PDF | پی دی اف – Telegram
PDF | پی دی اف
286K subscribers
10.4K photos
566 videos
3.1K files
2.66K links
Download Telegram
چقدر از خودم، از همه چیز به دور افتاده‌ام!

#فرانتس_کافکا

📚 @PDFsCom
👍49😢98👌5
این کتاب‌ها رو بخون چون بهت یاد می‌دن چطوری زندگیت رو تو موقعیت‌های مختلف نجات بدی و به خودت کمک کنی!

- برایت چه اتفاقی افتاد، اوپرا وینفری
- افسردگی نهفته اثر مارگارت رابینسون رادرفورد
- شکست عشقی اثر ریچارد بی راس
- محکم در آغوشم بگیر اثر سو جانسن
- قدرت شروع ناقص اثر جیمز کلیر
- مهربانی با خود اثر تیم دزموند
- زندگی خود را دوباره بیافرینید اثر جِفری ای. یانگ
- جرات داشته باش اثر فردریک فانژه

📚 @PDFsCom
👍4110👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر قضاوت نادرستی درباره‌ی کسی بکنم، جهان همه ‌ی تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.

📕 جنایت و مکافات
✍🏻 #دایستایوفسکی

📚 @PDFsCom
👍9817👌9
‌این جملات عاشقانه ی البر کامو واقعا محشره، مخصوصا اونجا که میگه:
"مراقب ما باش…"
و امضای تهش:
"ناتوان از کَنده شدن از تو… "
چه چیزی قشنگتر از داشتن کسیه که مراقب هردوتون باشه و تو نتونی ازش کَنده بشی:

"عشق عزیز من، به چهره‌ی شادابت فکر می‌کنم و این نیروی واقعی و امید من است. مراقبِ ما باش. خودت را زیبا، روشن، قوی حفظ کن. خودت را برای خوشبختی آماده کن. این یگانه‌ وظیفه‌ای‌ست که ما داریم. دیگر مرا هرگز از زندگیت بیرون نکن. بپذیر، نه آن‌طور که تقدیری محتوم را پذیرا می‌شویم؛
مرا آن‌طور بپذیرم که انسانی را می‌پذیریم با همه‌ی ضعف‌ها و قوت‌هایش. منتظرم بمان. همه‌چیز را از نو می‌سازم. خودم را. عشقمان را، میان دست‌های تو در امتدادِ این فراق. با کورترین اعتمادها‌.
‌مأیوس می‌بوسمت.

📕 ناتوان از کنده‌شدن از تو
✍🏻 #آلبر_کامو

📚 @PDFsCom
70👍26👌5
افرادی هم هستند که مزدور صفت به دنیا آمده‌اند. اینها هیچ خوبی‌ای در حق دوستان و خانواده شان نمیکنند.

در حالی که با خدمت به غریبه‌ها، خودستایی‌ شان ارضا می شود (غریبه پرست هستند)

هر چقدر کانون عواطف‌شان به ایشان نزدیک‌تر باشد، کمتر محبت میکنند؛ هر چقدر دورتر باشد، علاقه و توجه بیشتری نشان میدهند.

📕 باباگوریو
✍🏻 #اونوره_دوبالزاک

📚 @PDFsCom
👍10819👏10👌3🕊2
بسیاری از مردم به هنگام گفتگو کلماتی مخرب را ادا میکنند مثل: مریضم، ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و ...
به یاد داشته باشید، از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.
کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت و آنچه را برزبان رانده اید به جا خواهید آورد.

📕 چهار اثر
✍🏻 #اسکاول_شین

📚 @PDFsCom
👍6210👌6👏2😢1
پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.

خواهرم نگران فشار خون پدرم است؛اما حتي يك بار هم نشده خواسته هايش را به تعويق بيندازد تا پدر كمي احساس آرامش كند.

مادرم با فکرِ خوشبختیِ من خوابش نمی‌برد. اما حتی یک‌بار هم نشده که با من در موردِ خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال‌ می‌کند؟

من با فکرِ رنج و سختیِ مادرم از خواب بیدار می‌شوم. اما حتی یک‌بار هم نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم.
از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود،
از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم!
انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد احساس مان بگوئیم!
راستی چرا؟!

📚 @PDFsCom
👍22249👌20👏6🕊4
تا زمانی که تودۀ مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نمی‌کنند در آن جامعه هرگز عدالت اجتماعی تحقق نخواهد یافت!!

کشور ما زمانی پیشرفته خواهد شد که مردم در این زمینه آموزش ببینند...

📚 @PDFsCom
👍12617👏11👌8
دوست‌داشتنِ یک آدم جذاب و کامل، کار مشکلی نیست! چنین عشقی چیزی نیست جز عکس‌العمل ناچیزی که خود به‌ خود در مقابل زیبایی "که خود اتفاقی است" پدیدار می‌شود...

اما عشقِ واقعی دقیقاً می‌خواهد از موجودی ناکامل، محبوبی را بیافریند که بیشتر وجودی انسانی است تا وجودی ناکامل...

📕 زندگی جای دیگریست
✍🏻 #میلان_کوندرا

📚 @PDFsCom
👍9335👌6👏2
آدم یکبار که بیشتر عمر نمی‌کند، یکبار هم بیشتر نمی‌میرد. خب، پس مرگ یک بار شیون هم یک بار! جای آنکه بی‌حرف و بی‌صدا مثل خر زیر بار بترکیم، بگذار در حالی که داریم برای حق زندگی‌مان می‌جنگیم بمیریم

📕 پا برهنه‌ها
✍🏻 #زاهاریا_استانکو

📚 @PDFsCom
👍13231👌7👏3
روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید. حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد.

به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب هم به او بدهید. حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند، حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت!

همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند! حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟ کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید. حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.

حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم، در یک شب بارانی که درِ رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حقّ این باران و رحمتت، مرا حاکم نیشابور کن! و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم، هنوز اجابت نشده، آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟!

یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد. حاکم گفت: این هم قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی! فقط می خواستم بدانی که برای خدا، حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد!

"نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ" : "بندگانم را آگاه کن که من بخشنده‌ ی مهــــربانم !"
این ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه، و زیاد هم بخواه. خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست و به خواسته ات ایمان داشته باش

📚 @PDFsCom
👍10952👏13🕊4👌3
اینجا قدیمی‌ترین کتابفروشی تهران است!

کتاب فروشی اسلامیه که ۱۵۰ سال قدمت دارد از دوره قاجار تا به امروز در تهران پابرجاست‌. مالکیت آن با خاندان کتابچی و به عنوان قدیمی ترین کتاب فروشی پابرجای تهران شناخته می شود. این حجم از استواری واقعا تحسین داره

📚 @PDFsCom
251👍46🤩11🕊9👌4👏1
تنهایی از آن نیست که آدم کسانی را در اطراف نداشته باشد.
از این است که آدم نتواند چیزهایی را منتقل کند که مهم میپندارد.
از این است که آدم صاحب عقایدی باشد،
که برای دیگران پذیرفتنی نیست.
اگر انسانی بیش از دیگران بداند، تنها میشود.

📕 کتاب سرخ
✍🏻 #کارل_گوستاو_یونگ

📚 @PDFsCom
😢52👍4521👏3👌3🕊2
از تيمورلنگ سوال کردند كه:
چگونه امنيتی در كشور پهناور خود
ايجاد نمودی
كه وقتی زنی با طبقی از جواهرات
طول كشور را طی می‌كند
كسی به او تعرضی نکرده و جسارتی نمی‌كند؟

در جواب
جمله كوتاه ولی با تاملی می‌گويد:
در هر شهری که دزدی ديدم
گردن داروغه را زدم
چون یا دزد و داروغه هم دست بوده اند
یا داروغه در خواب...

📕 تیمور جهان گشا
✍🏻 #بریون_مارسل

📚 @PDFsCom
👍17426👌5👏2🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقاشی روی لبه های کتاب
قشنگترش اینکه مرتبط با موضوع کتابه🥰

📚 @PDFsCom
82👏21👍11🤩7
فرهنگ همیشه وحشتناک‌ترین چیز برای یک دیکتاتور است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد!

👤 #آنتونیو_لوبوآنتونس

[طبق آمارهاى مختلف سرانه مطالعه ايران ٢ تا ٧ دقيقه در روز است]

📚 @PDFsCom
👍101😢1615👌8🕊5👏3
اینجا زندگی‌ام میان امید و ناامیدی در نوسان است. هم‌زمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم.
گاهی اوقات به زندگی نظم می‌دهم و گاهی هرج‌و‌مرج است که زندگی‌ام را می‌بلعد؛ اکنون که می‌نویسم دومی بر جریان روزهایم غلبه دارد، شاید به همین دلیل دارم برایت می‌نویسم لئون.

#نامه_به_لئون_استروف

📚 @PDFsCom
52👍30👌9😢3
به‌نجوا گفت در زندانی اسیر شده‌ام که دیوارهایش را نمی‌بینم. می‌توانم از این زندان فرار کنم، از آن فرار هم می‌کنم، اما باز در داخل آنم؛ زندانم به فراخنای هرجایی است که بر آن قدم می‌گذارم، انگار که با هر فرارم فراخنای آن وسیع‌تر می‌شود. فرارهایم بیهوده است.

#مرضیه_ابراهیمی

📚 @PDFsCom
👍6210😢8🕊3👌2🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متوجه چیزی شدم که تا آن روز نمی دانستم. چیزی عجیب که تا آن روز هیچکس راجع به آن با من حرف نزده بود و آن این بود که: شیطان هم روزی آدم بوده...

📕 هفتاد صفحه از زبان شیطان
✍🏻 #علی_راحمی_حقیقی

📚 @PDFsCom
👍5012👌5
من نمی دانم گناه چیست
آنها فقط به من فهمانده
بودند، که من مقصرم!

#آلبر_کامو

📀 @SoundSilence
👍79😢169👏4👌4
روزی اندوه به روستای ما آمد
گفتیم رهگذر است اما ماند

گفتیم مسافر است و خستگی در میکند و می رود باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان
گفتیم: مهمان بد قدمیست دو سه روز دیگر می رود و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان

اکنون اندوه کدخدا شده و تمام کوچه ها بوی "آه" می دهد. تمام امیدها را بلعید و به جایش "حسرت" در دل ها انبار کرد.

پیران ده هنوز به یاد دارند :
روزی که اندوه آمد
"جهل" نگهبان دروازه روستا بود

📚 @PDFsCom
👍15420😢15👌11👏8