▪️چهار محور اصلی در فیلمنامه
➖بخش اول
تاکید اساسی در تئوری گام به گام بر عناصر روایی و فیلمنامه از منظر چگونگی تقسیم اطلاعات است. این عناصر شامل شش بخش اصلی یعنی پیرنگ، پیش داستان، شخصیتها، افکتهای درام، ژانر و ساختار است. این شش بخش نیز دارای زیر مجموعههای گسترده هستند.
هر فیلم مبتنی بر سه سطح درونمتنی و یک محورِ فرامتنی است. در سطوح درونمتنی، سطح اول پیرنگ بیرونی و سطح دوم پیرنگ درونی و سطح سوم رابطهی پیرنگ بیرونی و درونی است، که به معنای تحلیل روابط شخصیتها در مناسبات قدرت است. چهارمین سطح محورِ فرامتنی یعنی ویژگیهای ژانر است. گامهای دراماتیک در سطح اول، ساختار نحوی فیلم را میسازند و منحنی تغییر شخصیت در ارتباط با سایر شخصیتها، یعنی سطح دوم و سومِ پیرنگ، ساختار صرفی فیلم را تشکیل میدهند. سطح چهارم مبتنی بر اطلاعات مشترک فرامتنی نویسنده و تماشاگر یعنی ژانر است.
براساس تئوری گام به گام هر فیلم از سه پرده تشکیل شده و هر پرده نیز دارای سه سطح اصلی است: پیرنگ بیرونی، پیرنگ درونی و رابطهی پیرنگ بیرونی و درونی. ماجراهای پردۀ یک، در سطح پیرنگ بیرونی در بطن دراماتیکی موسوم به تصمیم قهرمان در کنار هم قرار میگیرند. در این پرده قهرمان فیلم باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند که عبارتند از: گام زیرسازی کاتالیزور، پیشرَوی، بحران و نقطۀ عطف اول که بعدا با جزئیات به طرح آن خواهیم پرداخت.
در سطح پیرنگ درونی، منحنی نیاز درونی شخصیت، در بطن دراماتیکی موسوم به آگاهی بر ضرورت تغییر کنار هم قرار میگیرند. قهرمان فیلم در این سطح نیز از ایستگاههای دراماتیک درونی خاصی عبور خواهد کرد که گام اول آن بیخبری است. در این گام کمبود و نیاز درونی شخصیت هنوز در واپسین سطح ضمیر ناخودآگاه قرار دارد و شخصیت وجود آن را نمیفهمد، گرچه آن را حس میکند.
در گام دوم در سطح «پیرنگ بیرونی»، یعنی کاتالیزور در سطح پیرنگ درونی، گام فرسایش به وقوع میپیوندد که فرسایش به معنای فروریزی مکانیسمهای دفاعی و انطباق شخصیت است. در این گام قهرمان ندای ضمیر ناخودآگاه خویش را میشنود، گرچه باور نمیکند. در گام سوم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی پیشرَوی در سطح پیرنگ درونی، گام گریز به وقوع میپیوندد. در این گام قهرمان تلاش میکند از رویارویی با ترسهایش فرار کند. در گام چهارم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی بحران در سطح پیرنگ درونی، گام پذیرش واقع میشود.
در این گام واکنش قهرمان به معنای پذیرفتن انشقاق میان بود و نمود شخصیتش است. نقطۀ عطف اول در سطح پیرنگ بیرونی گام مبارزه در سطح پیرنگ درونی است. در این گام قهرمان اولین قدم را برای مقاومت مستقیم با ترسهایش برمیدارد. تا قبل از نقطۀ عطف اولی در سطح پیرنگ درونی، قهرمان غالباً ضعیفتر از آن است که با تحمل رنج و طبق ارادهاش از خود دفاع کند، حتی اگر در مسیر راه خطرناک قدم بردارد.
🎬 فیلم « چه زندگی شگفتانگیزی ۱۹۴۶ »
📚 « تئوریهای فیلمنامه در سینمای داستانی »
✍️ نوشته: شاهپور شهبازی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
➖بخش اول
تاکید اساسی در تئوری گام به گام بر عناصر روایی و فیلمنامه از منظر چگونگی تقسیم اطلاعات است. این عناصر شامل شش بخش اصلی یعنی پیرنگ، پیش داستان، شخصیتها، افکتهای درام، ژانر و ساختار است. این شش بخش نیز دارای زیر مجموعههای گسترده هستند.
هر فیلم مبتنی بر سه سطح درونمتنی و یک محورِ فرامتنی است. در سطوح درونمتنی، سطح اول پیرنگ بیرونی و سطح دوم پیرنگ درونی و سطح سوم رابطهی پیرنگ بیرونی و درونی است، که به معنای تحلیل روابط شخصیتها در مناسبات قدرت است. چهارمین سطح محورِ فرامتنی یعنی ویژگیهای ژانر است. گامهای دراماتیک در سطح اول، ساختار نحوی فیلم را میسازند و منحنی تغییر شخصیت در ارتباط با سایر شخصیتها، یعنی سطح دوم و سومِ پیرنگ، ساختار صرفی فیلم را تشکیل میدهند. سطح چهارم مبتنی بر اطلاعات مشترک فرامتنی نویسنده و تماشاگر یعنی ژانر است.
براساس تئوری گام به گام هر فیلم از سه پرده تشکیل شده و هر پرده نیز دارای سه سطح اصلی است: پیرنگ بیرونی، پیرنگ درونی و رابطهی پیرنگ بیرونی و درونی. ماجراهای پردۀ یک، در سطح پیرنگ بیرونی در بطن دراماتیکی موسوم به تصمیم قهرمان در کنار هم قرار میگیرند. در این پرده قهرمان فیلم باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند که عبارتند از: گام زیرسازی کاتالیزور، پیشرَوی، بحران و نقطۀ عطف اول که بعدا با جزئیات به طرح آن خواهیم پرداخت.
در سطح پیرنگ درونی، منحنی نیاز درونی شخصیت، در بطن دراماتیکی موسوم به آگاهی بر ضرورت تغییر کنار هم قرار میگیرند. قهرمان فیلم در این سطح نیز از ایستگاههای دراماتیک درونی خاصی عبور خواهد کرد که گام اول آن بیخبری است. در این گام کمبود و نیاز درونی شخصیت هنوز در واپسین سطح ضمیر ناخودآگاه قرار دارد و شخصیت وجود آن را نمیفهمد، گرچه آن را حس میکند.
در گام دوم در سطح «پیرنگ بیرونی»، یعنی کاتالیزور در سطح پیرنگ درونی، گام فرسایش به وقوع میپیوندد که فرسایش به معنای فروریزی مکانیسمهای دفاعی و انطباق شخصیت است. در این گام قهرمان ندای ضمیر ناخودآگاه خویش را میشنود، گرچه باور نمیکند. در گام سوم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی پیشرَوی در سطح پیرنگ درونی، گام گریز به وقوع میپیوندد. در این گام قهرمان تلاش میکند از رویارویی با ترسهایش فرار کند. در گام چهارم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی بحران در سطح پیرنگ درونی، گام پذیرش واقع میشود.
در این گام واکنش قهرمان به معنای پذیرفتن انشقاق میان بود و نمود شخصیتش است. نقطۀ عطف اول در سطح پیرنگ بیرونی گام مبارزه در سطح پیرنگ درونی است. در این گام قهرمان اولین قدم را برای مقاومت مستقیم با ترسهایش برمیدارد. تا قبل از نقطۀ عطف اولی در سطح پیرنگ درونی، قهرمان غالباً ضعیفتر از آن است که با تحمل رنج و طبق ارادهاش از خود دفاع کند، حتی اگر در مسیر راه خطرناک قدم بردارد.
🎬 فیلم « چه زندگی شگفتانگیزی ۱۹۴۶ »
📚 « تئوریهای فیلمنامه در سینمای داستانی »
✍️ نوشته: شاهپور شهبازی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍8
■ تبلیغات بخشی از جنگ روانی بحساب میآید، اما ارعاب ، حتی پس از آنکه رژیمهای توتالیتر به اهداف روانشناختی شان دست مییابند، همچنان به کار گرفته میشود: وحشت واقعی ارعاب در این است که بر مردمی یکسره مطیع حاکم میشود. در جایی که فرمانروایی ارعاب به کمال خویش میرسد، تبلیغات یکسره ناپدید میشود. به سخن دیگر تبلیغات یکی از مهمترین ابزارهای توتالیتاریسم در معامله با جهان غیر توتالیتر است؛ حال آنکه ارعاب، ویژگی اصلی حکومت به شمار میآید. همچنانکه در کشورهای دارای حکومت قانونی، وجود قوانین، به شمار کسانی که این قوانین را زیر پا میگذارند بستگی ندارد، وجود ارعاب در حکومتهای توتالیتر نیز به عوامل روانشناختی یا ذهنی، بستگی اندکی دارد.
■ برای افتتاح مقر جدید Istituto Luce، یک شرکت فیلمسازی ایتالیایی که در سال ۱۹۲۴ ایجاد شد، رژیم فاشیستی پسزمینه بزرگی را تهیه کرد که موسولینی را پشت دوربین نشان میداد. با این عبارت که «فیلمبرداری قویترین سلاح است».
• کتاب « توتالیتاریسم »
• نویسنده: هانا آرنت
▫️| #Basics
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
■ برای افتتاح مقر جدید Istituto Luce، یک شرکت فیلمسازی ایتالیایی که در سال ۱۹۲۴ ایجاد شد، رژیم فاشیستی پسزمینه بزرگی را تهیه کرد که موسولینی را پشت دوربین نشان میداد. با این عبارت که «فیلمبرداری قویترین سلاح است».
• کتاب « توتالیتاریسم »
• نویسنده: هانا آرنت
▫️| #Basics
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
👍7👎2
میایستد مقابل دیواری آشنا؛
آنجا که آید از دل هر ذره بوی یار
در تنگنای سینه، دل خسته میتپد
مشتاق و بیقرار...
سایه | هوشنگ ابتهاج
• 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒏𝒈 𝑲𝒂𝒓-𝒘𝒂𝒊
▫️| #Basics
👤| #Wong_Kar_Wai
🌀| @Perspective_7
آنجا که آید از دل هر ذره بوی یار
در تنگنای سینه، دل خسته میتپد
مشتاق و بیقرار...
سایه | هوشنگ ابتهاج
• 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒏𝒈 𝑲𝒂𝒓-𝒘𝒂𝒊
▫️| #Basics
👤| #Wong_Kar_Wai
🌀| @Perspective_7
👍7👎1
▪️معنای ژرف سیرک
ما معنای ژرف سیرک را از دست دادهایم. همان بازیگری که بر روی بند راه میرود، در ابتدای نمایش بلیت و در میان پرده بادام زمینی میفروشد. خیمۀ آنها مکانی از انسانیت است. به نظر من بسیار مهم است که روح سیرک را بیش از زیباشناسیاش بازیابیم. روحی که کمی در تئاتر از دست دادهایم. بیدلیل نیست که سیرک چنان پررنگ در کارهای فلینی دیده میشود. سیرک به همین دلیل چنان کودکان را شگفت زده میکند زیرا حقیقتی را در بردارد که ثمرۀ کاری جسمانی و تکنیکی بسیار دقیق و در عین حال رابطهای فروتنانه با تماشاچی برقرار میکند. سیرک در تلاش برای انتقال یک پیام و یا یک گفتمان نیست، بلکه خیلی ساده خود را در وضعیتی برابر با تماشاچی قرار میدهد. گاهی مردم گمان میکنند که هنرمندان سیرک، همانند ولگردهای هنر هستند در حالی که تحت تأثیر بازیگران بزرگ تئاتر قرار میگیرند. چرا که تئاتر و سیرک مانند هم یک رابطه با جهان نمیسازند.
📚 « بدن بازیگر »
✍️ نویسنده: هروه پون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
ما معنای ژرف سیرک را از دست دادهایم. همان بازیگری که بر روی بند راه میرود، در ابتدای نمایش بلیت و در میان پرده بادام زمینی میفروشد. خیمۀ آنها مکانی از انسانیت است. به نظر من بسیار مهم است که روح سیرک را بیش از زیباشناسیاش بازیابیم. روحی که کمی در تئاتر از دست دادهایم. بیدلیل نیست که سیرک چنان پررنگ در کارهای فلینی دیده میشود. سیرک به همین دلیل چنان کودکان را شگفت زده میکند زیرا حقیقتی را در بردارد که ثمرۀ کاری جسمانی و تکنیکی بسیار دقیق و در عین حال رابطهای فروتنانه با تماشاچی برقرار میکند. سیرک در تلاش برای انتقال یک پیام و یا یک گفتمان نیست، بلکه خیلی ساده خود را در وضعیتی برابر با تماشاچی قرار میدهد. گاهی مردم گمان میکنند که هنرمندان سیرک، همانند ولگردهای هنر هستند در حالی که تحت تأثیر بازیگران بزرگ تئاتر قرار میگیرند. چرا که تئاتر و سیرک مانند هم یک رابطه با جهان نمیسازند.
📚 « بدن بازیگر »
✍️ نویسنده: هروه پون
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍8
🔻 Beetlejuice (1988)
📽 Dir: Tim Burton
🔺 The Cabinet of Dr. Caligari (1920)
📽 Dir: Robert Wiene
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Tim Burton
🔺 The Cabinet of Dr. Caligari (1920)
📽 Dir: Robert Wiene
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍9
Perspective | پرسپکتیو
▪️چهار محور اصلی در فیلمنامه ➖بخش اول تاکید اساسی در تئوری گام به گام بر عناصر روایی و فیلمنامه از منظر چگونگی تقسیم اطلاعات است. این عناصر شامل شش بخش اصلی یعنی پیرنگ، پیش داستان، شخصیتها، افکتهای درام، ژانر و ساختار است. این شش بخش نیز دارای زیر مجموعههای…
▪️چهار محور اصلی در فیلمنامه
➖بخش دوم (آخر)
در گام دوم در سطح «پیرنگ بیرونی»، یعنی کاتالیزور در سطح پیرنگ درونی، گام فرسایش به وقوع میپیوندد که فرسایش به معنای فروریزی مکانیسمهای دفاعی و انطباق شخصیت است. در این گام قهرمان ندای ضمیر ناخودآگاه خویش را میشنود، گرچه باور نمیکند. در گام سوم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی پیشرَوی در سطح پیرنگ درونی، گام گریز به وقوع میپیوندد. در این گام قهرمان تلاش میکند از رویارویی با ترسهایش فرار کند. در گام چهارم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی بحران در سطح پیرنگ درونی، گام پذیرش واقع میشود.
در این گام واکنش قهرمان به معنای پذیرفتن انشقاق میان بود و نمود شخصیتش است. نقطۀ عطف اول در سطح پیرنگ بیرونی گام مبارزه در سطح پیرنگ درونی است. در این گام قهرمان اولین قدم را برای مقاومت مستقیم با ترسهایش برمیدارد. تا قبل از نقطۀ عطف اولی در سطح پیرنگ درونی، قهرمان غالباً ضعیفتر از آن است که با تحمل رنج و طبق ارادهاش از خود دفاع کند، حتی اگر در مسیر راه خطرناک قدم بردارد.
پردۀ دوم در تئوری گام به گام نیز در سطح پیرنگ بیرونی از مجموعهای ماجرای دراماتیک تشکیل شده که در بطن دراماتیکی به نام خودِ قهرمان کنار هم قرار میگیرند. در این سطح قهرمان نیز باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند. در سطح پیرنگ درونی این پرده به دو قسمت تقسیم میشود. بخش یک این پرده از مجموعهای ماجرای دراماتیک تشکیل شده که در بطن دراماتیکی موسوم به مبارزه برای تغییر، یعنی تا گام نقطهی میانی در سطح پیرنگ بیرونی، ادامه مییابد.
در این گام فرآیند آگاهی قهرمان در سطح پیرنگ بیرونی و درونی بر هم منطبق میشوند. آگاهی بر خویش، کلید دگرگونی شخصیت قهرمان است که در نقطۀ میانی حادث میشود. بخش دوم پرده را بطن دراماتیکی موسوم به تغییر در کنار هم قرار میدهد. در سطح پیرنگ درونی قهرمان از حالت کنشپذیرِ محض به حالت کنشگر در میآید. این ویژگی به منزلۀ مخالفت با شرایط موجود به وسیلۀ آگاهی بر ضعفها و ترسها و دفاع از خویش به وسیلۀ ارادهاش است. ماجراهای پردۀ سه در سطح پیرنگ بیرونی در بطن دراماتیکی موسوم به نتایجِ تصمیم قهرمان کنار هم قرار میگیرند. در این پرده قهرمان فیلم نیز باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند. در سطح پیرنگ درونی، منحنی نیاز درونی شخصیت در بطن دراماتیکی موسوم به اثبات تغییر کنار هم قرار میگیرد. قهرمان فیلم در این سطح نیز از ایستگاههای دراماتیک درونی خاصی عبور خواهد کرد.
در تئوری گام به گام وجه تمایز سه پرده با دو نقطۀ عطف از هم مشخص میشود. یعنی نقطۀ عطف اول در پایان پردۀ یک و نقطۀ عطف دوم در پایان پردۀ دو است. حال نقطۀ اوج گام مهمی است که در پردۀ سه به وقوع میپیوندد. در سطح پیرنگ درونی نیز دو نقطۀ عطف سه پرده را از هم متمایز میکنند. نقطۀ عطف اول در نیمۀ پردۀ دوم، یعنی در ایستگاه نقطۀ میانی و نقطۀ اوج در پایان پردهی سه شکل میگیرد.
🎬 فیلم « این سرزمین مال من است ۱۹۴۳ »
📚 « تئوریهای فیلمنامه در سینمای داستانی »
✍️ نوشته: شاهپور شهبازی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
➖بخش دوم (آخر)
در گام دوم در سطح «پیرنگ بیرونی»، یعنی کاتالیزور در سطح پیرنگ درونی، گام فرسایش به وقوع میپیوندد که فرسایش به معنای فروریزی مکانیسمهای دفاعی و انطباق شخصیت است. در این گام قهرمان ندای ضمیر ناخودآگاه خویش را میشنود، گرچه باور نمیکند. در گام سوم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی پیشرَوی در سطح پیرنگ درونی، گام گریز به وقوع میپیوندد. در این گام قهرمان تلاش میکند از رویارویی با ترسهایش فرار کند. در گام چهارم در سطح پیرنگ بیرونی، یعنی بحران در سطح پیرنگ درونی، گام پذیرش واقع میشود.
در این گام واکنش قهرمان به معنای پذیرفتن انشقاق میان بود و نمود شخصیتش است. نقطۀ عطف اول در سطح پیرنگ بیرونی گام مبارزه در سطح پیرنگ درونی است. در این گام قهرمان اولین قدم را برای مقاومت مستقیم با ترسهایش برمیدارد. تا قبل از نقطۀ عطف اولی در سطح پیرنگ درونی، قهرمان غالباً ضعیفتر از آن است که با تحمل رنج و طبق ارادهاش از خود دفاع کند، حتی اگر در مسیر راه خطرناک قدم بردارد.
پردۀ دوم در تئوری گام به گام نیز در سطح پیرنگ بیرونی از مجموعهای ماجرای دراماتیک تشکیل شده که در بطن دراماتیکی به نام خودِ قهرمان کنار هم قرار میگیرند. در این سطح قهرمان نیز باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند. در سطح پیرنگ درونی این پرده به دو قسمت تقسیم میشود. بخش یک این پرده از مجموعهای ماجرای دراماتیک تشکیل شده که در بطن دراماتیکی موسوم به مبارزه برای تغییر، یعنی تا گام نقطهی میانی در سطح پیرنگ بیرونی، ادامه مییابد.
در این گام فرآیند آگاهی قهرمان در سطح پیرنگ بیرونی و درونی بر هم منطبق میشوند. آگاهی بر خویش، کلید دگرگونی شخصیت قهرمان است که در نقطۀ میانی حادث میشود. بخش دوم پرده را بطن دراماتیکی موسوم به تغییر در کنار هم قرار میدهد. در سطح پیرنگ درونی قهرمان از حالت کنشپذیرِ محض به حالت کنشگر در میآید. این ویژگی به منزلۀ مخالفت با شرایط موجود به وسیلۀ آگاهی بر ضعفها و ترسها و دفاع از خویش به وسیلۀ ارادهاش است. ماجراهای پردۀ سه در سطح پیرنگ بیرونی در بطن دراماتیکی موسوم به نتایجِ تصمیم قهرمان کنار هم قرار میگیرند. در این پرده قهرمان فیلم نیز باید از ایستگاههای دراماتیک مشخصی عبور کند. در سطح پیرنگ درونی، منحنی نیاز درونی شخصیت در بطن دراماتیکی موسوم به اثبات تغییر کنار هم قرار میگیرد. قهرمان فیلم در این سطح نیز از ایستگاههای دراماتیک درونی خاصی عبور خواهد کرد.
در تئوری گام به گام وجه تمایز سه پرده با دو نقطۀ عطف از هم مشخص میشود. یعنی نقطۀ عطف اول در پایان پردۀ یک و نقطۀ عطف دوم در پایان پردۀ دو است. حال نقطۀ اوج گام مهمی است که در پردۀ سه به وقوع میپیوندد. در سطح پیرنگ درونی نیز دو نقطۀ عطف سه پرده را از هم متمایز میکنند. نقطۀ عطف اول در نیمۀ پردۀ دوم، یعنی در ایستگاه نقطۀ میانی و نقطۀ اوج در پایان پردهی سه شکل میگیرد.
🎬 فیلم « این سرزمین مال من است ۱۹۴۳ »
📚 « تئوریهای فیلمنامه در سینمای داستانی »
✍️ نوشته: شاهپور شهبازی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
■ زیباییشناسیِ تئاتریکال
هينر مولر، جانشین پست مدرن برتولت برشت، نمایشنامهنویس و کارگردانی بود که بیشتر کارگردان نمایشنامههای خودش بود. در واقع، مولر، خط برشت در ماهیت همه جانبهی تولید تئاتر را تأیید کرد؛ اما عمل تئاتریِ او، مانند نمایشنامهنویسیاش، مربوط به دنیایی عميقاً متفاوت از دنیای برشت بود. مولر در گفتگویی که در اواسط دهه ۱۹۸۰ انجام داد، موضع خودرا در رابطه با تولید مکبث اصلاح کرد. او چنین گفت: «کارکرد هر زیباییشناسی در تئاتر، در واقع، تنها منزوی کردن رخداد تئاتریکال است.» کارکرد هر زیباییشناسیای؛ یعنی جلوگیری از پیامدهای یک رخداد تئاتریکال در جامعه. چنین شد که مولر، با روحیه آوانگارد تاریخیِ خود، ترجیح داد تا آنجا که میشود تنوع واقعیت را در مکبث بگنجاند.
📚 « متن در دراماتورژی معاصر »
✍️ نویسنده: هانس تیس لمان
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
هينر مولر، جانشین پست مدرن برتولت برشت، نمایشنامهنویس و کارگردانی بود که بیشتر کارگردان نمایشنامههای خودش بود. در واقع، مولر، خط برشت در ماهیت همه جانبهی تولید تئاتر را تأیید کرد؛ اما عمل تئاتریِ او، مانند نمایشنامهنویسیاش، مربوط به دنیایی عميقاً متفاوت از دنیای برشت بود. مولر در گفتگویی که در اواسط دهه ۱۹۸۰ انجام داد، موضع خودرا در رابطه با تولید مکبث اصلاح کرد. او چنین گفت: «کارکرد هر زیباییشناسی در تئاتر، در واقع، تنها منزوی کردن رخداد تئاتریکال است.» کارکرد هر زیباییشناسیای؛ یعنی جلوگیری از پیامدهای یک رخداد تئاتریکال در جامعه. چنین شد که مولر، با روحیه آوانگارد تاریخیِ خود، ترجیح داد تا آنجا که میشود تنوع واقعیت را در مکبث بگنجاند.
📚 « متن در دراماتورژی معاصر »
✍️ نویسنده: هانس تیس لمان
🎭¦ #About_Theatre
🌀¦ @Perspective_7
👍7
بیلی وایلدر:
« ذاتا یک طنزنویس واقعی همیشه غمگین است. اگر به آنها توجه کنید می بینید افرادی که شوخ طبعاند به ندرت به شوخیهای خودشان میخندند. رهایش میکنند، و میگذارند که بگذرد، آنان در لحظه از شوخی های خود بهره میبرند تا نقد کنند و چاشنی های خاص خودرا پیدا کنند. چون خوش بینانه و یا بدبینانه غم بر آنان بگونهای مسلط است که لحن طنز موثرشان از دستشان نمیرود »
👤| #Billy_Wilder
🌀| @Perspective_7
« ذاتا یک طنزنویس واقعی همیشه غمگین است. اگر به آنها توجه کنید می بینید افرادی که شوخ طبعاند به ندرت به شوخیهای خودشان میخندند. رهایش میکنند، و میگذارند که بگذرد، آنان در لحظه از شوخی های خود بهره میبرند تا نقد کنند و چاشنی های خاص خودرا پیدا کنند. چون خوش بینانه و یا بدبینانه غم بر آنان بگونهای مسلط است که لحن طنز موثرشان از دستشان نمیرود »
👤| #Billy_Wilder
🌀| @Perspective_7
👍10
فرانچسکو رزی:
« مسائل انسانی، شادیها و غمها... و رنجی که آدمیان میکشند در تمام جهان مشترک است. تنها تفاوتشان در زبان است. به نظرم احترام به کرامات انسانی خیلی مهمتر از احترام به خود زندگی انسانی است. »
🎊 زادروز سیاسیترین سینماگر سینما: فرانچسکو رزی
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
« مسائل انسانی، شادیها و غمها... و رنجی که آدمیان میکشند در تمام جهان مشترک است. تنها تفاوتشان در زبان است. به نظرم احترام به کرامات انسانی خیلی مهمتر از احترام به خود زندگی انسانی است. »
🎊 زادروز سیاسیترین سینماگر سینما: فرانچسکو رزی
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 - «دنیل ردکلیف»، «اما واتسون» و «روپرت گرینت» در پشت صحنه آثار «هری پاتر». تطبیق جلوههای ویژه پشتصحنه در برابر صحنه.
«Daniel Radcliffe» & «Rupert Grint» & «Emma Watson» behind the scenes of «Harry Potter». Adaptation of special effects behind the scenes vs the movie scenes.
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
«Daniel Radcliffe» & «Rupert Grint» & «Emma Watson» behind the scenes of «Harry Potter». Adaptation of special effects behind the scenes vs the movie scenes.
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍9
کلارک گیبل:
« چیزهایی که یک مرد باید داشته باشد، امیدواری و اعتماد به نفس در مقابل احتمالات است، و گاهی اوقات او به کسی نیاز دارد. رفیق یا مادرش یا همسرش یا خدا، که این اطمینان را به او بدهد. او باید معیارهای درونی داشته باشد که ارزش مبارزه برای آنها را داشته باشد، وگرنه هیچ راهی برای وارد کردن او به درگیری وجود نخواهد داشت. او باید آماده باشد تا مرگ را قبل از بیشرمی انتخاب کند، بدون اینکه در مورد آن آهنگ و رقص زیادی بسازد. این تمام چیزی است که در آن وجود دارد. »
▪️به مناسبت سالگرد «کلارک گیبل» (November 16,1960)
👤| #Clark_Gable
🌀| @Perspective_7
« چیزهایی که یک مرد باید داشته باشد، امیدواری و اعتماد به نفس در مقابل احتمالات است، و گاهی اوقات او به کسی نیاز دارد. رفیق یا مادرش یا همسرش یا خدا، که این اطمینان را به او بدهد. او باید معیارهای درونی داشته باشد که ارزش مبارزه برای آنها را داشته باشد، وگرنه هیچ راهی برای وارد کردن او به درگیری وجود نخواهد داشت. او باید آماده باشد تا مرگ را قبل از بیشرمی انتخاب کند، بدون اینکه در مورد آن آهنگ و رقص زیادی بسازد. این تمام چیزی است که در آن وجود دارد. »
▪️به مناسبت سالگرد «کلارک گیبل» (November 16,1960)
👤| #Clark_Gable
🌀| @Perspective_7
👍12👎1
▪️امپرسیونیستِ رنوآر
▪️هنر و نقاشی
ژان رنوآر، هنرمند فرانسویتباری بود که در توسعه سبک امپرسیونیستی از نقاشان پیشرو قلمداد میشود. او بهعنوان بزرگکننده زیبایی و بهویژه احساسات زنانه، یاد شده است که « رنوار نماینده نهایی سنتی است که مستقیماً از روبنس تا واتو را در بر میگیرد. » او نخست اول هنر چینی تأثیر گرفت و بعد به سمت امپرسیونیسم جذب شد. آثار رنوار بهخاطر نور پر جنب و جوش و رنگهای اشباعشدهشان قابل توجه هستند، که اغلب بر روی افراد در ترکیببندیهای صمیمی و صمیمی تمرکز میکنند. برهنگی زنان یکی از موضوعات اصلی او بود. با این حال، در سال ۱۸۷۶، منتقدی در فیگارو نوشت: «سعی کنید به موسیو رنوار توضیح دهید که تنه یک زن تودهای از گوشتِ در حال تجزیه با آن لکههای سبز ارغوانی نیست که بیانگر وضعیت پوسیدگی کامل در یک جسد است». با این حال، رنوار در سبک خاص امپرسیونیستی، جزئیات یک صحنه را از طریق لمس آزادانه رنگی پیشنهاد میکند، به طوری که پیکرههای او به آرامی با یکدیگر و محیط اطرافشان ترکیب می شوند.
🎨 نقاشی: برهنه در منظره ۱۸۸۷
🎨 اثر پیر آگوست رنوآر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
ژان رنوآر، هنرمند فرانسویتباری بود که در توسعه سبک امپرسیونیستی از نقاشان پیشرو قلمداد میشود. او بهعنوان بزرگکننده زیبایی و بهویژه احساسات زنانه، یاد شده است که « رنوار نماینده نهایی سنتی است که مستقیماً از روبنس تا واتو را در بر میگیرد. » او نخست اول هنر چینی تأثیر گرفت و بعد به سمت امپرسیونیسم جذب شد. آثار رنوار بهخاطر نور پر جنب و جوش و رنگهای اشباعشدهشان قابل توجه هستند، که اغلب بر روی افراد در ترکیببندیهای صمیمی و صمیمی تمرکز میکنند. برهنگی زنان یکی از موضوعات اصلی او بود. با این حال، در سال ۱۸۷۶، منتقدی در فیگارو نوشت: «سعی کنید به موسیو رنوار توضیح دهید که تنه یک زن تودهای از گوشتِ در حال تجزیه با آن لکههای سبز ارغوانی نیست که بیانگر وضعیت پوسیدگی کامل در یک جسد است». با این حال، رنوار در سبک خاص امپرسیونیستی، جزئیات یک صحنه را از طریق لمس آزادانه رنگی پیشنهاد میکند، به طوری که پیکرههای او به آرامی با یکدیگر و محیط اطرافشان ترکیب می شوند.
🎨 نقاشی: برهنه در منظره ۱۸۸۷
🎨 اثر پیر آگوست رنوآر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍11
■ سنتز نهایی از نظر هگل
به نظر هگل، طبیعت با اندیشه بیگانه و در تقابل با آن است؛ یا به عبارت دیگر، تفاوت میان آنها را میتوان تفاوت میان ارزش و واقعیت دانست. او برخلاف دکارت، اندیشه و طبیعت را بهطور کامل از هم جدا نمیدانست، زیرا از نظر هگل، وجود دوگانگیهای مطلق در نهایت غیرقابلپذیرش است و باید به یک «سنتز» نهایی ختم شود. هگل با این دیدگاه، واقعیتهای روزمرهای مانند سنگ و چوب را انکار نمیکند، اما آنها را صرفاً در مراتب پایینتر واقعیت میبیند، نه بهعنوان «سنتز» نهایی. این سنتز نهایی، مرحلهای است که در آن اندیشه و طبیعت به عقل تبدیل میشوند؛ عقلی که در نهایت با مطلق نهایی مواجه میشود. عقل مطلق، از طریق توسعه تاریخی جوامع، برجستهترین آثار هنری، مذهب، و فلسفه به منصه ظهور میرسد. با این حال، این جلوهها خود عقل مطلق نیستند، بلکه مظاهر آن به شمار میروند. زیرا هنوز هیچکس به این هدف نهایی و کامل دست نیافته، اما وجود چنین هدفی قطعی است؛ هدفی که همه انسانها - چه سریع و چه آهسته - در مسیر آن حرکت میکنند، حتی اگر در این راه گاهی دچار عقبگرد شوند.
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
به نظر هگل، طبیعت با اندیشه بیگانه و در تقابل با آن است؛ یا به عبارت دیگر، تفاوت میان آنها را میتوان تفاوت میان ارزش و واقعیت دانست. او برخلاف دکارت، اندیشه و طبیعت را بهطور کامل از هم جدا نمیدانست، زیرا از نظر هگل، وجود دوگانگیهای مطلق در نهایت غیرقابلپذیرش است و باید به یک «سنتز» نهایی ختم شود. هگل با این دیدگاه، واقعیتهای روزمرهای مانند سنگ و چوب را انکار نمیکند، اما آنها را صرفاً در مراتب پایینتر واقعیت میبیند، نه بهعنوان «سنتز» نهایی. این سنتز نهایی، مرحلهای است که در آن اندیشه و طبیعت به عقل تبدیل میشوند؛ عقلی که در نهایت با مطلق نهایی مواجه میشود. عقل مطلق، از طریق توسعه تاریخی جوامع، برجستهترین آثار هنری، مذهب، و فلسفه به منصه ظهور میرسد. با این حال، این جلوهها خود عقل مطلق نیستند، بلکه مظاهر آن به شمار میروند. زیرا هنوز هیچکس به این هدف نهایی و کامل دست نیافته، اما وجود چنین هدفی قطعی است؛ هدفی که همه انسانها - چه سریع و چه آهسته - در مسیر آن حرکت میکنند، حتی اگر در این راه گاهی دچار عقبگرد شوند.
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍8
● هیچکس کامل نیست
➖ بیلی وایلدر: زندگینامه شخصی
کرک داگلاس در نشستی چنین گفت: « واقعا خوشحال بودم که تو فیلم بیلی وایلدر حضور دارم، اما کار اونقدر نرم و جاری پیش نمیرفت. توی صحنهای که گلوی جَن استرلینگ را گرفته بودم تقریبا داشتم میکشتمش. زیادی رفته بودم توی نقش. ازش پرسیدم "چرا بهم نگفتی داری خفه میشی؟" گفت " نمیتونستم حرف بزنم... آخه داشتم میمردم" این توی فیلم معلومه. خوشحالم بهش صدمه نزدم.. اما اون هیچوقت منو نبخشید. احساس میکردم یک دلیلی واسه چاقو خوردن بهش بدم. بااین کارم انگار داده بودم. »
• 𝑨𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒍𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒊𝒍𝒍𝒚 𝑾𝒊𝒍𝒅𝒆𝒓
👤 | #Billy_Wilder
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
➖ بیلی وایلدر: زندگینامه شخصی
کرک داگلاس در نشستی چنین گفت: « واقعا خوشحال بودم که تو فیلم بیلی وایلدر حضور دارم، اما کار اونقدر نرم و جاری پیش نمیرفت. توی صحنهای که گلوی جَن استرلینگ را گرفته بودم تقریبا داشتم میکشتمش. زیادی رفته بودم توی نقش. ازش پرسیدم "چرا بهم نگفتی داری خفه میشی؟" گفت " نمیتونستم حرف بزنم... آخه داشتم میمردم" این توی فیلم معلومه. خوشحالم بهش صدمه نزدم.. اما اون هیچوقت منو نبخشید. احساس میکردم یک دلیلی واسه چاقو خوردن بهش بدم. بااین کارم انگار داده بودم. »
• 𝑨𝒄𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒐𝒍𝒆 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑩𝒊𝒍𝒍𝒚 𝑾𝒊𝒍𝒅𝒆𝒓
👤 | #Billy_Wilder
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشد که من ناپدید شوم تا چیزهایی که
میبینم به نهایت زیبایی برسند؛ دیدن یک
چشمانداز، آنگونه که در غیاب من وجود دارد.
📚 کتاب « قدرت کلمات »
✍️ نوشته: سیمون وی
• 𝑴𝒊𝒓𝒓𝒐𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▫️| #Basics
👤| #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
میبینم به نهایت زیبایی برسند؛ دیدن یک
چشمانداز، آنگونه که در غیاب من وجود دارد.
📚 کتاب « قدرت کلمات »
✍️ نوشته: سیمون وی
• 𝑴𝒊𝒓𝒓𝒐𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▫️| #Basics
👤| #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍9
رنه دکارت:
• به مناسبت روز جهانی فلسفه
« اینک چندسال از زمانی میگذرد که پی بردم چه باورهای غلطی داشتم؛ باورهایی که آنها را از دوران جوانی درست میپنداشتم. از همان زمان، مجاب شدم اگر بخواهم ساختاری متقن و دائمی برای عقایدم بسازم، باید یک بار و برای همیشه، با قاطعیت خودم را از عقایدی که پیشتر پذیرفته بودم خلاص کنم و آنها را از نو بسازم. »
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت روز جهانی فلسفه
« اینک چندسال از زمانی میگذرد که پی بردم چه باورهای غلطی داشتم؛ باورهایی که آنها را از دوران جوانی درست میپنداشتم. از همان زمان، مجاب شدم اگر بخواهم ساختاری متقن و دائمی برای عقایدم بسازم، باید یک بار و برای همیشه، با قاطعیت خودم را از عقایدی که پیشتر پذیرفته بودم خلاص کنم و آنها را از نو بسازم. »
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍15
■ تاثیر احساسی؛ منبع اصلی تراژدی
منبع اصلی تراژدی، آن تأثیر احساسیای است که جوهره تراژدی بر شخصیتها میگذارد. این مخاطرات شخصی است که بیننده را جذب خود میکند و نه چارچوب عظیم داستانی. حال هرچه بیشتر از روابطی که دو شخصیت را به یکدیگر مرتبط میکند مطلع شویم، هنگام به خطر افتادن آن رابطه بیشتر آن دو شخص را درک خواهیم کرد. چرا که ما، همان قدر که باید از روابط میان شخصیتها مطلع شویم، نیاز داریم که لحظه فروپاشی مطلق آن رابطه را نیز نظارهگر باشیم.
📚| کتاب « شکسپیر برای فیلمنامهنویسان »
✍️| نوشته: جی. ام. ایونسن
• 𝑯𝒂𝒎𝒍𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟔𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒓𝒊𝒈𝒐𝒓𝒊𝒚 𝑲𝒐𝒛𝒊𝒏𝒕𝒔𝒆𝒗
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
منبع اصلی تراژدی، آن تأثیر احساسیای است که جوهره تراژدی بر شخصیتها میگذارد. این مخاطرات شخصی است که بیننده را جذب خود میکند و نه چارچوب عظیم داستانی. حال هرچه بیشتر از روابطی که دو شخصیت را به یکدیگر مرتبط میکند مطلع شویم، هنگام به خطر افتادن آن رابطه بیشتر آن دو شخص را درک خواهیم کرد. چرا که ما، همان قدر که باید از روابط میان شخصیتها مطلع شویم، نیاز داریم که لحظه فروپاشی مطلق آن رابطه را نیز نظارهگر باشیم.
📚| کتاب « شکسپیر برای فیلمنامهنویسان »
✍️| نوشته: جی. ام. ایونسن
• 𝑯𝒂𝒎𝒍𝒆𝒕 (𝟏𝟗𝟔𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒓𝒊𝒈𝒐𝒓𝒊𝒚 𝑲𝒐𝒛𝒊𝒏𝒕𝒔𝒆𝒗
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر هخامنشیان (۶) ▪️هنر و معماری ➖هنر ایران در عصر هخامنشی دربارۀ دوره ی هخامنشیان سه گروه منبع کتبی که از نظر اعتبار حجم و نحوه بیان بسیار متفاوت است، در دست است. این منابع عبارت است از سنگنوشتههای شاهان، گزارشهای کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی…
▪️هـنر هخامنشیان (۷)[آخر]
▪️هنر و موسیقی
از موسیقی ایران پیش از دوران هخامنشیان اطلاعات چندانی در دست نیست. به عقیدهٔ کسنوفون موسیقی در این دوره به چند رشته تقسیم میشده که عبارت بودهاند از رزمی یا جنگی، بزمی، و مجلسی. اسناد تاریخی آشوری که مربوط به سدهٔ هشتم پیش از میلاد است، نشان میدهد که اقوامی در فلات ایران مستقر شده بودند که بعداً به آریایی معروف شدند. بسیاری از این قوم در منطقهٔ هندوستان مستقر بودند و در فاصلهٔ ۱۵۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد سرودهای مختلفی ساخته بودند که در مراسم جنگی، جشنها و مراسم مذهبی اجرا میشدند.
آن دسته از موسیقینوازان این دوران که در منطقهٔ هندوستان زندگی میکردند، منشأ کولیهایی هستند (که با نام کاولی یا کابلی یا لوری هم شناخته میشدند) که در دورهٔ ساسانیان به درخواست بهرام گور به ایران آمدند و عمدتاً در منطقهٔ لرستان ساکن شدند
سرودهای رزمی در دوران هخامنشیان نقش مهمی داشتند. کسنوفون نوشته که کوروش بزرگ (بنیانگذار سلسله هخامنشی) از کشته شدن سربازان طالشی و طبری سرودی خواند که بعدها در دورهٔ ساسانیان مراسم سوگ سیاوش خوانده میشدهاست. همچنین سرودهای مذهبی نیز در این دوره نقش مهمی داشتند؛ به گفتهٔ هرودوت این سرودها، بر خلاف سرودهای مشابه در تمدن آشوری و بابلی، بدون همراهی ساز اجرا میشدند. این سرودها غالباً تنالیتهای در گام بزرگ داشتند. آوازهای دستهجمعی نیز در این دوره رایج بودند که عموماً توسط دختران اجرا میشدند.
به طوری که از منابع متأخر بر میآید موسیقی در پارس باستان هنری ظریف و به کمــال بـوده، و قواعد آن از نظر دقت قابل قیاس است با کُنترپوان غربی. ظاهراً رایجترین ساز در دربار «چنگ» بـوده است. شواهد دیگری نیز مبنی بر استفاده از رباب، بربط، تنبور، قانون، نی و نیز دف و دهل موجود است. در دوره هخامنشیان به استادان موسیقی در دربار احترام بسیار گذاشته میشد. به طوری که اینان در میان ملازمان دربار از بلند پایگان بودند.
خوانندگان و نوازندگان بـه سه طبقه تقسیم میشدند. هیچ خوانندهای نمیتوانست با نوازندهای بخواند که در طبقۀ او نبود. اگر شاهنشاه ضیافتی میداد در سکوتی که نفسهای مهمانان در سینهها حبس بود، پردهای که شهریار را از چشم درباریان او پنهان نگه میداشت، کنار میرفت و سپس رئیس تشریفات کـه عنـوان پر معنی «شادباش» را داشت، استاد آواز را به خواندن ترانهای معین ندا میداد، یا از یکی از نوازندگان دربار میخواست تا قطعهای را که با دقت گزیده شده است بنوازد.
🔗| (قسمت آخر)
📚| کتاب « گذری بر موسیقی دوران باستان »
✍️| نویسنده: گذری منظمی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و موسیقی
از موسیقی ایران پیش از دوران هخامنشیان اطلاعات چندانی در دست نیست. به عقیدهٔ کسنوفون موسیقی در این دوره به چند رشته تقسیم میشده که عبارت بودهاند از رزمی یا جنگی، بزمی، و مجلسی. اسناد تاریخی آشوری که مربوط به سدهٔ هشتم پیش از میلاد است، نشان میدهد که اقوامی در فلات ایران مستقر شده بودند که بعداً به آریایی معروف شدند. بسیاری از این قوم در منطقهٔ هندوستان مستقر بودند و در فاصلهٔ ۱۵۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد سرودهای مختلفی ساخته بودند که در مراسم جنگی، جشنها و مراسم مذهبی اجرا میشدند.
آن دسته از موسیقینوازان این دوران که در منطقهٔ هندوستان زندگی میکردند، منشأ کولیهایی هستند (که با نام کاولی یا کابلی یا لوری هم شناخته میشدند) که در دورهٔ ساسانیان به درخواست بهرام گور به ایران آمدند و عمدتاً در منطقهٔ لرستان ساکن شدند
سرودهای رزمی در دوران هخامنشیان نقش مهمی داشتند. کسنوفون نوشته که کوروش بزرگ (بنیانگذار سلسله هخامنشی) از کشته شدن سربازان طالشی و طبری سرودی خواند که بعدها در دورهٔ ساسانیان مراسم سوگ سیاوش خوانده میشدهاست. همچنین سرودهای مذهبی نیز در این دوره نقش مهمی داشتند؛ به گفتهٔ هرودوت این سرودها، بر خلاف سرودهای مشابه در تمدن آشوری و بابلی، بدون همراهی ساز اجرا میشدند. این سرودها غالباً تنالیتهای در گام بزرگ داشتند. آوازهای دستهجمعی نیز در این دوره رایج بودند که عموماً توسط دختران اجرا میشدند.
به طوری که از منابع متأخر بر میآید موسیقی در پارس باستان هنری ظریف و به کمــال بـوده، و قواعد آن از نظر دقت قابل قیاس است با کُنترپوان غربی. ظاهراً رایجترین ساز در دربار «چنگ» بـوده است. شواهد دیگری نیز مبنی بر استفاده از رباب، بربط، تنبور، قانون، نی و نیز دف و دهل موجود است. در دوره هخامنشیان به استادان موسیقی در دربار احترام بسیار گذاشته میشد. به طوری که اینان در میان ملازمان دربار از بلند پایگان بودند.
خوانندگان و نوازندگان بـه سه طبقه تقسیم میشدند. هیچ خوانندهای نمیتوانست با نوازندهای بخواند که در طبقۀ او نبود. اگر شاهنشاه ضیافتی میداد در سکوتی که نفسهای مهمانان در سینهها حبس بود، پردهای که شهریار را از چشم درباریان او پنهان نگه میداشت، کنار میرفت و سپس رئیس تشریفات کـه عنـوان پر معنی «شادباش» را داشت، استاد آواز را به خواندن ترانهای معین ندا میداد، یا از یکی از نوازندگان دربار میخواست تا قطعهای را که با دقت گزیده شده است بنوازد.
🔗| (قسمت آخر)
📚| کتاب « گذری بر موسیقی دوران باستان »
✍️| نویسنده: گذری منظمی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍8
ارنست لوبیچ:
« چگونه یک فیلم متحرک میتواند زندگی واقعی را منعکس کند؛
وقتی که توسط افرادی ساخته شده که زندگی مصنوعی دارند؟ »
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
« چگونه یک فیلم متحرک میتواند زندگی واقعی را منعکس کند؛
وقتی که توسط افرادی ساخته شده که زندگی مصنوعی دارند؟ »
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
| زیباییشناسی هگل (۴) | بافت اجتماعی بیان هنری • هنر، دین و فلسفه در نظر هگل بیان هنری، دینی و فلسفی برای هدف واحدی به کار میآیند؛ این هر سه به مجموعهای ارزشهای ذاتی هر تمدن شکل میبخشند و یکی از این سه شیوهی بیانِ "مطلق"، بسته به دورهی زمانی،…
| زیباییشناسی هگل (۵)
| پدیدارشناسیِ روحِ هگل
• تکوین فرد، تکوین نوع
پدیدارشناسی سیاهۀ تمام کارهایی را بر میشمارد که آگاهی برای شکلگیری خود باید انجامشان دهد. ما از نحوۀ ساختن مکانیکی یک سازه، دور هستیم با مجسمهای سرد و خشک روبه رو نیستیم بلکه با فعالیتی که گسترش مییابد با کوششی برای فراروی از هر گونه دستاورد جزیی برای در هم شکستن هر مانع و هر عادتی برای اوج گیری فزاینده سروکار داریم. این قانون مشهور را که تکوین فرد، تکوین نوع را باز میآفریند، هگل حدس میزند، اما آن را فقط در مورد ذهن (روح) به کار میبندد.
آنچه سرشت ذهن و کارهایش را نشان میدهد این است که هر یک از ساختارهای آنها چیزی از سیر تکوینشان را حفظ کند: مسیر ذهن راهش را خود میگشاید، در طی طریق خویش با خود درگیر میشود، و در واپسین مرحله نیز درونی میگردد و پابرجا میماند. هگل شیوه نگرش خود را نتیجه تدارکی طولانی میداند: «آنچه ما هستیم، به طور تاریخی به آن رسیدهایم هنگامی که به گذشته باز میگردیم دیگر نمی توانیم مانند کسانی دریابیماش که آن را زیستهاند، زیرا از آنان جلوتر رفتهایم و در نتیجه افق دیدمان دگرگون شده است.
اما به هر طریق گذشته در زمان حال ما حضور دارد. مدرنترین ماشین نیز چیزی از اولیهترین ابزاری را حفظ میکند که به نفی و تمسخر آن میپردازد؛ و آفرینشگران بزرگ معاصر نیز در مکتب اجدادی پرورش یافته اند، که هیچ میلی به همانند شدن با آنان نداشته اند: هومر و ولتر، افلاطون و دیدرو، اقلیدس و گالیله، فیدیاس و لئوناردو داوینچی. تمایل هگل بینهایت بلندپروازانه بوده و نوعی افراطِ فلسفی را بیان میکرده است: تشریح شکوفایی آهسته آگاهی که نخست در گوهری نهاده شده که از آن متمایز نیست، سپس از آن جدا میشود، به پرورش فردی و جمعی خود میپردازد تا این بار با تسلط و به روشنی به بازیابی این گوهر و باز پیوستن به آن برسد؛ ترسیم تمامی مسیر این پیشروی بی از یاد بردن هیچ یک از نبردها و کژروی ها، تا فتح واپسین دژ، یعنی دانشِ مطلق.
📚| « درآمدی بر هگل »
✍🏻| نویسنده: ژان دونت
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
| پدیدارشناسیِ روحِ هگل
• تکوین فرد، تکوین نوع
پدیدارشناسی سیاهۀ تمام کارهایی را بر میشمارد که آگاهی برای شکلگیری خود باید انجامشان دهد. ما از نحوۀ ساختن مکانیکی یک سازه، دور هستیم با مجسمهای سرد و خشک روبه رو نیستیم بلکه با فعالیتی که گسترش مییابد با کوششی برای فراروی از هر گونه دستاورد جزیی برای در هم شکستن هر مانع و هر عادتی برای اوج گیری فزاینده سروکار داریم. این قانون مشهور را که تکوین فرد، تکوین نوع را باز میآفریند، هگل حدس میزند، اما آن را فقط در مورد ذهن (روح) به کار میبندد.
آنچه سرشت ذهن و کارهایش را نشان میدهد این است که هر یک از ساختارهای آنها چیزی از سیر تکوینشان را حفظ کند: مسیر ذهن راهش را خود میگشاید، در طی طریق خویش با خود درگیر میشود، و در واپسین مرحله نیز درونی میگردد و پابرجا میماند. هگل شیوه نگرش خود را نتیجه تدارکی طولانی میداند: «آنچه ما هستیم، به طور تاریخی به آن رسیدهایم هنگامی که به گذشته باز میگردیم دیگر نمی توانیم مانند کسانی دریابیماش که آن را زیستهاند، زیرا از آنان جلوتر رفتهایم و در نتیجه افق دیدمان دگرگون شده است.
اما به هر طریق گذشته در زمان حال ما حضور دارد. مدرنترین ماشین نیز چیزی از اولیهترین ابزاری را حفظ میکند که به نفی و تمسخر آن میپردازد؛ و آفرینشگران بزرگ معاصر نیز در مکتب اجدادی پرورش یافته اند، که هیچ میلی به همانند شدن با آنان نداشته اند: هومر و ولتر، افلاطون و دیدرو، اقلیدس و گالیله، فیدیاس و لئوناردو داوینچی. تمایل هگل بینهایت بلندپروازانه بوده و نوعی افراطِ فلسفی را بیان میکرده است: تشریح شکوفایی آهسته آگاهی که نخست در گوهری نهاده شده که از آن متمایز نیست، سپس از آن جدا میشود، به پرورش فردی و جمعی خود میپردازد تا این بار با تسلط و به روشنی به بازیابی این گوهر و باز پیوستن به آن برسد؛ ترسیم تمامی مسیر این پیشروی بی از یاد بردن هیچ یک از نبردها و کژروی ها، تا فتح واپسین دژ، یعنی دانشِ مطلق.
📚| « درآمدی بر هگل »
✍🏻| نویسنده: ژان دونت
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍6
جرج کیوکر:
« افسوس؛ من نویسنده نیستم. لعنتی تعداد کمی از کارگردانان میتوانند بنویسند. آنها بسیار باهوش هستند و میتوانند سرعت را تجربه کنند. اما به عنوان کارگردان، باید به محدودیتهای خود فکر کنید. چیزهای خاصی وجود دارد که شما با آنها همدردی میکنید، و چیزهای خاصی وجود دارد که به خود میگویید: "خب، من هم میتوانم این کارها را انجام دهم زیرا کاملاً صلاحیت دارم، اما افراد زیادی هستند که میتوانند این کار را بسیار بهتر از من انجام دهند." اما از طرفی این را همیشه میگویم که یک فیلمنامه خوب به من بدهید، به عنوان یک کارگردان آن را صد برابر بهتر خواهم کرد. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
« افسوس؛ من نویسنده نیستم. لعنتی تعداد کمی از کارگردانان میتوانند بنویسند. آنها بسیار باهوش هستند و میتوانند سرعت را تجربه کنند. اما به عنوان کارگردان، باید به محدودیتهای خود فکر کنید. چیزهای خاصی وجود دارد که شما با آنها همدردی میکنید، و چیزهای خاصی وجود دارد که به خود میگویید: "خب، من هم میتوانم این کارها را انجام دهم زیرا کاملاً صلاحیت دارم، اما افراد زیادی هستند که میتوانند این کار را بسیار بهتر از من انجام دهند." اما از طرفی این را همیشه میگویم که یک فیلمنامه خوب به من بدهید، به عنوان یک کارگردان آن را صد برابر بهتر خواهم کرد. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍9