هر کسی حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره، این اصلیه که همه قبول دارن.
هیچکس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره.
اما یه چیزای دیگه هم هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمیکنه.
اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اون دل بستهس، یا اونایی که به آدم دل بستهن، به هر صورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بی اعتنایی به دیگران، فکر نمیکنم تنها وسیلهی راحتی و رهایی باشه...
📕 واهمههای بینام و نشان
✍🏻 #غلامحسین_ساعدی
📚 @PDFsCom
هیچکس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره.
اما یه چیزای دیگه هم هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمیکنه.
اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اون دل بستهس، یا اونایی که به آدم دل بستهن، به هر صورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بی اعتنایی به دیگران، فکر نمیکنم تنها وسیلهی راحتی و رهایی باشه...
📕 واهمههای بینام و نشان
✍🏻 #غلامحسین_ساعدی
📚 @PDFsCom
👍55❤15
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞ ﺍﺳﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﯽ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ ،ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﺍﺭﺝ ﻣﯽﻧﻬﺪ
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛ ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ! ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ، ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ، ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ... ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟" ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ... ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛ ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#فلورانس_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
📚 @PDFsCom
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞّ ﮐﺎﺭ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺬﯾﺮﻧﺪ؛ ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﻤﻘﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﯿﮏ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ! ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﻋﻮﺍﯾﯽ، ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻠّﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ...
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻧﺪ، ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﺳﺒﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ!
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﺪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺷﺖ... ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﺗﻤﺎﺳﯽ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ از ما ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: "ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ در کنار شما؟" ﻭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺯﺩ... ﺯﯾﺮﺍ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﺲ ﻣﺆﺛّﺮ ﻗﻠﺐ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ؛ ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ:"ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩﺍﻡ"...
#فلورانس_ﻧﺎﯾﺘﯿﻨﮕﻞ
📚 @PDFsCom
👌67👍46❤27🕊2
هیچکس از نبود رابطه جنسی نمیمیرد؛
ما از فقدان عشق است که میمیریم ...
📕 سرگذشت ندیمه
✍🏻 #مارگارت_آتوود
📚 @PDFsCom
ما از فقدان عشق است که میمیریم ...
📕 سرگذشت ندیمه
✍🏻 #مارگارت_آتوود
📚 @PDFsCom
👍161❤17👏9👎5😢5
فرهنگ سه خطی:
يک روز فرانتس کافکا نویسنده ی معروف، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهاي افتاد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد: عروسکم گم شده...
کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد: امان از اين حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد: از کجا ميدوني؟ کافکا هم مي گويدبرات نامه نوشته و اون نامه پيش منه... دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟ کافکا ميگويد: نه,توی خانهست.
فردا همين جا باش تا برات بيارمش...
کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است. اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشته عروسکش هستند. در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه عروسک که دارم عروسي مي کنم به پايان ميرساند اين ماجراي نگارش كتاب کافکا و عروسک مسافر است. اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکي کند و نامه ها را "به گفته همسرش دورا" با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان هايش بنويسد, واقعا تأثيرگذار است.او واقعا باورش شده بود."اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي شود." امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟
اين دوّمين سوال کليدي بود! و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بي هيچ ترديدي گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم. کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت. روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. او در اثر سل در جوانی در گذشت. وی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است.
📚@PDFsCom
يک روز فرانتس کافکا نویسنده ی معروف، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهاي افتاد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد: عروسکم گم شده...
کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد: امان از اين حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد: از کجا ميدوني؟ کافکا هم مي گويدبرات نامه نوشته و اون نامه پيش منه... دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟ کافکا ميگويد: نه,توی خانهست.
فردا همين جا باش تا برات بيارمش...
کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است. اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشته عروسکش هستند. در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه عروسک که دارم عروسي مي کنم به پايان ميرساند اين ماجراي نگارش كتاب کافکا و عروسک مسافر است. اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکي کند و نامه ها را "به گفته همسرش دورا" با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان هايش بنويسد, واقعا تأثيرگذار است.او واقعا باورش شده بود."اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي شود." امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟
اين دوّمين سوال کليدي بود! و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بي هيچ ترديدي گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم. کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت. روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. او در اثر سل در جوانی در گذشت. وی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است.
📚@PDFsCom
👍246❤99👏25🙏5😢4
سونیا: من زشتم.
یلنا: تو موهای قشنگی داری.
سونیا: نه! اینطور نیست. وقتی که زنی زیبا نباشد به او میگویند: «چه چشمان زیبایی داری و یا موهایت قشنگ است....
📕 دایی وانیا
✍🏻 #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
یلنا: تو موهای قشنگی داری.
سونیا: نه! اینطور نیست. وقتی که زنی زیبا نباشد به او میگویند: «چه چشمان زیبایی داری و یا موهایت قشنگ است....
📕 دایی وانیا
✍🏻 #آنتوان_چخوف
📚 @PDFsCom
😢86👍25👎22❤9🕊3
داوری نکنید، تا بر شما داوری نشود
و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود
چه بسیار انسانهایی که با سرزنش دیگران
بیماری را به سوی خود کشانیدهاند.
📕 چهار اثر
✍🏻 #فلورانس_اسکاول_شین
📚 @PDFsCom
و حکم نکنید تا بر شما حکم نشود
چه بسیار انسانهایی که با سرزنش دیگران
بیماری را به سوی خود کشانیدهاند.
📕 چهار اثر
✍🏻 #فلورانس_اسکاول_شین
📚 @PDFsCom
👍103❤20👎6
حیوانات مزرعه همیشه باید کار میکردند. نه شیر ِگاو ها به گوساله هایشان میرسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار میکردند.وقتی حیوانی از کار افتاده میشد، یا کشته میشد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف میزد. میگفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" میرویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
میگفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها! حتی ادعا میکرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است. بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور میکردند...
📕 قلعه حیوانات
✍🏻 #جرج_اورول
📚 @PDFsCom
همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار میکردند.وقتی حیوانی از کار افتاده میشد، یا کشته میشد و یا در دوردست رها...
دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف میزد. میگفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" میرویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
میگفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها! حتی ادعا میکرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است. بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور میکردند...
📕 قلعه حیوانات
✍🏻 #جرج_اورول
📚 @PDFsCom
👍240❤26👏12👎4😢4🤩1🕊1
باید کار درست را
به دلیل درست بودنش
انجام بدهید
نه برای اینکه
راهی است به بهشت...!
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
به دلیل درست بودنش
انجام بدهید
نه برای اینکه
راهی است به بهشت...!
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
👍170❤28🕊4👎2👏2🙏1
هر آنچه وجود دارد، هستی اش حتماً دلیلی دارد. خرده های نان روی میز ما هستند، نه برای آنکه یادآوری از طعم نان امروز صبح باشند؛ آنجا هستند، چون ما خواسته ایم باشند؛ آنها را پاک نکرده ایم. همه چیز دلیلی دارد. حتّی خردترین جزئیات کلیدی، دارای دلیلی هستند.
📕 فراسوی ذهنم
✍🏻 #ریچارد_باخ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/560
📚 @PDFsCom
📕 فراسوی ذهنم
✍🏻 #ریچارد_باخ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/560
📚 @PDFsCom
👍60❤8👎7
در کشور ما هیچ اتفاقی برای آدم های درست کار نمی افتد. لابد سوءتفاهمی پیش آمده. اشتباه شده است.
اشتباه ! این جا همه چیز اشتباه است.
ولی آن ها که نمی پرسند ؛ لازم نیست از کسی بپرسند. آنها از همه چیز خبر دارند.
📕 سوفیا پتروونا
✍🏻 #لیدیا_چوکوفسکایا
📚 @PDFsCom
اشتباه ! این جا همه چیز اشتباه است.
ولی آن ها که نمی پرسند ؛ لازم نیست از کسی بپرسند. آنها از همه چیز خبر دارند.
📕 سوفیا پتروونا
✍🏻 #لیدیا_چوکوفسکایا
📚 @PDFsCom
👍64👏8❤5👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما هم خستهایم آقای پوراحمد.
خستهایم از اینکه مدام در خاطرات گذشته دنبال خوشی بگردیم یا فکر کنیم خاطرات خوش داشتهایم. خستهایم از مُردن آدمهای بزرگ و کوچک شدن روز بهروز زندگی. خستهایم از نبود عدالت و کمبود انسانیت.
میدانم که شما برای برانگیختن حس ترحم ما نرفتهاید. شما این رفتن را انتخاب کردید تا صدای مرگتان بلندتر از مرگ معمولی باشد. شما پسر بیبی بودید. پسر اصالت و فقر و سربلندی. شما پسر بیبی قصههای ما بودید. ولی با این وجود خیلی رفتنتان سوگوارمان کرد.
“پدرم میگفت: «درباره خودکشی حرفهای احمقانه زیاد شنیدهام، اما نسبت به مردی که با عزم راسخ خودش را کشته، هرگز احساسی جز احترام نداشتهام. اینکه آیا خودکشی کار شجاعانهای است یا نه، فقط برای کسانی مطرح میشود که خودشان را نکشتهاند.»”
📕 ضد خاطرات
✍🏻 #آندره_مالرو
📚 @PDFsCom
خستهایم از اینکه مدام در خاطرات گذشته دنبال خوشی بگردیم یا فکر کنیم خاطرات خوش داشتهایم. خستهایم از مُردن آدمهای بزرگ و کوچک شدن روز بهروز زندگی. خستهایم از نبود عدالت و کمبود انسانیت.
میدانم که شما برای برانگیختن حس ترحم ما نرفتهاید. شما این رفتن را انتخاب کردید تا صدای مرگتان بلندتر از مرگ معمولی باشد. شما پسر بیبی بودید. پسر اصالت و فقر و سربلندی. شما پسر بیبی قصههای ما بودید. ولی با این وجود خیلی رفتنتان سوگوارمان کرد.
“پدرم میگفت: «درباره خودکشی حرفهای احمقانه زیاد شنیدهام، اما نسبت به مردی که با عزم راسخ خودش را کشته، هرگز احساسی جز احترام نداشتهام. اینکه آیا خودکشی کار شجاعانهای است یا نه، فقط برای کسانی مطرح میشود که خودشان را نکشتهاند.»”
📕 ضد خاطرات
✍🏻 #آندره_مالرو
📚 @PDFsCom
👍90😢23❤15👎4
ما سختجانهای این نقطهی غریب جغرافیا!
ما که آرزوهامان زیر چرخدندههای تورم و محدودیتهای پی در پی، هزار تکه شد و کماکان زندهایم و با مرگ هر آرزو، آرزویی دیگر در سر میپرورانیم و با سوختن هر خیال، خیالی دیگر میبافیم و هرچقدر شرایط سختتر میشود، سرسختتر میشویم و از رو نمیرویم!
ما گرگهای باران دیده و مردمان رنج دوران کشیده!
ما را که از خورشید محروم کردند و خورشیدهای خیالی ساختیم و از شادی بینصیب کردند و بر صورتهامان، لبخندهای دائمی کاشتیم.
اگرچه زودتر از سن و سالمان پیر میشویم، ولی دلخوشیم به اینکه سختجانیم و تسلیمناپذیریم و تا پای جان، ادامه دهنده...
و افسوس که آنقدر مشغول دست و پا زدن برای دوام آوردن و غرق نشدنیم که فرصت نمیکنیم برگردیم و ببینیم کدام از خدا بیخبرانی دریچهی سد مصیبت و اندوه را به روزگار ما گشودهاند که ما اینچنین ویرانیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
ما که آرزوهامان زیر چرخدندههای تورم و محدودیتهای پی در پی، هزار تکه شد و کماکان زندهایم و با مرگ هر آرزو، آرزویی دیگر در سر میپرورانیم و با سوختن هر خیال، خیالی دیگر میبافیم و هرچقدر شرایط سختتر میشود، سرسختتر میشویم و از رو نمیرویم!
ما گرگهای باران دیده و مردمان رنج دوران کشیده!
ما را که از خورشید محروم کردند و خورشیدهای خیالی ساختیم و از شادی بینصیب کردند و بر صورتهامان، لبخندهای دائمی کاشتیم.
اگرچه زودتر از سن و سالمان پیر میشویم، ولی دلخوشیم به اینکه سختجانیم و تسلیمناپذیریم و تا پای جان، ادامه دهنده...
و افسوس که آنقدر مشغول دست و پا زدن برای دوام آوردن و غرق نشدنیم که فرصت نمیکنیم برگردیم و ببینیم کدام از خدا بیخبرانی دریچهی سد مصیبت و اندوه را به روزگار ما گشودهاند که ما اینچنین ویرانیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
👍191👏19❤15😢10🕊5👌4👎1
مرا برای دزدیدن تکه نانی
به زندان انداختند،
و پانزده سال در آنجا
نان مجانی خوردم...!
این دیگر چه دنیایی است!
📕 بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
به زندان انداختند،
و پانزده سال در آنجا
نان مجانی خوردم...!
این دیگر چه دنیایی است!
📕 بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
👍161😢14❤8👏5👎3
ﺍﺯ دكتر ﻣﺼﺪﻕ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
📚 @PDFsCom
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
📚 @PDFsCom
👍345👏23❤13👎13👌2
گزینۀ سومی هم هست. اینکه همینجا این رابطه را تمام کنیم و نگذاریم احساساتی بین ما شکل بگیرد. احساساتی که ممکن است بدون آنکه متوجه باشیم مانند چاقویی در جراحتهایی که در آینده متحمل میشویم فرو روند، و تنها خاطرۀ تلخی از این آشنایی زیبا باقی بماند.
📕 درمیان همهمه برگهای رقصان
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
📕 درمیان همهمه برگهای رقصان
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
👍65❤10👏4
«طنزِ تلخ»
حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....
یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟ حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت: سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم،دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم! حالا او پورشه دارد، من پوشه..! او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!!
او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!
او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..! او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
📚@PDFsCom
حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....
یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟ حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت: سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم،دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم! حالا او پورشه دارد، من پوشه..! او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!!
او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!
او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..! او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
📚@PDFsCom
👍229😢28❤15👌14👎13🤩8👏2🙏2
سه پدیده همزمان جامعه ما رو تهدید میکنه:
تظاهر به باسوادی
افتخار به بی شعوری
روشنفکری پوشالی
📚 @PDFsCom
تظاهر به باسوادی
افتخار به بی شعوری
روشنفکری پوشالی
📚 @PDFsCom
👍390👌26❤14👏13👎1
اگر عقاید خود را با تفکر و مطالعه به دست بیاورید ؛ کسی نمیتواند به آنها توهین کند. اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی نمیشوید؛
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
❤102👍79👏13
زمانی که استالین فوت کرد خروشچف جانشین او در کنگره حزب کمونیست شروع به باز گویی جنایات استالین کرد. همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر از رهبر پیشین اینچنین تند انتقاد میکند.
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
📚@PDFsCom
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
📚@PDFsCom
👍308👏30👌14❤10👎7🕊4
بزرگترین گناهانی که جامعه مدرن را می آزارند افزایش دروغ و سکوت است. گستاخانه دروغ میگوییم و بعد زبانمان را قورت میدهیم ...
📕 به آواز باد گوش بسپار
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
📕 به آواز باد گوش بسپار
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
👍87❤5👏4🕊3