برایمان تعریف کرد حدود پانزده سال پیش، بعد از ماجرای طولانی جدایی و دعوای حضانت فرزند و دادگاههای فرسایشی، برای خودش یک سرگرمی دست و پا کرده: یک حوض کوچک توی حیاطش درست کرده با دستهای خودش. با وسواس چند ماهی زیبا انتخاب کرده و انداخته توی حوض که هر غروب بنشیند پای درخت کنار حوض و چیزی بنوشد به تماشای ماهیهای رقصانش. تنها دلخوشی اش همین تماشای زیبایی ماهیها بوده، باهاشان حرف میزده و با دست به تکتکشان غذا میداده. هر غروب منتظرش بودند لب حوض و با دیدنش از دور بیقراری میکردند. دستاموزش بودند...
یک روز آمده و دیده دو ماهی کم شده اند. چند روز بعدتر لکلکی را دیده که دارد از بالای حوض میپرد، انگار قلبش ایستاده. تا رسیده همه حوض خالی شده بوده. میگفت تا چند روز با کسی حرف نمیزده و تماشای حوض بسیار آزارش میداده. حیاط را به حال خودش رها کرده دو سال، که علفهای بلند همه جا را پوشاندند و آب زلال حوض پر از گل و برگ پوسیده شد... یک روز بالاخره برای آمدن مهمان عزیزی خودش را راضی کرده و علفها را زده و درختها را تیمار کرده و حتی گل کاشته ولی به آب حوض نزدیک هم نشده و رهایش گذاشته زیر باران و برف و آفتاب...پانزده سال تمام... تا همین چند ماه پیش که بالاخره زنی را شناخته و زن کم کم رنگ و صفا و عطر طعام و پاکیزگی آورده به خانه و حیاط و بعد هم اصرار کرده که حوض را بشویند و اب کنند و تخت و فرشی بگذارند برای تماشای تابستانی کهاز راه میرسد.
روزانه سر راه رفتن از خانه، چند سطل آب هم خالی میکرده که کم کم بتواند از زیر لایه برگ و جلبک برسد به آبراه حوض که بازش کند و حوض خالی بشود تا بتوانند بشویندش... که روز آخر ناگهان یکجفت چشم گرد کوچک دیده از گوشه ای تاریک خیره به او... شوکه شده...پانزده سال ماهی کوچک سفیدی با خالهای سرخ و طلایی اش آنجا مانده بوده و خودش را زنده نگه داشته بوده... پانزده سال آزگار... تنها. بی دیدار و لمس هیچ همنوعی. کنار هیچ موجود زنده دیگری جز چند حلزون و جلبک کف حوض...بی آنکه کسی بداند هست...صرفا منتظر و محبوس و فراموششده با حافظه ای که هر هفت ثانیه یک بار پاک میشود...پانزده سال ملال چند ثانیه است؟
پای حوض ناباورانه ایستاده و گریسته... کمی آب را همراه ماهی برداشته، اکواریوم قدیمی و متروکش را اورده و پاک و آماده کرده و ماهی را گذاشته توی آب تمیز. نشسته و باهاش حرف زده؛ از زیبایی اش که حتی طی سالها زندگی در گنداب زائل نشده، عکس گرفته، بهش غذا داده و ماهی اول میترسیده... و کم کم امده و به دستهایی نوک زده که هر روز عمرش را از کنارش میگذشتند غافل از اینکه موجودی آن پایین هنوز باقی مانده و منتظر است...
سه روز بعد، ماهی مرده.
عمر گُلدفیش در بهترین حالت پانزده سال است...انگار یک موجودی تمام عمرش را در تنهایی و یخبندان زمستان و گندآب هُرم تابستان، تاب آورده تا بالاخره دیده بشود، پیدایش کنند، باهاش حرف بزنند، ششهایش را از لجن پاک کند. تا بالاخره او هم دمی در آب زلال به زیبایی بدرخشد پیش از آنکه بمیرد...
📚 @PDFsCom
یک روز آمده و دیده دو ماهی کم شده اند. چند روز بعدتر لکلکی را دیده که دارد از بالای حوض میپرد، انگار قلبش ایستاده. تا رسیده همه حوض خالی شده بوده. میگفت تا چند روز با کسی حرف نمیزده و تماشای حوض بسیار آزارش میداده. حیاط را به حال خودش رها کرده دو سال، که علفهای بلند همه جا را پوشاندند و آب زلال حوض پر از گل و برگ پوسیده شد... یک روز بالاخره برای آمدن مهمان عزیزی خودش را راضی کرده و علفها را زده و درختها را تیمار کرده و حتی گل کاشته ولی به آب حوض نزدیک هم نشده و رهایش گذاشته زیر باران و برف و آفتاب...پانزده سال تمام... تا همین چند ماه پیش که بالاخره زنی را شناخته و زن کم کم رنگ و صفا و عطر طعام و پاکیزگی آورده به خانه و حیاط و بعد هم اصرار کرده که حوض را بشویند و اب کنند و تخت و فرشی بگذارند برای تماشای تابستانی کهاز راه میرسد.
روزانه سر راه رفتن از خانه، چند سطل آب هم خالی میکرده که کم کم بتواند از زیر لایه برگ و جلبک برسد به آبراه حوض که بازش کند و حوض خالی بشود تا بتوانند بشویندش... که روز آخر ناگهان یکجفت چشم گرد کوچک دیده از گوشه ای تاریک خیره به او... شوکه شده...پانزده سال ماهی کوچک سفیدی با خالهای سرخ و طلایی اش آنجا مانده بوده و خودش را زنده نگه داشته بوده... پانزده سال آزگار... تنها. بی دیدار و لمس هیچ همنوعی. کنار هیچ موجود زنده دیگری جز چند حلزون و جلبک کف حوض...بی آنکه کسی بداند هست...صرفا منتظر و محبوس و فراموششده با حافظه ای که هر هفت ثانیه یک بار پاک میشود...پانزده سال ملال چند ثانیه است؟
پای حوض ناباورانه ایستاده و گریسته... کمی آب را همراه ماهی برداشته، اکواریوم قدیمی و متروکش را اورده و پاک و آماده کرده و ماهی را گذاشته توی آب تمیز. نشسته و باهاش حرف زده؛ از زیبایی اش که حتی طی سالها زندگی در گنداب زائل نشده، عکس گرفته، بهش غذا داده و ماهی اول میترسیده... و کم کم امده و به دستهایی نوک زده که هر روز عمرش را از کنارش میگذشتند غافل از اینکه موجودی آن پایین هنوز باقی مانده و منتظر است...
سه روز بعد، ماهی مرده.
عمر گُلدفیش در بهترین حالت پانزده سال است...انگار یک موجودی تمام عمرش را در تنهایی و یخبندان زمستان و گندآب هُرم تابستان، تاب آورده تا بالاخره دیده بشود، پیدایش کنند، باهاش حرف بزنند، ششهایش را از لجن پاک کند. تا بالاخره او هم دمی در آب زلال به زیبایی بدرخشد پیش از آنکه بمیرد...
📚 @PDFsCom
😢136❤51👍45👏6🤩1
این مردم ظاهربین
به سرِ آستین آدم نگاه می کنند.
سرِ آستین آدم اگر کهنه باشد
هر کلامش اگر دُر و گوهر هم باشد
آن را ور نمی چینند...
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
به سرِ آستین آدم نگاه می کنند.
سرِ آستین آدم اگر کهنه باشد
هر کلامش اگر دُر و گوهر هم باشد
آن را ور نمی چینند...
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
👍167👏10❤9🙏4😢2👌2
مردم حق دارند در هرکجای دنیا که باشند در برابر حکومتی که نمیخواهند، بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی که خود را لایق آن میدانند برپا کنند. این «حق» تنها نیرویی است که میتواند همه جهان را آزاد کند.
✍🏻 #ابراهام_لینکن
📚 @PDFsCom
✍🏻 #ابراهام_لینکن
📚 @PDFsCom
👍142❤15👏13👌2🕊1
بی بی یون.pdf
2.3 MB
بیبی یون، یکی از آثار حسین پناهی است که داستان دختر جوانی است كه در گذرگاهها دشوار زندگی در جستجوی سعادت است .او مدتی در روستای بیبی یون معلم زنان بیسواد بوده است .در خلال این داستان اتفاقات گوناگونی رخ میدهد كه منجر به تغییرات اساسی در روحیات و اخلاقیات این دختر جوان میگردد. بیبی یون مجموعهای است كه برای سریال تلویزیونی ساخته شد كتاب حاضر در اصل فیلمنامه آن مجموعه است.
📕 بی بی یون
✍🏻 #حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
📕 بی بی یون
✍🏻 #حسین_پناهی
📚 @PDFsCom
👍34❤6👏5👌3
به این نتیجه رسیدهام که بیشتر مردم بزرگ نمیشوند. ما جای پارک خودمان را پیدا میکنیم و به کارتهای اعتباریمان افتخار میکنیم. ازدواج میکنیم و جرات میکنیم بچه دار شویم و به آن بزرگ شدن میگوییم. اما فکر کنم بیشترین کاری که میکنیم پیر شدن است. ما تراکم سالها را در بدنهایمان و روی صورتهایمان این طرف و آن طرف میبریم اما معمولا خودِ حقیقیِ ما، کودکِ درونمان، هنوز بیگناه است و مثل گیاه مگنولیا خجالتی است.
📕 نامهای به دختر
✍🏻 #مایا_آنجلو
📚 @PDFsCom
📕 نامهای به دختر
✍🏻 #مایا_آنجلو
📚 @PDFsCom
👍49❤14👌4👏2😢2
آن كودكانی كه كتک خوردهاند، كتک میزنند.
كودكانی كه ترسانده شدهاند، میترسانند.
كودكانی كه تحقير شدهاند، تحقير میكنند
و آنهايي كه روحشان نابود شده، بقيه را نابود میكنند.
✍🏻 #آلیس_میلر
📚 @PDFsCom
كودكانی كه ترسانده شدهاند، میترسانند.
كودكانی كه تحقير شدهاند، تحقير میكنند
و آنهايي كه روحشان نابود شده، بقيه را نابود میكنند.
✍🏻 #آلیس_میلر
📚 @PDFsCom
👍145❤18😢15👌8👏6🕊1
پاکسازی ذهن.pdf
11.7 MB
اگه دچار اورثینک یا ای دی اچ دی هستید یا ذهن شلوغتون اکثر اوقات توی فعالیتاتون و زندگیتون مشکل ساز شده. این کتاب برای شماست. بهتون یاد میده چجوری کنترل ذهنتون بیوفته دست خودتون و قدرتمند بشید.
📕 پاکسازی ذهن
✍🏻 #جان_ویلیامز
📚 @PDFsCom
📕 پاکسازی ذهن
✍🏻 #جان_ویلیامز
📚 @PDFsCom
👍45❤13👌8👏5🙏2
یکی از بزرگترین آرمانهای هنر این بوده است که در ظلمات و تاریکی تنهایمان نگذارد، آن هنگام که شکسته و گمشدهایم در کنارمان باشد، و چیزهایی را به خاطرمان بیاورد که در این لحظه بهسختی میتوانیم آنها را ببینیم: اینکه در پس دردمان معنایی نهفته است، اینکه کماکان فردی کامیاب و دوستداشتنی هستیم، اینکه سرانجام از این شرایط به در خواهیم آمد، و اینکه هر چقدر هم جزئیات ظریف رنجمان مختص به شخص خودمان باشد، اما درواقع دچار اندوهی هستیم که متعلق به بسیاری همچون ماست.
📕 دل شکستگی
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
📕 دل شکستگی
✍🏻 #آلن_دوباتن
📚 @PDFsCom
❤54👍16👌3👏1
بیا وداع کنیم، اگر بنا باشد کسی از ما بماند، همان به که تو بمانی، کینه تو به کار این دنیا بیشتر میآید تا عشق من ...
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @PDFsCom
👍79❤28😢3👌3🕊2
از چی می ترسی؟از جای پاهات رو برف؟
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن،
همه جای پاها پاک میشن…
از جای پاهات رو دل ها بترس.
✍🏻 #روزبه_معین
📚 @PDFsCom
می ترسی بفهمن کجا بودی و کجا میری؟
نترس، صبح که آفتاب بزنه همه برف ها آب میشن،
همه جای پاها پاک میشن…
از جای پاهات رو دل ها بترس.
✍🏻 #روزبه_معین
📚 @PDFsCom
👍104❤20👏7👌5🤩1
کیمیاگری تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل جهل به آگاهی، تبدیل نفرت به عشق و تبدیل غم به شادی است پس همه ما میتوانیم با کلام زیبا کیمیاگر باشیم.
📕 کیمیاگر
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
📕 کیمیاگر
✍🏻 #پائولو_کوئیلو
📚 @PDFsCom
👍72❤26👌7👏4
آه آزادی
آه آزادی
آیا این غمانگیز نیست
که مردم همه نامت را میدانند
و هیچکس صورتت را ندیده است؟
📕 اسب ها روسری نمیبندند
✍🏻 #مرتضی_حنیفی
📚 @PDFsCom
آه آزادی
آیا این غمانگیز نیست
که مردم همه نامت را میدانند
و هیچکس صورتت را ندیده است؟
📕 اسب ها روسری نمیبندند
✍🏻 #مرتضی_حنیفی
📚 @PDFsCom
😢61👍42❤7👌7🕊7👏2
برای کسی که از رنج روحی شدید در عذاب است، درد جسمانی تمامی مفهوم خود را از دست میدهد!
📕 جهان و تأملات فیلسوف
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
📕 جهان و تأملات فیلسوف
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور
📚 @PDFsCom
👍72👏10👌6🕊5❤2
پنج قدم فاصله.pdf
43.5 MB
پنج قدم فاصله رمان عاشقانهای است که هر شخصی را میتواند شیفتهی خود کند. داستان در آن واحد که موضوعی عاشقانه را نقل میکند به بحث ناخوشایند و غمناک بیماری خاص نیز میپردازد و این موضوع هنگامی سبب آزردگی خاطر بیشتری میشود که افراد دچار عارضهای به نام عشق شوند. عشقی که هیچگاه نتوانند به آن برسند.
استلا و ویل، هر دو با بیماری فیبروز کیستیک دست و پنجه نرم میکنند که یک بیماری دستگاه تنفسی است که زمینه عفونتهای مختلف باکتریایی را در بدن ایجاد میکند. این زوج با یک مشکل مواجهند و آن این است که آنها نباید یکدیگر را لمس کنند زیرا یکی از آنها بیماری دیگری علاوه بر فیبروز کیستیک دارد که منتقل میشود.
📕 پنج قدم فاصله
✍🏻 #ریچل_لیپیکات
📚 @PDFsCom
استلا و ویل، هر دو با بیماری فیبروز کیستیک دست و پنجه نرم میکنند که یک بیماری دستگاه تنفسی است که زمینه عفونتهای مختلف باکتریایی را در بدن ایجاد میکند. این زوج با یک مشکل مواجهند و آن این است که آنها نباید یکدیگر را لمس کنند زیرا یکی از آنها بیماری دیگری علاوه بر فیبروز کیستیک دارد که منتقل میشود.
📕 پنج قدم فاصله
✍🏻 #ریچل_لیپیکات
📚 @PDFsCom
👍39❤15😢8👏3🤩2🕊1
تلنگری از زبان چارلز لمبرت:
یه همکار داشتم سر ماه که حقوق میگرفت تا ۱۵ روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای رستوران رو میخورد اما نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه میآورد. موقعی که از اونجا منتقل شدم کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟ با تعجب گفت کدوم وضع؟
گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی. به چشمام خیره شد و گفت: تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه. گفت تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت تا حالا به یک کنسرت عالی رفتهای؟
گفتم نه.
گفت تا حالا غذای فرانسوی خورده.ای؟
گفتم نه!
گفت تا حالا تمام پولت رو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟
گفتم نه.
گفت اصلا عاشق بودهای؟
گفتم نه!
گفت تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفتهای؟
گفتم نه!
گفت اصلا زندگی کردهای؟
با درماندگی گفتم آره. نه. نمیدونم.
همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز.
اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود.
موقع خداحافظی تکه کیک خامهای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که زندگیم رو عوض کرد، اون پرسید میدونی تا کی زندهای؟ گفتم نه! گفت پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی.
📚 @PDFsCom
یه همکار داشتم سر ماه که حقوق میگرفت تا ۱۵ روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای رستوران رو میخورد اما نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه میآورد. موقعی که از اونجا منتقل شدم کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟ با تعجب گفت کدوم وضع؟
گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی. به چشمام خیره شد و گفت: تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه. گفت تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت تا حالا به یک کنسرت عالی رفتهای؟
گفتم نه.
گفت تا حالا غذای فرانسوی خورده.ای؟
گفتم نه!
گفت تا حالا تمام پولت رو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟
گفتم نه.
گفت اصلا عاشق بودهای؟
گفتم نه!
گفت تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفتهای؟
گفتم نه!
گفت اصلا زندگی کردهای؟
با درماندگی گفتم آره. نه. نمیدونم.
همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز.
اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود.
موقع خداحافظی تکه کیک خامهای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که زندگیم رو عوض کرد، اون پرسید میدونی تا کی زندهای؟ گفتم نه! گفت پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی.
📚 @PDFsCom
👍164❤23👏13👌6
همهچیز را با اسم حقیقیاش بگویید در پس کلمات زیبا پنهان نشوید. رک و راست حرف بزنید. آدم گندهها از کلمات واقعی استفاده میکنند. آنها زبان را یاد گرفتهاند که با آن تکلم کنند. با چند دقیقه گوش دادن به صحبتها، بازیگران بزرگ را از بازیگران کوچک تمیز میدهید.
📕 چگونه با هر کسی صحبت کنیم
✍🏻 #لیل_لوندز
📚 @PDFsCom
📕 چگونه با هر کسی صحبت کنیم
✍🏻 #لیل_لوندز
📚 @PDFsCom
👍78❤12👏5🙏2👌2
| کتاب صوتی اثر مرکب |
Parrot Podcast
👍34❤12👏3👌3
هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست: از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمان خراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند - از طرف دیگر، اکثریت مردم بی چیز و ناخوش و گرسنهاند و با شرایط ماقبل تاریخی کار میکنند و میخزند.
📕 حاجی آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
📚 @PDFsCom
📕 حاجی آقا
✍🏻 #صادق_هدایت
📚 @PDFsCom
👍67❤15😢7🙏2👏1👌1