PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
مردی از دیوانه ای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟»
دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»
مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»

دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛
از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است».
                                           
📕 مصیبت نامه عطار

📚 @PDFsCom
👍362👌3722😢7👎6👏3🙏1
سقفِ آزادی رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد....

در جامعه‌ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می‌شود...

وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می‌خورد که حذف می‌شوند، آدم‌های کوتوله اما راحت جولان می‌دهند. مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می‌کنند که کوتوله می‌شوند و سقف ها پایین و پایین‌تر می‌آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می‌کنند تا اینکه کمرها خم می‌شود و دیگر نمی‌توانند قد راست کنند!!!

📕 بیچارگان
✍🏻 #فئودور_داستایوفسکی

📚 @PDFsCom
👍236👌19👏159😢8🙏6👎1
گاهی فکر می‌کنم مقصود زندگی آشتی دادن ماست با مرگ آتی از طریق فرسایش تدریجی ما، با نشان دادن به ما که زندگی، هر چه هم به درازا بکشد، آن طورها که تعریف می‌کنند نیست.

📕 آشتی با مرگ
✍🏻 #الیزابت_کوبلر_راس

📚 @PDFsCom
👍544🙏3
آشتی با مرگ.pdf
14.2 MB
این کتاب در یازده فصل به موضوع مرگ و ترس از آن، نگرش درباره مرگ و مراحل مختلف پذیرش واقعیت آن، گفتگو با چند بیمار مشرف به مرگ و واکنش‌های مختلف به سمیناری ک درباره مرگ برگزار شده بود میپردازد...!

📕 آشتی با مرگ
✍🏻 #الیزابت_کوبلر_راس

📚 @PDFsCom
👍44👏4👎2
شما ادعا می‌کنید که بالاخره بهترین مذهب را پیدا کرده‌اید یا لااقل بهترین معلمان شما را به آن هدایت کرده‌اند.
_از کجا می‌توانید ادعا کنید که اینها بهترین معلمان مذهبی هستند که تاکنون بوده‌اند و هستند و خواهند بود؟
آیا تمام مذاهبی را که تاکنون در هند یا در تمام عالم تعلیم داده‌شده‌اند، آزموده‌ای
_فرض کنیم که همه را آزموده‌ای؛ چگونه می‌توانی ادعا کنی که بهترین آن را انتخاب کرده‌ای؟

نامه، ۷۴ اسپینوزا

📚 @PDFsCom
👍242👏16👎11👌107
موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد.
از مرغ برايش سوپ درست کردند.
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند.
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!

📕 کلیله و دمنه

📚 @PDFsCom
👍40424👏23👌11🕊7🙏3😢2
ادامه، در ذاتِ زندگی نهفته است. اصلاً رَوندِ زندگی همین است، که ادامه دهی. زمین میخوری، بلند می‌شوی و ادامه میدهی. عزیزت میمیرد، بعدِ کمی مکث، ادامه میدهی. خسته می‌شوی، اندکی بعد ادامه میدهی. می‌ترسی، باز اما ادامه میدهی
فارغ از انتخاب و توان، تا وقتی زنده‌ای، آنچه با تو همراه‌ست، ادامه است...

سید محمد مرکبیان از کتابِ آغوشی برای یک سفر طولانی

📚 @PDFsCom
👍16412👏6👌5
در کشور روسیه تازه انقلاب شده بود
بلشویک ها تمام خانواده تزار را قتل عام کرده بودند... مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش می‌کرد. امنیتی ها را دستگیر کردند.
پس از بازرسی متوجه شدند که همه اعلامیه هایش سفید است. به او گفتند:چرا برگه سفید پخش میکنی
و چیزی رویش ننوشته ای؟

جواب داد: دیگر چیزی برای نوشتن نمانده
همه چیز مثل روز روشن است...

📚 @PDFsCom
👍22716🕊15👌10👎3
چیزی که بین همهٔ بی‌شعورها مشترک است، بی‌ملاحظه بودن و ندیدن دیگران است.
در همهٔ کارها فقط به خودشان نگاه می‌کنند و در رسیدن به خواسته‌ها و منافعشان هیچ‌گاه ملاحظه دیگران را نمی‌کنند. اگر این بی‌ملاحظه بودن عمدی باشد، وخامت بیماری بی‌شعوری بیشتر است.

📕 بیشعوری
✍🏻 #خاویر_کرمنت

📚 @PDFsCom
👍264👌2210👏7👎6
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمی‌داشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرت‌ها و بازی‌های آنها بود، روی پای خود می‌ايستاد و آسان نفس می‌كشيد و چون ثروت بادآورده‌ای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمی‌شد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق می‌افتاد."

👤 بخشی از نوشته‌های کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30

📚 @PDFsCom
124👍92
حكایت مرد و مرغ ...

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.

اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...

مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.

سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟

مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت ‌چیست؟

چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟

📕 مثنوی معنوی

📚 @PDFsCom
👍34339👏21👌7😢1
گاهی سرم به حدی وحشتناک درد میگیرد و متورم میشود از این‌همه ویرانی و بدبختی که در میهمنم میبینم و اینکه چگونه باید اینها را رفع کنم...

📚قسمتی از خاطرات رضاشاه از کتاب سفرنامه مازندران

📚 @PDFsCom
👍27266😢31👎20👌6🕊1
در واقع تنها دو چیز هست،
که می‌تواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ!

#پل_دزلمان

📚 @PDFsCom
👍22248👏10🕊2
مردم فکر میکنند غم بزرگ تو را آبدیده میکند، و خود بخود به سطح بالاتر و روحانی تری میرساند، اما به نظر ریچل ماجرا کاملا برعکس بود، تراژدی تورا حقیر و کینه توز بارمی آورد. به تو آگاهی بیشتر یا دیدگاه والاتر نمیبخشد. خیلی از آدم ها از زیر قتل شانه خالی میکنند، در حالی که بعضی دیگر برای یک اشتباه کوچک و سهوی بهای گزافی را میپردازند."

📕 راز شوهر
✍🏻 #لیان_موریارتی

📚 @PDFsCom
👍104👎6👌43👏3
‎‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌
عارفی را گفتند :

فلانی قادر است پرواز کند ،
گفت :اینکه مهم نیست ،
مگس هم میپرد
گفتند :فلانی را چه میگویی ؟
روی آب راه میرود !
گفت :اهمیتی ندارد ،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند .
گفتند :پس از نظر تو شاهکار چیست ؟
گفت :اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی ،دروغ نگویی ،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی

این شاهکار است ...👌🏻

📚 @PDFsCom
310👍131👏36👎8🙏2
ملک الشعرای بهار که خودش چند سالی نماینده مجلس بود، حدود ۶۰ سال قبل، به مردم زمانه خود و بعد خود درباره رای دادن به نمایندگان مجلس نصیحتی کرد که باید با آب طلا نوشت و بر سر در مجلس شورای اسلامی آویخت! انگار او این روزها را خوب می دید!

دوش در انجمن رای فروشان، یک تن،
آدمی زاده یِ دانا به نصیحت بر خاست!

گفت کای با شرفان رای به کس مفروشید،
که به آیینِ شرف، رای فروشی نه رواست!

و آن که زر پخش کند تا که نماینده شود،
نه وکیل است، که غارتگر سیم و زر ماست!

رای خود را به خردمند وطنخواه دهید،
که وطنخواهِ خردمند هوادار شما ست!🇮🇷

📚 @PDFsCom
👍228👏2620👌9👎1
توی کتاب پلنگ های کافکا نوشته بود:
"از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم..."

📚 @PDFsCom
280👍146😢46👌19👎11🕊6🙏2
«مرد گِل خوار و عطار قند فروش»

فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!

این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کنند، کاسته می شود.

📚 @PDFsCom
👍21521👏20🕊3
شازده کوچولو.pdf
1.7 MB
شازده کوچولو با نویسندگی #آنتوان_دوسنت_اگزوپری :

روایتی کاملا باورپذیر خلق کرده است و از زبان پسرکی کوچک، به بیان تفکرات خود از زندگی، عشق و هستی می‌پردازد.

📚 @PDFsCom
👍5628👏6👎4🕊2
خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دوطرفه است.

📕 روی ماه خداوند رو ببوس
✍🏻 #مصطفی_مستور

📚 @PDFsCom
👍16851👎35👏10🕊4👌2😢1
این زور و ظلم است که دنیا را پیش می‌برد. فقط با ستمگری می‌توان زنده ماند؛

تو یک روز کفش چرمی می‌پوشی چون یک نفر گاوی کشته و پوستش را کنده و با آن چرم درست کرده است. یک پالتو پوست می‌پوشی چون کسی یک حیوان یا چندین حیوان را کشته و از پوست آنها پالتو تولید کرده است. یک روز غذایت جگر مرغ است چون یک نفر پرنده‌ی بی‌گناهی را که زورش به آدمها نمی‌رسیده کشته و سر بریده است.

آن مرغها هم به جانوران دیگر ظلم می‌کنند کرم‌های کوچکی را که به دنبال برگ کاهو هستند، می‌خورند.

همیشه کسی هست که یکی دیگر را بکشد یا پوستش را بکند تا خودش زنده بماند.

📕 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی

📚 @PDFsCom
👍138👏12😢7👎65