PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
خانم بنتری خواب می دید نخودهای او در نمایشگاه گل جایزه اول را ربوده بود. معاون اسقف در محوطه کلیسا با لباس مخصوص کشیشان و جبه کتانی سفید جوائز را توزیع می کرد. همسر کشیش با مایو در نمایش شرکت کرده بود اما همانطور که اغلب در خواب پیش می آید این موضوع موجب نارضایتی و تعجب نبود درست مثل آنکه موضوعی عادی در زندگی واقعی اتفاق بیافتد. خانم بنتری از خوابش لذت می برد. او همیشه از رویاهای صبحگاهی که با ورود چای به پایان می رسید احساس لذت می کرد

📕 راز خانم مارپل
✍️🏻 #آگاتا_کریستی

📚 @PDFsCom
👍205🤩1👌1
خری به درختی بسته بود،
شیطان خر را باز کرد...
خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد؛
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید ؛تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و کشتش.
صاحب خر وقتی صحنه را دید، عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت.
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد
صاحب خر را از پای دراورد!
به شیطان گفتند چکار کردی؟!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!

«نتیجه: هرگاه میخواهی یک شهر را خراب کنی خران را ازاد کن!»

📚 @PDFsCom
👍19225👏11👌4
تجملات هیچ وقت جاذبه ای برایم نداشته
من چیزهای ساده را دوست دارم کتاب ها را تنهایی را
یا بودن با کسی که تو را میفهمد...!

📕 بار هستی
✍🏻 #میلان_کوندرا

📚 @PDFsCom
👍6523👎3🤩1👌1
حرفهای بند تنبانی !

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.

‌ ‌‌‌ ‌‌📚 @PDFsCom
👍634🤩3👌2
#یک_دقیقه_تفکر 🤔

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ های پی در پی آن روز تاریخی، برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگ‌های
چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. چرچیل خطاب به همراهانش گفت: "چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد ؟" روزولت گفت که بلد است و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد. سگ گوشت
را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به
خردل رسید. خردل دهان سگ را سوزاند و سگ از خوردن صرف نظر کرد. بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند. سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد. در این میان که چرچیل به هر دو آنها میخندید بلند شد و گفت: "دوستان هردوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره." روزولت گفت: چطوری ؟

چرچیل گفت: نگاه کنید، و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد ! چرچیل گفت: "دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن به مردمان تحمیل کرد !"

📚 @PDFsCom
👌76👍47😢1614👏6👎5
کتاب جوانی داستان کوتاهی از جوزف کنراد، درباره جوانی است که حالا پیر شده و خاطرات جوانی‌اش را از دریا تعریف می‌کند. با برداشته شدن مرز بین انسان و دریا، دو مفهوم جوانی دریایی و دریای جوانی به ذهن متبادر می‌شود.

📕 جوانی
✍🏻 #جوزف_کنراد

📚 @PDFsCom
👍266👌1
جوانی.pdf
8.7 MB
📕 جوانی
✍🏻 #جوزف_کنراد

📚 @PDFsCom
👍181👏1
آدم گاهی خودش را در مکانی جا می‌گذارد. توی قلب کسی. توی یک قهوه‌خانه. توی آخرین ملاقات. توی یک حرف یا یک کلمه.

بچه که بود و گاهی قمقمه‌ی آب یا چتر رنگی‌اش را توی مدرسه جا می‌گذاشت مادرش به شوخی می‌گفت: چه‌طور شد خودت رو جا نذاشتی! او خنده‌اش می‌گرفت. مگر امکان دارد آدم خودش را جایی جا بگذارد؟ حالا بزرگ شده و قد کشیده بود و خودش را جا گذاشته بود توی آخرین دیدار با سلما. تو قلب او!

📕 صفر مطلق
✍🏻 #معصومه_باقری

📚 @PDFsCom
70👍15👌2

دوست داشتنش لذت بخش نبود، خیال انگیز هم نبود اما آرام بخش بود. دنیا را برایت جذاب نمیکرد، فقط امن می کرد!

📕 بعد از پایان
✍🏻 #فریبا_وفی

📚 @PDFsCom
73👍26😢7👎5👌2🤩1
ارزش یک چیز، گاه در بهره‌ای نیست که از به دست آوردنش برمی‌آید، بلکه ارزشِ آن در گروِ بهایی است که برای به دست آوردنش پرداخت میشود؛ یعنی به اندازهٔ هزینه‌ای که کرده‌ایم.

📕 غروب‌ بت‌ها
✍🏻 #فریدریش_نیچه

📚 @PDFsCom
👍415👌4
من گمان می‌کنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست.
هیچ کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دستِ صاحبش است.
آنجا آدم هر تصور ممنوعی که دلش می‌خواهد می‌کند. عشق‌های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیالِ خوش، هر چیز نشدنی، آن جا شدنی است.
یک بهشت – یا شاید جهنم – خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد.
این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند.

📕 گفت‌وگو در باغ
✍🏻 #شاهرخ_مسکوب

📚 @PDFsCom
👍7815👏3😢3👌1
من قدرتمندتر از خورشیدم، قدرتمندتر از آدم‌ها و بهارم. اما خاطره‌ای که هر وقت بخواهد می‌آید و فرار از آن شدنی نیست، قدرتمندتر از من است.

📕 دیگری
✍🏻 #آرتور_شینتسلر

📚 @PDFsCom
38👍18😢3👌1
📕 دیروز و امروز
✍️🏻 #ویلیام_سامرست_موام

📚 @PDFsCom
👍13👏1
مگر چگونه زندگی میکنیم که تا کسی میمیرد
میگوییم راحت شد !!
خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم ،
مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم
بی هیچ ملاحظه ای ایام میگذرانیم اما دلمان
عمر نوح میخواهد !!
کم میخندیم و زود عصبانی میشویم

کم مطالعه میکنیم اما همه چیز را میدانیم !
زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم،
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم
اما زندگی کردن را نه
ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است
بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم
بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه
بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم
عجله کردن را آموخته ایم
ونه صبر کردن را...!

📚 @PDFsCom
👍22728👌14👎8👏6
ارزش انسان ز علم
و معرفت پیدا شود
بی‌هنر گر دعوی بی‌جا کند رسوا شود

هر که بر مردان حق
پیوست، عنوانی گرفت
قطره چون واصل به دریا می‌شود دریا شود
ای‌ که بر ما می‌کنی از جامه نو افتخار
افتخار آدمی کی جامه دیبا شود

قیمت گوهر شود پیدا برِ گوهرشناس
قدر ما در پای میزان عمل پیدا شود.

📚 @PDFsCom
👍3610👏8👌3
اگه رمان تاریخی دوست داری
• دزیره بخون

اگه رمان جنایی دوست داری
• ده بچه زنگی بخون

اگه زندگی نامه دوست داری
• خاطرات یک گیشا بخون

اگه رمان فانتزی دوست داری
• پری دریایی بخون

اگه تنبل شدی و هدفی نداری
• باشگاه پنج صبحیارو بخون

اگه میخوایی زندگیت رو تغییر بدی
• کتابخانه نیمه شب رو بخون

📚 @PDFsCom
👍5810👌3🤩2👎1
سخنانی ناب از :
«فیلسوف هندی اشو»

دنیا پر است از دکترهای بیسواد
از دانشگاه رفته‌های بیسواد
سیاسیون بیسواد

انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد است.
هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور نژادپرستی، حسادت و زباله‌های دیگر است ، بدان که هیچگاه چیزی را نیاموخته‌ای بدان که هنوز رشد نکرده‌ای.

انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند اما زشت زندگی می کند.

این همان چیزی است که تاکنون بشریت بر خود روا داشته است.
صداقت یعنی دو جور زندگی نداشتن.
یعنی همان جوری زندگی کنیم که می گوییم

📚 @PDFsCom
👍11923👏6👎3👌1
کاترین اپلگیت در کتاب پاستیل‌های بنفش داستانی جادویی و شگفت‌انگیز در ستایش عشق، دوستی و خانواده روایت می‌کند. این کتاب پرفروش و محبوب درباره‌ی پسری است که از خیال‌پردازی خوشش نمی‌آید اما دوستی خیالی از ایام کودکی به زندگی‌اش بازمی‌گردد و به حل مشکلات او کمک می‌کند.

📕 پاستیل های بنفش
✍🏻 #کاترین_اپلگیت

📚 @PDFsCom
21👍18👏2🤩2👌1
پاستیل های بنفش.pdf
20.6 MB
📕 پاستیل های بنفش
✍🏻 #کاترین_اپلگیت

📚 @PDFsCom
21👍3👏2👌2