سِتیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

‌#فریدون_مشیری

📚 @PDFsCom
👍152🕊4434😢9👎1👌1