جملاتی از پییرکورنی:
➖ درامنویس، تراژدینویس
• دروغگو همیشه زیاد قسم میخورد.
• وقتی تحقق خواستهها به تعویق میافتد،
میل و رغبت افزایش مییابد.
• هر چه تلاش بیشتر باشد،
شکوه و جلال نیز بیشتر است.
• هر لحظه از زندگی، گامی به سوی مرگ است.
• براستی که نحوه هدیه دادن از خود هدیه ارزشمندتر است.
• برنده شدن بدون ریسک، پیروزی بدون افتخار است.
• ممکن است مجبور شوم بدون خوشبختی زندگی کنم، اما هرگز به زندگی بدون افتخار رضایت نخواهم داد.
• ما میخوانیم که باید دشمنان خود را پ ببخشیم؛ اما نمیخوانیم که باید دوستان خود را ببخشیم...
• عشق با امید زنده است و با مرگ امید میمیرد؛ عشق شعلهایست که بهدلیل کمبود سوخت، خاموش میشود.
▪️به مناسبت سالمرگ "پییر کورنی"
▪️از تراژدینویس نامدار فرانسه قرن هفدهم
💬| #Quote
👤| #Pierre_Corneille
🌀| @Perspective_7
➖ درامنویس، تراژدینویس
• دروغگو همیشه زیاد قسم میخورد.
• وقتی تحقق خواستهها به تعویق میافتد،
میل و رغبت افزایش مییابد.
• هر چه تلاش بیشتر باشد،
شکوه و جلال نیز بیشتر است.
• هر لحظه از زندگی، گامی به سوی مرگ است.
• براستی که نحوه هدیه دادن از خود هدیه ارزشمندتر است.
• برنده شدن بدون ریسک، پیروزی بدون افتخار است.
• ممکن است مجبور شوم بدون خوشبختی زندگی کنم، اما هرگز به زندگی بدون افتخار رضایت نخواهم داد.
• ما میخوانیم که باید دشمنان خود را پ ببخشیم؛ اما نمیخوانیم که باید دوستان خود را ببخشیم...
• عشق با امید زنده است و با مرگ امید میمیرد؛ عشق شعلهایست که بهدلیل کمبود سوخت، خاموش میشود.
▪️به مناسبت سالمرگ "پییر کورنی"
▪️از تراژدینویس نامدار فرانسه قرن هفدهم
💬| #Quote
👤| #Pierre_Corneille
🌀| @Perspective_7
👍7
وونگ کار-وای:
• درباره نقش و بازیگر
« معمولاً فیلمسازان فقط یک فیلمنامه مینویسند و افرادی را برای ایفای نقش شخصیتهای خاص داستان انتخاب میکنند. اما در روش کار من، بازیگران از قبل در ذهنم هستند، بنابراین سعی میکنم چیزی را از ان نقش که مختص آنهاست، به عاریت بگیرم. شخصیتها - نقشها - ارتباط بسیار طبیعی با خود بازیگران دارند. »
● 𝑾𝒐𝒏𝒈 𝑲𝒂𝒓-𝒘𝒂𝒊 𝒇𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑨𝒔 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔 𝑮𝒐 𝑩𝒚 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒊𝒍𝒅 (𝟏𝟗𝟗𝟎)
• 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚 𝑻𝒐𝒈𝒆𝒕𝒉𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟗𝟕)
• 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒐𝒐𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟎)
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
• درباره نقش و بازیگر
« معمولاً فیلمسازان فقط یک فیلمنامه مینویسند و افرادی را برای ایفای نقش شخصیتهای خاص داستان انتخاب میکنند. اما در روش کار من، بازیگران از قبل در ذهنم هستند، بنابراین سعی میکنم چیزی را از ان نقش که مختص آنهاست، به عاریت بگیرم. شخصیتها - نقشها - ارتباط بسیار طبیعی با خود بازیگران دارند. »
● 𝑾𝒐𝒏𝒈 𝑲𝒂𝒓-𝒘𝒂𝒊 𝒇𝒊𝒍𝒎𝒔:
• 𝑨𝒔 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔 𝑮𝒐 𝑩𝒚 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒐𝒇 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒊𝒍𝒅 (𝟏𝟗𝟗𝟎)
• 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚 𝑻𝒐𝒈𝒆𝒕𝒉𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟗𝟕)
• 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒐𝒐𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟎)
👤| #Wong_Kar_wai
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروچو مارکس:
• به مناسبت زادروز او
« بدلیل سبیل، ابرو و عینک مصنوعیام، در دهههای ۱۹۳۰ و ۴۰ به ندرت در ملاءعام شناخته میشدم. یک شب در سال ۱۹۳۸، با همسرم در یک رستوران هالیوود مشغول شام بودم که مردی به سمت میز ما آمد و از من پرسید: « شما گروچو مارکس هستید؟ » با ناراحتی، مودبانه گفتم: «بله، هستم.» او گفت که بزرگترین طرفدار من است و از من خواهشی کرد. با ناراحتی بیشتر، گفتم: «حتماً، چیست؟» آن مرد به زنی که در میز مجاورش نشسته بود اشاره کرد و گفت که همسرش است و میخواهد که من یک جوک زشت در مورد او تعریف کنم. من به آن مرد گفتم: «اگر همسر من هم در این موقعیت به این زشتی قرار داشت، لازم نبود به چیزی فکر کنم که به او توهین کنم ! بنظرم راز زندگی صداقت و رفتار منصفانه است. اگر بتوانی این را وانمود کنی، موفق شدهای. »
• گروچو مارکس همراه برادرانش که تحت نام برادران مارکس فعالیت میکردند و او فرزند سوم آنها بود، ۱۳ فیلم بلند ساخت. آنها یک تیم کمدی بودند که بخاطر طنز آنارشیستی، بازی با کلمات سریع و شوخیهای بصریشان شناخته میشدند.
• 𝑫𝒖𝒄𝒌 𝑺𝒐𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
👤| #Marx_Brothers
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او
« بدلیل سبیل، ابرو و عینک مصنوعیام، در دهههای ۱۹۳۰ و ۴۰ به ندرت در ملاءعام شناخته میشدم. یک شب در سال ۱۹۳۸، با همسرم در یک رستوران هالیوود مشغول شام بودم که مردی به سمت میز ما آمد و از من پرسید: « شما گروچو مارکس هستید؟ » با ناراحتی، مودبانه گفتم: «بله، هستم.» او گفت که بزرگترین طرفدار من است و از من خواهشی کرد. با ناراحتی بیشتر، گفتم: «حتماً، چیست؟» آن مرد به زنی که در میز مجاورش نشسته بود اشاره کرد و گفت که همسرش است و میخواهد که من یک جوک زشت در مورد او تعریف کنم. من به آن مرد گفتم: «اگر همسر من هم در این موقعیت به این زشتی قرار داشت، لازم نبود به چیزی فکر کنم که به او توهین کنم ! بنظرم راز زندگی صداقت و رفتار منصفانه است. اگر بتوانی این را وانمود کنی، موفق شدهای. »
• گروچو مارکس همراه برادرانش که تحت نام برادران مارکس فعالیت میکردند و او فرزند سوم آنها بود، ۱۳ فیلم بلند ساخت. آنها یک تیم کمدی بودند که بخاطر طنز آنارشیستی، بازی با کلمات سریع و شوخیهای بصریشان شناخته میشدند.
• 𝑫𝒖𝒄𝒌 𝑺𝒐𝒖𝒑 (𝟏𝟗𝟑𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑳𝒆𝒐 𝑴𝒄𝑪𝒂𝒓𝒆𝒚
👤| #Marx_Brothers
🌀| @Perspective_7
👍6
🖼 - عکسهایی از پشتصحنه فیلم «دره من چه سرسبز بود»: «والتر پیجن»، «مورین اوهارا»، «دونالد کریسپ»، «آنا لی»، «رادی مکداول» در کنار «جان فورد» بزرگ، سال (۱۹۴۱)
● Behind the scenes photos from the movie How Green Was My Valley: Walter Pidgeon & Maureen O'Hara & Donald Crisp & Roddy McDowall & Anna Lee by Big John Ford in behind the Scene Of How Green Was My Valley (1941)
👤| #John_Ford
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
● Behind the scenes photos from the movie How Green Was My Valley: Walter Pidgeon & Maureen O'Hara & Donald Crisp & Roddy McDowall & Anna Lee by Big John Ford in behind the Scene Of How Green Was My Valley (1941)
👤| #John_Ford
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍8
اریک رومر:
• درباره هنر والا؛ هنر عامه
« من فکر میکنم هنر والا بر هنر عامهپسند
متکی است، بدون یکی دیگری نمیتواند
وجود داشته باشد. »
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
• درباره هنر والا؛ هنر عامه
« من فکر میکنم هنر والا بر هنر عامهپسند
متکی است، بدون یکی دیگری نمیتواند
وجود داشته باشد. »
👤| #Éric_Rohmer
🌀| @Perspective_7
👍6
باستر کیتون:
• درباره آغاز بازیگری
• کتاب Camera Man, دانا استیونز
« پاپ وقتی پنج سالم بود، من را به عنوان بازیگر اصلی نمایشمان انتخاب کرد. در آغاز قرن بیستم، دهها نمایش خانوادگی دیگر در وودویل اجرا میشد، اما هیچکدام از بچههای حاضر در آنجا به این زودی به روی صحنه نمیآمدند. بسیاری از آن بچهها بااستعداد بودند و والدینشان به اندازه والدین من مشتاق بودند که همان شروع خوبی را که من در صنعت نمایش داشتم، به آنها هم بدهند. دلیل اینکه مدیران با حضور من در این نمایش موافقت کردند این بود که من منحصر به فرد بودم. در آن زمان تنها پسر کوچولوی جهنمی از نوع هاکلبریفین در وودویل بودم. والدین بقیه پسرهایشان را به عنوان لرد فانتلرویهای کوچولوی بامزه و جذاب معرفی میکردند. دخترها نیز از نوع دالی دیمپلز با فرهای بلند و طلایی بودند. ولی شک دارم که هیچ بازیگر بچهای میخواست نقش ژندهپوش و دلقک و عجیبالخلقه را بازی کند. هیچکس به اندازه من [توسط نیکوکاران مدنی] برای نجاتش تلاش نشده باشد. البته دلیلش اجرای «اسلم بنگ» ما بود. حتی افرادی که بیشتر از همه از کار ما لذت میبردند، وقتی میدیدند که میتوانستم بعد از ضرب و شتم، توفنده و کوبندهام از جایم بلند شوم، شگفتزده میشدند. »
■ زادروز صورت سنگی؛ استاد باستر کیتون
👤| #Buster_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره آغاز بازیگری
• کتاب Camera Man, دانا استیونز
« پاپ وقتی پنج سالم بود، من را به عنوان بازیگر اصلی نمایشمان انتخاب کرد. در آغاز قرن بیستم، دهها نمایش خانوادگی دیگر در وودویل اجرا میشد، اما هیچکدام از بچههای حاضر در آنجا به این زودی به روی صحنه نمیآمدند. بسیاری از آن بچهها بااستعداد بودند و والدینشان به اندازه والدین من مشتاق بودند که همان شروع خوبی را که من در صنعت نمایش داشتم، به آنها هم بدهند. دلیل اینکه مدیران با حضور من در این نمایش موافقت کردند این بود که من منحصر به فرد بودم. در آن زمان تنها پسر کوچولوی جهنمی از نوع هاکلبریفین در وودویل بودم. والدین بقیه پسرهایشان را به عنوان لرد فانتلرویهای کوچولوی بامزه و جذاب معرفی میکردند. دخترها نیز از نوع دالی دیمپلز با فرهای بلند و طلایی بودند. ولی شک دارم که هیچ بازیگر بچهای میخواست نقش ژندهپوش و دلقک و عجیبالخلقه را بازی کند. هیچکس به اندازه من [توسط نیکوکاران مدنی] برای نجاتش تلاش نشده باشد. البته دلیلش اجرای «اسلم بنگ» ما بود. حتی افرادی که بیشتر از همه از کار ما لذت میبردند، وقتی میدیدند که میتوانستم بعد از ضرب و شتم، توفنده و کوبندهام از جایم بلند شوم، شگفتزده میشدند. »
■ زادروز صورت سنگی؛ استاد باستر کیتون
👤| #Buster_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باستر کیتون:
• درباره ترفندها و تحقیرها
« وقتی شوخیام طولانی میشود، از اینکه دوربین را به نمای نزدیک ببرم، متنفرم. بنابراین هر کاری از دستم بر بیاید انجام میدهم تا آن را در نمای دور نگه دارم و صحنه را به حرکت درآورم. نماهای نزدیک روی صفحه نمایش خیلی زننده هستند و این نوع کات، میتواند جلوی خنده مخاطب را بگیرد. میگویند پانتومیم یک هنر گمشده است. درحالیکه هیچوقت هنر گمشدهای نبوده و نخواهد بود، چون انجام دادنش زیادی طبیعی است. فقط کافیست دوربین را دور نگه دارید. در تمام عمرم، شادترین لحظهی زندگیام زمانی بوده که آدمها مرا تماشا میکنند و به یکدیگر میگویند: این احمق بیچاره رو نگاه کن! »
▪️کلیپی از مجموعه بدلکاریهای خطرناک باستر کیتن در آثارش، که خود به تنهایی آنها را انجام میداد.
👤| #Buster_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره ترفندها و تحقیرها
« وقتی شوخیام طولانی میشود، از اینکه دوربین را به نمای نزدیک ببرم، متنفرم. بنابراین هر کاری از دستم بر بیاید انجام میدهم تا آن را در نمای دور نگه دارم و صحنه را به حرکت درآورم. نماهای نزدیک روی صفحه نمایش خیلی زننده هستند و این نوع کات، میتواند جلوی خنده مخاطب را بگیرد. میگویند پانتومیم یک هنر گمشده است. درحالیکه هیچوقت هنر گمشدهای نبوده و نخواهد بود، چون انجام دادنش زیادی طبیعی است. فقط کافیست دوربین را دور نگه دارید. در تمام عمرم، شادترین لحظهی زندگیام زمانی بوده که آدمها مرا تماشا میکنند و به یکدیگر میگویند: این احمق بیچاره رو نگاه کن! »
▪️کلیپی از مجموعه بدلکاریهای خطرناک باستر کیتن در آثارش، که خود به تنهایی آنها را انجام میداد.
👤| #Buster_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍7
استنلی کوبریک:
• درباره سینما
« پرده سینما یک رسانه جادویی است. چنان قدرتی دارد که میتواند با انتقال احساسات و حال و هوایی که هیچ شکل هنری دیگری نمیتواند به آن دست یابد، توجه را به خود جلب کند. اگر بتوان چیزی را نوشت، یا به آن فکر کرد، میتوان آن را به فیلم تبدیل کرد. »
👤| #Stanley_Kubrick
🌀| @Perspective_7
• درباره سینما
« پرده سینما یک رسانه جادویی است. چنان قدرتی دارد که میتواند با انتقال احساسات و حال و هوایی که هیچ شکل هنری دیگری نمیتواند به آن دست یابد، توجه را به خود جلب کند. اگر بتوان چیزی را نوشت، یا به آن فکر کرد، میتوان آن را به فیلم تبدیل کرد. »
👤| #Stanley_Kubrick
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️زیباییشناسی سینما
▪️سینمای آغازین دوره اول (۱۹۰۳-۱۸۹۵)
۱. ساختار روایی خطی؛ سیر داستان ساده؛ فاقد شکست زمان
۲. روایتهای داستانی فاقد رابطه علت و معلولی، مستندگون
۳. عدم شکلگیری قواعد ژانر
۴. روابط علیتی (اگر داشته باشد) مانع درک داستان نمیشوند
۵. ترتیب وقوع رویدادها خطی است
۶. نبود فلشبک و فلشفوروارد
۷. برابری زمان واقعی با زمان نمایش
• عمده فیلمهای تکنما بودند و در لانگشات اتفاق میافتادند. دوربین صرفا زیباییشناسی ندارد و ضبط صرف وقایعاند. هنوز قواعد بیانی منحصر به فرد شکل نگرفته است.
۸. روابط مکانی در حد وضوح یک قامت انسانی
۹. در روابط مکانی به جغرافیایی تاکید نمیشود (جغرافیا فاقد هویت است و فضا برساخته محیط است) ولی معرفی مکان رویداد و حفظ پیوستگی نماها اهمیت دارد.
۱۰. نمای معرف و بازمعرف مطرح نیستند.
۱۱. در الهام از تئاتر، میزانسنها از روبرو (Frontal) بودند و باعث نبود فضای خارج از قاب میشد.
➖ درسگفتارهایی از سینما: محمدصادق صادقیپور
▪︎سالروز یکی از مبدعان سینما؛ لویی لومیر
▪️برادران لومیر از پایهگذاران سینما هستند
▪️| #Aesthetic
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️سینمای آغازین دوره اول (۱۹۰۳-۱۸۹۵)
۱. ساختار روایی خطی؛ سیر داستان ساده؛ فاقد شکست زمان
۲. روایتهای داستانی فاقد رابطه علت و معلولی، مستندگون
۳. عدم شکلگیری قواعد ژانر
۴. روابط علیتی (اگر داشته باشد) مانع درک داستان نمیشوند
۵. ترتیب وقوع رویدادها خطی است
۶. نبود فلشبک و فلشفوروارد
۷. برابری زمان واقعی با زمان نمایش
• عمده فیلمهای تکنما بودند و در لانگشات اتفاق میافتادند. دوربین صرفا زیباییشناسی ندارد و ضبط صرف وقایعاند. هنوز قواعد بیانی منحصر به فرد شکل نگرفته است.
۸. روابط مکانی در حد وضوح یک قامت انسانی
۹. در روابط مکانی به جغرافیایی تاکید نمیشود (جغرافیا فاقد هویت است و فضا برساخته محیط است) ولی معرفی مکان رویداد و حفظ پیوستگی نماها اهمیت دارد.
۱۰. نمای معرف و بازمعرف مطرح نیستند.
۱۱. در الهام از تئاتر، میزانسنها از روبرو (Frontal) بودند و باعث نبود فضای خارج از قاب میشد.
➖ درسگفتارهایی از سینما: محمدصادق صادقیپور
▪︎سالروز یکی از مبدعان سینما؛ لویی لومیر
▪️برادران لومیر از پایهگذاران سینما هستند
▪️| #Aesthetic
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍7
میکل آنجلو آنتونیونی:
• درباره معنای آگراندیسمان
« عکاس در فیلم «آگراندیسمان» فیلسوف نیست. او میخواهد چیزها را از نزدیکتر ببیند. اما آنچه اتفاق میافتد این است که با بزرگنمایی بیش از حد، خودِ شیء تجزیه و ناپدید میشود. از این رو لحظهای وجود دارد که در آن واقعیت را درک میکنیم، اما آن لحظه میگذرد. این تا حدودی معنای «آگراندیسمان» بود. »
• 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝑼𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
• درباره معنای آگراندیسمان
« عکاس در فیلم «آگراندیسمان» فیلسوف نیست. او میخواهد چیزها را از نزدیکتر ببیند. اما آنچه اتفاق میافتد این است که با بزرگنمایی بیش از حد، خودِ شیء تجزیه و ناپدید میشود. از این رو لحظهای وجود دارد که در آن واقعیت را درک میکنیم، اما آن لحظه میگذرد. این تا حدودی معنای «آگراندیسمان» بود. »
• 𝑩𝒍𝒐𝒘-𝑼𝒑 (𝟏𝟗𝟔𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍7
● درباره درگذشت بت دیویس
• بتدیویس در مراسم اهدای جوایز سینمای آمریکا در سال ۱۹۸۹ از حال رفت و بعداً متوجه شد که سرطانش بازگشته است. او به اندازه کافی بهبود یافت تا به اسپانیا سفر کند، جایی که در جشنواره بینالمللی فیلم سن سباستین از او تجلیل شد. و در طول سفرش، سلامتیاش به سرعت رو به وخامت گذاشت. او که برای سفر طولانی به ایالات متحده بسیار ضعیف شده بود، به فرانسه سفر کرد و در ۶ اکتبر ۱۹۸۹ در بیمارستان آمریکایی نوی-سور-سن بر اثر سرطان سینه متاستاز شده درگذشت. دیویس آن زمان (۸۱) ساله بود. مراسم یادبودی فقط با دعوت در صحنه (۱۸) استودیوی بوربانک برگزار شد، جایی که یک چراغ کار به نشانه پایان تولید روشن شد.
• در ۱۲ اکتبر ۱۹۸۹، مراسم تشییع جنازهای خصوصی در کلیسای First Christian در شمال هالیوود برگزار شد. پس از مراسم تشییع جنازه، او در تابوت خانوادگی دیویس در گورستان Forest Lawn-Hollywood Hills در لسآنجلس، در کنار مادرش روتی و خواهرش بابی، با نامی بزرگتر به خاک سپرده شد. روی سنگ قبر او نوشته شده است: "او این کار را به سختی انجام داد"، نوشتهای که او در خاطرات خود با عنوان "مادر گادام" به آن اشاره کرده است، نوشتهای که جوزف ال.منکهوویچ کمی پس از فیلمبرداری فیلم " همه چیز درباره ایو" به او پیشنهاد داده بود .
• دارایی او در زمان مرگش بین ۶۰۰۰۰۰ تا ۱،۰۰۰،۰۰۰ دلار ارزش داشت. او حدود نیمی از دارایی خود را به پسرخواندهاش، مایکل مریل، و نیمی دیگر را به دستیار و دوست نزدیکش، کاترین سرمک، واگذار کرد. دخترخواندهاش مارگو مریل و دخترش بی.دی. هایمن (به همراه دو پسر هایمن) از وصیتنامه او مستثنی شدند. دیویس و هایمن از زمانی که دومی کتاب « نگهبان مادرم» را در سال ۱۹۸۵ منتشر کرد، از هم جدا شده بودند. در نهایت مارگو در سال ۲۰۲۲ درگذشت.
🖼 مجسمه بت دیویس در پارک یادبود فارست لان در لسآنجلس
● به بهانه سالمرگ بانوی بازیگر؛ بت دیویس
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
• بتدیویس در مراسم اهدای جوایز سینمای آمریکا در سال ۱۹۸۹ از حال رفت و بعداً متوجه شد که سرطانش بازگشته است. او به اندازه کافی بهبود یافت تا به اسپانیا سفر کند، جایی که در جشنواره بینالمللی فیلم سن سباستین از او تجلیل شد. و در طول سفرش، سلامتیاش به سرعت رو به وخامت گذاشت. او که برای سفر طولانی به ایالات متحده بسیار ضعیف شده بود، به فرانسه سفر کرد و در ۶ اکتبر ۱۹۸۹ در بیمارستان آمریکایی نوی-سور-سن بر اثر سرطان سینه متاستاز شده درگذشت. دیویس آن زمان (۸۱) ساله بود. مراسم یادبودی فقط با دعوت در صحنه (۱۸) استودیوی بوربانک برگزار شد، جایی که یک چراغ کار به نشانه پایان تولید روشن شد.
• در ۱۲ اکتبر ۱۹۸۹، مراسم تشییع جنازهای خصوصی در کلیسای First Christian در شمال هالیوود برگزار شد. پس از مراسم تشییع جنازه، او در تابوت خانوادگی دیویس در گورستان Forest Lawn-Hollywood Hills در لسآنجلس، در کنار مادرش روتی و خواهرش بابی، با نامی بزرگتر به خاک سپرده شد. روی سنگ قبر او نوشته شده است: "او این کار را به سختی انجام داد"، نوشتهای که او در خاطرات خود با عنوان "مادر گادام" به آن اشاره کرده است، نوشتهای که جوزف ال.منکهوویچ کمی پس از فیلمبرداری فیلم " همه چیز درباره ایو" به او پیشنهاد داده بود .
• دارایی او در زمان مرگش بین ۶۰۰۰۰۰ تا ۱،۰۰۰،۰۰۰ دلار ارزش داشت. او حدود نیمی از دارایی خود را به پسرخواندهاش، مایکل مریل، و نیمی دیگر را به دستیار و دوست نزدیکش، کاترین سرمک، واگذار کرد. دخترخواندهاش مارگو مریل و دخترش بی.دی. هایمن (به همراه دو پسر هایمن) از وصیتنامه او مستثنی شدند. دیویس و هایمن از زمانی که دومی کتاب « نگهبان مادرم» را در سال ۱۹۸۵ منتشر کرد، از هم جدا شده بودند. در نهایت مارگو در سال ۲۰۲۲ درگذشت.
🖼 مجسمه بت دیویس در پارک یادبود فارست لان در لسآنجلس
● به بهانه سالمرگ بانوی بازیگر؛ بت دیویس
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍6
رنجآورترین مرتبه هستی..
یادآوری آینده است
مخصوصا آیندهای که هرگز نخواهید داشت
سورن کییر کگور | ترس و لرز
• 𝑯𝒐𝒘 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑾𝒂𝒔 𝑴𝒚 𝑽𝒂𝒍𝒍𝒆𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
یادآوری آینده است
مخصوصا آیندهای که هرگز نخواهید داشت
سورن کییر کگور | ترس و لرز
• 𝑯𝒐𝒘 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑾𝒂𝒔 𝑴𝒚 𝑽𝒂𝒍𝒍𝒆𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅
▫️| #Basics
👤| #John_Ford
🌀| @Perspective_7
👍9
جملاتی از ادگار آلن پو:
➖ درامنویس، شاعر، منتقد
• مشاهده دقیق، به یاد آوردن دقیق است.
• هر شعری باید به خواننده یادآوری کند که قرار است بمیرد.
• هنر برای نگاه کردن است نه برای انتقاد کردن.
• حتی در گور، همه چیز از دست نرفته است.
• چیزهای نامرئی تنها واقعیت موجود هستند.
• خردمند یک کلمه را میشنود و دو کلمه را میفهمد.
• هرگز رنج نکشیدن به معنای هرگز برکت نیافتن بود.
• اگر شعری روحت را پاره پاره نکرد، تو شعر را تجربه نکردهای.
• آیا هر آنچه میبینیم یا به نظر میآید، رویایی در دل رویایی دیگر نیست؟
• هیچ زیبایی وجود ندارد... بیآنکه در تناسب آن غرابتی وجود داشته باشد.
• کسانی که در روز خواب میبینند، از بسیاری چیزها آگاهند که کسانی که فقط شبها خواب میبینند، از آنها بیخبرند.
• به گمان من، آن لذتی که همزمان نابترین، والاترین و شدیدترین است، از تأمل در امر زیبا ناشی میشود.
• علم هنوز به ما نیاموخته است که آیا دیوانگی، والاییِ هوش است یا نه.
▪️به بهانه سالمرگ جناب "ادگار آلن پو"
▪️از قلههای ادبیات گوتیک و آمریکای اولیه
💬| #Quote
👤| #Edgar_Allan_Poe
🌀| @Perspective_7
➖ درامنویس، شاعر، منتقد
• مشاهده دقیق، به یاد آوردن دقیق است.
• هر شعری باید به خواننده یادآوری کند که قرار است بمیرد.
• هنر برای نگاه کردن است نه برای انتقاد کردن.
• حتی در گور، همه چیز از دست نرفته است.
• چیزهای نامرئی تنها واقعیت موجود هستند.
• خردمند یک کلمه را میشنود و دو کلمه را میفهمد.
• هرگز رنج نکشیدن به معنای هرگز برکت نیافتن بود.
• اگر شعری روحت را پاره پاره نکرد، تو شعر را تجربه نکردهای.
• آیا هر آنچه میبینیم یا به نظر میآید، رویایی در دل رویایی دیگر نیست؟
• هیچ زیبایی وجود ندارد... بیآنکه در تناسب آن غرابتی وجود داشته باشد.
• کسانی که در روز خواب میبینند، از بسیاری چیزها آگاهند که کسانی که فقط شبها خواب میبینند، از آنها بیخبرند.
• به گمان من، آن لذتی که همزمان نابترین، والاترین و شدیدترین است، از تأمل در امر زیبا ناشی میشود.
• علم هنوز به ما نیاموخته است که آیا دیوانگی، والاییِ هوش است یا نه.
▪️به بهانه سالمرگ جناب "ادگار آلن پو"
▪️از قلههای ادبیات گوتیک و آمریکای اولیه
💬| #Quote
👤| #Edgar_Allan_Poe
🌀| @Perspective_7
👍5👎1
Perspective | پرسپکتیو
| ابژه درحال تعریف شدن است (۱) | نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی مهمترین مشکلی که امروزه مطالعات اجرا با آن مواجه است، به تعیین حدود و مرزهای مطالعاتی آن بر میگردد. اینکه آیا باید برای مطالعات اجرا محدوديتي انضباطی در نظر گرفت؟ شکنر در نوشتههای…
| ابژه درحال تعریف شدن است (۲)[آخر]
| نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی
از نظر شکنر مطالعه در خصوص پرفورمنس بایستی از مسیر انباشت داده و پراکندگی زمینه پیش برود و نه ایجاد مدلها و الگوهای واحد. چنین نگاهی مستلزم داشتن یک روحیهی استقرایی است. خب در این شکی نیست.
اما سؤال اینجاست آیا ممکن است که در یک روند استقرایی مطلقا حرکتهای قیاسی مکمل را نادیده بگیریم؟ علم همواره از محور استقرایی-قیاسی بهره برده و خود را رشد داده است. در واقع خود شکنر در تولید نظریهاش نمیتواند (چه کسی میتواند) به خلق الگوهایی کمک کند که بر طیف وسیع رفتارهای مورد مطالعه وحدت نظری ارائه دهند. نویسندهی دیگری که به نظر من دچار همین همانگویی شده، جان مکنزی است.
نویسنده کتاب «اجرا یا نااجرا» مفهوم حد و مرز داشتن حوزه مطالعات اجرا را مورد توجه قرار میدهد. او میپرسد اساسا اجرا چیست؟ مطالعات اجرا کدام است؟ مکنزی از مفهوم " Liminality " سخن به میان میآورد؛ محدودهای مشخص شده با مرز. او می گوید لیمینالیتی شاید مختصرترین پاسخ به هر دو پرسش بالا باشد. « بطور تناقضآمیزی استفاده مداوم از این مفهوم در میدان مطالعات اجرا لیمینالیتی را به یک هنجار تبدیل کرده است. »
بنابراین توصیف مفهوم حدومرز نه تنها به فهم بهتر اجرا میانجامد، بلکه در ساخت و پدید آوردن ابژهی مطالعاتی نیز به عنوان هدایتگر انتخاب آگاهانه و یافتن روش صحیح تجزیه و تحلیل و ارزیابیهای نظری کمک میکند.
به گفته مکنزی ارزشگذاری (بیش از حد) بر کثرت و تنوع پدیدههای موجود در حوزه مطالعات اجرا روند کاهشی داشته است. پس میتوان حسب این نگاه نتیجه گرفت که این پدیدهها نیستند که متفاوتند بلکه الگوهای لیمینالیتی مسلط بر حوزه مطالعاتیاند که ابژههایی از این نوع را به وجود میآورد.
بهطور خلاصه انتقاد مکنزی ناظر به معکوس کردن دیدگاه شکنر است. دیدگاهی که در حوزه مطالعات اجرا به شدت محبوب است. مکنزی مدعی است رویکرد شکنر سعی بر اجتناب از توتالیتاریسم دارد، اما سر آخر خود به آن تبدیل میشود. نوعی از ارزششناسی که به طور متناقضی ساخت نظری را شکل میدهد.
البته من معتقد نیستم که میتوان چشمانداز رنگارنگ مطالعات اجرا را در یک مدل نظری گنجاند، اما از دیگر سو، بسیاری از رشته های گسترده و تاریخمند برای فهم زمینه پژوهشی خود از لیمینالیتی بهره بردهاند.
برای مثال فیزیک، دارای الگوهای متعددی در خود اسـت کـه هـر کــدام واجد زمینههای کاربردی متنوعی هستند. اما همچنان به حد و مرز مطالعاتی خود پایبند است. فیزیک کوانتوم را در نظر بگیرید که برای مطالعه بر نوع خاصی از پدیدهها، نظریه نسبیت را به چالش میکشد. فیزیک نیوتنی نیز کاربردهای مختص به خود را دارد. بنابراین هیچ رشتهای را پیدا نمیکنیم که بتواند تمامیت حوزه پژوهشیاش را توضیح دهد.
از این نظر، عدم جست و جوی یک الگوی واحد ضرورت ندارد و طبیعی است که یک رشته علمی همواره در خود با بحثها و تناقضات متعدد روبروست (اما بهشرطی که یک رشته باقی بماند و به یک دین یا فرقه تبدیل نشود).
همزیستی تعداد زیادی از الگوها و دیدگاهها لزوماً به این معنا نیست که نمیتوان چیزی قطعی ارائه کرد. همانطور که اختلاف نظرهای نظری الزماً متضمن پراکندگی و گسیختگی درونی آن رشته علمی نخواهند بود. مطالعات اجرا قادر است در کثرت نگاهها و دیدگاهها و نیز آگاهی از ساختن چیزی که به سمت وحدت گرایش دارد، توسعه بیابد.
حتی اگر هرگز به نقطه واحدی نرسد. بنظر میآید که حرکت این رشته مطالعاتی باید رویکردی مرکزگرا داشته باشد تا بتوان درهر مرحله حدود و ثغور حوزههای تحقیقی را معین کرد.
📚 « بدن صحنهای »
✍️ مترجم علی شمس
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
| نویسنده: ماریا جوزه کنترراس لورنزینی
از نظر شکنر مطالعه در خصوص پرفورمنس بایستی از مسیر انباشت داده و پراکندگی زمینه پیش برود و نه ایجاد مدلها و الگوهای واحد. چنین نگاهی مستلزم داشتن یک روحیهی استقرایی است. خب در این شکی نیست.
اما سؤال اینجاست آیا ممکن است که در یک روند استقرایی مطلقا حرکتهای قیاسی مکمل را نادیده بگیریم؟ علم همواره از محور استقرایی-قیاسی بهره برده و خود را رشد داده است. در واقع خود شکنر در تولید نظریهاش نمیتواند (چه کسی میتواند) به خلق الگوهایی کمک کند که بر طیف وسیع رفتارهای مورد مطالعه وحدت نظری ارائه دهند. نویسندهی دیگری که به نظر من دچار همین همانگویی شده، جان مکنزی است.
نویسنده کتاب «اجرا یا نااجرا» مفهوم حد و مرز داشتن حوزه مطالعات اجرا را مورد توجه قرار میدهد. او میپرسد اساسا اجرا چیست؟ مطالعات اجرا کدام است؟ مکنزی از مفهوم " Liminality " سخن به میان میآورد؛ محدودهای مشخص شده با مرز. او می گوید لیمینالیتی شاید مختصرترین پاسخ به هر دو پرسش بالا باشد. « بطور تناقضآمیزی استفاده مداوم از این مفهوم در میدان مطالعات اجرا لیمینالیتی را به یک هنجار تبدیل کرده است. »
بنابراین توصیف مفهوم حدومرز نه تنها به فهم بهتر اجرا میانجامد، بلکه در ساخت و پدید آوردن ابژهی مطالعاتی نیز به عنوان هدایتگر انتخاب آگاهانه و یافتن روش صحیح تجزیه و تحلیل و ارزیابیهای نظری کمک میکند.
به گفته مکنزی ارزشگذاری (بیش از حد) بر کثرت و تنوع پدیدههای موجود در حوزه مطالعات اجرا روند کاهشی داشته است. پس میتوان حسب این نگاه نتیجه گرفت که این پدیدهها نیستند که متفاوتند بلکه الگوهای لیمینالیتی مسلط بر حوزه مطالعاتیاند که ابژههایی از این نوع را به وجود میآورد.
بهطور خلاصه انتقاد مکنزی ناظر به معکوس کردن دیدگاه شکنر است. دیدگاهی که در حوزه مطالعات اجرا به شدت محبوب است. مکنزی مدعی است رویکرد شکنر سعی بر اجتناب از توتالیتاریسم دارد، اما سر آخر خود به آن تبدیل میشود. نوعی از ارزششناسی که به طور متناقضی ساخت نظری را شکل میدهد.
البته من معتقد نیستم که میتوان چشمانداز رنگارنگ مطالعات اجرا را در یک مدل نظری گنجاند، اما از دیگر سو، بسیاری از رشته های گسترده و تاریخمند برای فهم زمینه پژوهشی خود از لیمینالیتی بهره بردهاند.
برای مثال فیزیک، دارای الگوهای متعددی در خود اسـت کـه هـر کــدام واجد زمینههای کاربردی متنوعی هستند. اما همچنان به حد و مرز مطالعاتی خود پایبند است. فیزیک کوانتوم را در نظر بگیرید که برای مطالعه بر نوع خاصی از پدیدهها، نظریه نسبیت را به چالش میکشد. فیزیک نیوتنی نیز کاربردهای مختص به خود را دارد. بنابراین هیچ رشتهای را پیدا نمیکنیم که بتواند تمامیت حوزه پژوهشیاش را توضیح دهد.
از این نظر، عدم جست و جوی یک الگوی واحد ضرورت ندارد و طبیعی است که یک رشته علمی همواره در خود با بحثها و تناقضات متعدد روبروست (اما بهشرطی که یک رشته باقی بماند و به یک دین یا فرقه تبدیل نشود).
همزیستی تعداد زیادی از الگوها و دیدگاهها لزوماً به این معنا نیست که نمیتوان چیزی قطعی ارائه کرد. همانطور که اختلاف نظرهای نظری الزماً متضمن پراکندگی و گسیختگی درونی آن رشته علمی نخواهند بود. مطالعات اجرا قادر است در کثرت نگاهها و دیدگاهها و نیز آگاهی از ساختن چیزی که به سمت وحدت گرایش دارد، توسعه بیابد.
حتی اگر هرگز به نقطه واحدی نرسد. بنظر میآید که حرکت این رشته مطالعاتی باید رویکردی مرکزگرا داشته باشد تا بتوان درهر مرحله حدود و ثغور حوزههای تحقیقی را معین کرد.
📚 « بدن صحنهای »
✍️ مترجم علی شمس
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ کولوسئوم؛ یک تماشاخانه در شهر رم در ایتالیاست. بزرگترین آمفی تئاتر باستانی که تاکنون ساخته شدهاست و با وجود قدمتش هنوز هم بزرگترین آمفی تئاتر ایستاده در جهان است. از آن برای مسابقات گلادیاتورها و نمایشهای عمومی از جمله شکار حیوانات و اعدامها استفاده میشد. اجرای نبردها و درامهای معروف براساس اساطیر رومی و بهطور خلاصه نبردهای دریایی ساختگی استفاده میشد. در اوایل قرون وسطی از این ساختمان برای سرگرمی استفاده نمیشد. بعداً برای مقاصدی مانند مسکن، کارگاه، محلههای مذهبی، قلعه، معدن و زیارتگاه مسیحیان مورد استفاده مجدد قرار گرفت. و اگرچه کولوسئوم بهطور قابل توجهی توسط زلزله و دزدان سنگ، تخریب شدهاست اما هنوز هم نماد مشهور امپراتوری روم است و به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جدید جهان ثبت شده است. کولوسئوم؛ یکی از محبوبترین جاذبههای توریستی رم است و به کلیسای کاتولیک رومی پیوند دارد. زیرا پاپ هر جمعه، یک راهپیمایی «راه صلیب» با مشعل را رهبری میکند که از منطقه اطراف کولوسئوم شروع میشود.
● ویدیویی درباره مختصات، قابلیتها و ویژگیهای معماری بنای کولوسئوم
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
● ویدیویی درباره مختصات، قابلیتها و ویژگیهای معماری بنای کولوسئوم
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
فرانتس کافکا:
• درباره فهم زیبایی
« هر کسی...
توانایی تشخیص زیبایی را
در خود حفظ کند....
هرگز پیر نخواهد شد.»
• 𝑳𝒂 𝑫𝒐𝒍𝒄𝒆 𝑽𝒊𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒆𝒅𝒆𝒓𝒊𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
👤 | #Franz_Kafka
👤 | #Federico_Fellini
🌀 | @Perspective_7
• درباره فهم زیبایی
« هر کسی...
توانایی تشخیص زیبایی را
در خود حفظ کند....
هرگز پیر نخواهد شد.»
• 𝑳𝒂 𝑫𝒐𝒍𝒄𝒆 𝑽𝒊𝒕𝒂 (𝟏𝟗𝟔𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒆𝒅𝒆𝒓𝒊𝒄𝒐 𝑭𝒆𝒍𝒍𝒊𝒏𝒊
👤 | #Franz_Kafka
👤 | #Federico_Fellini
🌀 | @Perspective_7
👍4
| زیباییشناسی لنزها (۳)
| زیباییشناسی لنز تلهفتو
با عدسی تلهفتو حرکت عرضی موضوع (عمود بر محور عدسی) سريعتر و حرکت طولی (منطبق بر محور عدسی) کندتر به نظر خواهد رسید.
با عدسی تله فتوی قوی، در صورتی که موضوع به اندازه کافی دور باشد، حرکت چرخشی دوربین به شکل حرکت همراهی (دوربین به موازات موضوع) جلوه خواهد کرد، به ویژه اگر اندازه موضوع با حرکت نرم زوم ثابت نگه داشته شود (با کاهش فاصله موضوع زوم به عقب و با افزایش فاصله زوم به جلو و یا حرکت موضوع بر روی قوسی به شعاع فاصله موضوع تا دوربین باشد.
کار عمده عدسی تلهفتو در هم فشرده کردن حذف فاصله و ایجاد ارتباط تنگاتنگ بین دو موضوع و یا بین موضوع و زمینه است. توان گفت عدسی تلهفتو بُعد سوم را حذف و بافتی دو بعدی به تصاویر میدهد.
عدسی تلهفتو، زمانی به عنوان يك وسيله بیانی - از نظر نمایشی - عمل میکند که از بین بردن بُعد، بههم ریختن فاصلهها و ایجاد دگرگونی در تناسب اندازهها مورد نیاز باشد. اگر فرضاً هدف کارگردان فیلم از انتخاب نمای پشت سر در صحنه گفتوگوی دونفر القای ارتباط نزديك و صمیمانه گفتوگو کنندگان باشد عدسی تلهفتو با حذف فاصله و ایجاد فشردگی بر گویایی نما، از این دیدگاه به نحو بارزی میافزاید.
به علاوه با حذف حاشیهها و ناواضح کردن زمینه، گفتگوکنندگان را در مرکز توجه قرار میدهد. در این مورد اگر انتخاب زمینه از نظر رنگ حساب شده باشد تصویر آن به شكل يك سطح محو رنگی به رساییِ پیام عاطفی نما كمك خواهد كرد.
در تصاویر به دست آمده با عدسی تله فتو بجای ترکیب موضوعات، با ترکیب شکلها و به جای طرح با رنگ روبهرو هستیم، یعنی تسلط با سطوح رنگی است تا با خطوط، با ناواضحی است تا وضوح.
عدسی تلهفتو با از بین بردن حجم و نادیده گرفتن واقعیت فیزیکی اشیاء به تصویر، خصوصیتی تجریدی و انتزاعی میبخشد. میتوان گفت دهانه عدسی عادی دریچهای است گشوده به سوی جهان و قاب تصویر حاصله دریچهایست که جهان را به بیننده مینمایاند. در حالی که عدسی تلهفتو کیفیتی به تصویر میدهد که گویی با نصب پردهای در جلو دریچه جهان را از واقعیت منتزع و به عالم تجرید کشاندهایم.
چرا که برای درک واقعيت يك موضوع باید درك ما به تمام عواملی که با موضوع ارتباط دارند یا موضوع با آنها ارتباط دارد تعمیم داده شود. حال اگر از بین وجوه مختلفی که واقعيت يك موضوع را میسازند چند وجه حذف شود. درك ما از موضوع نسبت به آنچه باید باشد درکی تجریدی خواهد بود.
فرض کنید اسبی به سوی دوربین میآید. حال اگر با عدسی عادی فیلمبرداری کنیم تصویر به دست آمده به بیننده نشان خواهد داد یا بهتر است بگوییم این درك را خواهد داد که:
• اسب از کجا میآید
• به کجا می رود
• با چه سرعتی از زمینه فاصله میگیرد
• با چه سرعتی پیش میآید
• چه موضوعی در زمینه قرار دارد
• اسب تحت چه انگیزهای تاخت برداشته
• قد و قواره اسب با پرسپکتیو صحیحی که دارد چقدر است؟
• در برابر حرکت اسب، موضوعات دیگر چه عکسالعملی بروز میدهند
• اسب بر چه سطحی تاخت میکند
و...
حال اگر همین موضوع را با عدسی تلهفتو فیلمبرداری کنیم، اطلاعات فوق در اختبار بیننده قرار نخواهد گرفت. شاید بیشتر این طور به نظر برسد که اسب بین ابرها درجا میزند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « عدسی در عکاسی و فیلمبرداری »
✍️ نویسنده: حسین جعفریان
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
| زیباییشناسی لنز تلهفتو
با عدسی تلهفتو حرکت عرضی موضوع (عمود بر محور عدسی) سريعتر و حرکت طولی (منطبق بر محور عدسی) کندتر به نظر خواهد رسید.
با عدسی تله فتوی قوی، در صورتی که موضوع به اندازه کافی دور باشد، حرکت چرخشی دوربین به شکل حرکت همراهی (دوربین به موازات موضوع) جلوه خواهد کرد، به ویژه اگر اندازه موضوع با حرکت نرم زوم ثابت نگه داشته شود (با کاهش فاصله موضوع زوم به عقب و با افزایش فاصله زوم به جلو و یا حرکت موضوع بر روی قوسی به شعاع فاصله موضوع تا دوربین باشد.
کار عمده عدسی تلهفتو در هم فشرده کردن حذف فاصله و ایجاد ارتباط تنگاتنگ بین دو موضوع و یا بین موضوع و زمینه است. توان گفت عدسی تلهفتو بُعد سوم را حذف و بافتی دو بعدی به تصاویر میدهد.
عدسی تلهفتو، زمانی به عنوان يك وسيله بیانی - از نظر نمایشی - عمل میکند که از بین بردن بُعد، بههم ریختن فاصلهها و ایجاد دگرگونی در تناسب اندازهها مورد نیاز باشد. اگر فرضاً هدف کارگردان فیلم از انتخاب نمای پشت سر در صحنه گفتوگوی دونفر القای ارتباط نزديك و صمیمانه گفتوگو کنندگان باشد عدسی تلهفتو با حذف فاصله و ایجاد فشردگی بر گویایی نما، از این دیدگاه به نحو بارزی میافزاید.
به علاوه با حذف حاشیهها و ناواضح کردن زمینه، گفتگوکنندگان را در مرکز توجه قرار میدهد. در این مورد اگر انتخاب زمینه از نظر رنگ حساب شده باشد تصویر آن به شكل يك سطح محو رنگی به رساییِ پیام عاطفی نما كمك خواهد كرد.
در تصاویر به دست آمده با عدسی تله فتو بجای ترکیب موضوعات، با ترکیب شکلها و به جای طرح با رنگ روبهرو هستیم، یعنی تسلط با سطوح رنگی است تا با خطوط، با ناواضحی است تا وضوح.
عدسی تلهفتو با از بین بردن حجم و نادیده گرفتن واقعیت فیزیکی اشیاء به تصویر، خصوصیتی تجریدی و انتزاعی میبخشد. میتوان گفت دهانه عدسی عادی دریچهای است گشوده به سوی جهان و قاب تصویر حاصله دریچهایست که جهان را به بیننده مینمایاند. در حالی که عدسی تلهفتو کیفیتی به تصویر میدهد که گویی با نصب پردهای در جلو دریچه جهان را از واقعیت منتزع و به عالم تجرید کشاندهایم.
چرا که برای درک واقعيت يك موضوع باید درك ما به تمام عواملی که با موضوع ارتباط دارند یا موضوع با آنها ارتباط دارد تعمیم داده شود. حال اگر از بین وجوه مختلفی که واقعيت يك موضوع را میسازند چند وجه حذف شود. درك ما از موضوع نسبت به آنچه باید باشد درکی تجریدی خواهد بود.
فرض کنید اسبی به سوی دوربین میآید. حال اگر با عدسی عادی فیلمبرداری کنیم تصویر به دست آمده به بیننده نشان خواهد داد یا بهتر است بگوییم این درك را خواهد داد که:
• اسب از کجا میآید
• به کجا می رود
• با چه سرعتی از زمینه فاصله میگیرد
• با چه سرعتی پیش میآید
• چه موضوعی در زمینه قرار دارد
• اسب تحت چه انگیزهای تاخت برداشته
• قد و قواره اسب با پرسپکتیو صحیحی که دارد چقدر است؟
• در برابر حرکت اسب، موضوعات دیگر چه عکسالعملی بروز میدهند
• اسب بر چه سطحی تاخت میکند
و...
حال اگر همین موضوع را با عدسی تلهفتو فیلمبرداری کنیم، اطلاعات فوق در اختبار بیننده قرار نخواهد گرفت. شاید بیشتر این طور به نظر برسد که اسب بین ابرها درجا میزند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « عدسی در عکاسی و فیلمبرداری »
✍️ نویسنده: حسین جعفریان
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان رنوار:
• درباره اورسن ولز
« اورسن ولز؛ موجودی است که برای پرده
سینما و صحنه ساخته شده است. وقتی
جلوی دوربین میرود، انگار بقیه دنیا از بین
میرود. او شهروند پرده سینماست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ جناب "اورسن ولز"
👤| #Jean_Renoir
👤| #Orson_Welles
🌀| @Perspective_7
• درباره اورسن ولز
« اورسن ولز؛ موجودی است که برای پرده
سینما و صحنه ساخته شده است. وقتی
جلوی دوربین میرود، انگار بقیه دنیا از بین
میرود. او شهروند پرده سینماست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ جناب "اورسن ولز"
👤| #Jean_Renoir
👤| #Orson_Welles
🌀| @Perspective_7
👍4👎2
• منتقد فرانسوی فیلم، آندره بازن، و بنیانگذار مجلهی نقد فیلم تأثیرگذار «کایه دو سینما» ، در مقالهی خود با عنوان «پانزده سال سینمای فرانسه» در سال ۱۹۵۷ نوشت:
« تاتی به راحتی میتوانست با دنبالههایی که شخصیت کمیک پستچی کوچک روستاییاش را به تصویر میکشیدند، پول زیادی به دست آورد. او در عوض تصمیم گرفت چهار پنج سال صبر کند و پس از تأمل فراوان، فرمول خود را به طور کامل اصلاح کند. نتیجه این صبر و اصلاح، اینبار یک شاهکار خارقالعاده بود که به نظر من میتوان گفت که رادیکالترین نوآوری در سینمای کمیک از زمان برادران مارکس بوده است: یقینا من به « تعطیلات آقای اولو» اشاره میکنم. »
▪︎به مناسبت زادروز جناب «ژاک تاتی»
▪︎منتقدین اورا همرده باسترکیتن دانستهاند
👤| #André_Bazin
👤| #Jacques_Tati
🌀| @Perspective_7
« تاتی به راحتی میتوانست با دنبالههایی که شخصیت کمیک پستچی کوچک روستاییاش را به تصویر میکشیدند، پول زیادی به دست آورد. او در عوض تصمیم گرفت چهار پنج سال صبر کند و پس از تأمل فراوان، فرمول خود را به طور کامل اصلاح کند. نتیجه این صبر و اصلاح، اینبار یک شاهکار خارقالعاده بود که به نظر من میتوان گفت که رادیکالترین نوآوری در سینمای کمیک از زمان برادران مارکس بوده است: یقینا من به « تعطیلات آقای اولو» اشاره میکنم. »
▪︎به مناسبت زادروز جناب «ژاک تاتی»
▪︎منتقدین اورا همرده باسترکیتن دانستهاند
👤| #André_Bazin
👤| #Jacques_Tati
🌀| @Perspective_7
👍5
ژان کوکتو:
• درباره تولد و مرگ
« از تولد تا مرگمان، ما جریانی از دیگران هستیم. بااینحال ترجیح میدهم مرا به شکل یک روح ببینید؛ هرچند که بنظرم در حقیقت مرگ - به نشانه اتمام - وجود ندارد... اما در واقعیت من چیزی از خودم جز خاکستر باقی نگذاشتم. »
• امروز سالمرگ جناب ژان کوکتو، شاعر، رماننویس، طراح، کارگردان فیلم، نمایشنامهنویس، منتقد و هنرمند تجسمی فرانسوی بود. او یکی از برجستهترین هنرمندان آوانگارد قرن بیستم و از جمله تأثیرگذارترین چهرهها بر جنبشهای سورئالیسم و دادائیسم به شمار میرود. روزنامه نشنال آبزرور اظهار داشت که «از نسل هنری که جسارتشان هنر قرن بیستم را به وجود آورد، کوکتو به تنهای به یک مرد رنسانسی بسیار نزدیک بود. »
• پالین کیل، منتقد فیلم، درباره ژان کوکتو چنین میگوید: «او هنرمندی بود که از این رسانه برای رسیدن به هدف خود استفاده میکرد و باعث شد مخاطبان به فیلمها به شیوهای جدید نگاه کنند، شیوهای بعنوان فیلمسازان دعوتشده و نه صرفاً به عنوان اعضای مخاطب. »
▪︎به بهانه سالمرگ استاد « ژان کوکتو »
👤| #Pauline_Kael
👤| #jean_Cocteau
🌀| @Perspective_7
• درباره تولد و مرگ
« از تولد تا مرگمان، ما جریانی از دیگران هستیم. بااینحال ترجیح میدهم مرا به شکل یک روح ببینید؛ هرچند که بنظرم در حقیقت مرگ - به نشانه اتمام - وجود ندارد... اما در واقعیت من چیزی از خودم جز خاکستر باقی نگذاشتم. »
• امروز سالمرگ جناب ژان کوکتو، شاعر، رماننویس، طراح، کارگردان فیلم، نمایشنامهنویس، منتقد و هنرمند تجسمی فرانسوی بود. او یکی از برجستهترین هنرمندان آوانگارد قرن بیستم و از جمله تأثیرگذارترین چهرهها بر جنبشهای سورئالیسم و دادائیسم به شمار میرود. روزنامه نشنال آبزرور اظهار داشت که «از نسل هنری که جسارتشان هنر قرن بیستم را به وجود آورد، کوکتو به تنهای به یک مرد رنسانسی بسیار نزدیک بود. »
• پالین کیل، منتقد فیلم، درباره ژان کوکتو چنین میگوید: «او هنرمندی بود که از این رسانه برای رسیدن به هدف خود استفاده میکرد و باعث شد مخاطبان به فیلمها به شیوهای جدید نگاه کنند، شیوهای بعنوان فیلمسازان دعوتشده و نه صرفاً به عنوان اعضای مخاطب. »
▪︎به بهانه سالمرگ استاد « ژان کوکتو »
👤| #Pauline_Kael
👤| #jean_Cocteau
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دایان کیتن:
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
• درباره آنیهال
« من خودم را در نقشهایی که وودی آلن برایم نوشته بود، شناختم. منظورم به خصوص فیلم آنی هال است. من به نوعی تازهکار بودم و احساسات زیادی داشتم اما نمیدانستم چگونه آن را ابراز کنم و این را در کاراکتر آنی میبینم. فکر میکنم وودی از نوعی ویژگی اساسی که در آن زمان در من پیدا کرده بود، استفاده کرد و خوشحالم که این کار را کرد، چون در فیلم خیلی خوب جواب داد. همانطور که اسم فیلم را از روی اسم واقعی من برداشت. من و وودی هرشب به دیدن مسابقه بسکتبال میرفتیم و هیچ بازیای را از دست نمیدادیم. میگذاشت در صحنه هرچیزی که بخواهم بپوشم و من تیپهایی عجیب میزدم. بطوريکه یک بار صدای طراح لباس در آمد و وودی در جواب به او گفت بگذار هرچه دلش میخواهد بپوشد، او یک نابغه است. او با من مثل یک نابغه رفتار میکرد و بمن آزادی بازی میداد تا آنجا که گذاشت ترانه "It Have to be You" را تک نفره اجرا کنم. »
• 𝑨𝒏𝒏𝒊𝒆 𝑯𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟕𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒐𝒅𝒚 𝑨𝒍𝒍𝒆𝒏
▪️دایان کیتن؛ دیروز در سکوت خبری درگذشت
▪️سکانس خوانندگی کیتن در فیلم آنیهال
👤| #Woody_Allen
👤| #Diane_Keaton
🌀| @Perspective_7
👍6