شکوفههای نوروز را به یاد داری؟
بوی نمِ باران فروردین را چطور؟
عطر شقایقهای اردیبهشت یادت هست؟
آوای خوش گنجشگکان خرداد ماه....
و میآید بهاری که منتظرش بودیم، همان بهاری که قدمهایش به خانههایمان رسیده است...
به امید سالی مملو از سلامتی و حال خوب 🙏🏻
📚 @PDFsCom
بوی نمِ باران فروردین را چطور؟
عطر شقایقهای اردیبهشت یادت هست؟
آوای خوش گنجشگکان خرداد ماه....
و میآید بهاری که منتظرش بودیم، همان بهاری که قدمهایش به خانههایمان رسیده است...
به امید سالی مملو از سلامتی و حال خوب 🙏🏻
📚 @PDFsCom
❤47👍18👎3🤩2
الهی لبخندت دوام بیاورد،
خندههایت طولانی شود،
دست همدیگر را بگیریم،
روی هم را ببوسیم.
الهی اگر قهر کرده بودیم، آشتی کنیم،
اگر که جواب نمیدادیم جواب بدهیم،
اگر خشمگین بودیم ببخشیم،
اگر اخم کرده بودیم ابرو باز کنیم.
الهی درختان شکوفه کند،
شکوفهها گل کند،
گلها میوه شود،
میوهها برسند.
الهی میوهها را بچینیم،
میوهها شیرین باشد،
عطر میوهها در هوا بپیچد.
الهی بالا پایین بپریم،
میان گلها بدویم،
پا در رودخانه بگذاریم،
روی شنها قدم بزنیم.
الهی پرندهها پرواز کنند،
پرندهها آواز بخوانند،
پرندهها به لانه برگردند.
الهی آدمی که دوستش داری خوابهای شیرین ببیند،
آدمی که دوستش داری حالش خوب باشد،
آدمی که دوستش داری خبر آمدنش را بدهد.
الهی موهایش را شانه کند،
زیباترین پیراهنش را به تن کند،
لباس نو بپوشد،
روبهرویت بنشیند،
دست به صورتش بکشی،
دست در موهایت کند.
الهی روزهای خوب بیایند،
روزهایی خوب بمانند،
روزهای خوب جایی نروند.
الهی هزار بار ببینمت...
بدرود سال کهنه، سلام سال نو ❤️
#امیرعلی_بنیاسدی
📚 @PDFsCom
خندههایت طولانی شود،
دست همدیگر را بگیریم،
روی هم را ببوسیم.
الهی اگر قهر کرده بودیم، آشتی کنیم،
اگر که جواب نمیدادیم جواب بدهیم،
اگر خشمگین بودیم ببخشیم،
اگر اخم کرده بودیم ابرو باز کنیم.
الهی درختان شکوفه کند،
شکوفهها گل کند،
گلها میوه شود،
میوهها برسند.
الهی میوهها را بچینیم،
میوهها شیرین باشد،
عطر میوهها در هوا بپیچد.
الهی بالا پایین بپریم،
میان گلها بدویم،
پا در رودخانه بگذاریم،
روی شنها قدم بزنیم.
الهی پرندهها پرواز کنند،
پرندهها آواز بخوانند،
پرندهها به لانه برگردند.
الهی آدمی که دوستش داری خوابهای شیرین ببیند،
آدمی که دوستش داری حالش خوب باشد،
آدمی که دوستش داری خبر آمدنش را بدهد.
الهی موهایش را شانه کند،
زیباترین پیراهنش را به تن کند،
لباس نو بپوشد،
روبهرویت بنشیند،
دست به صورتش بکشی،
دست در موهایت کند.
الهی روزهای خوب بیایند،
روزهایی خوب بمانند،
روزهای خوب جایی نروند.
الهی هزار بار ببینمت...
بدرود سال کهنه، سلام سال نو ❤️
#امیرعلی_بنیاسدی
📚 @PDFsCom
❤67👍28👎3🙏3🕊3🤩1
جلیقهی نجات رو تن ماهی بکنید،
میشه جلیقه مرگ!
تو زندگی برای همه نسخهی یکسان نپیچید
همه مثل هم نیستن...
📚 @PDFsCom
میشه جلیقه مرگ!
تو زندگی برای همه نسخهی یکسان نپیچید
همه مثل هم نیستن...
📚 @PDFsCom
👍142❤16👏13👎4
اگر روزی ۱۵ دقیقه کتاب بخونی؛ سالی حدود ۱۵ تا کتاب می خونی.
اگه روزی ۱۵ دقیقه ورزش کنی؛ تو مدت یکسال بدنت خوش فرم شده.
اگه روزی ۱۵ دقیقه بعد از بیدار شدنت برنامه های اون روزتو مرور کنی تو یکسال درست مثل آدمای موفق می شی.
اگه روزی ۱۵ دقیقه واسه هدفت وقت بزاری؛ تا آخر سال به دست اش آوردی.
تو می تونی هر چیزی رو می خوای به دست بیاری فقط کافیه استارتشو بزنی.
📚 @PDFsCom
اگه روزی ۱۵ دقیقه ورزش کنی؛ تو مدت یکسال بدنت خوش فرم شده.
اگه روزی ۱۵ دقیقه بعد از بیدار شدنت برنامه های اون روزتو مرور کنی تو یکسال درست مثل آدمای موفق می شی.
اگه روزی ۱۵ دقیقه واسه هدفت وقت بزاری؛ تا آخر سال به دست اش آوردی.
تو می تونی هر چیزی رو می خوای به دست بیاری فقط کافیه استارتشو بزنی.
📚 @PDFsCom
👍119❤13🕊6👎2
چیزی که باعث می شود آدمها کنار هم نمانند حماقتشان هست نه تفاوت هایشان ...
📕 با هم همین و بس
✍🏻 #آنا_گاوالدا
📚 @PDFsCom
📕 با هم همین و بس
✍🏻 #آنا_گاوالدا
📚 @PDFsCom
👍138❤11👌7👎6🕊3
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد،نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمیکرد؛تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.
معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد"؛معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد"در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس میخوابد" این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود ؛ خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را میدهی"در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.
او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد ؛آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است
📚@PDFsCom
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمیکرد؛تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.
معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد"؛معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد"در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس میخوابد" این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود ؛ خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: " امروز شما بوی مادرم را میدهی"در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان " پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.
او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد ؛آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است
📚@PDFsCom
❤462👍121😢26👏13🕊11🙏2
بیا زندگی کنیم! خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند، ما هم دو بار به دنیا نمیآییم. هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب ...
📕 یک مرد ناشناخته
✍🏻 #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
📕 یک مرد ناشناخته
✍🏻 #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
❤62👍29🕊4
این تصویر یه گله گوسفنده که میخوان از طویله خارج بشن اطراف طویله هیچ فنسی وجود نداره ولی گوسفندا طبق عادت میخوان که از در خارج بشن ...
عادت میتونه یه زندان فکری بسازه
مثل عادت به بردگی ...
📚 @PDFsCom
عادت میتونه یه زندان فکری بسازه
مثل عادت به بردگی ...
📚 @PDFsCom
👏149👍66❤20👎17👌2🤩1
یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه سری تیله و دختر چنتایی شیرینی داشت، پسر گفت: من همه تیله هامو بهت میدم و تو هم همه شیرینی هاتو به من بده، دختر قبول کرد ...
پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد.
اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...
عذاب مال کسی است که صادق نیست... و آرامش از آن کسانی است که صادقند...
لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند ...
📚@PDFsCom
پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد.
اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده...
عذاب مال کسی است که صادق نیست... و آرامش از آن کسانی است که صادقند...
لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند ...
📚@PDFsCom
👍402❤62👎11👏8
آدم ها آنطور که بزرگ شده اند، فکر میکنند!
کسی که تفکرش باتو متفاوت است، دشمنت نیست؛ انسان دیگریست!
📚 @PDFsCom
کسی که تفکرش باتو متفاوت است، دشمنت نیست؛ انسان دیگریست!
📚 @PDFsCom
👍118❤22
بچه که بودیم باباهایمان یا پیکان داشتند یا هیلمن،
خانه هایمان یکی یک خط تلفن ثابت داشت، تازه اگر داشت!
تلویزیونها هنوز بزرگ نشده بودند و مسابقهء اینچ بیشتر، راه نیفتاده بود...
تردمیل و جکوزی و ساید بای ساید و سولار و امثالهم هنوز متولد نشده بودند. نه اینکه اینها بد باشند، نه... رفاه همیشه خوب است ولی اینطوری کم کم فاصله ها زیاد شد خیلی، از متر و کیلومتر گذشت، سال نوری شد...
حالا هی کار میکنیم هی پول می دهیم و تفاوت می خریم، نه با هدف رفاه، در واقع فاصله می خریم، مسابقه می دهیم.
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بود، حالا اما دوی ده هزار متر با مانع است…
پس بدو رفیق، بدو…
📚@PDFsCom
خانه هایمان یکی یک خط تلفن ثابت داشت، تازه اگر داشت!
تلویزیونها هنوز بزرگ نشده بودند و مسابقهء اینچ بیشتر، راه نیفتاده بود...
تردمیل و جکوزی و ساید بای ساید و سولار و امثالهم هنوز متولد نشده بودند. نه اینکه اینها بد باشند، نه... رفاه همیشه خوب است ولی اینطوری کم کم فاصله ها زیاد شد خیلی، از متر و کیلومتر گذشت، سال نوری شد...
حالا هی کار میکنیم هی پول می دهیم و تفاوت می خریم، نه با هدف رفاه، در واقع فاصله می خریم، مسابقه می دهیم.
قدیم زندگی یک پیاده رَوی مفرح جمعی بود، حالا اما دوی ده هزار متر با مانع است…
پس بدو رفیق، بدو…
📚@PDFsCom
👍217😢44👎16👌7❤1🙏1
در این لحظه، شکست جرات و تحمل و اراده آنان چنان ناگهانی بود که گمان می کردند دیگر نخواهند توانست از این گودال به در آیند. در نتیجه خود را مجبور می ساختند که هرگز به فرارسیدن آزادی خویش نیندیشند و به آینده رو نکنند و پیوسته سر فرو آورند.
📕 طاعون
✍🏻 #آلبر_کامو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/30498
📚 @PDFsCom
📕 طاعون
✍🏻 #آلبر_کامو
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/30498
📚 @PDFsCom
👍45❤8👎2
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ!
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ!
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ، ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ، از کینه، از کینه، و از کینه ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...
📚 @PDFsCom
ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ!
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ!
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ، ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ، از کینه، از کینه، و از کینه ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...
📚 @PDFsCom
👍306❤46👏22👎12🕊5👌3🤩2😢1
پسر ملانصرالدین از او پرسید
پدر ، فقر چند روز طول میکشد؟
ملا گفت : چهل روز پسرم.
پسرش گفت : بعد از چهل روز ثروتمند میشویم؟
ملا جواب داد : نه پسرم ، عادت می کنیم
📚 @PDFsCom
پدر ، فقر چند روز طول میکشد؟
ملا گفت : چهل روز پسرم.
پسرش گفت : بعد از چهل روز ثروتمند میشویم؟
ملا جواب داد : نه پسرم ، عادت می کنیم
📚 @PDFsCom
👍178😢24❤14👎3👏3
به خودت عیدی بده. به احوالت برس. من برای خودم کتاب خریدم. تو هم چیزی ساده بگیر. عیدیات کوچک است، اما ناچیز نیست. خالی نیست و مسخره نیست. عید را بهانه کن. مهربانِ خودت باش. با خودت دیدار کن.
#معین_دهاز
📚 @PDFsCom
#معین_دهاز
📚 @PDFsCom
👍118❤40👎4
آدمها دروغهای کسلکنندهای دربارهی سیاست، خدا و عشق میگویند!
اگر بخواهی چیزی دربارهی خود واقعی کسی بدانی پاسخ این سوال کمکت میکند: کتاب مورد علاقهات چیست؟
📕 زندگیداستانی
✍🏻 #گابریل_زوین
📚 @PDFsCom
اگر بخواهی چیزی دربارهی خود واقعی کسی بدانی پاسخ این سوال کمکت میکند: کتاب مورد علاقهات چیست؟
📕 زندگیداستانی
✍🏻 #گابریل_زوین
📚 @PDFsCom
👍61❤10👎3
وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش با کمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی از چوپان پرسید: چرا خبرچینی کردی درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه میکرد!!؟
چوپان جواب داد که او با جنگهایش گوسفندان مرا میترساند!
بعداز مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسویها در مصر و شکست او، قرار بر اعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد، من به تو فرصتی میدهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...
محمدکریم گفت: من اکنون این پول را ندارم اما صدهزار سکه از تاجران میخواهم، میروم تهیه میکنم و باز میگردم...
محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده میشد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!
ناپلئون به او گفت:
چاره ایی جز اعدام تو ندارم، نه بخاطر کشتن سربازهایم، بلکه بدلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند.
محمد رشید میگوید:
آدم دانا که برای جامعه ای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش میزند تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم سازد!!
اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتی او را جام شوكران می دهند و می كشند، می گويد:
« بدا به حال آدمی كه بخواهد جامعه ای را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بيداركند!»
📚 @PDFsCom
چوپان جواب داد که او با جنگهایش گوسفندان مرا میترساند!
بعداز مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسویها در مصر و شکست او، قرار بر اعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه میکرد، من به تو فرصتی میدهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...
محمدکریم گفت: من اکنون این پول را ندارم اما صدهزار سکه از تاجران میخواهم، میروم تهیه میکنم و باز میگردم...
محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده میشد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه میگفتند که با جنگهایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!
ناپلئون به او گفت:
چاره ایی جز اعدام تو ندارم، نه بخاطر کشتن سربازهایم، بلکه بدلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود میدانند.
محمد رشید میگوید:
آدم دانا که برای جامعه ای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش میزند تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم سازد!!
اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتی او را جام شوكران می دهند و می كشند، می گويد:
« بدا به حال آدمی كه بخواهد جامعه ای را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بيداركند!»
📚 @PDFsCom
👍312❤33😢16👏14
بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند.
اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.
📕 شرق بهشت
✍🏻 #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.
📕 شرق بهشت
✍🏻 #جان_اشتاین_بک
📚 @PDFsCom
👍108❤25👌4
– موضوع این است: فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگر می شوی …
+ معذرت می خواهم، از اینجا دیگر هیچ حرفت را نمی فهمم، مثل این است که… این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار دکان نانوایی که رد می شویم، یک نان قندی بدزدیم !
📕 آنا کارنینا
✍🏻 #لئو_تولستوی
📚 @PDFsCom
+ معذرت می خواهم، از اینجا دیگر هیچ حرفت را نمی فهمم، مثل این است که… این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نامفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار دکان نانوایی که رد می شویم، یک نان قندی بدزدیم !
📕 آنا کارنینا
✍🏻 #لئو_تولستوی
📚 @PDFsCom
👍131❤12