موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد.
از مرغ برايش سوپ درست کردند.
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند.
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
📕 کلیله و دمنه
📚 @PDFsCom
ماری در تله افتاد
و زن مزرعه دار را گزيد.
از مرغ برايش سوپ درست کردند.
گوسفند را برای عيادت کنندگان سر بريدند.
گاو را برای مراسم ترحيم کشتند
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه میکرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر میکرد!
📕 کلیله و دمنه
📚 @PDFsCom
👍404❤24👏23👌11🕊7🙏3😢2
ادامه، در ذاتِ زندگی نهفته است. اصلاً رَوندِ زندگی همین است، که ادامه دهی. زمین میخوری، بلند میشوی و ادامه میدهی. عزیزت میمیرد، بعدِ کمی مکث، ادامه میدهی. خسته میشوی، اندکی بعد ادامه میدهی. میترسی، باز اما ادامه میدهی
فارغ از انتخاب و توان، تا وقتی زندهای، آنچه با تو همراهست، ادامه است...
سید محمد مرکبیان از کتابِ آغوشی برای یک سفر طولانی
📚 @PDFsCom
فارغ از انتخاب و توان، تا وقتی زندهای، آنچه با تو همراهست، ادامه است...
سید محمد مرکبیان از کتابِ آغوشی برای یک سفر طولانی
📚 @PDFsCom
👍164❤12👏6👌5
در کشور روسیه تازه انقلاب شده بود
بلشویک ها تمام خانواده تزار را قتل عام کرده بودند... مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش میکرد. امنیتی ها را دستگیر کردند.
پس از بازرسی متوجه شدند که همه اعلامیه هایش سفید است. به او گفتند:چرا برگه سفید پخش میکنی
و چیزی رویش ننوشته ای؟
جواب داد: دیگر چیزی برای نوشتن نمانده
همه چیز مثل روز روشن است...
📚 @PDFsCom
بلشویک ها تمام خانواده تزار را قتل عام کرده بودند... مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش میکرد. امنیتی ها را دستگیر کردند.
پس از بازرسی متوجه شدند که همه اعلامیه هایش سفید است. به او گفتند:چرا برگه سفید پخش میکنی
و چیزی رویش ننوشته ای؟
جواب داد: دیگر چیزی برای نوشتن نمانده
همه چیز مثل روز روشن است...
📚 @PDFsCom
👍227❤16🕊15👌10👎3
چیزی که بین همهٔ بیشعورها مشترک است، بیملاحظه بودن و ندیدن دیگران است.
در همهٔ کارها فقط به خودشان نگاه میکنند و در رسیدن به خواستهها و منافعشان هیچگاه ملاحظه دیگران را نمیکنند. اگر این بیملاحظه بودن عمدی باشد، وخامت بیماری بیشعوری بیشتر است.
📕 بیشعوری
✍🏻 #خاویر_کرمنت
📚 @PDFsCom
در همهٔ کارها فقط به خودشان نگاه میکنند و در رسیدن به خواستهها و منافعشان هیچگاه ملاحظه دیگران را نمیکنند. اگر این بیملاحظه بودن عمدی باشد، وخامت بیماری بیشعوری بیشتر است.
📕 بیشعوری
✍🏻 #خاویر_کرمنت
📚 @PDFsCom
👍264👌22❤10👏7👎6
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمیداشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرتها و بازیهای آنها بود، روی پای خود میايستاد و آسان نفس میكشيد و چون ثروت بادآوردهای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمیشد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق میافتاد."
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
❤124👍92
حكایت مرد و مرغ ...
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
👍343❤39👏21👌7😢1
گاهی سرم به حدی وحشتناک درد میگیرد و متورم میشود از اینهمه ویرانی و بدبختی که در میهمنم میبینم و اینکه چگونه باید اینها را رفع کنم...
📚قسمتی از خاطرات رضاشاه از کتاب سفرنامه مازندران
📚 @PDFsCom
📚قسمتی از خاطرات رضاشاه از کتاب سفرنامه مازندران
📚 @PDFsCom
👍272❤66😢31👎20👌6🕊1
در واقع تنها دو چیز هست،
که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ!
#پل_دزلمان
📚 @PDFsCom
که میتواند یک انسان را تغییر دهد: عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ!
#پل_دزلمان
📚 @PDFsCom
👍222❤48👏10🕊2
مردم فکر میکنند غم بزرگ تو را آبدیده میکند، و خود بخود به سطح بالاتر و روحانی تری میرساند، اما به نظر ریچل ماجرا کاملا برعکس بود، تراژدی تورا حقیر و کینه توز بارمی آورد. به تو آگاهی بیشتر یا دیدگاه والاتر نمیبخشد. خیلی از آدم ها از زیر قتل شانه خالی میکنند، در حالی که بعضی دیگر برای یک اشتباه کوچک و سهوی بهای گزافی را میپردازند."
📕 راز شوهر
✍🏻 #لیان_موریارتی
📚 @PDFsCom
📕 راز شوهر
✍🏻 #لیان_موریارتی
📚 @PDFsCom
👍104👎6👌4❤3👏3
عارفی را گفتند :
فلانی قادر است پرواز کند ،
گفت :اینکه مهم نیست ،
مگس هم میپرد
گفتند :فلانی را چه میگویی ؟
روی آب راه میرود !
گفت :اهمیتی ندارد ،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند .
گفتند :پس از نظر تو شاهکار چیست ؟
گفت :اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی ،دروغ نگویی ،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی
این شاهکار است ...👌🏻
📚 @PDFsCom
عارفی را گفتند :
فلانی قادر است پرواز کند ،
گفت :اینکه مهم نیست ،
مگس هم میپرد
گفتند :فلانی را چه میگویی ؟
روی آب راه میرود !
گفت :اهمیتی ندارد ،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند .
گفتند :پس از نظر تو شاهکار چیست ؟
گفت :اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی ،دروغ نگویی ،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی
این شاهکار است ...👌🏻
📚 @PDFsCom
❤310👍131👏36👎8🙏2
ملک الشعرای بهار که خودش چند سالی نماینده مجلس بود، حدود ۶۰ سال قبل، به مردم زمانه خود و بعد خود درباره رای دادن به نمایندگان مجلس نصیحتی کرد که باید با آب طلا نوشت و بر سر در مجلس شورای اسلامی آویخت! انگار او این روزها را خوب می دید!
دوش در انجمن رای فروشان، یک تن،
آدمی زاده یِ دانا به نصیحت بر خاست!
گفت کای با شرفان رای به کس مفروشید،
که به آیینِ شرف، رای فروشی نه رواست!
و آن که زر پخش کند تا که نماینده شود،
نه وکیل است، که غارتگر سیم و زر ماست!
رای خود را به خردمند وطنخواه دهید،
که وطنخواهِ خردمند هوادار شما ست!🇮🇷
📚 @PDFsCom
دوش در انجمن رای فروشان، یک تن،
آدمی زاده یِ دانا به نصیحت بر خاست!
گفت کای با شرفان رای به کس مفروشید،
که به آیینِ شرف، رای فروشی نه رواست!
و آن که زر پخش کند تا که نماینده شود،
نه وکیل است، که غارتگر سیم و زر ماست!
رای خود را به خردمند وطنخواه دهید،
که وطنخواهِ خردمند هوادار شما ست!🇮🇷
📚 @PDFsCom
👍228👏26❤20👌9👎1
توی کتاب پلنگ های کافکا نوشته بود:
"از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم..."
📚 @PDFsCom
"از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم..."
📚 @PDFsCom
❤280👍146😢46👌19👎11🕊6🙏2
«مرد گِل خوار و عطار قند فروش»
فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!
این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کنند، کاسته می شود.
📚 @PDFsCom
فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود. وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟
مرد گفت: من قند می خواهم و برایم فرق نمی کند از چه چیزی برای وزن کشی استفاده کنی. در همین هنگام مرد در دل خود می گفت: چه بهتر از این! سنگ به چه دردی می خورد برای من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداری و گِل به جای آن می گذاری باعث خوشحالی من است.
عطار به جای سنگ در یک کفه ی ترازو، گِل گذاشت و برای شکستن قند به انتهای مغازه رفت. در همین اثنا، مرد گِل خوار دزدکی شروع به خوردن از گِلی که در کفه ی ترازو بود کرد. او تند تند می خورد و می ترسید مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زیرچشمی متوجه ی گل خوردن مشتری شد ولی به روی خودش نیاورد. بلکه به بهانه پیدا کردن تیشه قند شکن، خود را معطل می کرد.
عطار در دل خود می گفت: تا می توانی از آن گل بخور. چون هر چقدر از آن می دزدی در واقع از خودت می دزدی! تو بخاطر حماقتت می ترسی که من متوجه دزدیت بشوم. در حالیکه من از این می ترسم که تو کمتر گل بخوری! تا می توانی گل بخور. تو فکر می کنی من احمق هستم؟ نه! این طور نیست. بلکه هنگامی که در پایان کار، مقدار قندت را دیدی، خواهی فهمید که چه کسی احمق و چه کسی عاقل است!
این داستان یکی از حکایت های زیبای مولوی در مثنوی معنوی است. مولانا با ظرافتی ستودنی گل را به مال دنیا و قند را به بهای واقعی زندگی آدمی تشبیه می کند. در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پی رنگ و لعاب دنیا هستند همانند آن شخص گِل خواری هستند که پی در پی از کفه ترازوی خود می دزدند که در عوض از وزن آنچه در مقابل دریافت می کنند، کاسته می شود.
📚 @PDFsCom
👍215❤21👏20🕊3
شازده کوچولو.pdf
1.7 MB
شازده کوچولو با نویسندگی #آنتوان_دوسنت_اگزوپری :
روایتی کاملا باورپذیر خلق کرده است و از زبان پسرکی کوچک، به بیان تفکرات خود از زندگی، عشق و هستی میپردازد.
📚 @PDFsCom
روایتی کاملا باورپذیر خلق کرده است و از زبان پسرکی کوچک، به بیان تفکرات خود از زندگی، عشق و هستی میپردازد.
📚 @PDFsCom
👍56❤28👏6👎4🕊2
خداوند برای هرکس همونقدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دوطرفه است.
📕 روی ماه خداوند رو ببوس
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
📕 روی ماه خداوند رو ببوس
✍🏻 #مصطفی_مستور
📚 @PDFsCom
👍168❤51👎35👏10🕊4👌2😢1
این زور و ظلم است که دنیا را پیش میبرد. فقط با ستمگری میتوان زنده ماند؛
تو یک روز کفش چرمی میپوشی چون یک نفر گاوی کشته و پوستش را کنده و با آن چرم درست کرده است. یک پالتو پوست میپوشی چون کسی یک حیوان یا چندین حیوان را کشته و از پوست آنها پالتو تولید کرده است. یک روز غذایت جگر مرغ است چون یک نفر پرندهی بیگناهی را که زورش به آدمها نمیرسیده کشته و سر بریده است.
آن مرغها هم به جانوران دیگر ظلم میکنند کرمهای کوچکی را که به دنبال برگ کاهو هستند، میخورند.
همیشه کسی هست که یکی دیگر را بکشد یا پوستش را بکند تا خودش زنده بماند.
📕 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
📚 @PDFsCom
تو یک روز کفش چرمی میپوشی چون یک نفر گاوی کشته و پوستش را کنده و با آن چرم درست کرده است. یک پالتو پوست میپوشی چون کسی یک حیوان یا چندین حیوان را کشته و از پوست آنها پالتو تولید کرده است. یک روز غذایت جگر مرغ است چون یک نفر پرندهی بیگناهی را که زورش به آدمها نمیرسیده کشته و سر بریده است.
آن مرغها هم به جانوران دیگر ظلم میکنند کرمهای کوچکی را که به دنبال برگ کاهو هستند، میخورند.
همیشه کسی هست که یکی دیگر را بکشد یا پوستش را بکند تا خودش زنده بماند.
📕 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
📚 @PDFsCom
👍138👏12😢7👎6❤5
در دنیا 2 نوع دزد وجود دارد:
دزدان کوچک که پلیس آنها را
دستگیر میکند!
و دزدان بزرگ که پلیس از آنها
محافظت میکند...
📚 @PDFsCom
دزدان کوچک که پلیس آنها را
دستگیر میکند!
و دزدان بزرگ که پلیس از آنها
محافظت میکند...
📚 @PDFsCom
👍390👏22👌16🕊11❤6
امروزه بهترين آدم ها را دیوانه می دانند. دوره، دوره ی بی مايگی و بلاتكليفی است همين و بس؛ ولی اصلا ارزش حرف زدن ندارد.
این روزگار، عصر طلایی بی مايگی و بی عاطفگی است؛ عصر اشتياق به جهل، بلاهت، بلاتكليفی. دوران درخشان كشمكش بر سر چيزهای حاضر و آماده! هيچكس فكر نمیكند. به ندرت كسی پيدا میشود كه انديشه ای برای خودش ترسيم كند.
#داستایفسکی
📚 @PDFsCom
این روزگار، عصر طلایی بی مايگی و بی عاطفگی است؛ عصر اشتياق به جهل، بلاهت، بلاتكليفی. دوران درخشان كشمكش بر سر چيزهای حاضر و آماده! هيچكس فكر نمیكند. به ندرت كسی پيدا میشود كه انديشه ای برای خودش ترسيم كند.
#داستایفسکی
📚 @PDFsCom
👍112❤10👏5😢3
فرمانده از افسر تک تیرانداز بالای برج پرسید :
آیا تک تیرانداز دشمن در کارش مهارت دارد؟
افسر پاسخ داد :
خیر قربان در کارش خیلی هم ناشی است!
- پس چرا تا حالا موفق به کشتن او نشده ای؟
- قربان میترسم او را بزنم بعد یکی بهتر از او را بیاورند و همه ما را بکشد. بنظرم زنده بماند به نفع ماست!!
و اینگونه است که کشورهای قدرتمند همواره از حضور افراد ناشایست در هدایت کشورهای ثروتمند شادمانند!
حتی اگر در ظاهر بر طبل دشمنی می کوبند در باطن از ادامه حضورشان حمایت می کنند.
📚 @PDFsCom
آیا تک تیرانداز دشمن در کارش مهارت دارد؟
افسر پاسخ داد :
خیر قربان در کارش خیلی هم ناشی است!
- پس چرا تا حالا موفق به کشتن او نشده ای؟
- قربان میترسم او را بزنم بعد یکی بهتر از او را بیاورند و همه ما را بکشد. بنظرم زنده بماند به نفع ماست!!
و اینگونه است که کشورهای قدرتمند همواره از حضور افراد ناشایست در هدایت کشورهای ثروتمند شادمانند!
حتی اگر در ظاهر بر طبل دشمنی می کوبند در باطن از ادامه حضورشان حمایت می کنند.
📚 @PDFsCom
👍534❤30👏21👌19🕊13🤩3
با این قدرت سازگاری شتر حقیقتا یه جور حیوان ماوراییه!
میتونه آب نمک بخوره،چون کلیههاش نمک رو فیلتر میکنن!
میتونه دمای بدنش رو تنظیم کنه، تو جغرافیای سرد دمای بدنش رو بالا و توی جغرافیای گرم دمای بدنش رو پایین بیاره و این بین پستانداران مختص شتره.
میتونه خار رو مثل پشمک بخوره ،بزاق دهانش بسرعت خار رو مثل خمیر نرم میکنه.
دوتا پلک داره که یکیش شفافه و کمکش میکنه توی طوفان شن بدون مشکل راه بره.رفتارهای شتر نر در زمان جفتگیری هم فقط مختص خودشه.
هوش شتر تقریبا همتراز یه کودک ۸ ساله انسانه، اونا گره باز کردن رو از شتربان یاد میگیرن و با لبهاشون میتونن گره رو باز کنن.
شترها ، نهنگها ، کلاغها ، فیلها از جمله حیواناتی هستن که یادشون میمونه کی باهاش بدرفتاری کرده، ولی اونا معمولا براحتی بیخیال نمیشن،حتی اونا میتونن به شترهای دیگه بگن که کی باهاشون بدرفتاری کرده، هنوز هیچکس نمیدونه چجوری!
سال ۲۰۱۶ تو هند، یه شتر به صاحبش حمله کرد و جمجمهش رو با دندونهاش سوراخ کرد و به هوا پرتابش کرد و به بدترین وضعی که میتونست اونو کشت!دلیلش؟صاحبش اونو توی گرمای بیرون از خونه رها کرده بود.
📚 @PDFsCom
میتونه آب نمک بخوره،چون کلیههاش نمک رو فیلتر میکنن!
میتونه دمای بدنش رو تنظیم کنه، تو جغرافیای سرد دمای بدنش رو بالا و توی جغرافیای گرم دمای بدنش رو پایین بیاره و این بین پستانداران مختص شتره.
میتونه خار رو مثل پشمک بخوره ،بزاق دهانش بسرعت خار رو مثل خمیر نرم میکنه.
دوتا پلک داره که یکیش شفافه و کمکش میکنه توی طوفان شن بدون مشکل راه بره.رفتارهای شتر نر در زمان جفتگیری هم فقط مختص خودشه.
هوش شتر تقریبا همتراز یه کودک ۸ ساله انسانه، اونا گره باز کردن رو از شتربان یاد میگیرن و با لبهاشون میتونن گره رو باز کنن.
شترها ، نهنگها ، کلاغها ، فیلها از جمله حیواناتی هستن که یادشون میمونه کی باهاش بدرفتاری کرده، ولی اونا معمولا براحتی بیخیال نمیشن،حتی اونا میتونن به شترهای دیگه بگن که کی باهاشون بدرفتاری کرده، هنوز هیچکس نمیدونه چجوری!
سال ۲۰۱۶ تو هند، یه شتر به صاحبش حمله کرد و جمجمهش رو با دندونهاش سوراخ کرد و به هوا پرتابش کرد و به بدترین وضعی که میتونست اونو کشت!دلیلش؟صاحبش اونو توی گرمای بیرون از خونه رها کرده بود.
📚 @PDFsCom
👍154👌16❤8🤩4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملتی هستیم قدرنشناس:
مردم فقط بابت چهار قلم، مسکن، غذا، سلامت و خودرو در رنجاند ولی باز ناسپاسی میکنند و دست به اعتراض میزنند.
پ.ن: این الدنگ، «رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام» است.
📚 @PDFsCom
مردم فقط بابت چهار قلم، مسکن، غذا، سلامت و خودرو در رنجاند ولی باز ناسپاسی میکنند و دست به اعتراض میزنند.
پ.ن: این الدنگ، «رئیس مرکز ارزیابی و نظارت راهبردی اجرای سیاستهای کلی نظام» است.
📚 @PDFsCom
👍140😢26👎24🕊8❤1