Perspective | پرسپکتیو
| زیباییشناسی کانت (١) | کانت و مانستربرگ در فلسفه کلیِ کانت، زیبایی شناسی نقش مهمی دارد و در نظام فکری مانستربرگ این نقش مهمتر است. کانت دریافته بود که برای آنکه علوم به درستی و حقیقی تفسیر شوند شخص باید به برتری برخی مقولههای منطقی در عالم ذات و نه در…
| زیباییشناسی کانت (۲)
کانت در اثر خود به نام نقد حکم و یا سنجش داوری هنر و زیبایی را مورد توجه قرار میدهد. وی در آن، اثر احساس و عاطفه را مورد پژوهش قرار داده و به وارسی اصول و غایت هنر میپردازد. او ارزش یک اثر هنری را نه تنها بر زیبایی استوار میداند، بلکه آن را وسیلهای برای رسیدن به زیباییشناختی میداند. از دیدگاه کانت مفاهیم زیباییشناسی شهودی است که در آن تخیل آدمی انگیزهای برای آفرینش اثر هنری فراهم میآورد. کانت بیان میکند که ایده زیباییشناسی توسط نبوغ هنرمند تحقق میپذیرد، اما بیان آن توسط قوه ذوق صورت میگیرد. از دیدگاه وی زیبایی هرچند ذهنی است اما آن را همه انسانها دریافت میکنند. کانت به دو نوع سنجش اشاره می کند: اول سنجش زیبایی و دوم سنجش والایی.
کانت تفاوتی که میان زیبایی و والایی قائل میشود بر این اساس است که زیبایی بر ادراک حسی استوار است و در محدوده زمان و مکان تجلی مییابد اما والایی بر ناکرانمندی استوار بوده، و در فراسوی زمان و مکان تحقق مییابد و در واقع فراسوی دنیای تخیل قرار دارد. به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی و یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود میآورد. از اینرو میان این دو، نوعی پیوند برقرار است و لذت حالتی درونی است و تمیز میان زشت و زیبا توسط احساس صورت میگیرد.
برای همین، داوری در رابطه با زیبایی خود مبین احساس است، و در حیطه عقلی قرار نمیگیرد. از دیدگاه کانت داوری در رابطه با زیباییشناسی هر چند بیانگر احساسات است اما میتوان آن را تحلیل کرد. زیرا در رابطه با پدیدههای زیبا صحبت میکند. کانت بیان میکند که داوریِ ذوقی از آن رو که بیان احساس میکند، با معرفت عقلی و مفهومی تفاوت دارد.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
کانت در اثر خود به نام نقد حکم و یا سنجش داوری هنر و زیبایی را مورد توجه قرار میدهد. وی در آن، اثر احساس و عاطفه را مورد پژوهش قرار داده و به وارسی اصول و غایت هنر میپردازد. او ارزش یک اثر هنری را نه تنها بر زیبایی استوار میداند، بلکه آن را وسیلهای برای رسیدن به زیباییشناختی میداند. از دیدگاه کانت مفاهیم زیباییشناسی شهودی است که در آن تخیل آدمی انگیزهای برای آفرینش اثر هنری فراهم میآورد. کانت بیان میکند که ایده زیباییشناسی توسط نبوغ هنرمند تحقق میپذیرد، اما بیان آن توسط قوه ذوق صورت میگیرد. از دیدگاه وی زیبایی هرچند ذهنی است اما آن را همه انسانها دریافت میکنند. کانت به دو نوع سنجش اشاره می کند: اول سنجش زیبایی و دوم سنجش والایی.
کانت تفاوتی که میان زیبایی و والایی قائل میشود بر این اساس است که زیبایی بر ادراک حسی استوار است و در محدوده زمان و مکان تجلی مییابد اما والایی بر ناکرانمندی استوار بوده، و در فراسوی زمان و مکان تحقق مییابد و در واقع فراسوی دنیای تخیل قرار دارد. به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی و یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود میآورد. از اینرو میان این دو، نوعی پیوند برقرار است و لذت حالتی درونی است و تمیز میان زشت و زیبا توسط احساس صورت میگیرد.
برای همین، داوری در رابطه با زیبایی خود مبین احساس است، و در حیطه عقلی قرار نمیگیرد. از دیدگاه کانت داوری در رابطه با زیباییشناسی هر چند بیانگر احساسات است اما میتوان آن را تحلیل کرد. زیرا در رابطه با پدیدههای زیبا صحبت میکند. کانت بیان میکند که داوریِ ذوقی از آن رو که بیان احساس میکند، با معرفت عقلی و مفهومی تفاوت دارد.
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویلیام وایلر:
« سینما؛ هشتاد درصد فیلمنامه است و تنها در بیست درصد آن شما از بازیگران فوق العادهای بازی میگیرید. هیچ چیز دیگری [ارجح] برای آن وجود ندارد. »
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
« سینما؛ هشتاد درصد فیلمنامه است و تنها در بیست درصد آن شما از بازیگران فوق العادهای بازی میگیرید. هیچ چیز دیگری [ارجح] برای آن وجود ندارد. »
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
👍6👎2
شونریو سوزوکی:
« وقتی کاری انجام میدهی، باید خودت را بطور کامل بسوزانی، مثل یک آتشسوزیِ تمام و کمال. هیچ رد و نشانی از خودت بجا مگذار. »
• شونریو سوزوکی (۱۹۷۱-۱۹۰۴) یکی از اثرگذارترین معلمین معنوی قرن بیستم بود و در حقیقت بانیِ اصلی مکتب ذن در آمریکا اوست. او کاهنی ژاپنی از مکتب سوتو بود و از سال ۱۹۵۹ تا زمان مرگ در آمریکا تدریس کرد. او همچنین بنیانگذار مرکز ذهن سانفرانسیسکو بود.
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
« وقتی کاری انجام میدهی، باید خودت را بطور کامل بسوزانی، مثل یک آتشسوزیِ تمام و کمال. هیچ رد و نشانی از خودت بجا مگذار. »
• شونریو سوزوکی (۱۹۷۱-۱۹۰۴) یکی از اثرگذارترین معلمین معنوی قرن بیستم بود و در حقیقت بانیِ اصلی مکتب ذن در آمریکا اوست. او کاهنی ژاپنی از مکتب سوتو بود و از سال ۱۹۵۹ تا زمان مرگ در آمریکا تدریس کرد. او همچنین بنیانگذار مرکز ذهن سانفرانسیسکو بود.
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍7
▪️ آثار مورد علاقه بیلی وایلدر:
🎬¦ 1. 42nd Street (1933)
👤¦ Dir: Lloyd Bacon
🎬¦ 2. Great Illusion (1938)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. The Shop Around The Corner (1940)
👤¦ Dir : Ernest Lubitsch
🎬¦ 4. The Best Years of Our Lives (1946)
👤¦ Dir: William Wyler
🎬¦ 5. Bicycle Thieves (1948)
👤¦ Dir :Vittorio De Sica
🎬¦ 6. The Bridge on the River Kwai (1952)
👤¦ Dir: David Lean
🎬¦ 7. Les Diaboliques (1955)
👤¦ Dir: Henri-Georges Clouzot
🎬¦ 8. La Dolce Vita (1960)
👤¦ Dir: Federico Fellini
🎬¦ 9. Seduced and Abandoned (1964)
👤¦ Dir: Pietro Germi
🎬¦ 10. The Conformist (1970)
👤¦ Dir: Bernardo Bertolucci
📊¦ #Top10
👤¦ #Billy_Wilder
🌀¦ @Perspective_7
🎬¦ 1. 42nd Street (1933)
👤¦ Dir: Lloyd Bacon
🎬¦ 2. Great Illusion (1938)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. The Shop Around The Corner (1940)
👤¦ Dir : Ernest Lubitsch
🎬¦ 4. The Best Years of Our Lives (1946)
👤¦ Dir: William Wyler
🎬¦ 5. Bicycle Thieves (1948)
👤¦ Dir :Vittorio De Sica
🎬¦ 6. The Bridge on the River Kwai (1952)
👤¦ Dir: David Lean
🎬¦ 7. Les Diaboliques (1955)
👤¦ Dir: Henri-Georges Clouzot
🎬¦ 8. La Dolce Vita (1960)
👤¦ Dir: Federico Fellini
🎬¦ 9. Seduced and Abandoned (1964)
👤¦ Dir: Pietro Germi
🎬¦ 10. The Conformist (1970)
👤¦ Dir: Bernardo Bertolucci
📊¦ #Top10
👤¦ #Billy_Wilder
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️کشف و تاثیر ابزارِ بیانی
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. بازیگری روی صحنه دقیقاً مانند مجسمهساز مقابل یک تکه خاک رس است. او باید دقیقاً همان موضوع، یعنی انگیزهها و احساسات روح خود را بهشکلی مشخص مجسم کند. ابزار بیان پیانیست اصوات تولیدشدۀ ساز اوست. خواننده نیز صدای خود را بهکار میگیرد. بازیگر نیز از بدن، گفتار، تقلید و ژست خود بهره میگیرد. کاری که هنرمند مفسر اجرا میکند، بهشکلی برای آفرینش خود عمل میکند.
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
میرهولد اظهار کرده: « اگر همه ساخته شما را تحسین کردند، بدانید قطعاً آشغال است، و اگر همه ساختۀ شما را تحقیر کردند بدانید که شاید حرفهایی برای گفتن داشته باشد. اما اگر برخی تحسین کردند و دیگران تحقیر، یعنی اگر توانستید تماشاگران را به دو نیم تقسیم کنید، آنگاه بدانید که حتما ساختۀ شما به درد میخورد؛ و این همان واکنشی است که باید اجرای تئاتری بر انگیزد. بازیگری روی صحنه دقیقاً مانند مجسمهساز مقابل یک تکه خاک رس است. او باید دقیقاً همان موضوع، یعنی انگیزهها و احساسات روح خود را بهشکلی مشخص مجسم کند. ابزار بیان پیانیست اصوات تولیدشدۀ ساز اوست. خواننده نیز صدای خود را بهکار میگیرد. بازیگر نیز از بدن، گفتار، تقلید و ژست خود بهره میگیرد. کاری که هنرمند مفسر اجرا میکند، بهشکلی برای آفرینش خود عمل میکند.
📚 « میرهولد در تئاتر »
✍️ نویسنده: ادوارت براون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍4
▪️درباره شمال از شمالغربی
ارنست لمان، فیلمنامهنویس، در اوایل ۱۹۵۸ داستانی را با چندین صحنه تعقیب، به نام «از نفس افتاده»، پس از مدتها کار در جلسههای مختلف آماده کرد. داستان از همان شروع با «کری گرانت» در نقش اول نوشته شده بود، در حالیکه موقعیت حساس ایفای نقش و انتخاب بازیگر پیش آمده بود، جیمز استوارت از هیچکاک خواسته بود دربارۀ فیلمنامه نظر بدهد و خودش نیز گفته بود از شوق بازی در این فیلم هیچ پیشنهاد دیگری را نخواهد پذیرفت. هیچکاک بعدها گفت: نمیخواستم مستقیماً به جیمز بگویم ما گرانت را در نظر داریم؛ بنابراین گفتم ما هنوز روی کاغذ چیزی نداریم. بعد از یک روز زنگ زد و گفت کلمبیا نمیتواند به من اجازه دهد، چون قرار است با «کیم نوواک» در فیلم «زنگ کتاب و شمع» (در ایران: گربۀ جادوگر) بازی کنم. من البته آسوده خاطر شدم و خیلی ساده گفتم: «خُب... جیمی، حیف شد ما تو را از دست دادیم. فکر میکنم باید دنبال کس دیگری بگردیم. » و آنجا بود که با گرانت شمال از شمالغربی رقم خورد.
👤| #Cary_Grant
🎥¦ #History_of_Cinema
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
ارنست لمان، فیلمنامهنویس، در اوایل ۱۹۵۸ داستانی را با چندین صحنه تعقیب، به نام «از نفس افتاده»، پس از مدتها کار در جلسههای مختلف آماده کرد. داستان از همان شروع با «کری گرانت» در نقش اول نوشته شده بود، در حالیکه موقعیت حساس ایفای نقش و انتخاب بازیگر پیش آمده بود، جیمز استوارت از هیچکاک خواسته بود دربارۀ فیلمنامه نظر بدهد و خودش نیز گفته بود از شوق بازی در این فیلم هیچ پیشنهاد دیگری را نخواهد پذیرفت. هیچکاک بعدها گفت: نمیخواستم مستقیماً به جیمز بگویم ما گرانت را در نظر داریم؛ بنابراین گفتم ما هنوز روی کاغذ چیزی نداریم. بعد از یک روز زنگ زد و گفت کلمبیا نمیتواند به من اجازه دهد، چون قرار است با «کیم نوواک» در فیلم «زنگ کتاب و شمع» (در ایران: گربۀ جادوگر) بازی کنم. من البته آسوده خاطر شدم و خیلی ساده گفتم: «خُب... جیمی، حیف شد ما تو را از دست دادیم. فکر میکنم باید دنبال کس دیگری بگردیم. » و آنجا بود که با گرانت شمال از شمالغربی رقم خورد.
👤| #Cary_Grant
🎥¦ #History_of_Cinema
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️خاستگاه جنبش اکسپرسیونیسم در آلمان (۵) ▪️ دیوید بوردول/کریستین تامپسون ▪️ تاریخ تحلیلی سینمای جهان به همین سان، استفاده از امکانات دوربین هم معمولا کارکرد گراست و نه در خدمت آفرینش چشم اندازهای تماشایی و پرزرق و برق بسیاری از دکورهای اکسپرسیونیستی از…
▪️خاستگاه جنبش اکسپرسیونیسم در آلمان (۶)[آخر]
▪️ دیوید بوردول/کریستین تامپسون
▪️ تاریخ تحلیلی سینمای جهان
🔻پایان جنبش اکسپرسیونیستی
اوج تولید فیلم های اکسپرسیونیستی سالهای ۱۹۲۴-۱۹۲۰ و یا به عبارتی ١٩٣٣ بود. در آخرین سال نهضت تنها دو فیلم تولید شد که هر دو از تولیدات اوفا بودند: فاوست ساخته مورنائو و متروپلیس/ام به کارگردانی فریتس لانگ. نمایش فیلم دوم در ژانویه ۱۹۲۷ نقطه پایان جنبش اکسپرسیونیسم در سینمای آلمان بنابر روایتی بود. دو عامل مهم که به سقوط اکسپرسیونیسم کمک کردند یکی بودجه عظیم فیلم های اخیر بود و دیگری عزیمت فیلمسازان اکسپرسیونیست به هالیوود.
پومر که تعداد زیادی از فیلم های اکسپرسیونیستی را در شرکت «دکلا»، «دکلا - بیوسکوپ» و اوفا تهیه کرده بود، به مورنائو و لانگ اجازه داد از بودجه های تعیین شده برای فیلم های اخیر تجاوز کنند. تغییر ساختار اوفا و رفتن پومر از این شرکت به آن معنا بود که فیلمسازان اکسپرسیونیست دیگر نمی توانستند از این گونه خاصه خرجیها بهره مند شوند.
این وجه از تاریخچه سینمای اکسپرسیونیستی مشابه اتفاقی است که برای برخی از امپرسیونیست های فرانسوی افتاد. آنجا هم دو پروژه پر خر «ناپلئون» و «پول» باعث شدند از قدرت «آبل گانس» و «مارسل لربیه» در صنعت سینمای فرانسه کاسته شود.
البته میشد به ساختن فیلمهای اکسپرسیونیستی ارزان ادامه داد، کما اینکه برخی از فیلم های موفق اکسپرسیونیستی در آغاز شکل گیری جنبش با بودجه های ناچیزی تولید شده بودند. اما در سال ۱۹۲۷ ظاهرا دیگر کسی نمانده بود که به فیلمسازی در این سبک علاقمند باشد.
«رابرت وینه» ، که با کالیگاری جنبش را شروع کرده بود، بعد از آن هم سه فیلم اکسپرسیونیستی ساخت. آخرین این فیلم ها، «دست های آقای اُرلاک» در اتریش ساخته شد، جایی که «وینه» به کارش ادامه داد و به ساختن فیلم های غیر اکسپرسیونیستی پرداخت. پل لني هم بعد از نمایش «مجسمه های مومی (۱۹۶۶) به استخدام شرکت یونیورسال درآمد و پیش از مرگش در سال ۱۹۲۹ چند فیلم موفق برای این شرکت ساخت. فاکس مورنائو را نیز بر اساس تعریف و تمجید منتقدان از فیلم «آخرین خنده» استخدام کرد و هم بعد به پایان رساندن «فاوست» راهی آمریکا شد.
کارکنان دیگررشتههای سینمایی هم که به جنبش اکسپرسیونیسم وابسته بودند به آمریکا رفتند. «کنراد ویدت» و «امیل بنینگز» که مشهورترین ستارههای فیلمهای اکسپرسیونیستی بودند، هر دو در سال ۱۹۲۶ به آمریکا رفتند و پیش از اینکه دوباره در سال ۱۹۲۹ به آلمان بازگردند، هر يك در چندین فیلم بازی کردند.
هالیوود طراحان صحنه جنبش را هم قاپید «روکوس گلیزه»، طراح صحنه «مورنائو» ، با این کارگردان به هالیوود رفت تا طراحی صحنه فیلم «طلوع» را انجام دهد و بعد هم مدتی در آنجا ماند و با «سیسیل ب. دومیل» کار کرد. «والتر رایمان» که طراحی فیلم «مطب دکتر کالیگاری» و تعدادی از فیلم های اکسپرسیونیستی دیگر را انجام داده بود، آلمان را به قصد آمریکا ترک کرد تا دکور و لباس های آخرین فیلم صامت لوبیچ به نام «عشق ابدی» (۱۹۲۹) را طراحی کند. و مهمتر از همه،«پومر» ، بعد از آنکه در اوایل سال ۱۹۲۶ از ریاست اوفا کناره گیری کرد، به آمریکا رفت. مهم ترین پروژه او در آن کشور فیلم «هتل امپریال» (۱۹۲۶) ساخته کارگردان مهاجر سوئدی «موریتس اشتیلر» بود.
پومر در اواخر سال ۱۹۲۷، بعد از رویارویی با محدودیت های دلسردکننده در پارامونت و ام.جی.ام [MGM] به آلمان برگشت و به کار در اوفا مشغول شد، اما نه به عنوان رئیس این مؤسسه، بلکه به عنوان یکی از تهیه کنندگان آن. غیبت کوتاه مدت او از آلمان مصادف بود با رفتن هنرمندانی که روی فیلم های اکسپرسیونیستی کار کرده بودند و حرکت صنعت سینمای آلمان به سوی سیاست های محتاطانهتری قابل مشاهده بود.
از آثار سینمای اکسپرسیونیسم میتوان به:«مطب دکتر کالیگاری»، «فاوست»، «دکتر مابوزهٔ قمارباز»، «واریته»، «اسرار یک روح»، «شبح»، «آلگول»، «گولم»، «سرنوشت»، «دستان آقای اورلاک»، «اصل»، «نوسفراتو»، «متروپلیس»، «جعبهٔ پاندورا» اشاره کرد.
🔖| {پایان قسمت ششم [آخر]}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ سینما]
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️ دیوید بوردول/کریستین تامپسون
▪️ تاریخ تحلیلی سینمای جهان
🔻پایان جنبش اکسپرسیونیستی
اوج تولید فیلم های اکسپرسیونیستی سالهای ۱۹۲۴-۱۹۲۰ و یا به عبارتی ١٩٣٣ بود. در آخرین سال نهضت تنها دو فیلم تولید شد که هر دو از تولیدات اوفا بودند: فاوست ساخته مورنائو و متروپلیس/ام به کارگردانی فریتس لانگ. نمایش فیلم دوم در ژانویه ۱۹۲۷ نقطه پایان جنبش اکسپرسیونیسم در سینمای آلمان بنابر روایتی بود. دو عامل مهم که به سقوط اکسپرسیونیسم کمک کردند یکی بودجه عظیم فیلم های اخیر بود و دیگری عزیمت فیلمسازان اکسپرسیونیست به هالیوود.
پومر که تعداد زیادی از فیلم های اکسپرسیونیستی را در شرکت «دکلا»، «دکلا - بیوسکوپ» و اوفا تهیه کرده بود، به مورنائو و لانگ اجازه داد از بودجه های تعیین شده برای فیلم های اخیر تجاوز کنند. تغییر ساختار اوفا و رفتن پومر از این شرکت به آن معنا بود که فیلمسازان اکسپرسیونیست دیگر نمی توانستند از این گونه خاصه خرجیها بهره مند شوند.
این وجه از تاریخچه سینمای اکسپرسیونیستی مشابه اتفاقی است که برای برخی از امپرسیونیست های فرانسوی افتاد. آنجا هم دو پروژه پر خر «ناپلئون» و «پول» باعث شدند از قدرت «آبل گانس» و «مارسل لربیه» در صنعت سینمای فرانسه کاسته شود.
البته میشد به ساختن فیلمهای اکسپرسیونیستی ارزان ادامه داد، کما اینکه برخی از فیلم های موفق اکسپرسیونیستی در آغاز شکل گیری جنبش با بودجه های ناچیزی تولید شده بودند. اما در سال ۱۹۲۷ ظاهرا دیگر کسی نمانده بود که به فیلمسازی در این سبک علاقمند باشد.
«رابرت وینه» ، که با کالیگاری جنبش را شروع کرده بود، بعد از آن هم سه فیلم اکسپرسیونیستی ساخت. آخرین این فیلم ها، «دست های آقای اُرلاک» در اتریش ساخته شد، جایی که «وینه» به کارش ادامه داد و به ساختن فیلم های غیر اکسپرسیونیستی پرداخت. پل لني هم بعد از نمایش «مجسمه های مومی (۱۹۶۶) به استخدام شرکت یونیورسال درآمد و پیش از مرگش در سال ۱۹۲۹ چند فیلم موفق برای این شرکت ساخت. فاکس مورنائو را نیز بر اساس تعریف و تمجید منتقدان از فیلم «آخرین خنده» استخدام کرد و هم بعد به پایان رساندن «فاوست» راهی آمریکا شد.
کارکنان دیگررشتههای سینمایی هم که به جنبش اکسپرسیونیسم وابسته بودند به آمریکا رفتند. «کنراد ویدت» و «امیل بنینگز» که مشهورترین ستارههای فیلمهای اکسپرسیونیستی بودند، هر دو در سال ۱۹۲۶ به آمریکا رفتند و پیش از اینکه دوباره در سال ۱۹۲۹ به آلمان بازگردند، هر يك در چندین فیلم بازی کردند.
هالیوود طراحان صحنه جنبش را هم قاپید «روکوس گلیزه»، طراح صحنه «مورنائو» ، با این کارگردان به هالیوود رفت تا طراحی صحنه فیلم «طلوع» را انجام دهد و بعد هم مدتی در آنجا ماند و با «سیسیل ب. دومیل» کار کرد. «والتر رایمان» که طراحی فیلم «مطب دکتر کالیگاری» و تعدادی از فیلم های اکسپرسیونیستی دیگر را انجام داده بود، آلمان را به قصد آمریکا ترک کرد تا دکور و لباس های آخرین فیلم صامت لوبیچ به نام «عشق ابدی» (۱۹۲۹) را طراحی کند. و مهمتر از همه،«پومر» ، بعد از آنکه در اوایل سال ۱۹۲۶ از ریاست اوفا کناره گیری کرد، به آمریکا رفت. مهم ترین پروژه او در آن کشور فیلم «هتل امپریال» (۱۹۲۶) ساخته کارگردان مهاجر سوئدی «موریتس اشتیلر» بود.
پومر در اواخر سال ۱۹۲۷، بعد از رویارویی با محدودیت های دلسردکننده در پارامونت و ام.جی.ام [MGM] به آلمان برگشت و به کار در اوفا مشغول شد، اما نه به عنوان رئیس این مؤسسه، بلکه به عنوان یکی از تهیه کنندگان آن. غیبت کوتاه مدت او از آلمان مصادف بود با رفتن هنرمندانی که روی فیلم های اکسپرسیونیستی کار کرده بودند و حرکت صنعت سینمای آلمان به سوی سیاست های محتاطانهتری قابل مشاهده بود.
از آثار سینمای اکسپرسیونیسم میتوان به:«مطب دکتر کالیگاری»، «فاوست»، «دکتر مابوزهٔ قمارباز»، «واریته»، «اسرار یک روح»، «شبح»، «آلگول»، «گولم»، «سرنوشت»، «دستان آقای اورلاک»، «اصل»، «نوسفراتو»، «متروپلیس»، «جعبهٔ پاندورا» اشاره کرد.
🔖| {پایان قسمت ششم [آخر]}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ سینما]
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
اندرو ساریس:
« اگر قهرمانان فـورد حافظ سُـنتاند، قهرمانان هاکس پشتیبان نوعی حرفهایگریِ غریزیاند. حتی در دوران رکود اقتصادی دههٔ ۱۹۳۰ آمريکا نیز شخصیتهای هاکس، کار و درآمد قابل توجهی دارند. این ایده که شخصيتِ هر مرد، براساس عملکردش و نه توانايياش در برقراری ارتباط با زنان سنجيده شود، در مردانگی سینمای هاکس اهمیتی اساسی دارد. درحالي که رويکرد فورد، به شخصيتهاي زن فیلمهایش را میتوان در قالب فداکاری تعریف کرد؛ زنهای هاکسی نمونه مجسم جسارت و شجاعتاند. »
• 𝑯𝒊𝒔 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑭𝒓𝒊𝒅𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒐𝒘𝒂𝒓𝒅 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒔
👤| #Howard_Hawks
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
« اگر قهرمانان فـورد حافظ سُـنتاند، قهرمانان هاکس پشتیبان نوعی حرفهایگریِ غریزیاند. حتی در دوران رکود اقتصادی دههٔ ۱۹۳۰ آمريکا نیز شخصیتهای هاکس، کار و درآمد قابل توجهی دارند. این ایده که شخصيتِ هر مرد، براساس عملکردش و نه توانايياش در برقراری ارتباط با زنان سنجيده شود، در مردانگی سینمای هاکس اهمیتی اساسی دارد. درحالي که رويکرد فورد، به شخصيتهاي زن فیلمهایش را میتوان در قالب فداکاری تعریف کرد؛ زنهای هاکسی نمونه مجسم جسارت و شجاعتاند. »
• 𝑯𝒊𝒔 𝑮𝒊𝒓𝒍 𝑭𝒓𝒊𝒅𝒂𝒚 (𝟏𝟗𝟒𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒐𝒘𝒂𝒓𝒅 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒔
👤| #Howard_Hawks
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
👍5
روباه گفت: خداحافظ...
و اینک راز من که بسیار ساده است...
بدان که جز با چشمِ دل نمیتوان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است. فقط بچهها میدانند که در جستجوی چه هستند.
● زادروز قهرمان ملی فرانسه؛ آنتوان دوسنت اگزوپری
🌀 | @Perspective_7
و اینک راز من که بسیار ساده است...
بدان که جز با چشمِ دل نمیتوان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است. فقط بچهها میدانند که در جستجوی چه هستند.
● زادروز قهرمان ملی فرانسه؛ آنتوان دوسنت اگزوپری
🌀 | @Perspective_7
👍7
■ به فراتر از دیالوگ فکر کنید
• هنگام افزودن زیرمتن، به فراتر از دیالوگ فکر کنید. درج زیرمتن، کار دشواری است. برای همین بهترین کار این است که ابتدا داستان خود را دقیقا با همه لحظههایش بنویسید تا بدانید قصد بیان چه چیزی را دارید. بعد آن را در ذهن داشتن عواطف شخصیتها بازبینی کنید، و به فراتر از دیالوگ بیندیشید.
• لیندا سیگر میگوید: "زیرمتن" بیانگر خواستهها، نیازها، اهداف و انکارها، دیدگاهها و پنهانکاریهای حقیقی ماست. «اشارات و کنشها حقیقت را بازگو میکنند، حتی اگر کلمات دروغ بگویند ».
• او اشاره میکند چگونه در فیلم «راههای فرعی» مایلز علت تأخیر در رسیدن به جک برای سوار کردن او را به گردن ترافیک میاندازد، درحالی که اصلا ترافیکی در کار نیست. در فیلم داشتن و نداشتن، (همفری بوگارت)، بعد از اینکه اسلیم (لورن باکال) پس از سیلی خوردن از یک مرد حتی پلک هم نمیزند، این گونه برداشت میکند که او زندگی سختی داشته است.
📚 نوشته: والری کالفرین
✍ مترجم: احمد فاضلیشوشی
🔖 شماره ۲۱۴ مجلهٔ فیلمنگار
📇 ¦ #ScreenWriting
🌀 | @Perspective_7
• هنگام افزودن زیرمتن، به فراتر از دیالوگ فکر کنید. درج زیرمتن، کار دشواری است. برای همین بهترین کار این است که ابتدا داستان خود را دقیقا با همه لحظههایش بنویسید تا بدانید قصد بیان چه چیزی را دارید. بعد آن را در ذهن داشتن عواطف شخصیتها بازبینی کنید، و به فراتر از دیالوگ بیندیشید.
• لیندا سیگر میگوید: "زیرمتن" بیانگر خواستهها، نیازها، اهداف و انکارها، دیدگاهها و پنهانکاریهای حقیقی ماست. «اشارات و کنشها حقیقت را بازگو میکنند، حتی اگر کلمات دروغ بگویند ».
• او اشاره میکند چگونه در فیلم «راههای فرعی» مایلز علت تأخیر در رسیدن به جک برای سوار کردن او را به گردن ترافیک میاندازد، درحالی که اصلا ترافیکی در کار نیست. در فیلم داشتن و نداشتن، (همفری بوگارت)، بعد از اینکه اسلیم (لورن باکال) پس از سیلی خوردن از یک مرد حتی پلک هم نمیزند، این گونه برداشت میکند که او زندگی سختی داشته است.
📚 نوشته: والری کالفرین
✍ مترجم: احمد فاضلیشوشی
🔖 شماره ۲۱۴ مجلهٔ فیلمنگار
📇 ¦ #ScreenWriting
🌀 | @Perspective_7
👍7
پل مازورسکی:
« برای من غیرممکن است که زمان زیادی را با کسی بگذرانم که حس شوخ طبعی واقعی ندارد. شوخ طبعی فقط یک نگاه به زندگی نیست. این روشی است که شما چیزها را تجربه می کنید. هیچ کس بدون درد زندگی نمی کند، اما شما میتوانید با طنز از درد عبور کنید. این چیزی است که من را از افراد بسیار خوبی که به سادگی متوجه شوخی نمیشوند، جدا میکند. »
▪️پل مازورسکی؛ کارگردان، فیلمنامهنویس و بازیگر آمریکایی بود که بهخاطر کمدیهای دراماتیکاش که اغلب به مسائل اجتماعی مدرن میپردازد، شهرت داشت. بطوریکه راجر ایبرت، منتقد سینما، یکی از طرفداران آثار مازورسکی بود و به شش فیلم او چهار ستاره بهینه را در نقدهایش داده بود. ایبرت زمانی گفته بود که "مازورسکی روشی برای ساختن کمدی دارد که هوشمندانهتر و مرتبطتر از بسیاری از فیلمهای جدی اطراف ما هستند." مازورسکی در اواخر عمر دچار ایست قلبی ریوی شد و در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۴ در سن ۸۴ سالگی در مرکز پزشکی Cedars-Sinai در لس آنجلس درگذشت.
👤| #Paul_Mazursky
🌀| @Perspective_7
« برای من غیرممکن است که زمان زیادی را با کسی بگذرانم که حس شوخ طبعی واقعی ندارد. شوخ طبعی فقط یک نگاه به زندگی نیست. این روشی است که شما چیزها را تجربه می کنید. هیچ کس بدون درد زندگی نمی کند، اما شما میتوانید با طنز از درد عبور کنید. این چیزی است که من را از افراد بسیار خوبی که به سادگی متوجه شوخی نمیشوند، جدا میکند. »
▪️پل مازورسکی؛ کارگردان، فیلمنامهنویس و بازیگر آمریکایی بود که بهخاطر کمدیهای دراماتیکاش که اغلب به مسائل اجتماعی مدرن میپردازد، شهرت داشت. بطوریکه راجر ایبرت، منتقد سینما، یکی از طرفداران آثار مازورسکی بود و به شش فیلم او چهار ستاره بهینه را در نقدهایش داده بود. ایبرت زمانی گفته بود که "مازورسکی روشی برای ساختن کمدی دارد که هوشمندانهتر و مرتبطتر از بسیاری از فیلمهای جدی اطراف ما هستند." مازورسکی در اواخر عمر دچار ایست قلبی ریوی شد و در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۴ در سن ۸۴ سالگی در مرکز پزشکی Cedars-Sinai در لس آنجلس درگذشت.
👤| #Paul_Mazursky
🌀| @Perspective_7
👍4
ویلیام وایلر:
« جنگ، [برای ما] فرار از واقعیت بود. تنها چیزی که مهم بود ارتباط گرفتن با آدمها بود - نه پول نه موقعیت و نه حتی خانواده. فقط ارتباط گرفتن مهم بود؛ با افرادی که ممکن بود همین فردا بمیرند. این یک حالت ذهنیِ فوقالعاده اضطراری است. ایجاد چنین شرایطی برای مردان جنگی، خیلی ویرانگر است. »
• زادروز کمالگرای سینما؛ جناب ویلیام وایلر
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
« جنگ، [برای ما] فرار از واقعیت بود. تنها چیزی که مهم بود ارتباط گرفتن با آدمها بود - نه پول نه موقعیت و نه حتی خانواده. فقط ارتباط گرفتن مهم بود؛ با افرادی که ممکن بود همین فردا بمیرند. این یک حالت ذهنیِ فوقالعاده اضطراری است. ایجاد چنین شرایطی برای مردان جنگی، خیلی ویرانگر است. »
• زادروز کمالگرای سینما؛ جناب ویلیام وایلر
👤| #William_Wyler
🌀| @Perspective_7
👍6
▫️) یکم جولای؛ زادروز «آمانتین لوسیل اورور دوپین»، با نام مستعار «جورج ساند»، از محبوبترین نویسندگان دوران رمانتیک اروپاست. او را بیشتر به دلیل سبک زندگی نامتعارف و روابط عاشقانهٔ متعددش میشناسند اما در سدهٔ نوزدهم یکی از تأثیرگذارترین زنان زمانهٔ خود و مهمترین نویسندهٔ زن فرانسه بود. او در آثارش تصویر کلیشهای زنان، کارگران، دهقانان و طبقات فرودست را تغییر داد و از پیشگامان ادبیات فمینیستی بود، و در آثارش قواعد ازدواج و نگاه کلیشهای مردانه به نقش زن را به چالش میکشید.
▪️) یکم جولای؛ زادروز «آلیس گی-بلاشی»، از اولین فیلمسازانی بود که یک فیلم داستانی روایی ساخت، و همچنین اولین زنی که یک فیلم را کارگردانی کرد. از سال ۱۸۹۶ تا ۱۹۰۶، او احتمالا تنها فیلمساز زن در جهان بود. وی در آغاز منشی و سپس مسئول بازاریابی شد و با اعتراض به تکراریبودنِ فیلمها به او فرصت فیلمسازی داده شد. زنی با آثاری خیالانگیز که استودیوی خود را بنا نهاد. آلفرد هیچکاک دربارۀ او میگوید: «من با فیلمهای ژرژ ملییس به ماه سفر کردم و با فیلمهای گریفیث و آلیس گی-بلاشی هیجان را تجربه کردم».
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️) یکم جولای؛ زادروز «آلیس گی-بلاشی»، از اولین فیلمسازانی بود که یک فیلم داستانی روایی ساخت، و همچنین اولین زنی که یک فیلم را کارگردانی کرد. از سال ۱۸۹۶ تا ۱۹۰۶، او احتمالا تنها فیلمساز زن در جهان بود. وی در آغاز منشی و سپس مسئول بازاریابی شد و با اعتراض به تکراریبودنِ فیلمها به او فرصت فیلمسازی داده شد. زنی با آثاری خیالانگیز که استودیوی خود را بنا نهاد. آلفرد هیچکاک دربارۀ او میگوید: «من با فیلمهای ژرژ ملییس به ماه سفر کردم و با فیلمهای گریفیث و آلیس گی-بلاشی هیجان را تجربه کردم».
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍5
| درباب طومارنویسان (۱)
| نویسنده استیون گرین بلت
بیشتر کتابها در جهان باستان به شکل طومار بودند ـ همچون طومارهای تورات که یهودیان تا همین امروز در مناسکشان از آنها استفاده میکنند. اما وقتی به قرن چهارم می رسیم، مسیحیان تقریباً به طور کامل قالب دیگری را برگزیده بودند: كُدِكس (مُصحَف)، که کتابهای آشنای امروزیِ ما از آنها اخذ شدهاند. مُصحف؛ یک مزیت بسیار بزرگ داشت. اینکه خوانندگان در آن خیلی راحتتر میتوانستند راهشان را پیدا کنند.
به عبارت دیگر، در مصحف، متن میتواند به راحتی شماره صفحه بخورد و برایش نمایه ساخته شود و صفحات میتوانند به سرعت ورق بخورند تا خواننده به نقطه مورد نظرش برسد. تا اختراع کامپیوتر، با قابلیتهای جستجوی بینظیری که داشت هیچ تحدی جدیای با قالب فوقالعاده ساده و انعطافپذیر مُصحف نمیتوانست صورت بگیرد. تازه امروز است که بر روی کامپیوتر، مجدداً داریم از اسکرول کردن یا مرور طوماروار متنها صحبت میکنیم.
از آنجا که پاپیروس دیگر در دسترس نبود و کاغذ هم تا قرن چهاردهم هنوز به استفاده عمومی نرسیده بود، بیش از هزار سال پوست حیوانات ماده اصلی، مورد استفاده برای نوشتن کتابها بود - پوست گاو گوسفند، بز و گهگاه آهو. این سطوح را باید صاف و هموار میکردند و از همین رو ابزار دیگری که کتابدار صومعه بین کاتبان پخش میکرد، سنگ خارا بود تا با استفاده از آن باقیماندۀ موی حیوان را به همراه هرگونه برآمدگی یا اضافات و ایرادات دیگر بزدایند. کاتبی که به او پوستی بیکیفیت میدادند در موقعیت بسیار ناخوشایندی قرار میگرفت و کار بسیار سختی نیز پیش رو داشت.
از همین رو در حاشیههای نسخ خطیِ باقیمانده از صومعهها اینجا و آنجا با غلیانهای گاه و بیگاه رنج و عذاب مواجه میشویم: «پوست پُر مو است»... «جوهر رقیق، پوست بد، متن سخت...» «خدا را شکر هوا دارد تاریک میشود» این را راهبی خسته زیر اسمش و تاریخ و جایی که در آن کار میکرد، نوشته است: «باشد که به نسخهبردار اجازه دهند کارش را تمام کند» و یا راهب دیگری نوشته است: «حالا دیگر همه چیز را نوشتهام. تو را به مسیح، آبی به من بدهید ! »
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « جهان چگونه مدرن شد »
✍️ مترجم مهدی نصراللهزاده
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
| نویسنده استیون گرین بلت
بیشتر کتابها در جهان باستان به شکل طومار بودند ـ همچون طومارهای تورات که یهودیان تا همین امروز در مناسکشان از آنها استفاده میکنند. اما وقتی به قرن چهارم می رسیم، مسیحیان تقریباً به طور کامل قالب دیگری را برگزیده بودند: كُدِكس (مُصحَف)، که کتابهای آشنای امروزیِ ما از آنها اخذ شدهاند. مُصحف؛ یک مزیت بسیار بزرگ داشت. اینکه خوانندگان در آن خیلی راحتتر میتوانستند راهشان را پیدا کنند.
به عبارت دیگر، در مصحف، متن میتواند به راحتی شماره صفحه بخورد و برایش نمایه ساخته شود و صفحات میتوانند به سرعت ورق بخورند تا خواننده به نقطه مورد نظرش برسد. تا اختراع کامپیوتر، با قابلیتهای جستجوی بینظیری که داشت هیچ تحدی جدیای با قالب فوقالعاده ساده و انعطافپذیر مُصحف نمیتوانست صورت بگیرد. تازه امروز است که بر روی کامپیوتر، مجدداً داریم از اسکرول کردن یا مرور طوماروار متنها صحبت میکنیم.
از آنجا که پاپیروس دیگر در دسترس نبود و کاغذ هم تا قرن چهاردهم هنوز به استفاده عمومی نرسیده بود، بیش از هزار سال پوست حیوانات ماده اصلی، مورد استفاده برای نوشتن کتابها بود - پوست گاو گوسفند، بز و گهگاه آهو. این سطوح را باید صاف و هموار میکردند و از همین رو ابزار دیگری که کتابدار صومعه بین کاتبان پخش میکرد، سنگ خارا بود تا با استفاده از آن باقیماندۀ موی حیوان را به همراه هرگونه برآمدگی یا اضافات و ایرادات دیگر بزدایند. کاتبی که به او پوستی بیکیفیت میدادند در موقعیت بسیار ناخوشایندی قرار میگرفت و کار بسیار سختی نیز پیش رو داشت.
از همین رو در حاشیههای نسخ خطیِ باقیمانده از صومعهها اینجا و آنجا با غلیانهای گاه و بیگاه رنج و عذاب مواجه میشویم: «پوست پُر مو است»... «جوهر رقیق، پوست بد، متن سخت...» «خدا را شکر هوا دارد تاریک میشود» این را راهبی خسته زیر اسمش و تاریخ و جایی که در آن کار میکرد، نوشته است: «باشد که به نسخهبردار اجازه دهند کارش را تمام کند» و یا راهب دیگری نوشته است: «حالا دیگر همه چیز را نوشتهام. تو را به مسیح، آبی به من بدهید ! »
🔗 (ادامه دارد...)
📚 « جهان چگونه مدرن شد »
✍️ مترجم مهدی نصراللهزاده
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
ماکسیم گورکی:
• سخنرانیِ گورکی در مسکو، ١٩١۶
« در جهان سه گونه دزد داریم: دزد معمولی؛ دزد سیاسی؛ و دزد مذهبی. دزدان معمولی تحت تعقیب پلیساند، دستگیر میشوند، شکنجه میشوند و شلاق میخورند، زندان میروند، دست و پایشان را به چپ و راست میبُرند و تحقیر میشوند. اما دزدان سیاسی و مذهبی، هردو توسط قانون حمایت می و توسط پلیس محافظت میشوند. اینان پست و مقام بالاتری میگیرند. اینان زور میگویند، ستم میکنند و از شما نیز همیشه طلبکار هستند. حالا تفاوت جالب اینها اینجاست که دزدان معمولی، شمارا انتخاب میکنند. اما دزدان سیاسی و مذهبی را شما انتخاب میکنید. همانطور که شما مکتب دزدان مذهبی را انتخاب کردید و به آنان ارج مینهید و بزرگشان کردید »
👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
• سخنرانیِ گورکی در مسکو، ١٩١۶
« در جهان سه گونه دزد داریم: دزد معمولی؛ دزد سیاسی؛ و دزد مذهبی. دزدان معمولی تحت تعقیب پلیساند، دستگیر میشوند، شکنجه میشوند و شلاق میخورند، زندان میروند، دست و پایشان را به چپ و راست میبُرند و تحقیر میشوند. اما دزدان سیاسی و مذهبی، هردو توسط قانون حمایت می و توسط پلیس محافظت میشوند. اینان پست و مقام بالاتری میگیرند. اینان زور میگویند، ستم میکنند و از شما نیز همیشه طلبکار هستند. حالا تفاوت جالب اینها اینجاست که دزدان معمولی، شمارا انتخاب میکنند. اما دزدان سیاسی و مذهبی را شما انتخاب میکنید. همانطور که شما مکتب دزدان مذهبی را انتخاب کردید و به آنان ارج مینهید و بزرگشان کردید »
👤| #Maxim_Gorky
🌀| @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیمز استوارت:
• به بهانۀ سالمرگ جیمز استوارت
« دوست دارم از من، به عنوان کسی یاد شود که به سختکوشی، عشق به میهن، عشق به خانواده و عشق به جامعه اعتقاد داشت. من جیمز استوارت هستم، جیمزی که نقش جیمز استوارت را بازی میکنم. نمیتوانستم با شخصیتپردازیها کنار بیایم. من نقشهارا روی خودم واریاسیون میکنم. اما چیزی که حس میکنم این است که من اکنون با گلوریا [همسر متوفیاش] بیشتر از همیشه خواهم بود. »
▪️ویدئوی اهدای جایزه اسکار افتخاری،
مراسم پنجاه و هفتمین جوایز اسکار در سال ۱۹۸۵
▪️مؤسسهٔ فیلم آمریکا در سال ۱۹۹۹ او را در
ردهٔ سوم برترین هنرپیشگان مرد تاریخ سینما
قرار داد.
👤| #James_Stewart
🌀| @Perspective_7
• به بهانۀ سالمرگ جیمز استوارت
« دوست دارم از من، به عنوان کسی یاد شود که به سختکوشی، عشق به میهن، عشق به خانواده و عشق به جامعه اعتقاد داشت. من جیمز استوارت هستم، جیمزی که نقش جیمز استوارت را بازی میکنم. نمیتوانستم با شخصیتپردازیها کنار بیایم. من نقشهارا روی خودم واریاسیون میکنم. اما چیزی که حس میکنم این است که من اکنون با گلوریا [همسر متوفیاش] بیشتر از همیشه خواهم بود. »
▪️ویدئوی اهدای جایزه اسکار افتخاری،
مراسم پنجاه و هفتمین جوایز اسکار در سال ۱۹۸۵
▪️مؤسسهٔ فیلم آمریکا در سال ۱۹۹۹ او را در
ردهٔ سوم برترین هنرپیشگان مرد تاریخ سینما
قرار داد.
👤| #James_Stewart
🌀| @Perspective_7
👍12
▪️ نخستینهای سینما (٣)
▪️مراحل اساسی پیدایش سینما آنگونه که امروز میشناسیم:
١- دستگاههای تاباندن تصاویر، که با «فانوس جادو» و «اتاناسیوس کرشیر» آغاز میشود.
٢- فرضيهٔ «راجت» درباره «ثبات بینائی» و رابطه آن با اشياء متحرک
٣- دستگاههایی که برای دیدن - و ترکیب - اشيا متحرک اختراع شده.
۴- دوربینها، از اتاق تاریک گرفته تا دوربینهایی که بعدها عکس را جایگزین تصایر نقاشی شده کردند.
۵- فیلمهای انعطافپذیر بهجای سطوح شیشهای.
۶- وسائل دیگری از قبیل عدسیهای سریع، قشرهای سریع، مسدودکنندههای کامل و پیشرفته و تدابیر و اختراعاتی که به فیلم حرکت متناوب بخشید. و نیز سایر ویژگیها و عوامل مکانیکی سینما.
۷- ضبط و بسط صدا روی فیلم
۸- رنگ روی فیلم
۹- صدا روی نوار مغناطیسی
🔖| {پایان قسمت سوم/آخر}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
📚 | #Cinematicterms
🌀 | @Perspective_7
▪️مراحل اساسی پیدایش سینما آنگونه که امروز میشناسیم:
١- دستگاههای تاباندن تصاویر، که با «فانوس جادو» و «اتاناسیوس کرشیر» آغاز میشود.
٢- فرضيهٔ «راجت» درباره «ثبات بینائی» و رابطه آن با اشياء متحرک
٣- دستگاههایی که برای دیدن - و ترکیب - اشيا متحرک اختراع شده.
۴- دوربینها، از اتاق تاریک گرفته تا دوربینهایی که بعدها عکس را جایگزین تصایر نقاشی شده کردند.
۵- فیلمهای انعطافپذیر بهجای سطوح شیشهای.
۶- وسائل دیگری از قبیل عدسیهای سریع، قشرهای سریع، مسدودکنندههای کامل و پیشرفته و تدابیر و اختراعاتی که به فیلم حرکت متناوب بخشید. و نیز سایر ویژگیها و عوامل مکانیکی سینما.
۷- ضبط و بسط صدا روی فیلم
۸- رنگ روی فیلم
۹- صدا روی نوار مغناطیسی
🔖| {پایان قسمت سوم/آخر}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
📚 | #Cinematicterms
🌀 | @Perspective_7
👍6
🔺 Christiana's World (1948)
🎨 Painter: Andrew Wyeth
🔻 Forrest Gump (1994)
📽 Dir: Robert Zemeckis
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Andrew Wyeth
🔻 Forrest Gump (1994)
📽 Dir: Robert Zemeckis
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍9
چارلز دیکنز:
« امیدوارم درباره ما، درباره همه ما
از روی حقیقت قضاوت کنند »
👤| #Charles_Dickens
🌀| @Perspective_7
« امیدوارم درباره ما، درباره همه ما
از روی حقیقت قضاوت کنند »
👤| #Charles_Dickens
🌀| @Perspective_7
👍13
Perspective | پرسپکتیو
| درباب طومارنویسان (۱) | نویسنده استیون گرین بلت بیشتر کتابها در جهان باستان به شکل طومار بودند ـ همچون طومارهای تورات که یهودیان تا همین امروز در مناسکشان از آنها استفاده میکنند. اما وقتی به قرن چهارم می رسیم، مسیحیان تقریباً به طور کامل قالب دیگری را…
| درباب طومارنویسان (۲)[آخر]
| نویسنده استیون گرین بلت
مرغوبترین پوست آنکه زندگی را برای کاتبان راحتتر میکرد و احتمالاً در شیرینترین رؤیاهایشان خوابش را میدیدند، از پوست گوساله ساخته میشد و به آن وِلوم (میشَن) میگفتند. و بهترین نوع آن هم میشَن رحِمی بود. میشنی که از پوست گوسالههای سقط شده ساخته میشد. این پوستها را که به غایت سفید نرم و صاف و بادوام بودند، برای ارزشمندترین کتابها نگه میداشتند.
کتابهایی که به زیور تذهیبهای پرنقش و نگار و جواهرگون آراسته بودند، و گهگاه در جلدهایی پیچیده میشدند که رویشان را با سنگهای قیمتی واقعی پوشانده بودند. کتابخانههای جهان هنوز شمار قابل توجهی از این اشیاء چشمگیر را در خود محفوظ دارند. دستاورد گرانقدرِ کاتبانی که هفتصد یا هشتصد سال پیش زندگی میکردند و ساعتهای بیشمار کار میکردند تا چیزهایی زیبا خلق کنند.
کاتبان خوب از بعضی نوبتهای دعاخوانی جمعی معاف بودند تا بتوانند در کتابتخانه بیشترین استفاده ممکن را از ساعات روشنایی روز ببرند. آنها مجبور هم نبودند که در شب کار کنند: به دلیل ترس کاملاً موجهی که از آتش وجود داشت، استفاده از نور شمع به هر شکل و شیوه ممنوع بود. اما برای آن بازۀ روزانه حدوداً شش ساعته که عملاً پشت میزهایشان سپری میکردند، زندگی آنها تماماً به کتابهایشان تعلق داشت. دستِ کم در برخی صومعهها، این امکان و این امید وجود داشت که راهبان آنچه را که نسخهبرداری میکردند، بفهمند.
چنانکه در اهدائیه یکی از کتابتخانهها آمده «بارالهی، به لطف و کرم خویش این کارگه بندگانت را برکت ده؛ باشد که همه آنچه را که در اینجا مینویسند با عقل و خرد خویش دریابند و در کارهایشان متجلی سازند» با این حال علاقه کاتبان به کتابهایی که از آنها نسخهبرداری میکردند (یا بیعلاقگی شان به آنها) موضوعی کاملاً بیربط بود. در واقع تا آنجا که نسخهبرداری شکلی از تأدیب نفس بود - مشقی در فروتنی و استقبال گرم از درد و رنج - چه بسا بیعلاقگی یا نافهمیِ ساده به درکِ متن و درگیری با آن ترجیح داشت. چرا که از کنجکاوی باید به هر قیمت دوری میشد.
📚 « جهان چگونه مدرن شد »
✍️ مترجم مهدی نصراللهزاده
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
| نویسنده استیون گرین بلت
مرغوبترین پوست آنکه زندگی را برای کاتبان راحتتر میکرد و احتمالاً در شیرینترین رؤیاهایشان خوابش را میدیدند، از پوست گوساله ساخته میشد و به آن وِلوم (میشَن) میگفتند. و بهترین نوع آن هم میشَن رحِمی بود. میشنی که از پوست گوسالههای سقط شده ساخته میشد. این پوستها را که به غایت سفید نرم و صاف و بادوام بودند، برای ارزشمندترین کتابها نگه میداشتند.
کتابهایی که به زیور تذهیبهای پرنقش و نگار و جواهرگون آراسته بودند، و گهگاه در جلدهایی پیچیده میشدند که رویشان را با سنگهای قیمتی واقعی پوشانده بودند. کتابخانههای جهان هنوز شمار قابل توجهی از این اشیاء چشمگیر را در خود محفوظ دارند. دستاورد گرانقدرِ کاتبانی که هفتصد یا هشتصد سال پیش زندگی میکردند و ساعتهای بیشمار کار میکردند تا چیزهایی زیبا خلق کنند.
کاتبان خوب از بعضی نوبتهای دعاخوانی جمعی معاف بودند تا بتوانند در کتابتخانه بیشترین استفاده ممکن را از ساعات روشنایی روز ببرند. آنها مجبور هم نبودند که در شب کار کنند: به دلیل ترس کاملاً موجهی که از آتش وجود داشت، استفاده از نور شمع به هر شکل و شیوه ممنوع بود. اما برای آن بازۀ روزانه حدوداً شش ساعته که عملاً پشت میزهایشان سپری میکردند، زندگی آنها تماماً به کتابهایشان تعلق داشت. دستِ کم در برخی صومعهها، این امکان و این امید وجود داشت که راهبان آنچه را که نسخهبرداری میکردند، بفهمند.
چنانکه در اهدائیه یکی از کتابتخانهها آمده «بارالهی، به لطف و کرم خویش این کارگه بندگانت را برکت ده؛ باشد که همه آنچه را که در اینجا مینویسند با عقل و خرد خویش دریابند و در کارهایشان متجلی سازند» با این حال علاقه کاتبان به کتابهایی که از آنها نسخهبرداری میکردند (یا بیعلاقگی شان به آنها) موضوعی کاملاً بیربط بود. در واقع تا آنجا که نسخهبرداری شکلی از تأدیب نفس بود - مشقی در فروتنی و استقبال گرم از درد و رنج - چه بسا بیعلاقگی یا نافهمیِ ساده به درکِ متن و درگیری با آن ترجیح داشت. چرا که از کنجکاوی باید به هر قیمت دوری میشد.
📚 « جهان چگونه مدرن شد »
✍️ مترجم مهدی نصراللهزاده
▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍10
▪️ سلزنیک برای صحنهی کابوس و رؤیای فیلم «طلسم شده» با «آلفرد هیچکاک» مشکل پیدا کرد. چون هیچکاک قصد داشت از «سالوادور دالی» کمک بگیرد. هیچکاک خودش در این باره میگوید : «سلزنیک فکر میکرد که من فقط دالی را بهخاطر تبلیغاتِ فیلم میخواهم. مانند آنچه در آثار دههی ۱۹۲۰ با لوییس بونوئل: «سگ آندلسی» و «عصر طلایی» ، طراحی کرده بود». همان طور که سلزنیک گفته بود و هیچکاک هم قبول داشت، کار آن صحنه بسیار طول کشید و به صورت پیچیده و بغرنجی درآمد. سرانجام از صحنهی بیست دقیقهای کابوس و رؤیای فیلم، فقط یک یا دو دقیقهاش در فیلم آمد و این صحنه در نبود هیچکاک توسط «ویلیام کامرون منزيس» تنظیم و کار شد، اما اسم او در تیتراژ فیلم نیامد. بعدها که فیلم توفیق یافت، هیچکاک امتیاز آن را به پای خود گذاشت.
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
🎥 | #History_of_Cinema
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
📚¦ پارهای از کتاب «هـ همانند هیچکاک»
✍️¦ نویسنده: پرویز نوری
🎥 | #History_of_Cinema
👤¦ #Alfred_Hitchcock
🌀¦ @Perspective_7
👍9