Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
🎬 «سینماتک نوستالژیا» با همکاری  «پرسپکتیو» برگزار میکند:

🎥 نشست نقد و بررسی مینی سریال
Adolescence 2025 / نوجوانی

📆 سه شنبه 26 فروردین ساعت 18
🏢 در مکتب تهران

🎙منتقدان: عرفان گرگین و یاشار یوسفی


حضور در این جلسه رایگان است اما به دلیل ظرفیت محدود نیاز به ثبت نام و رزرو از قبل دارد.
📎 برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:👇
@Nostalgiaadmin


آدرس جلسه : خیابان نجات الهی، خیابان ورشو، خیابان عضدی، کوچه کیوان ، مکتب تهران.

پ.ن: احتمالا همه این مینی سریال را دیده اند، اما دوستانی که تاکنون سریال ندیده اند، هر چهار قسمت را در کانال قرار دادیم تا دوستان قبل از شرکت در جلسه سریال را تماشا کنند.

@NostalgiaCinematheque
@Perspective_7
👍3
کارل گوستاو یونگ:
تحلـیل رؤیا


« مردان؛ یک زن را در همۀ زنان جستجو می‌کنند
و زنان؛ همۀ مردان در یک مرد جستجو می‌کنند. »


𝑮𝒆𝒏𝒕𝒍𝒆𝒎𝒆𝒏 𝑷𝒓𝒆𝒇𝒆𝒓 𝑩𝒍𝒐𝒏𝒅𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟓𝟑)
𝑫𝒊𝒓: 𝑯𝒐𝒘𝒂𝒓𝒅 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒔


▫️| #Basics
👤| #Carl_Gustav_Jung
🌀| @Perspective_7
👍10
هایائو میازاکی:
• در انتقاد به هوش مصنوعی، سال ۲۰۱۶


« کسی که این چیزها را خلق می‌کند، نمی‌داند "درد" چیست. من از این اتفاق کاملاً منزجرم... احساس می‌کنم این توهین به خود زندگی است... احساس می‌کنم به آخرالزمان نزدیک می‌شویم. ما انسان‌ها داریم ایمان به خودمان را از دست می‌دهیم. من ایمانم را از دست نمی‌دهم، پس هیچگاه از این فناوری (هوش مصنوعی) استفاده نمی‌کنم. »


■ به مناسبت روز جهانی انیمه؛ ۱۵ آوریل


👤| #Hayao_Miyazaki
🌀| @Perspective_7
👍15
🎬 «مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری  «پرسپکتیو» برگزار می‌کند:

🎥 نشست اکران و نقد و بررسی ۴ فیلم کوتاه خارجی و ایرانی

۱. حشره / کریستوفر نولان
۲. مهاجرت / آندری لوکوویچ
۳. مسافر / محمدرضا خردمندان
۴. همه وسایل من جابجا شده / هومن سیدی

📆 چهارشنبه ۲۷ فروردین ساعت ۱۳
🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر

▪️مجری: آقای وحید جهانشاهی
▪️منتقد: آریاباقـری

●آدرس : خیابان کلهری، کوی ۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر


حضور در این جلسه رایگان است اما به دلیل ظرفیت محدود نیاز به ثبت نام و رزرو از قبل دارد.

🌀| @Perspective_7
👍8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چارلی چاپلین:
• چاپلین به روایت چاپلین


« در آفرینش کمدی معمولا یک وضعیت پارادوکسی بوجود می‌آید؛ بدین ترتیب که تراژدی، موجب برانگيختن احوال مسخره و استهزاآمیز می‌شود؛ به نظرم، احوال مسخره و استهزاآمیز نوعی شیوه مبارزه و ایستادگی در برابر سختی‌ها و ناهنجاری‌هاست. ما چاره‌ای نداریم که وقتی در برابر نیروهای طبیعت مقهور می‌شویم، بخندیم و بدین ترتیب بر مقاومت خویش بیفزاییم و از دیوانه شدن اجتناب ورزیم. »



🎊 زادروز سلطان کمدی؛ چارلی چاپلین


👤| #Charlie_Chaplin
🌀| @Perspective_7
👍10
فرانسوا تروفو:
• دربارۀ سینمای جان فورد


« در اصل من جان فورد را دوست نداشتم - به خاطر مطالبش. مثلا، شخصیت‌های ثانویۀ کمیک، وحشیگری، روابط زن و مرد که نمونه آن لگد زدن مرد به پشت زن است. اما در نهایت متوجه شدم که او به یکنواختیِ مطلق از تخصص فنی دست‌یافته است. تکنیک او به دلیل محجوب بودن قابل تحسین است. دوربین او نامرئی است. صحنه‌سازی او کامل و یکه است. او بافتِ صافی را حفظ می‌کند که در آن هیچ صحنه‌ای اجازه ندارد مهمتر از صحنه‌های دیگر باشد، یا زائد جلوه کند. چنین تسلطی تنها پس از ساختن تعداد زیادی فیلم امکان‌پذیر است. جدای از مسائل کیفیت، فورد همان ژرژ سیمنون کارگردانان است. »


• 𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒖𝒊𝒆𝒕 𝑴𝒂𝒏 (𝟏𝟗𝟓𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑱𝒐𝒉𝒏 𝑭𝒐𝒓𝒅


👤| #John_Ford
👤| #François_Truffaut
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی ▪️ اندازۀ نما (۲) ● نمای درشت (Close - Up) تلویزیون استفاده از نمای درشت را بسیار رواج داده است. به منظور جبران کوچکی صفحۀ تلویزیون، نمای درشت برای نزدیک‌تر کردن ما به کنش به کار می‌رود. برای فصل‌های گفت وگو، نمای روی شانه به…
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی
▪️ اندازۀ نما (۳)
[ادامه]


● نمای درشت (Close - Up)


تصاویر به همان شکلی که ممکن است در سکانسی از فیلم استفاده شوند، یعنی به صورت جفت جفت نمایش داده شده‌اند. چرا که توازن یا عدم توازن هر قاب به نماهایی که پیش یا پس از آن می‌آیند، بستگی دارد. در تصاویر موضوعات دقیقاً در مرکز قاب قرار دارند. اگر چشم‌های خود را به شکلی روی آن‌ها حرکت دهید که انگار به یکدیگر برش خورده‌اند، ملاحظه می‌کنید که تغییر نما فاقد ریتم است. زیرا چشم‌ها بر مرکز پرده ثابت می‌مانند.

ترکیب‌بندی‌های خارج از مرکز در نماهای درشت و متوالی حرکتی پویا از چپ به راست قاب و برعکس ایجاد می‌کنند. با افزایش عرض پرده این جلوه واضح‌تر می‌شود؛ این حالت مثال خوبی برای روشن ساختن مفهوم تداوم است. زیرا ترکیب بندی‌ها بطور منفرد مورد سنجش قرار نمی‌گیرند. مبنای داوری نحوۀ ترکیب آنها در صحنه است. براساس قراردادهای هنر غربی، پرتره‌ای مطلوب است که چهرۀ انسان را کمی خارج از مرکز قاب قرار می‌دهد. این کار موجب پرهیز از ترکیب‌بندی‌های متقارن و چشم آزار می‌شود.

راه حل مرسوم قرار دادن فضای خالی در سمتی از پرده است که موضوع بدان سو می‌نگرد و نیز قرار دادن فضای بیشتر در زیر قاب نسبت به بالای آن است. در سینما با عریض‌تر شدن پرده، استفاده از ترکیب‌بندی‌های خارج از مرکز عمومیت بیشتری می‌یابد. اما این قراردادها نباید مانع از انجام تجربه‌های تازه شوند. اگر این محدودیت‌ها با حس طراحی فیلمساز سازگار نیستند، دلیلی برای پذیرفتن آنها وجود ندارد.

همانطور که در تصاویر ( ١ تا ۳ ) می‌بینید، البته استفادۀ غیر عادی از عرض پرده‌ها نیز امکان‌پذیر است. در این تصاویر شیوه‌های نامتعارف ترکیب‌بندی تک چهره نمایش داده شده است. قاب‌بندی شدیداً خارج از مرکز درهر نسبت ابعادی از پرده امکان‌پذیر است، هر چند که جلوۀ آن با افزایش عرض پرده بیشتر می‌شود. این نوع ترکیب‌بندی اخیراً تحت تأثیر گرافیک‌های چاپی در آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیون بسیار رایج شده است. این شیوه همچنین تأثیر ظریف و پنهانی بر سینما داشته است، رسانه‌ای که گرایش به جذب فنون دیگر هنرها دارد. معمولاً برای پیش بردن بخش خاصی از روایت از نماهای بسیار درشت چشم‌ها، دهان یا گوش‌ها استفاده می‌شود.

برای مثال نمای زنی را که شب هنگام از خیابانی خلوت به خانه بر می‌گردد، میتوان به نمای بسیار درشتی از گوش‌های وی کات زد، در حالی که صدای ضعیف قدمهای فرد ناشناسی شنیده می‌شود. در صحنۀ مشابهی می‌توان از نمای درشت چشم‌های زن برای نشان دادن ترس او استفاده کرد. اینها مثال‌های آشنایی هستند، اما انجام تجربه‌های تازه راه‌های بسیار بیشتری برای استفاده از نماهای درشت ماکرو را آشکار خواهد کرد. سه نمونه از نماهای بسیار درشت و ماکرو در تصاویر (۴ تا ۶) آمده است.

در تمام موارد زاویۀ دید با توجه به اجزای چهره از مقابل یا کنار آن بوده است. این شیوه نیز صرفاً قرارداد دیگری است که نباید سبک فردی شما را محدود کند. برای کاوش در چهره به وسیلۀ بافت و نور و شکل‌های نامحدود می‌توان از زوایا و قاب‌بندی و نماهایی با اندازه‌های غیر معمول سود برد. این گفته به معنای رها کردن شیوه‌های سنتی نیست. این شیوه‌ها به هیچ روی مستعمل نیستند و می‌توانند به اندازۀ فنون تجربی گویا و غافلگیرکننده و تأثیرگذار باشند.


🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابه‌نما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز



📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍6
🔻 Ophelia (1852)
🎨 Painter: John Everett Millais


🔺 Melancholia (2011)
📽 Dir: Lars von Trier




◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5👎1
▪️مفاهیم خاص در پیکرتراشی
▪️هنر و معماری




پیکرتراشی نیز همچون معماری در فضای سه بعدی دنیای فیزیکی ما وجود دارد، اما پیکر تراشی برای تندیس سازی به نقاسی نزدیک‌تر است تا به معماری. تا همین اواخر، پیکر تراشی عمدتاً به شکل‌های انسانی و طبیعی با مواد ملموسی محدود می‌شد که در نمایش همان فضای شکل‌های مورد نمایش وجود دارند.

پیکر تراشی همچنین می‌تواند رویاها و آرزوهای هنرمند را مجسم کند و صورت‌های خدایان و انسان‌ها را همواره با قهرمانانه‌ترین و انسانی‌ترین حالت‌ها نمایش داده است. امروزه پیکر تراشی غالباً از آفریدن چهره آدمی به عنوان يك تندیس حتی از پرداختن به خود تندیس دست برداشته است و به آفریدن شکل‌های جدید با مواد جدید و اسلوب‌های جدید روی آورده است.

پیکر تراشی ممکن است پیوند تنگاتنگ با معماری داشته باشد و این پیوند غالباً تا بدان پایه می‌رسد که جدا کردن این دو هنر از یکدیگر غیر ممکن می‌شود. پیکره را وقتی نقش برجسته می‌نامند که به يك سنگ چهار گوشه یا لوح پشتی چسبیده باشد. اگر پیکره‌ها با طراحی سطح آن برآمده باشند نقش تمام برجسته تصویر؛ و اگر کمی از سطح سنگ یا لوح برآمده باشند نقش نیم برجسته یا نقش برجسته كم عمق نام می‌گیرند.

پیکره‌ای که تنها و از هرگونه چارچوب یا عناصر محیطی مستقل باشد، معمولا پیکره مجزا-ایستاده یا «پیکره همه جانبی» نامیده می‌شود. هر چند موارد بسیاری در هنر یونان و رنسانس وجود دارد که در آنها پیکره مجزا - ایستاده بیوند تنگاهنگی با معماری پیدا کرده است.

در واقع پیکره چنان عامل نیرومندی در پدید آوردن محیطی فضایی و معنوی است که حضورش در میدان‌ها یا پارک‌ها و باغ‌های شهر غالباً عامل کنترل کننده «فضا» یا تأثیر کلی آنهاست. (مانند گروه پیکره آپولون در میان حوریان، متعلق به حدود ۱۶۶۶ -۱۶۷۲ ب.م از سنگ مرمر در بارك ورسای.) [تصویر زیر]

برخی از مجسمه‌ها را طوری ساخته‌اند که کاملا دیده شوند یعنی بیننده برای دیدن آنها دور تا دورشان بگردد. برخی دیگر را چنان ساخته‌اند که از زاویه محدودی دیده شوند که در اینجا چگونه دیده شدن مجسمه ملاک و معیار ویژه‌ای دارد. البته نکته ای است که پیکرتراش و کسانی که آن را به نمایش می‌گذارند باید بدان توجه کنند. تندیس قدیس یوحنای انجیل نویس، که از سنگ مرمر است و در موزۀ دل دومو واقع در فلورانس قرار دارد، مشاهده‌اش از سردر کلیسای فلورانس با شکلی که در موزه دیده می‌شود، تفاوت فاحشی دارد.

نتیجۀ این تندیس، نادیده گرفتن این واقعیت را نشان می‌دهد که مستقیماً از روبرو یعنی همچنان که اثر مزبور اکنون در موزه دیده می‌شود گرفته شده است. حال آنکه همان تندیس از زیر، یعنی تقریباً از همان زاویه ای گرفته شده است که دوناتلو میخواسته است. در تاقچه سردر کلیسای جامع فلورانس بدانسان دیده شود.

در پیکر تراشی شاید بیش از هر تلاش هنری دیگری بافت‌ها یا سایه روشن‌های لمس کردنی اهمیت دارند؛ همیشه نخستین کشش هر بیننده‌ای لمس کردن يك پيكره و انگشت کشیدن بر سطح آن است. پیکرتراش نیز برای این کار برنامه تهیه می‌کند و سطوح بسیار متنوعی را از سطح زیر ناهموار گرفته تا صاف و صیقل دار در آن بدید می آورد. البته بافت‌ها از ماهیت درونی هر ماده ناشی می‌شوند و این بر نوع سنگ، چوب بلاستيك گل رس یا فلزی که پیکر تراس برای خود بر می‌گزیند، اثر می‌گذارد.

اسلوب پیکرتراشی دو مقوله اساسی - کاهشی و افزایشی - است. مثلاً کنده‌کاری از این لحاظ که شکل نهایی در اثر کاسته شدن از جسم یا توده اصلی ظاهر می‌شود از نوع اسلوب کاهشی است. لیکن پیکرتراشی افزایشی معمولا با گل رس در پیرامون يك میله فلزی صورت می‌گیرد. پیکره یا اتری که بدین ترتیب ساخته شود در آتش پخته می‌شود و برای ساختن قالبی مورد استفاده قرار می‌گیرد و اثر نهایی نیز با ماده‌ای چون مفرغ در آن ریخته و قالب‌گیری می‌شود.

اسلوب ریخته گری فلزی امروزه مانند ساختن بلاواسطۀ شكل‌ها با جوشکاری فلزات شکل‌دار كه يك اسلوب افزایشی به شمار می‌رود، رواج فراوان دارد. سراميك يا سفال‌سازی و فلزکاری نیز باید جزو اعضای خانواده پیکرتراشی به شمار آورده شوند؛ و چندین هنر كوچك و وابسته دیگر که تماماً از اسلوب‌های بسیار اختصاصی بهره می‌گیرند، و زبان‌هایی مختص خود دارند نیز در این خانواده گنجانده می‌شوند.


▫️ پیکره آپولون در میان حوریان، متعلق به حدود ۱۶۶۶ -۱۶۷۲ ب.م از سنگ مرمر در بارك ورسای


📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر



📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️لوکاچ و زیبایی‌شناسی


لوکاچ علاوه بر جایگاهش به عنوان یک متفکر سیاسی مارکسیست، منتقد ادبی تأثیرگذار قرن بیستم بود. کار مهم او در نقد ادبی در اوایل کارش، با «نظریه رمان» ، اثری مهم در نظریه ادبی و نظریه ژانر آغاز شد. این کتاب تاریخچه ای از رمان به عنوان فرم و بررسی ویژگی‌های متمایز آن است. در تئوری رمان، او اصطلاح « بی‌خانمانی ماورایی» را ابداع می‌کند، که آن را به عنوان «اشتیاق همه ارواح برای مکانی که زمانی در آن تعلق داشتند»، و «نوستالژی… برای کمال اتوپیایی» تعریف می‌کند، نوستالژی که خود و خواسته‌هایش را تنها واقعیت واقعی می‌داند. لوکاچ معتقد است که «رمان شکل حماسی ضروری زمان ماست.»

لوکاچ بعداً تئوری رمان را رد کرد و مقدمه‌ای طولانی نوشت که آن را اشتباه توصیف کرد، اما با این وجود حاوی یک «ضد سرمایه‌داری رمانتیک» بود که بعداً به مارکسیسم تبدیل شد. (این مقدمه همچنین شامل اخراج تئودور آدورنو و دیگران در مارکسیسم غربی است که در «هتل بزرگ آبیس» اقامت داشته اند.)

نقد ادبی بعدیِ لوکاچ، شامل مقاله معروف «کافکا یا توماس مان؟» است که در آن لوکاچ از کار توماس مان به عنوان تلاشی برتر برای پرداختن به شرایط مدرنیته استدلال می‌کند و از برند مدرنیسم فرانتس کافکا انتقاد می‌کند. لوکاچ سرسختانه با نوآوری‌های رسمی نویسندگان مدرنیستی مانند کافکا، جیمز جویس و ساموئل بکت مخالفت کرد و زیبایی‌شناسی سنتیِ رئالیسم را ترجیح داد.

لوکاچ در طول مدت اقامت خود در مسکو در دهه ۱۹۳۰، در حالی که به گروهی در اطراف مجله تأثیرگذار مسکو «منتقد ادبی» ( Literaturny Kritik ) تعلق داشت، روی دیدگاه‌های مارکسیستی از زیبایی شناسی کار کرد. سردبیر این مجله، «میخائیل لیفشیتز»، نویسنده مهم شوروی در زیبایی‌شناسی بود. آرای لیفشیتز تا آنجا که هر دو بر ارزش هنر سنتی استدلال می‌کردند، بسیار شبیه به دیدگاه لوکاچ بود. علیرغم تفاوت فاحش سن (چون لیفشیتز بسیار جوانتر بود)، هر دو، لیفشیتز و لوکاچ نشان دادند که روابط کاری آنها در آن زمان با همکاری افراد برابر بود. لوکاچ مکرراً به این مجله کمک می‌کرد، که توسط نظریه‌پردازان هنر مارکسیست در سراسر جهان از طریق ترجمه‌های مختلف منتشر شده توسط دولت شوروی دنبال می‌شد.

لوکاچ مشهور برای شخصیت انقلابی رمان های «سر والتر اسکات» و «اونوره دو بالزاک» استدلال کرد. لوکاچ احساس می‌کرد که سیاست نوستالژیک و طرفدار اشراف هر دو نویسنده به دلیل مخالفت (هرچند ارتجاعی) آنها با بورژوازی در حال ظهور، و به آنها اجازه موضع‌گیری دقیق و انتقادی می‌دهد. این دیدگاه در کتاب بعدی او «رمان تاریخی» (در سال ۱۹۳۷ به زبان روسی و سپس در سال ۱۹۴۷ به زبان مجارستانی منتشر شد) و همچنین در مقاله او « رئالیسم در تعادل » (۱۹۳۸) بیان شد.

رمان تاریخی؛ احتمالاً تأثیرگذارترین اثر لوکاچ در تاریخ ادبی است. او در آن توسعه ژانر داستان تاریخی را دنبال می‌کند. او استدلال می‌کند که در حالی که قبل از سال ۱۷۸۹، آگاهی مردم از تاریخ نسبتاً توسعه نیافته بود، انقلاب فرانسه و جنگ‌های ناپلئونی که پس از آن به وقوع پیوستند باعث درک شخصیت دائماً در حال تغییر و تکامل انسان شدند. این آگاهی تاریخی جدید در آثار سر والتر اسکات منعکس شد، که رمان‌هایش از شخصیت‌های «نماینده» یا «معمولی» برای نمایش درگیری‌های اجتماعی و دگرگونی‌های تاریخی بزرگ استفاده می‌کنند؛ برای مثال انحلال جامعه فئودالی در ارتفاعات اسکاتلند و ریشه‌دار شدن سرمایه‌داری تجاری.

لوکاچ استدلال می کند که برند جدید رئالیسم تاریخی اسکات توسط بالزاک و تولستوی مورد استفاده قرار گرفت و رمان‌نویسان را قادر ساخت تا زندگی اجتماعی معاصر را نه به عنوان درام ایستا، از انواع ثابت و جهانی، بلکه به عنوان لحظه‌ای از تاریخ، مدام در حال تغییر، باز به پتانسیل دگرگونی انقلابی به تصویر بکشند. به همین دلیل، او این نویسندگان را علیرغم سیاست محافظه کارانه شخصی خود، مترقی و آثارشان را بالقوه رادیکال می‌بیند.

از نظر لوکاچ، این سنت رئالیستی تاریخی پس از انقلاب‌های ۱۸۴۸، زمانی که بورژوازی دیگر یک نیروی مترقی نبود و نقش آنها به‌عنوان عوامل تاریخ توسط پرولتاریا غصب شد، شروع به تسلیم شدن کرد. پس از این زمان، رئالیسم تاریخی شروع به بیمار شدن می‌کند و نگرانی خود را نسبت به زندگی اجتماعی به عنوان تاریخی اجتناب‌ناپذیر از دست می‌دهد.

او این نکته را با مقایسه رمان تاریخی «سالامبو» اثر فلوبر با رمان رئالیست‌های پیشین نشان می‌دهد. برای او، کار فلوبر نشانگر روی‌گردانی از مسائل اجتماعی مرتبط و ارتقای سبک بر جوهر است. هرچند اینکه چرا او درباره آموزش عاطفی، رمانی بسیار آشکارتر به تحولات تاریخی اخیر است بحث نمی‌کند نیز مشخص نیست.


📚| لوکاچ جوان و خاستگاه مارکسیسم غربی
✍️| نوشته اندرو آراتو؛ پل برینز

▪️| #Aesthetic
👤| #György_Lukács
🌀| @Perspective_7
👍6
جملاتی از مارک تواین:
داستان‌نویس، طنزپرداز، مقاله‌نویس


• به هر روز فرصت دهید تا زیباترین روز زندگی شما شود.

• راز پيشرفت در آغاز كردن است. راز آغاز كردن در آن است كه وظايف سخت و پيچيده خود را به وظايف كوچكی كه قابل مديريت كردن باشند، بشكنيد و سپس از نخستين آن‌ها آغاز كنيد.

• كسي كه نتواند خود را مهار كند، بدون شك قادر به مهار ديگران هم نخواهد بود.

• زندگی، چيزي جز مبارزه ميان عاطفه و عقل نيست.

• وقتی جوانتر بودم همه چيزها را به خاطر می‌آوردم. حالا می‌خواست اتفاق افتاده باشد يا نه !

• برای بهترین ایده منتظر نمانید، ایده بهتر را انجام بده... مطمئن‌ باش "بهترین" به دنبال آن خواهد آمد.

• هرگز با افراد احمق بحث نکنید، آنها شما را به سطح خود پایین می‌آورند و با تجربه حماقت خود، شما را شکست می‌دهند.

• دو روز مهم زندگی شما روزی است که به دنیا آمده‌اید و روزی که دلیل آن را فهمیده‌اید.


▪️به مناسبت درگذشت جناب "مارک تواین"
▪️به نقل از ویلیام فاکنر؛ پدر ادبیات آمریکا



💬| #Quote
👤| #Mark_Twain
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️درس‌های نویسندگی (بخش اول) ▪️در گفتگویی با احمد محمود به گمان من نویسنده باید آدم‌های داستانش را بشناسد. گفته می‌شود که نویسنده هم خالق و هم شارح زندگی آدم‌های داستان است. من فکر می‌کنم اگر نویسنده آدم‌های داستانش را نشناسد، یک جایی لنگ خواهد زد. اشخاص…
▪️درس‌های نویسندگی (بخش دوم)
▪️در گفتگویی با احمد محمود



[...] گاهی شده اصلاً آنچه را که فکر کرده‌ام به کار داستان نمی‌آید، اصلاً در داستان نمی‌نشیند و همین است که می‌گویم آن استدلالِ خاکستری، حضور تعیین کننده‌ای ندارد. معمولاً این جور کار می‌کنم. می‌دانم روز بعد چکار می‌خواهم بکنم، یعنی امروز می‌دانم که فردا چه خواهم کرد. یعنی کارم زمانی تمام می‌شود که دانم روز بعد باید از کجا شروع و حرکت کنم.

روز بعد سرگردان نخواهم بود و البته گاهی روز بعد، با تمام شناختی که در مورد کارم دارم با تمام طرح و فکری که دارم، وقتی شروع می‌کنم به نوشتن، یک باره می‌بینم سر از چهل سال پیش درآورده‌ام - مطلبی که اصلاً به فکرش نبوده‌ام و در ذهنم نبوده، ناگهان سبز می‌شود.

البته این اتفاق کارم را لنگ نمی‌کند. طبیعت داستان آن را خواسته است و احضارش کرده؛ پس ادامه پیدا می‌کند. چه بسا آنچه پیشاپیش فکر کرده‌ام، در این بخش خاص و البته در جهت بهتر شدن داستان دگرگون شود. حال در پاسخ به اینکه آزادی شخصیت‌های من چقدر است؟ بگونه‌ای که چقدر مختار و آزادند که هرکاری دلشان بخواهد بکنند، ببینید باز برگشتیم به شخصیت در داستان.

همان طور که گفتم نویسنده باید آدم‌های داستانش را بشناسد، نه فقط آنچه را که انجام می‌دهند، نه فقط آنچه را که بالفعل است، بلکه آنچه را که در توانایی آنهاست. باید بداند حتی اگر در داستان از قوه به فعل در نیاید. چنان باید باشد که وقتی خواننده با آن آدم برخورد می‌کند، بپذیرد که نویسنده همه چیز را در مورد آن آدم می‌داند، منتها اگر اینجا چیزی نگفته نیازی به گفتن نبوده است. گفتم حتی اگر نویسنده واقعاً نداند و واقعاً او را بطور کامل نشناسد، نمود او در داستان باید چنین تصوری به ما دست دهد.

اما در مورد آزادیِ آدم‌ها. اینکه چقدر مهار شخصت‌ها دستِ نویسنده است، باید گفت که باید این مهم دست نویسنده باشد. من خُب [شخصیت‌هارا] نگهشان می‌دارم چون می‌شناسم‌شان. چون قِلق و بدقِلقی‌شان را می‌دانم و ضعف و قوت‌شان را می‌شناسم. اما گاهی پیش می‌آید که از دست آدم در می‌روند و دیگر کاریش نمی‌شود کرد. گاهی اوقات میانه راه می‌مانند و دیگر پیش نمی‌روند. گمان می‌کنم که علت هم این است که این آدمها برای نویسنده، شناخته شده نیستند و به اشتباه تصور کرده که می‌شناسدشان، چون اگر بشناسدشان حتی اگر کژتاب هم باشند، می‌شود نگهشان داشت و تعریف‌شان کرد.

این مورد با شخصیت‌های فرعی فرق دارند. حرف درباره شخصیت‌های اصلی است. چون اصلی‌ها اگر ناشناخته باشند کار دست نویسنده می‌دهند و یک جایی بالاخره متوقف می‌شوند و با هیچ تمهیدی هم حرکت نمی‌کنند. فرعی‌ها هم که نقش زیادی ندارند. فقط وجودشان به پیشبردهای لحظه‌ای یا مقطعی داستان کمک می‌کند. ولی در مورد آزادی آدم‌ها، گرفتاری‌های متفاوتی هست. گاهی اوقات این آزادی آدمها را جامعه بر نمی‌تابد - نه حرکت‌شان را، نه حرف‌شان را و نه فعل‌شان را.

گاهی این آزادی را حاکمیت‌ها نمی‌پذیرند. به شما اصلاً اجازه نمی‌دهند که شخصیتی، واقعیت خودش را عریان کند. گاهی اوقات هم خود آدم‌های داستان نمی‌پذیرند که توضیح داده شوند. ضعف بیان در انتقال مفاهیم کامل ذهن هم یک مشکل دیگر است. با همۀ اینها باید راهی پیدا کرد و این آدمها را گفت، تا آنجا که ممکن باشد، و من سعی می‌کنم آن‌ها را بگویم. خودسانسوری نمی‌کنم مگر اینکه سانسورم کنند.



🔗| (ادامه دارد...)
📚| « حکایت حال »
✍️| از لیلی گلستان


📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
در مقابل همه شما از خودم دفاع می‌کنم. من
آخرین انسانم و همینطور هم می‌مانم. تسلیم نمی‌شوم.




کرگدن | اوژن یونسکو


• 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒍𝒆𝒑𝒉𝒂𝒏𝒕 𝑴𝒂𝒏 (𝟏𝟗𝟖𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 𝑳𝒚𝒏𝒄𝒉


👤| #David_lynch
👤| #Eugène_Ionesco
🌀| @Perspective_7
👍5👎1
آزادی ارادهٔ ‌کانت
به بهانه زادروز ایمانوئل کانت



در مورد مسئلهٔ آزادی اراده، کانت قائل به مختار بودن و ارادهٔ آزاد انسان است. او معتقد است که این موضوع نیازی به برهان و استدلال ندارد. و عقل محض در تحلیل این مسئله عاجز است. او وجود انسان را شامل وجه طبع و عقل می‌داند. طبع انسان مربوط به طبیعت است و تابع علیت و جبری، اما عقل انسان از جملهٔ معقولات است و زمانی نیست. پس هنگامی که انسان از عقل خود پیروی کند و تکالیف خود را انجام دهد، محکوم ارادهٔ خود یعنی آزاد خواهد بود. کانت به اندازه اسلاف فیلسوف پیشین خود در فکر اثبات و استقرار آزادی اراده بود، ولی چون از دشواری‌هایی که در این راه در پیش رو داشت آگاه بود نوشت: «از آنجا که پیوند ناگسستنی رویدادها (پدیده‌ها) قانون تغییرناپذیر طبیعت است، اگر رویدادها واقعاً و مطلقاً حقیقت داشته باشند آزادی اراده ممتنع است؛ لذا فیلسوفانی که در این مسئله به عقیده عموم بگروند هرگز نخواهند توانست دو مفهوم طبیعت و آزادی را سازگار سازند.


📚| سیر حکمت در اروپا
| نویسنده: محمدعلی فروغی

𝑻𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒎𝒂𝒏 𝑺𝒉𝒐𝒘 (𝟏𝟗𝟗𝟖)
𝑫𝒊𝒓: 𝑷𝒆𝒕𝒆𝒓 𝑾𝒆𝒊𝒓

▫️| #Basics
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی ▪️ اندازۀ نما (۳) [ادامه] ● نمای درشت (Close - Up) تصاویر به همان شکلی که ممکن است در سکانسی از فیلم استفاده شوند، یعنی به صورت جفت جفت نمایش داده شده‌اند. چرا که توازن یا عدم توازن هر قاب به نماهایی که پیش یا پس از آن می‌آیند،…
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی
▪️ اندازۀ
نما (۴)


● نمای متوسط (Medium Shot)



پیش از آنکه تلویزیون استفاده از نماهای درشت و بسیار درشت را معمول سازد، نمای متوسط اندازۀ رایج صحنه‌های گفت‌وگو در سینمای ناطق بود. نمای متوسط که ویژگی‌های مثبت نمای تمام قد و نمای درشت را تلفیق می‌کند هنوز استفاده گسترده‌ای در تلویزیون و فیلم‌های بلند دارد. نمای متوسط نظیر نمای تمام قد اطوار و حالت‌های بدنی بازیگر را ضبط میک‌ند و در عین حال به اندازۀ کافی بسته است تا تغییرات جزیی در حالت‌های چهره را نیز نشان دهد.

نمای متوسط هم چنین نمای معمول گفت‌وگوهای گروهی است. نماهای دو، سه، چهار و پنج نفره نمونه‌های شاخص نماهای گروهی هستند. وقتی بیش از پنج بازیگر در قاب باشند، دوربین را باید برای در قاب گرفتن تمام آن‌ها به محدودۀ نمای تمام قد عقب کشید، مگر آن که عملاً بخواهیم آنها یکدیگر را بپوشانند. در حال حاضر نمای متوسط همان محبوبیت نمای درشت به مثابه نمایی عامه‌پسند را دارد. اما فقط تا آنجا که همراه با نماهای درشت و نه به منزله نمای اصلی صحنه مورد استفاده قرار گیرد در این قسمت نمونه‌هایی از نمای متوسط را مرور خواهیم کرد ولی بررسی عمیق‌تر را به بخش «کارگاه» کتاب موکول می‌کنیم.



نمای تمام قد (Full Shot)


در بیست سال گذشته نمای تمام قد به عنوان جایگزینی برای نماهای متوسط و درشت مورد بی‌توجهی قرار گرفته است، و کارکرد آن تا حد نمای معرف، برای زمانی که لازم باشد شخصیت و محل در نمایی واحد با یکدیگر پیوند یابند، نزول کرده است. ظاهراً فیلمسازان در صورتی که بتوانند از نمای متوسط یا درشت استفاده کنند از اجرای صحنه با نمای تمام قد اکراه دارند. یکی از دلایل استفادۀ اندک از نمای تمام قد آن است که در صورت استفاده از این نما صحنه‌های گفت‌وگو باید در برداشت‌های بلند اجرا شوند.

این مسأله از آنجا ناشی می‌شود که نمای تمام قد معمولاً تمام بازیگران حاضر در گفت وگو را در قاب می‌گیرد و ساختن الگویی تدوینی از نماهای متوسط و درشت را غیر ضروری می‌سازد. اگر نمای تمام قد در کنار دو قاب‌بندی بسته‌تر یعنی نماهای متوسط و درشت استفاده شود، الگوی تدوین همواره حرکتی رو به جلو خواهد داشت و به نمای تمام قد غیر قابل برگشت است.

نماهای متوسط و تمام قد می‌توانند روایت را کامل کنند و بدون استفاده از نماهای دیگر کنش را در برگیرند. اما نمای درشت برای برآوردن نیازهای روایی صحنه معمولاً باید با نماهای درشت، متوسط یا تمام قد همراه شود. یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های نمای تمام قد امکان استفادۀ بازیگر از زبان اندام است. پس از دوران سینمای صامت استفاده از حالت بدن تقریباً از فیلمها رخت بربسته است.

در این مورد تهیه‌کنندگان ناخن خشک و نیز تهیه کنندگان تلویزیونی را باید مقصر دانست. چرا که هیچ نمایی از نظر فیلمبرداری و نورپردازی از نمای درشت ارزان‌تر نیست. این حالت در شیوۀ فیلمبرداری صحنه‌های رقص در ویدیوهای موزیکال به خوبی دیده می‌شود، زیرا در آنها بندرت تمام اندام در نمایی باز نشان داده می‌شود. از نظر ترکیب‌بندی نمای باز یک بازیگر حائز بسیاری از امکانات قاب‌بندی‌های نامتقارن در نمای درشت است.

خط عمود اندام فرد در حالت ایستاده به خوبی با طرح‌هایی که بر شکل‌های گرافیکی به ویژه در پرده‌های عریض تأکید دارند، تناسب دارد. امروزه قاب بندی‌های کمی خارج از مرکز آن قدر رایج شده‌اند که قراردادن موضوع در مرکز قاب نیز تقریباً به اندازۀ ترکیب‌بندی‌های دور از مرکز قوی و مؤثر است.



🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابه‌نما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز



📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍7
🔻 The Last Supper (1495–1498)
🎨 Painter: Leonardo da Vinci



🔺 Viridiana (1961)
📽 Dir: Luis Buñuel



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍9
فرانک کاپرا:


« هیچ قاعده‌ای در فیلمسازی وجود ندارد.
در فیلمسازی، درام یعنی...
استفاده سینمایی از گناهان کبیره. »



👤 | #Frank_Capra
🌀 | @Perspective_7
👍9
▪️پیکر تراشی در تمدن سومر
▪️هنر و معماری (خاور نزدیک کهن)



می‌دانیم که در میان نقاشی‌های درون غارها، تصویر انسان تقریباً هیچگاه دیده نمی‌شود؛ او هنوز به عرصه خود آگاهی گام ننهاده است. گر چه تصویر انسان عملا در نقاشی‌های پناهگاهی شرق اسپانیا ظاهر می‌شود. این نمایش جنبه‌ای صرفاً طرح گونه دارد و نوعی خط تصویر نگاری به شمار می‌رود. بدین ترتیب تدارکی برای آفرینش سردیس زیبای زن از وارکا دیده نمی‌شود. اصل و نسب این سردیس ناشناخته است و چون در نخستین دوره پیدایش خط ساخته شده سردیس کاملی نیست بلکه چهره‌ای از مرمر است که برای نصب در زمینه‌ای چوبی و احتمالاً گذاشتن گیسوانی زرتار بر آن آفریده شده است.

کاسه‌های گود کره‌های چشم و دو چشم این سردیس از صدف یا سنگ رنگی شده بود. موضوع یا جنسیت آن (الهه. كاتب زن ملکه؟) شناخته نیست ولی بی‌اطلاعی ما از آن و از تاریخچه این سردیس با وجود شکستگی‌های ناشی از گذشت زمان و حوادثی که بر آن گذشته چیزی از ستایشی که باید از ظرافت نمایش حالت و بیان چهره مزبور به عمل آوریم نمی‌کاهد.

قالب گیری صاف و نرم گونه‌ها احساس برانگیز بودن دهان تردیدی که در تشخیص ملاحت و دلتنگی به بیننده دست می‌دهد او را نه فقط در نظر ما به شخصی فریبنده و اسرار آمیز تبدیل می‌کند بلکه حکایت از چنان پیشرفت و مهارتی در کار هنرمند دارد که از حد انتظار ما برای آن زمان فراتر می‌رود. در سردیس متعلق به «وارکا» بیننده بی‌درنگ متوجه بزرگی بی‌تناسب چشم‌ها می‌شود. این ویژگی گروه بزرگی از پیکره‌هایی است که از «تل اسمر» به دست آمده اند. [تصویر زیر]

علت این سنت را که نه تنها سومری نیست بلکه در سراسر هنر باستانی ظاهر می‌شود فقط می‌توان حدس زد. احتمالا مدت‌ها پیش از آنکه ارسطو بگوید آنچه آدمی را از جانوران متمایز می‌گرداند عقل اوست و حس بینایی «منطقی»ترین حس است، انسانها متوجه قدرت گیرایی فریبایی و خواب آوری مصنوعی چشم در جهت هدف‌های شریف یا پلید شده بودند. مردم در جهان باستان همچون امروزه از «چشم بد» یا پلید می‌ترسیدند. در اعتقادات مردم و بخشی از فرهنگ عامه آمده است که اگر می‌خواهید به نیات و شخصیت کسی پی ببرید «یکراست در چشمانش بنگرید» و شاید استفاده از عينك تيره (كه وقتى بزرگترش کنید به طرز شگفت آوری سومری می‌شود!) وسیله ای برای دفاع از خود و نشانی از پوشیدگی رمزآمیز و جالب باشد.

در نظر هنرمند جهان باستان چشم‌ها که «پنجره‌های روح» پنداشته می‌شدند تداعی‌های بیشماری داشته‌اند. چشمان بزرگ با نگاه خیره ثابت همه چیز را می‌بینند و تصویر چهره از روبرو با دو چشم که دیدن انسانی را از دیدن حیوانی صرف متمایز می‌گرداند، نشانه هشیاری و بینایی مطلق و علم خدایان به همه امور و تضمین عدالت است. در قراردادی شدن چهره انسان، بینایی به خصلتی انسانی به معنی اخص واژه - در معنی جسمانی و معنی پردامنه‌تر عقلی معنوی و خداگرایانه‌اش - تبدیل می‌شود. بینایی خداگونه به عنوان شالوده قانون و عدل آشکارا در روایات قانون‌گذاران بزرگ دنیای کهن مانند حمورابی، بابلی، موسی، لوکورگوس اسپارتی، و سولون آتنی دیده می‌شود.

گرچه این امکان وجود دارد که هيچ يك از اندیشه‌های ما به ذهن هنرمند آفریننده پیکره‌های «تل اسمر» راه نیافته باشد، وجود مختصری ارتباط بینایی با نیروهای فوق طبیعی را از اینجا می‌توان دریافت که چشم‌‎های دو پیکره بزرگ که از روی نشانه‌های نقش بسته بر پایه‌هایشان به عنوان خدا شناخته شده‌اند نیز نسبت به سرهایشان از همه بزرگترند. از بقیه پیکره‌ها، كوچك اندام‌ها معرف پرستندگان؛ بزرگ اندام‌ها معرف کاهنان؛ و كوچك‌ترها معرف انسان‌های کوچک اندامند. اینان هم که دست‌هایشان را به حالت دعا بر سینه‌هایشان برهم فشرده‌اند، با چشمان درشت خویش چنین می‌نمایند که در حضور خدایان خود حالتی از ترس آمیخته به احترام به ایشان دست داده است.

هدف از این پیکره‌های نذری این بود که به نمایندگی از طرف اهداکنندگان‌شان برای همیشه به درگاه خدایان سپاس بگزارند، و بدین ترتیب، نگاه‌های خیره و گشاده چشم ایشان را میتوان نمادی از بیداری و هوشیاریِ ابدی ایشان در صورت تمایل به انجام و اجرای وظایف‌شان تلقی کرد.



▫️ پیکره‌های کوچک اندامی از معبد اَبو، تل اسمر حدود ۲۷۰۰-۲۵۰۰ ق.م، از جنس مرمر، بلندترین پیکره حدود ۷۵ سانتی‌متر. واقع در موزۀ عراق، بغداد، مؤسسۀ شرقی دانشگاه شیکاگو


📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر

📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
دنیل‌ دی-لوئیس:
• درباب اهمیت بیان و کلمات


« همیشه فرضم بر این بوده که کلاسیک‌ها برای من خط‌مشی خوبی هستند، زیرا صدای مناسب و بینی مناسبی داشتم. اما هر کسی که از یک جامعه اساسا بدبین اروپایی می‌آید، با شور و شوقِ محضِ دنیای جدید مسحور خواهد شد. در آمریکا، استفاده واضح از زبان، اغلب با سوءظن تلقی می‌شود، خصوصا در غرب. به رئیس جمهور نگاه کنید. اگر می‌خواست می‌توانست مانند یک نیوانگلندیِ تحصیل کرده صحبت کند. در عوض، او دستانش را مانند مردی که تبر می‌چرخاند، می‌گیرد. مثل جرج بوش؛ او بسیار زیرک است. چرا که می‌داند در برابر بسیاری از افرادی که به او رای داده‌اند، اگر به نحوی کلمات را کنار هم بگذارد که به او اهمیت کمتری بدهند، او دیگر یکی از مردم نخواهد بود. در اروپا ولی سخنوری، سنت است اما در آمریکا، یک مرد هرگز با کلمات ولخرج نمی‌شود. این البته در فیلم‌ها بسیار جذاب‌تر از سیاست است. »


● دنیل دی-لوئیس در سال ۲۰۱۲ نقش شانزدهمین رئیس جمهور آمریکا، آبراهام لینکلن، را ایفا کرد. لینکلن آمریکا را در زمان جنگ داخلی آمریکا و بزرگ‌ترین بحران اخلاقی و سیاسی آمریکا، رهبری کرد.


👤| #Daniel_Day_Lewis
🌀| @Perspective_7
👍7
حقایق را می‌گوید
آنکه از سایه‌ها سخن می‌گوید


• پل سلان


• 𝑾𝒂𝒓𝒏𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 (𝟏𝟗𝟐𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒓𝒕𝒉𝒖𝒓 𝑹𝒐𝒃𝒊𝒔𝒐𝒏


▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍9
زیگموند فروید:


کسی که عشق می‌ورزد فروتن می‌شود.
کسانی که عشق می‌ورزند...
کسانی اند که از بخشی از خودشیفتگی‌شان
صرف نظر کرده‌اند.


• 𝑺𝒖𝒏𝒓𝒊𝒔𝒆: 𝑨 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑯𝒖𝒎𝒂𝒏𝒔 (𝟏𝟗𝟐𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑭.𝑾. 𝑴𝒖𝒓𝒏𝒂𝒖


▫️| #Basics
👤| #F_W_Murnau
🌀| @Perspective_7
👍11