گوساله گفت: پدر بزرگ ، آدمها ما را میکُشند و همه جای ما را میخورند اما خرها را نه میکشند و نه هیچ جایشان را میخورند!
یعنی واقعا آنها خوردنی نیستند؟! چرا این همه اختلاف؟!
پدر بزرگ گوساله گفت: پسرم آنها به "مزرعه دارها" سواری میدهند پس زنده میمانند! یادت باشد این راز زنده ماندن در مزرعه است...
📕 من گوساله ام
✍🏻 #بزرگمهر_حسین_پور
📚 @PDFsCom
یعنی واقعا آنها خوردنی نیستند؟! چرا این همه اختلاف؟!
پدر بزرگ گوساله گفت: پسرم آنها به "مزرعه دارها" سواری میدهند پس زنده میمانند! یادت باشد این راز زنده ماندن در مزرعه است...
📕 من گوساله ام
✍🏻 #بزرگمهر_حسین_پور
📚 @PDFsCom
👍196❤13👏7👎5😢1
۵ کتابی که از هیجان نمیتونی زمین بزاریشون:
-درون آب
پائولا هاوکینز
-قتل در قطار سریع السیر شرق
نویسنده: آگاتا کریستی
-مرگ خام میگنتی
نویسنده:آگاتا کریستی
-نجواگر
نویسنده:الکس نورث
-راهنمای کشف قتل
نویسنده:هانی جکسون
📚 @PDFsCom
-درون آب
پائولا هاوکینز
-قتل در قطار سریع السیر شرق
نویسنده: آگاتا کریستی
-مرگ خام میگنتی
نویسنده:آگاتا کریستی
-نجواگر
نویسنده:الکس نورث
-راهنمای کشف قتل
نویسنده:هانی جکسون
📚 @PDFsCom
👍72❤10👏5👎3
فقر، همه جا سر میكشد ...
فقر، گرسنگی نیست ،عریانی هم نیست
فقر، چیزی را " نداشتن "است ولی آن چیز پول نیست. طلا و غذا نیست ....
فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفته ی یك كتاب فروشی مینشیند ....
فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ....
فقر، كتیبهٔ سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر، پوست موزی است كه از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...
فقر، همه جا سر میكشد ...
فقر ،شب را بی غذا سر كردن نیست فقر ،روز را بی اندیشه سر كردن است
#دکترعلی_شریعتی
📚 @PDFsCom
فقر، گرسنگی نیست ،عریانی هم نیست
فقر، چیزی را " نداشتن "است ولی آن چیز پول نیست. طلا و غذا نیست ....
فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتاب های فروش نرفته ی یك كتاب فروشی مینشیند ....
فقر، تیغه های برنده ماشین بازیافت است كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ....
فقر، كتیبهٔ سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر، پوست موزی است كه از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...
فقر، همه جا سر میكشد ...
فقر ،شب را بی غذا سر كردن نیست فقر ،روز را بی اندیشه سر كردن است
#دکترعلی_شریعتی
📚 @PDFsCom
👏181👍62👎25❤14🕊2😢1🙏1
یه جا تو کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین نوشته بود:
«وقتی قاطعانه تصمیم میگیری که زندگی رویاهایت رو داشته باشی، جهان هستی همه چیز رو به نفع تو تغییر میده تا تو بتونی اون رو به دست بیاری. افرادی که به اونها نیاز داری ظاهر میشوند، شفایی که بهش نیاز داری اتفاق میافتد، درهای بسته باز میشوند. هنگامی که برآورده شدن آرزوهایت را باور داشته باشی، معجزات یکی پس از دیگری رخ میدهن.»
در واقع همه چیز وقتی شروع میشه که ما قلباً تصمیم میگیریم که برای چیزی که میخوایم تلاش کنیم!
📚 @PDFsCom
«وقتی قاطعانه تصمیم میگیری که زندگی رویاهایت رو داشته باشی، جهان هستی همه چیز رو به نفع تو تغییر میده تا تو بتونی اون رو به دست بیاری. افرادی که به اونها نیاز داری ظاهر میشوند، شفایی که بهش نیاز داری اتفاق میافتد، درهای بسته باز میشوند. هنگامی که برآورده شدن آرزوهایت را باور داشته باشی، معجزات یکی پس از دیگری رخ میدهن.»
در واقع همه چیز وقتی شروع میشه که ما قلباً تصمیم میگیریم که برای چیزی که میخوایم تلاش کنیم!
📚 @PDFsCom
👍294❤69👎56👏9🕊9👌4🤩1
تو مملکتی که به ازای هر ۱۲ ازدواج ۶ تا طلاق ثبت میشه روز ولنتاین یا مناسب های دیگه به هم کتاب کادو بدید. رابطه نیاز به فهم و درک داره نه شکلات و عروسک.
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
👍325❤28👌18👏10👎5
معرفی چند کتاب خوب روانشناسی:
۱)وقتی نیچه گریست- اروین یالوم
۲)مسئله اسپینوزا- اروین یالوم
٣)خاطرات، رویاها و اندیشه ها- یونگ
۴)پیشنویس های زندگی- کلود استینر
۵)انسان و سمبول هایش- یونگ
۶)انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل
٧)مامان و معنی زندگی - یالوم
۸)فروید در مقام یک فیلسوف- بوتنی
۹)در انتظار گودو- ساموئل بکت
۱۰)کرگدن - اوژن یونسکو
۱۱)بازی ها- اریک برن
۱۲)روانکاوی برای همه - فروید
۱۳)چرا عاشق میشویم - هلن فیشر
۱۴)نگران نباش زندگی کن- دیل کارنگی
۱۵)۲۳ راه غلبه بر تنبلی- جی اسکات
۱۶)انواع مردان و زنان- شیندا بولن
۱۷)اسیب شناسی روانی در زندگی روزمره- فروید
۱۸)عصبیت و رشد ادمی- کارن هورنای
۱۹)بار هستی - میلان کوندرا
📚 @PDFsCom
۱)وقتی نیچه گریست- اروین یالوم
۲)مسئله اسپینوزا- اروین یالوم
٣)خاطرات، رویاها و اندیشه ها- یونگ
۴)پیشنویس های زندگی- کلود استینر
۵)انسان و سمبول هایش- یونگ
۶)انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل
٧)مامان و معنی زندگی - یالوم
۸)فروید در مقام یک فیلسوف- بوتنی
۹)در انتظار گودو- ساموئل بکت
۱۰)کرگدن - اوژن یونسکو
۱۱)بازی ها- اریک برن
۱۲)روانکاوی برای همه - فروید
۱۳)چرا عاشق میشویم - هلن فیشر
۱۴)نگران نباش زندگی کن- دیل کارنگی
۱۵)۲۳ راه غلبه بر تنبلی- جی اسکات
۱۶)انواع مردان و زنان- شیندا بولن
۱۷)اسیب شناسی روانی در زندگی روزمره- فروید
۱۸)عصبیت و رشد ادمی- کارن هورنای
۱۹)بار هستی - میلان کوندرا
📚 @PDFsCom
👍111❤10👎6👏3🙏2😢1🕊1
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمیداشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرتها و بازیهای آنها بود، روی پای خود میايستاد و آسان نفس میكشيد و چون ثروت بادآوردهای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمیشد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق میافتاد."
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
👤 بخشی از نوشتههای کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30
📚 @PDFsCom
👍156❤6👎6👌4👏3
حكایت مرد و مرغ ...
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد. پس مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی.
اولین پند این است که هرگز سخن محال را باور نکن ...
مرد که از شنیدن اولین پند خشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نخور.
سپس ادامه داد. اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد.
مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نخور ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد؟
مرد که به خودش آمده بود، خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست؟
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
📕 مثنوی معنوی
📚 @PDFsCom
👍196👏26❤14🤩5👎3
يك كلمه، يك كلمه را به خاطر بسپار
و ديگر مشكلی نخواهی داشت.
كلمه "متفاوت" را به ياد داشته باش.
تو با هر كس ديگر در دنيا فرق داری!
📕 گريز از سرزمين امن
✍🏻 #ريچارد_باخ
📚 @PDFsCom
و ديگر مشكلی نخواهی داشت.
كلمه "متفاوت" را به ياد داشته باش.
تو با هر كس ديگر در دنيا فرق داری!
📕 گريز از سرزمين امن
✍🏻 #ريچارد_باخ
📚 @PDFsCom
👍125❤15👏3👎2🤩2
داشتم کتاب "اتاقی از آن خود" رو میخوندم، رسیدم به این تیکه اش، انگار دقیقا داشت منم توصیف میکرد:
«میدونی من خیلی با آدمها مهربونم، دیفالتم نسبت به همه مثبته، ولی وای به وقتی که حس کنم کسی داره ازم سواستفاده میکنه یا اون دوستی و رابطه یکطرفهست، دیگه خنثیترین میشم نسبت به اون آدم.
نه چیزی میگم نه کاری میکنم و این تووی خطِ رفتاریِ من بدترین مجازاتیه که میتونم برای یک نفر قائل بشم..!»
📚 @PDFsCom
«میدونی من خیلی با آدمها مهربونم، دیفالتم نسبت به همه مثبته، ولی وای به وقتی که حس کنم کسی داره ازم سواستفاده میکنه یا اون دوستی و رابطه یکطرفهست، دیگه خنثیترین میشم نسبت به اون آدم.
نه چیزی میگم نه کاری میکنم و این تووی خطِ رفتاریِ من بدترین مجازاتیه که میتونم برای یک نفر قائل بشم..!»
📚 @PDFsCom
👍357❤22👎8🕊6👏4
هنوز تحمل داریم یا فشار کافیه؟
در ایام قدیم وقتی با الاغ بار میکشیدن
اول بار را می گذاشتن و بعد هم سر بار را و بعد سر بار را ذره ذره آنقدر بر بار اصلی میچیدن تا آنجا که الاغ زیر بار بادی در میکرد و یا پاهایش به لرزیدن می افتاد. این علایم ظاهریِ الاغ به انها میفهماند که بار خر کافیست یا نه...
امروزه اما مردم زیر هر فشاری که باشد نه بادی در میدهند و نه لرزشی بر اندامشان می افتد این بی علایمی دولتمردان بیچاره را سرگردان میکند کِه بدانند آیا این فشارها کافیست یا که هنوز کم است ...
📚 @PDFsCom
در ایام قدیم وقتی با الاغ بار میکشیدن
اول بار را می گذاشتن و بعد هم سر بار را و بعد سر بار را ذره ذره آنقدر بر بار اصلی میچیدن تا آنجا که الاغ زیر بار بادی در میکرد و یا پاهایش به لرزیدن می افتاد. این علایم ظاهریِ الاغ به انها میفهماند که بار خر کافیست یا نه...
امروزه اما مردم زیر هر فشاری که باشد نه بادی در میدهند و نه لرزشی بر اندامشان می افتد این بی علایمی دولتمردان بیچاره را سرگردان میکند کِه بدانند آیا این فشارها کافیست یا که هنوز کم است ...
📚 @PDFsCom
👍163😢22❤10🕊7👌5
یه تیکه از یه کتاب خوندم که واقعا حالمو خوب کرد، میگفت:
«از رها کردن نترس…
هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند...»
همینقدر ساده و قشنگ!
📚 @PDFsCom
«از رها کردن نترس…
هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند...»
همینقدر ساده و قشنگ!
📚 @PDFsCom
👍290❤40👏10👎9👌7
#برتراند_راسل مینویسد:
"در دوران ویکتوریا، پاهای زنان هرگز در مکانهای عمومی دیده نمیشد. زیرا لباسی که میپوشیدند، زمین را جارو میکرد و پاهایشان را کاملاً میپوشاند. حتی اگر انگشت پای زنی دیده میشد، همان کافی بود که مردان را شهوانی کند و میل جنسی را در آنان بر انگیزاند!
اما اینک زنان تقریبا نیمه برهنه میگردند و بیشتر قسمت پاهای ایشان دیده میشود ولی مردان ابدا آنگونه تحت تاثیر قرار نمیگیرند.
همین نکته ثابت میکند که ما هرچه بیشتر، چیزی را پنهان کنیم، یک جاذبهی انحرافی بیشتر برای آن تولید میشود."
ما قادر نیستیم ببینیم مردمانی که این پنهان کردن و پوشش دادنِ بدن را بر ما تحمیل کردهاند، همان کسانی هستند که ناخواسته چنان جاذبهای عظیم و چنان وسواسی در ذهنهایمان برای آن خلق کردهاند...
اگر انسان بخواهد از دام جنسیت رها شود باید بتواند سه چیز را درست درک کند - سکس چیست، جاذبه و ریشهی آن در چیست و چرا منحرف شده است؟! - آنگاه ذهن میتواند به ورای جنسیت برود.
#اشو
📚 @PDFsCom
"در دوران ویکتوریا، پاهای زنان هرگز در مکانهای عمومی دیده نمیشد. زیرا لباسی که میپوشیدند، زمین را جارو میکرد و پاهایشان را کاملاً میپوشاند. حتی اگر انگشت پای زنی دیده میشد، همان کافی بود که مردان را شهوانی کند و میل جنسی را در آنان بر انگیزاند!
اما اینک زنان تقریبا نیمه برهنه میگردند و بیشتر قسمت پاهای ایشان دیده میشود ولی مردان ابدا آنگونه تحت تاثیر قرار نمیگیرند.
همین نکته ثابت میکند که ما هرچه بیشتر، چیزی را پنهان کنیم، یک جاذبهی انحرافی بیشتر برای آن تولید میشود."
ما قادر نیستیم ببینیم مردمانی که این پنهان کردن و پوشش دادنِ بدن را بر ما تحمیل کردهاند، همان کسانی هستند که ناخواسته چنان جاذبهای عظیم و چنان وسواسی در ذهنهایمان برای آن خلق کردهاند...
اگر انسان بخواهد از دام جنسیت رها شود باید بتواند سه چیز را درست درک کند - سکس چیست، جاذبه و ریشهی آن در چیست و چرا منحرف شده است؟! - آنگاه ذهن میتواند به ورای جنسیت برود.
#اشو
📚 @PDFsCom
👍286❤37👎22👏5🤩3👌3
تو کتاب ملت عشق یه جا میگه:
"ساعتی دقیقتر از ساعت خدا نیست.
آنقدر دقیق است که در سایهاش همه چیز سر موقعش اتفاق میافتد.
نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر"
همینقدر زیبا و امیدوار کننده
📚 @PDFsCom
"ساعتی دقیقتر از ساعت خدا نیست.
آنقدر دقیق است که در سایهاش همه چیز سر موقعش اتفاق میافتد.
نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر"
همینقدر زیبا و امیدوار کننده
📚 @PDFsCom
👌303❤110👍68👎43👏12🤩5😢4
ای خدا جان، فکرش را بکن که خدای پیر بیچاره چه باید بکشد؛ وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت!
ماهی فریاد می زند ای خدا مرا کور نکن، نگذار وارد تور شوم؛ ماهیگیر داد می زند خدایا ماهی را کور کن وادارش کن وارد تور شود.
خدا به کدامشان گوش کند؟
📕 آخرین وسوسه مسیح
✍🏻 #نیکوس_کازانتراکیس
📚 @PDFsCom
ماهی فریاد می زند ای خدا مرا کور نکن، نگذار وارد تور شوم؛ ماهیگیر داد می زند خدایا ماهی را کور کن وادارش کن وارد تور شود.
خدا به کدامشان گوش کند؟
📕 آخرین وسوسه مسیح
✍🏻 #نیکوس_کازانتراکیس
📚 @PDFsCom
👍192❤14👎10😢8🕊4👏3
آدمها مثل کتابند
از روی بعضی
باید مشق نوشت
و بعضی جریمه
بعضی را باید بارها خواند
و بعضی را نخوانده کنار گذاشت
آدمها به لبخندی که به لب مینشانند
و به احساس خوبی که
برجا می نهند ماندگارند...
📚 @PDFsCom
از روی بعضی
باید مشق نوشت
و بعضی جریمه
بعضی را باید بارها خواند
و بعضی را نخوانده کنار گذاشت
آدمها به لبخندی که به لب مینشانند
و به احساس خوبی که
برجا می نهند ماندگارند...
📚 @PDFsCom
👍103❤20👌3🕊3👏2
تو کتاب دسته دلقکها، نویسنده یه جایی گفته: «یه جایی هست توی زندگی، که دلت گرفته ولی مجبوری بخندی و شاد باشی. میدونی به این میگن اوج بدبختی...»
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
😢190👍86❤21👏5
فردی فقیر که برای نگه داری روغن اندک خود خیک نداشت، روباهی شکار کرد و از پوست آن خیک روغن ساخت.
به او گفتند؛ پوست روباه حرام است!
او برای نظر خواهی نزد یک مکتب دار رفت و از او سوال کرد، مکتب دار عصبانی شد و گفت؛ تو نمیدانی که روباه حرام است؟!
مرد گفت؛ ای داد و بیداد، بد شد!
مکتب دار پرسید؛ مگر چه شده؟
گفت؛ روغنی که در آن هست را برای حضرتعالی آورده ام!
مکتب دار گفت؛ آن جانور روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت نمیدانم، روبه دیگر چیست؟!
مکتب دار گفت؛ حیوانی است بسیار شبیه روباه،
برو و آن را برایم بیاور! انشالله که روبه است! بد به دل راه نده...!
و اینگونه است که چه نشدن هایی،
شدنی میشود...!
📚 @PDFsCom
به او گفتند؛ پوست روباه حرام است!
او برای نظر خواهی نزد یک مکتب دار رفت و از او سوال کرد، مکتب دار عصبانی شد و گفت؛ تو نمیدانی که روباه حرام است؟!
مرد گفت؛ ای داد و بیداد، بد شد!
مکتب دار پرسید؛ مگر چه شده؟
گفت؛ روغنی که در آن هست را برای حضرتعالی آورده ام!
مکتب دار گفت؛ آن جانور روبه بوده یا روباه؟!
مرد گفت نمیدانم، روبه دیگر چیست؟!
مکتب دار گفت؛ حیوانی است بسیار شبیه روباه،
برو و آن را برایم بیاور! انشالله که روبه است! بد به دل راه نده...!
و اینگونه است که چه نشدن هایی،
شدنی میشود...!
📚 @PDFsCom
👍258👌32❤9👏3👎2🤩1
چرچیل سیاستمدار بزرگ انگلیسی در کتاب خاطرات خود مینویسد:
زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچههای قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهراً اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
چرچیل مینویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر میآورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب میبردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمیکرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
📚 @PDFsCom
زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچههای قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر میکردم پسر من باید زرنگ تر از اینها باشد ولی ظاهراً اشتباه میکردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!
چرچیل مینویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی میتوانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر میآورم و حسابشان را میرسم اما بعد گفتم نه آنها دوباره با هم متحد میشوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آنها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آنها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلاتها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آنها را خجالت زده کرده بود.
پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه میرفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب میبردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچکس جرات نمیکرد با من بحث کند.
روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!
📚 @PDFsCom
👍487❤49👏21👎9👌5
حالا اسمش را بگذارید ولنتاین...
یا همان سپندارمذگان خودمان...
چه فرقی میکند؟
اصلا هر اسمی دوست دارید رویش بگذارید..
اما حتما یاد داشته باشیدش..
سالی یک روز سعی کنید از اول عاشق هم شوید!
درست مثل روز اول
از اول همدیگر را ببینید.
ذوق کنید.
ته دلتان بگویید این همان است که میخواستم.
بروید جلو و حرف دلتان را بزنید،
گل بدهید، هدیه بدهید، خوبتر میشود حالِ دلتان.
چه ضرری دارد؟ مگر زندگی همهاش جلو رفتن است؟
گاهی هم باید عقب برگشت و دوباره شروع کرد.
مگر زندگی همهاش جدیت و نظم و ترتیب است؟
به هم بزنید این ترتیبات و تشریفات را.
از سر شروع کنید دوست داشتن را
ببینید چه کیفی دارد!
#زهرا_سرکارراه
📚 @PDFsCom
یا همان سپندارمذگان خودمان...
چه فرقی میکند؟
اصلا هر اسمی دوست دارید رویش بگذارید..
اما حتما یاد داشته باشیدش..
سالی یک روز سعی کنید از اول عاشق هم شوید!
درست مثل روز اول
از اول همدیگر را ببینید.
ذوق کنید.
ته دلتان بگویید این همان است که میخواستم.
بروید جلو و حرف دلتان را بزنید،
گل بدهید، هدیه بدهید، خوبتر میشود حالِ دلتان.
چه ضرری دارد؟ مگر زندگی همهاش جلو رفتن است؟
گاهی هم باید عقب برگشت و دوباره شروع کرد.
مگر زندگی همهاش جدیت و نظم و ترتیب است؟
به هم بزنید این ترتیبات و تشریفات را.
از سر شروع کنید دوست داشتن را
ببینید چه کیفی دارد!
#زهرا_سرکارراه
📚 @PDFsCom
👍124❤41👏6👎4👌2