باید کار درست را
به دلیل درست بودنش
انجام بدهید
نه برای اینکه
راهی است به بهشت...!
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
به دلیل درست بودنش
انجام بدهید
نه برای اینکه
راهی است به بهشت...!
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
👍170❤28🕊4👎2👏2🙏1
هر آنچه وجود دارد، هستی اش حتماً دلیلی دارد. خرده های نان روی میز ما هستند، نه برای آنکه یادآوری از طعم نان امروز صبح باشند؛ آنجا هستند، چون ما خواسته ایم باشند؛ آنها را پاک نکرده ایم. همه چیز دلیلی دارد. حتّی خردترین جزئیات کلیدی، دارای دلیلی هستند.
📕 فراسوی ذهنم
✍🏻 #ریچارد_باخ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/560
📚 @PDFsCom
📕 فراسوی ذهنم
✍🏻 #ریچارد_باخ
لینک دانلود این کتاب 👇
https://news.1rj.ru/str/PDFsCom/560
📚 @PDFsCom
👍60❤8👎7
در کشور ما هیچ اتفاقی برای آدم های درست کار نمی افتد. لابد سوءتفاهمی پیش آمده. اشتباه شده است.
اشتباه ! این جا همه چیز اشتباه است.
ولی آن ها که نمی پرسند ؛ لازم نیست از کسی بپرسند. آنها از همه چیز خبر دارند.
📕 سوفیا پتروونا
✍🏻 #لیدیا_چوکوفسکایا
📚 @PDFsCom
اشتباه ! این جا همه چیز اشتباه است.
ولی آن ها که نمی پرسند ؛ لازم نیست از کسی بپرسند. آنها از همه چیز خبر دارند.
📕 سوفیا پتروونا
✍🏻 #لیدیا_چوکوفسکایا
📚 @PDFsCom
👍64👏8❤5👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما هم خستهایم آقای پوراحمد.
خستهایم از اینکه مدام در خاطرات گذشته دنبال خوشی بگردیم یا فکر کنیم خاطرات خوش داشتهایم. خستهایم از مُردن آدمهای بزرگ و کوچک شدن روز بهروز زندگی. خستهایم از نبود عدالت و کمبود انسانیت.
میدانم که شما برای برانگیختن حس ترحم ما نرفتهاید. شما این رفتن را انتخاب کردید تا صدای مرگتان بلندتر از مرگ معمولی باشد. شما پسر بیبی بودید. پسر اصالت و فقر و سربلندی. شما پسر بیبی قصههای ما بودید. ولی با این وجود خیلی رفتنتان سوگوارمان کرد.
“پدرم میگفت: «درباره خودکشی حرفهای احمقانه زیاد شنیدهام، اما نسبت به مردی که با عزم راسخ خودش را کشته، هرگز احساسی جز احترام نداشتهام. اینکه آیا خودکشی کار شجاعانهای است یا نه، فقط برای کسانی مطرح میشود که خودشان را نکشتهاند.»”
📕 ضد خاطرات
✍🏻 #آندره_مالرو
📚 @PDFsCom
خستهایم از اینکه مدام در خاطرات گذشته دنبال خوشی بگردیم یا فکر کنیم خاطرات خوش داشتهایم. خستهایم از مُردن آدمهای بزرگ و کوچک شدن روز بهروز زندگی. خستهایم از نبود عدالت و کمبود انسانیت.
میدانم که شما برای برانگیختن حس ترحم ما نرفتهاید. شما این رفتن را انتخاب کردید تا صدای مرگتان بلندتر از مرگ معمولی باشد. شما پسر بیبی بودید. پسر اصالت و فقر و سربلندی. شما پسر بیبی قصههای ما بودید. ولی با این وجود خیلی رفتنتان سوگوارمان کرد.
“پدرم میگفت: «درباره خودکشی حرفهای احمقانه زیاد شنیدهام، اما نسبت به مردی که با عزم راسخ خودش را کشته، هرگز احساسی جز احترام نداشتهام. اینکه آیا خودکشی کار شجاعانهای است یا نه، فقط برای کسانی مطرح میشود که خودشان را نکشتهاند.»”
📕 ضد خاطرات
✍🏻 #آندره_مالرو
📚 @PDFsCom
👍90😢23❤15👎4
ما سختجانهای این نقطهی غریب جغرافیا!
ما که آرزوهامان زیر چرخدندههای تورم و محدودیتهای پی در پی، هزار تکه شد و کماکان زندهایم و با مرگ هر آرزو، آرزویی دیگر در سر میپرورانیم و با سوختن هر خیال، خیالی دیگر میبافیم و هرچقدر شرایط سختتر میشود، سرسختتر میشویم و از رو نمیرویم!
ما گرگهای باران دیده و مردمان رنج دوران کشیده!
ما را که از خورشید محروم کردند و خورشیدهای خیالی ساختیم و از شادی بینصیب کردند و بر صورتهامان، لبخندهای دائمی کاشتیم.
اگرچه زودتر از سن و سالمان پیر میشویم، ولی دلخوشیم به اینکه سختجانیم و تسلیمناپذیریم و تا پای جان، ادامه دهنده...
و افسوس که آنقدر مشغول دست و پا زدن برای دوام آوردن و غرق نشدنیم که فرصت نمیکنیم برگردیم و ببینیم کدام از خدا بیخبرانی دریچهی سد مصیبت و اندوه را به روزگار ما گشودهاند که ما اینچنین ویرانیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
ما که آرزوهامان زیر چرخدندههای تورم و محدودیتهای پی در پی، هزار تکه شد و کماکان زندهایم و با مرگ هر آرزو، آرزویی دیگر در سر میپرورانیم و با سوختن هر خیال، خیالی دیگر میبافیم و هرچقدر شرایط سختتر میشود، سرسختتر میشویم و از رو نمیرویم!
ما گرگهای باران دیده و مردمان رنج دوران کشیده!
ما را که از خورشید محروم کردند و خورشیدهای خیالی ساختیم و از شادی بینصیب کردند و بر صورتهامان، لبخندهای دائمی کاشتیم.
اگرچه زودتر از سن و سالمان پیر میشویم، ولی دلخوشیم به اینکه سختجانیم و تسلیمناپذیریم و تا پای جان، ادامه دهنده...
و افسوس که آنقدر مشغول دست و پا زدن برای دوام آوردن و غرق نشدنیم که فرصت نمیکنیم برگردیم و ببینیم کدام از خدا بیخبرانی دریچهی سد مصیبت و اندوه را به روزگار ما گشودهاند که ما اینچنین ویرانیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
📚 @PDFsCom
👍191👏19❤15😢10🕊5👌4👎1
مرا برای دزدیدن تکه نانی
به زندان انداختند،
و پانزده سال در آنجا
نان مجانی خوردم...!
این دیگر چه دنیایی است!
📕 بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
به زندان انداختند،
و پانزده سال در آنجا
نان مجانی خوردم...!
این دیگر چه دنیایی است!
📕 بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو
📚 @PDFsCom
👍161😢14❤8👏5👎3
ﺍﺯ دكتر ﻣﺼﺪﻕ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
📚 @PDFsCom
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
📚 @PDFsCom
👍345👏23❤13👎13👌2
گزینۀ سومی هم هست. اینکه همینجا این رابطه را تمام کنیم و نگذاریم احساساتی بین ما شکل بگیرد. احساساتی که ممکن است بدون آنکه متوجه باشیم مانند چاقویی در جراحتهایی که در آینده متحمل میشویم فرو روند، و تنها خاطرۀ تلخی از این آشنایی زیبا باقی بماند.
📕 درمیان همهمه برگهای رقصان
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
📕 درمیان همهمه برگهای رقصان
✍🏻 #انیس_لودیگ
📚 @PDFsCom
👍65❤10👏4
«طنزِ تلخ»
حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....
یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟ حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت: سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم،دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم! حالا او پورشه دارد، من پوشه..! او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!!
او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!
او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..! او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
📚@PDFsCom
حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....
یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟ حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت: سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم،دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم! حالا او پورشه دارد، من پوشه..! او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!!
او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!
او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..! او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
📚@PDFsCom
👍229😢28❤15👌14👎13🤩8👏2🙏2
سه پدیده همزمان جامعه ما رو تهدید میکنه:
تظاهر به باسوادی
افتخار به بی شعوری
روشنفکری پوشالی
📚 @PDFsCom
تظاهر به باسوادی
افتخار به بی شعوری
روشنفکری پوشالی
📚 @PDFsCom
👍390👌26❤14👏13👎1
اگر عقاید خود را با تفکر و مطالعه به دست بیاورید ؛ کسی نمیتواند به آنها توهین کند. اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی نمیشوید؛
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
یا میخندید یا به فکر فرو میروید ...
#برتراند_راسل
📚 @PDFsCom
❤102👍79👏13
زمانی که استالین فوت کرد خروشچف جانشین او در کنگره حزب کمونیست شروع به باز گویی جنایات استالین کرد. همه حاضرین تعجب کرده بودند که چگونه یک رهبر از رهبر پیشین اینچنین تند انتقاد میکند.
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
📚@PDFsCom
در حین سخنرانی که سالن مملو از جمعیت بود ناگهان فردی خطاب به خروشچف فریاد زد: پس تو آن زمان کجا بودی؟
سالن ساکت شد. خروشچف رو به جمعیت گفت: چه کسی این سوال را پرسید؟ هیچکس جواب نداد. دوباره گفت: کسی که این سوال را کرد بایستد، اما هیچ کس بلند نشد. خروشچف در حالی که لبخند بر لب داشت گفت: در آن زمان من جای تو نشسته بودم!
📚@PDFsCom
👍308👏30👌14❤10👎7🕊4
بزرگترین گناهانی که جامعه مدرن را می آزارند افزایش دروغ و سکوت است. گستاخانه دروغ میگوییم و بعد زبانمان را قورت میدهیم ...
📕 به آواز باد گوش بسپار
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
📕 به آواز باد گوش بسپار
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📚 @PDFsCom
👍87❤5👏4🕊3
ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم...
جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم
و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن...
به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم،
و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن...
کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم
و با حجاب ها را خشکِ مذهب...
به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم
و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است...
عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف
و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم
بیچاره و افسرده است...
زیاد که بخندیم میشویم بی غم
و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است...
عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح
و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است...
آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر
و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس...
ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته
و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار...
ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست
اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار...
بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم
می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان...
#فاطمه_جوادی
📚 @PDFsCom
جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم
و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن...
به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم،
و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن...
کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم
و با حجاب ها را خشکِ مذهب...
به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم
و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است...
عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف
و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم
بیچاره و افسرده است...
زیاد که بخندیم میشویم بی غم
و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است...
عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح
و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است...
آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر
و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس...
ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته
و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار...
ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست
اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار...
بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم
می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان...
#فاطمه_جوادی
📚 @PDFsCom
👍141❤15👏11👎6👌6
آدم گاهی آنقدر تنها میشود
و با خودش حرف میزند که ؛
تبدیل میشود به دو نفر...!
📕 پاتریک دوویت
✍🏻 #برادران_سیسترز
📚 @PDFsCom
و با خودش حرف میزند که ؛
تبدیل میشود به دو نفر...!
📕 پاتریک دوویت
✍🏻 #برادران_سیسترز
📚 @PDFsCom
👌109👍40❤23😢8👏5
آدم ها خيلى چيزها را در لايه هاى زيرين وجود خود پنهان میكنند.
هيچكس واقعا كسی ديگر را نمیشناسد؛ مگر آن كه با او زير يک سقف زندگى كند.
📕 پشت سرت را نگاه کن
✍🏻 #سى_بل_هاگ
📚 @PDFsCom
هيچكس واقعا كسی ديگر را نمیشناسد؛ مگر آن كه با او زير يک سقف زندگى كند.
📕 پشت سرت را نگاه کن
✍🏻 #سى_بل_هاگ
📚 @PDFsCom
👍107❤15👎1
عمدهی مطلب پوله. اگر توی دنیا پول داشته باشی، افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همهچیز داری. عزیز بیجهت میشی. میهنپرست و باهوش هستی، همه تملقت را میکنند و همه کار هم برایت میکنند. پول ستّارالعیوبه. اگر پول دزدی بود میتوانی حلالش بکنی و از شیر مادر حلالتر میشه و برای آن دنیا هم نماز و روزه و حج را میشه خرید. این دنیا و آن دنیا را هم داری.
📕 حاجی آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
۷۲ سال پیش صادق هدایت در چنین روزی به زندگی خود خاتمه داد.
📚 @PDFsCom
📕 حاجی آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
۷۲ سال پیش صادق هدایت در چنین روزی به زندگی خود خاتمه داد.
📚 @PDFsCom
👍239😢40❤31🕊14👌13👎12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک سری کتاب ها انقدر تاثیر گذار هستن و زندگی آدم رو تغییر میدن که یک بار خوندنشون کافی نیست و باید چندبار بخونیشون
📚 @PDFsCom
📚 @PDFsCom
👍47❤15🙏3👎1
برای هر مشکلی کتاب وجود داره :
- اگر میخوای استرست رو مدیریت کنی،
📘 کتاب مدیریت استرس از اوا سلهاب رو بخون!
- اگر میخوای افکار مثبت رو تو زندگیت بیشتر کنی،
📕 کتاب شفای زندگی از لوییز هی رو بخون!
- اگر میخوای عزت نفس و خود دوستیت رو افزایش بدی،
📘 کتاب اول عاشق خودت باش از فاطمه لطفی رو بخون!
- اگر میخوای هدفمند و موفق باشی،
📕 کتاب بی حد و مرز از جیم کوییک رو بخون!
- اگر میخوای معنای عشق واقعی رو کشف کنی و به صلح درونی با خودت برسی،
📘 کتاب یکدیگر را همون طور که هستیم بپذیریم و دوست داشته باشیم از لیز بوربو بخون!
- اگر میخوای یاد بگیری تو هر جمعی چطور صحبت کنی
📕 کتاب چگونه با هرکسی صحبت کنیم از لیل لوندز رو بخون!
📚 @PDFsCom
- اگر میخوای استرست رو مدیریت کنی،
📘 کتاب مدیریت استرس از اوا سلهاب رو بخون!
- اگر میخوای افکار مثبت رو تو زندگیت بیشتر کنی،
📕 کتاب شفای زندگی از لوییز هی رو بخون!
- اگر میخوای عزت نفس و خود دوستیت رو افزایش بدی،
📘 کتاب اول عاشق خودت باش از فاطمه لطفی رو بخون!
- اگر میخوای هدفمند و موفق باشی،
📕 کتاب بی حد و مرز از جیم کوییک رو بخون!
- اگر میخوای معنای عشق واقعی رو کشف کنی و به صلح درونی با خودت برسی،
📘 کتاب یکدیگر را همون طور که هستیم بپذیریم و دوست داشته باشیم از لیز بوربو بخون!
- اگر میخوای یاد بگیری تو هر جمعی چطور صحبت کنی
📕 کتاب چگونه با هرکسی صحبت کنیم از لیل لوندز رو بخون!
📚 @PDFsCom
👍76❤23👎4😢2
بگذار آنان که عشق حقیقی را نیافته اند
بگویند هرگز چنین چیزی وجود ندارد
چنین باوری
مرگ و زندگی را برای شان آسوده تر خواهد کرد ...
📕 عجیب ترین کلمات
✍🏻 #شیمبورسکا
📚 @PDFsCom
بگویند هرگز چنین چیزی وجود ندارد
چنین باوری
مرگ و زندگی را برای شان آسوده تر خواهد کرد ...
📕 عجیب ترین کلمات
✍🏻 #شیمبورسکا
📚 @PDFsCom
👍56❤6🕊5👌4
ایمان مذهبی همیشه مایهی سردرگمی من بوده است.
از وقتی یادم هست، آشکارا عقیده داشتهام که مذاهب پدید آمدهاند تا از اضطرابهای بشری ما بکاهند و تسکینمان دهند ...
یکبار وقتی دوازده-سیزده ساله بودم و در خواربارفروشی پدرم کار میکردم، با یک سرباز جنگ جهانی دوم که تازه از جبههی اروپا برگشته بود، دربارهی تردیدم به وجود خدا حرف زدم. او در پاسخ، تصویر چروک خورده و رنگ و رو رفتهای از مریم باکره و مسیح به من داد که در طول اِشغال نورماندی با خود نگه داشته بود. گفت: برشگردون، پشتش رو بخون، بلند بخون.
خواندم: هیچ بیخدایی در سنگر نیست.
آهسته و در حالی که با ادای هر کلمه، انگشتش را برایم تکان میداد، تکرار کرد: درسته! هیچ بیخدایی در سنگر نیست. خدای مسیحی، خدای یهودی، خدای چینی، هر خدای دیگری، بالاخره یک خدایی لازمه! بدون خدا نمیشه جنگید.
آن تصویر چروکخورده که غریبهای به من بخشیده بود، جادویم کرد. این عکس، از نورماندی، و خدا میداند چند جنگ دیگر جان به در برده بود. شاید فکر میکردم شگون دارد؛ شاید هم فکر میکردم باعث میشود بالاخره خدا به من توجه کند. آن عکس دو سال تمام در کیفم بود، هرچندوقت یکبار بیرون میکشیدمش و به آن فکر میکردم. تا اینکه یک روز از خودم پرسیدم: خب؟ اگر درست باشد که هیچ بیخدایی در سنگر نیست، چه میشود؟ این فقط شکگرایی را تقویت میکند: البته که جایی که ترس شدیدتر است، ایمان بیشتر میشود. نکته همینجاست: ترس ایمان را به وجود میآورد؛ ما نیازمند خداییم و میطلبیمش، ولی طلب به تنهایی کاری از پیش نمیبرد. ایمان، هرقدر محکم، هرقدر خالص و هرقدر هم که کارآمد باشد، حقیقت وجود خدا را اثبات نمیکند.
روز بعد، عکس را که حالا دیگر قدرتش را از دست داده بود، در یک کتابفروشی از کیفم بیرون کشیدم (هنوز مراقبش بودم، چون لایق احترام بود) و لای اوراق کتابی به نامِ آرامش ذهن گذاشتم تا شاید روح جنگجوی دیگری پیدایش کند و استفادهی بهتری از آن بکند ...
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
از وقتی یادم هست، آشکارا عقیده داشتهام که مذاهب پدید آمدهاند تا از اضطرابهای بشری ما بکاهند و تسکینمان دهند ...
یکبار وقتی دوازده-سیزده ساله بودم و در خواربارفروشی پدرم کار میکردم، با یک سرباز جنگ جهانی دوم که تازه از جبههی اروپا برگشته بود، دربارهی تردیدم به وجود خدا حرف زدم. او در پاسخ، تصویر چروک خورده و رنگ و رو رفتهای از مریم باکره و مسیح به من داد که در طول اِشغال نورماندی با خود نگه داشته بود. گفت: برشگردون، پشتش رو بخون، بلند بخون.
خواندم: هیچ بیخدایی در سنگر نیست.
آهسته و در حالی که با ادای هر کلمه، انگشتش را برایم تکان میداد، تکرار کرد: درسته! هیچ بیخدایی در سنگر نیست. خدای مسیحی، خدای یهودی، خدای چینی، هر خدای دیگری، بالاخره یک خدایی لازمه! بدون خدا نمیشه جنگید.
آن تصویر چروکخورده که غریبهای به من بخشیده بود، جادویم کرد. این عکس، از نورماندی، و خدا میداند چند جنگ دیگر جان به در برده بود. شاید فکر میکردم شگون دارد؛ شاید هم فکر میکردم باعث میشود بالاخره خدا به من توجه کند. آن عکس دو سال تمام در کیفم بود، هرچندوقت یکبار بیرون میکشیدمش و به آن فکر میکردم. تا اینکه یک روز از خودم پرسیدم: خب؟ اگر درست باشد که هیچ بیخدایی در سنگر نیست، چه میشود؟ این فقط شکگرایی را تقویت میکند: البته که جایی که ترس شدیدتر است، ایمان بیشتر میشود. نکته همینجاست: ترس ایمان را به وجود میآورد؛ ما نیازمند خداییم و میطلبیمش، ولی طلب به تنهایی کاری از پیش نمیبرد. ایمان، هرقدر محکم، هرقدر خالص و هرقدر هم که کارآمد باشد، حقیقت وجود خدا را اثبات نمیکند.
روز بعد، عکس را که حالا دیگر قدرتش را از دست داده بود، در یک کتابفروشی از کیفم بیرون کشیدم (هنوز مراقبش بودم، چون لایق احترام بود) و لای اوراق کتابی به نامِ آرامش ذهن گذاشتم تا شاید روح جنگجوی دیگری پیدایش کند و استفادهی بهتری از آن بکند ...
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @PDFsCom
👍124❤21👏7🕊5👎3😢2👌2