Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
| تعزیه؛ معماری کم‌دوام در هندوستان (۱)
| نویسنده شکیل حسین
| مترجم: اختر اعتمادی



تعزیه مراسم یادبود شهادت امام حسین، نوۀ پیغمبر (ص) است که به دست لشکر یزید خصم سیاسی او - شهید شد. تعزیه به معنای عزاداری است و در سرتاسر جهان اسلامی به شیوه‌های گوناگون اجرا می‌شود. تعزیه در عراق به شیوه مرثیه خوانی بر شهدای شیعه اجرا می‌شود. در ایران، تعزیه، نمایش حزن‌انگیزی است که تراژدی کربلا را تجسم می‌بخشد. یعنی جایی که حسین و یارانش شهید شدند.

در هندوستان، «تعزیه» با مجموعه‌ای از دکورها و ماکت‌هایی که واقعه عاشورا را می‌نمایاند برگزار می‌شود. «تعزیه» ها به عنوان شيء قابل حمل چون عَلَم و نخل حاصل کار دسته جمعی کسانی است که در مراسم عزاداری سالانه در ماه محرم (اولین ماه اسلامی) شرکت می‌کنند و در مکانی که نمادی از کربلاست در روز دهم ماه، یعنی روزی که حسین (ع) کشته شد، دفن می‌کنند. تراژدی کربلا موجب جدایی دو فرقه شیعه و سنی، دو فرقه مهم، در اسلام شد.

بعد از مرگ محمد (ص)، که پیغمبر و مرد سیاسی بود، مسلمانان باید رهبر سیاسی و مذهبی دیگری می‌داشتند. سنی‌ها که نامشان از کلمه عربی «سنت» گرفته شده است، می‌خواستند که طبق آداب و رسوم عربی، رهبر انتخابی باشد؛ در حالی که شیعیان معتقد بودند که چون محمد (ص) رسول و برگزیده خداست جانشین او بایستی یکی از بستگان خونی‌اش باشد. به همین دلیل شیعیان علی (ع) را که پسر عمو و داماد محمد (ص) بود، به عنوان خلیفه قانونی جانشین (محمد) پذیرفتند.

شیعیان در ادامه خلافت از سنی‌ها جدا شدند و وقتی کار به نفاق کشید، اعتقادات مذهبی آن‌ها نیز در مسیر مبارزه افتاد و رنگ دیگری گرفت. هرچه ظلم و جور بر آن‌ها و امامان آنها افزوده می‌شد، مقاومت و مبارزه بیشتری از خود نشان می‌دادند خاصه - شهادت امام حسین در کربلا، احساسات شیعیان را سمت و سو داد و به اوج رسانید.

تراژدیِ کربلا سرنوشت شیعیان را رقم زد و محور راز و رمزها و هنرهای شیعی شد. انگیزه‌های شورانگیز شیعیان در مراسم سالانه عزاداری حسین، تجلی می‌کند و در قالب تعزیه‌ای حزن‌انگیز نمایانده می‌شود؛ خاصه در هندوستان که مرکز فرهنگ‌های متنوع است محرم، اشکال بی‌نظیر هنر و معماری را به وجود می‌‎آورد. در واقع، غنای هنر تعزیه در هندوستان بدون اتکاء به چنین پایه اعتقادی امکان‌پذیر نبود.

در آغاز، شاهدان واقعه کربلا هر سال سفری زیارتی به کربلا می‌رفتند اما بعدها این مراسم تبدیل به مراسم عزاداری شد که در ایران نیز رایج است. شیعیان تابوت‌هایی از نخل خرما را تا قبرستان حمل می‌کردند که نمادی از شهادت حسین (ع) بود. در ایران معاصر تابوت تبدیل به نخل شد. شبکه‌ای عمودی که شبیه قطره اشک است و اغلب آنقدر بزرگ است که چند نفر باید در حمل آن شرکت کنند. در هندوستان نماد شهادت حسین برای مراسم عزاداری به شکل ماکت یک ضریح ساخته و پرداخته می‌شود و در مراسم عاشورا آن را حمل می‌کنند.

دیوید پری (David Parry) اشاره می‌کند که شهادت مقدسین سرانجام شکل مراسمی دسته جمعی را پدید می‌آورد که همواره نشانه‌ای از شهید مقدس را دارد - مثلاً قبر حسین در کربلا، صلیب در مسیحیت و غیره. اما باید گفت که تعمق بیشتر دربارۀ مفاهیم و شکل‌های تعزیه و آداب آن نشان می‌دهد که تعزیه صرفاً نماد ضریح امام حسین نیست، بلکه بیشتر نشان از مصائب شیعه دارد و احترامی است که شیعیان برای امام حسین(ع) و نحوه شهادت او قائل هستند.

سنت ضریح‌سازی در میان مسلمانان هندوستان موجب شد که عناصر خاک سپاری و ضریح‌سازی، نوعی از شکل معماری را پدید آورد. سنت ضریح و مناره از اوائل قرن یازدهم در هندوستان پدید آمد که در واقع آغاز ورود اسلام به هندوستان است. از آن زمان حکومت اسلامی در هندوستان خود را به صورت ضریح‌های تاریخی نشان داد که به واقع نماد قدرتمندی از فرهنگ اسلامی-هندی شد. ضریح‌های عظیمی از مغول هند (Mughals) و حکام دیگر اسلامی منبع الهام تخیل شیعیان هندی شد که جلوۀ آن بسیار قوی‌تر از واقعۀ اصلی بود.

به گفته آلگ گرابار (Oleg Grabar): «آئین زندیقانۀ پرستش قبر فرزندان علی (ع) در طول تاریخ چندان تکرار گشت که به تدریج بارگاه و مقابر صوفیان نیز مورد عزت و احترام واقع شد. مفهوم تجلی الهی علی و فرزندانش در تشیع، دستمایه‌ای جذاب برای اهداف عرفانی (mystical) صوفیه شد تا به صورت «وحدت» با خدا در آید و سر آخر به مرحله‌ای از سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه رسید. »



🔗 (ادامه دارد...)
📚 « درباره تعزیه و تئاتر در ایران »
✍️ به کوشش لاله تقیان


🎭| #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍7
| تعزیه؛ معماری کم‌دوام در هندوستان (۲)
| نویسنده شکیل حسین
| مترجم: اختر اعتمادی



به گفته آلگ گرابار (Oleg Grabar): «آئین زندیقانۀ پرستش قبر فرزندان علی (ع) در طول تاریخ چندان تکرار گشت که به تدریج بارگاه و مقابر صوفیان نیز مورد عزت و احترام واقع شد. مفهوم تجلی الهی علی و فرزندانش در تشیع، دستمایه‌ای جذاب برای اهداف عرفانی (mystical) صوفیه شد تا به صورت «وحدت» با خدا در آید و سر آخر به مرحله‌ای از سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه رسید. »

تحت تأثیر چنین احساساتی شیعیانِ هندوستان، بارگاه‌های مقدس بسیاری ساختند و از خاندان علی مدد می‌جستند تا بر سرنوشت تلخ و ناگوار خود فائق بیایند و نیز موجب می‌شد که آنها عشق خود را به خاندان علی (ع) آشکار کنند. از آن پس شیعیان برای هر عزیزی که از دست می‌دادند ضریح - یا حجله - می‎‌ساختند تا یاد او را گرامی و جاودانه کنند. این ضریح و بارگاه علاوه بر نمادی از هویت آن شهید، نماد عشق و دلبستگی نیز بود.

شاه جهان، «تاج محل» را با آن عظمت و شکوه برای «ممتاز محل» ساخت. اکبرشاه برای نشان دادن دلبستگی خود به صوفیه «فاتح پور سیکری» (Fatehpur-Sikiri) را برپا کرد. به همین ترتیب سنت برپایی تعزیه از دلبستگی عمیق شیعیان به خاندان علی نشأت گرفته است. همین انگیزه بعدها در مسیر خلاقیت قرار گرفت و این نشانه دلبستگی و ارادت مذهبی در آئینهای نمایشی تعزیه تبلور یافت.

پیتر چلکوسکی (Peter Chelkowski) می‌گوید: « «تعزیه» در ایران، نمایشی سنتی است که شکل و محتوایش را از سنت‌های دیرینه مذهبی گرفته است. تعزیه هر چند ظاهری اسلامی دارد، اما قویاً ایرانی است و نیروی الهام خود را از میراث فرهنگی و سیاسی آن دیار می‌گیرد.»

بنیاد اصلی تعزیه هندی در ویژگی‌های فرهنگی اسلام-هندی است که در سنت (ساختن) مقبره و مناره نمایانده می‌شود، و آئین تعزیه، ریشه‌اش در جشنواره‌های هندویی حمل ضریح و مجسمه‌های باشکوه است. به عبارت دیگر حتی ماهیت تعزیه در میان معتقدات شیعه، برحسب سنت‌های فرهنگی و احساسات خاص زمان و ایدئولوژی دوران آنها، تنوع یافته است.

شکل معمارانه تعزیه‌ای که اکنون برگزار می‌شود، بر مبنای سندیت واقعه کربلا نیست و تصور و تجسم ضریح امام حسین بعدها به این مراسم افزوده شده است. نمی‌توان توقع داشت تعزیه که وسیله نمایش و بروز خواستی اجتماعی است، بتواند واقعیت‌های تاریخی را دوباره‌سازی کند. تعزیه بیانی خلاق و فراتر از واقعیت است - مسئله مهم در تعزیه اعتقاد و دلبستگی است که در اجراکنندگان آن وجود دارد.


🔗 (ادامه دارد...)
📚 « درباره تعزیه و تئاتر در ایران »
✍️ به کوشش لاله تقیان


🎭| #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیمز استوارت:
• به بهانۀ سالمرگ او


« از استادان بیاموزید، از معاصران خود بیاموزید و همیشه سعی کنید خودتان را بروز کنید. مهم تر از اینها؛ از نظر من داشتن دوستانی برای یک عصر دلپذیر نیز یکی از ارزشمندترین لذت‌های زندگی است. و مهم تر از آن، کسانی هستند که با من هم‌ایمان هستند. این شادی چقدر بزرگتر است، زیرا می‌دانیم که یک روز در ابدیت [دوستی ما] دوباره شعله‌ور می‌شود. »


▪️مؤسسهٔ فیلم آمریکا در سال ۱۹۹۹ او را در ردهٔ سوم برترین هنرپیشگان مرد تاریخ سینما قرار داد.



👤| #James_Stewart
🌀| @Perspective_7
👍10
▫️) سوم جولای؛ زادروز «کن راسل» است. کارگردان آوانگاردی که بخاطر نگاه و کارهای پیشگامانه‌اش در تلویزیون و سینما و سبک بحث‌برانگیزش شناخته می‌شد. آثار او عمدتاً اقتباس‌های آزاد از متون موجود یا بیوگرافی، بویژه از آهنگسازان دوره رمانتیک بودند. راسل کارگردانی را برای BBC آغاز کرد و اقتباس‌های غیرمعمول از زندگی آهنگسازان ساخت. او همچنین آثار بلند مستقل و استودیویی بسیاری را کارگردانی کرد. راسل در دهه ۵۰ به کاتولیک رومی گروید. او فیلم «شیاطین» اش را «آخرین میخ بر تابوت ایمان کاتولیک‌اش» توصیف کرد.

▪️) سوم جولای؛ زادروز «فرانسوا رایشنباخ»، کارگردان، فیلمبردار، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس فرانسوی است. او میان سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۹۳، ۴۰ فیلم را کارگردانی کرد. این پیشگام موج نو، بواسطه اهمیت سینمایی‌اش، خود را با نگاهی آزاد و محترمانه به دیگران، به شاهد ممتاز زمانه خود تبدیل کرد. همیشه یک دوربین صندلی عقب ماشینش داشت تا در صورت لزوم فوراً فیلمبرداری کند، زیرا دوست داشت «از هر چیزی که حرکت می‌کند فیلمبرداری کند». کایه دو سینما نوشت: « رایشنباخ با یک دوربین در چشمش متولد شد. »

🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍6
با قلم می‌گويم:
ای‌ همزاد، ای‌ همراه
ای‌ هم‌سرنوشت....
هر دومان حيرانِ بازی‌هایِ دوران‌هایِ زشت
شعرهايم را نوشتی....
دست خوش !
اشک‌هايم را كجا خواهی نوشت؟



■ فریدون مشیری
■ به مناسبت روز قلم؛ ۱۴ تیرماه




▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍8
🔻 Malèna (2000)
📽 Dir : Giuseppe Tornatore



🔺 Good and Naughty (1926)
📽 Dir: Malcolm St. Clair





◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍8
مفاهیم زیبایی‌شناختی در تعزیه


حماسه‌سرایی

تعزیه، حماسه کربلا را به تصویر می‌کشد و با بیان رشادت‌ها و فداکاری‌های امام حسین(ع) و یارانش، حس حماسه و ایثار را در مخاطب برمی‌انگیزد. حماسه‌ای که از دل تاریخ، جنبه قهرمانی‌ حسین(ع) را بازتاب می‌دهد.

عزاداری

تعزیه، یک آیین عزاداری برای امام حسین(ع) و یارانش است و با بیان مظلومیت آنها، حس غم و اندوه و عزاداری را در مخاطب با توسل به حماسه، ایجاد می‌کند.

شهادت

تعزیه، به شهادت امام حسین(ع) و یارانش می‌پردازد و با نشان دادن این واقعه، مخاطب را به تأمل، تهییج و ترویج روحیه شهادت طلبی در باب مفاهیم مقاومت و ایثار دعوت می‌کند.

• معنویت

تعزیه؛ یک هنر نمايشی است با انتقال مفاهیم دینی و معنوی تا مخاطب را به تفکر در مورد خداوند و آخرت و آزادگی وادار کند.



▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍11👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنت لی
• به بهانۀ زادروز او


« من فکر می‌کنم به خاطر نبوغ هیچکاک و توانایی او در روایت داستانش با چنین دقتی است. او مخاطب را دقیقاً در این مسیر هدایت می‌کند، درست تا جایی که [خشونت را] می‌توانیم نشان دهیم و سپس مخاطب را تحریک می‌کند تا خودشان جهش [ذهنی] را انجام دهند. آنها این جهش را انجام می‌دهند؛ آنها فرایند خلاقیت را تکمیل می‌کنند. شما می‌توانید یک عکس را فراموش کنید، اما نمی‌توانید آنچه را که [ذهن شما] در اینجا خلق کرده است، فراموش کنید. هیچکاک مخاطبان را آن‌قدر وارد فیلم می‌کند که آنچه دیدند، در ذهن خودشان خیلی بدتر از آنچه می‌توانستیم نشان دهیم، قابل تصور است. این "جادوگری هیچکاک" بود که می‌توانست مخاطب را تا مرز هیجان ببرد و سپس اجازه دهد آنها با تخیل خود ادامه دهند. »


● به مناسبت زادروز جنت‌لی، وی در مصاحبه‌‌ای با BBC دربارۀ علل ماندگاری کارگردانی هیچکاک و فیلم روانی می‌گوید.


👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @Perspective_7
👍13
︎ ۱۰ نکته فیلمنامه نویسی آثار ورزشی
︎ استانداردهای یک فیلمنامه ورزشی خوب


🔻در اینگونه آثار سینمایی که فیلمنامه باید روایت ورزشی کند، اولویت با شخصیت است نه ورزش !

یکی از بزرگترین اشتباه‌های نویسندگان هنگام نوشتن فیلمنامهورزشی این است که به جای تمرکز بر شخصیت‌ها، بر ورزش تمرکز می‌کنند. یادتان باشد، مخاطبان به گل پایانی یا ضربه نهایی اهمیت نمی‌دهند، مگر وقتی که زننده آن گل یا ضربه برایشان مهم باشد.

باید رویکردتان به فیلمنامه ورزشی اینگونه باشد که آن را اثری شخصیت محور با عناصر ورزشی در نظر بگیرید؛ و نه برعکس. ابتدا شخصیت بحث‌برانگیز باورپذیر به یادماندنی خلق کنید، بعد عناصر ورزشی را در آن بگنجانید. این را در مجموعه آثار «راکی(۱۹۷۶)» می‌بینید. یا در فیلم «استعداد ذاتی (۱۹۸۴)»، «هوزیرها (۱۹۸۶)»، «بول دورهام (۱۹۸۸)» و بهترین فیلم‌های ورزشی تاریخ سینما می‌بینید. پس اول شخصیت اصلی فوق‌العاده خلق کنید !

هر مسابقه، خود فیلمی کوچک است. برای هر مسابقه‌ای که درون فیلمنامه می‌آید، باید فیلمی کوچک با مشکلات خاصش را بنویسید. چیزی که همه بازیکنان از آن درس می‌گیرند و چه متوجه شوند چه نشوند، بر آنها تأثیر مثبت می‌گذارد. مثلا اولین بازی در هوزیرها، درباره بازیکنانی است که به مربی گوش نمی‌دهند. مشکل اینجاست: مربی چه می‌کند؟

برجسته‌ترین بازیکن آن گروه لجوج را بر روی نیمکت می‌نشاند، آن هم موقعی که تیم در زمین بازی یک نفر کم دارد. در پایان مسابقه مشکل حل می‌شود. بازیکنان حالا متوجه می‌شوند حرف، حرف مربی است.

و یا درباره مسائل پیرامون یک ورزش بنویسید. اگر از طرفداران پروپاقرص ورزشید اما نمی‌خواهید فیلم ورزشی کلیشه‌ای دیگری درباره تیم یا بازیکنی بنویسید که بر شرایط چیره می‌شود و به قهرمانی دست می‌یابد، به این بیندیشید که درباره آدم‌های دور و بر آن ورزش بنویسید.

دلیل موفق بودن این شگرد آن است که ما را با دنیای هیجان انگیز تازه‌ای آشنا می‌کند که با آن آشنا نیستیم. کامرون‌کرو این کار را با کارگزار ورزشی فیلم «جری مگوایر» انجام داده...


● نوشته: کارسون ریوز
● مترجم: احمد فاضلی شوشی
● شماره ۲۶۷ مجلهٔ فیلم‌نگار



📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍8
جنگ؛ جستاری درباره پدیده‌ کهن
اصول نظریه جنگ مشروع


۱
. پس از ناکامی تمامی راه‌های دیگر برای حل اختلاف آخرین راه چاره باشد.

۲
. حکمرانی مشروع آن را آغاز کند و هدایت آن را بر عهده داشته باشد.

۳.
دلیلی عادلانه و مشروع داشته باشد.

۴.
احتمال موفقیت در جنگ معقول باشد.

۵.
نیت جنگ باید صحیح باشد؛ یعنی برقراری و برپایی صلح و عدالت.

۶. استفاده از زور و قدرت باید به اندازه باشد؛ یعنی فقط تا حدی که اهداف اولیه حاصل شود.

۷.
غیر نظامیان نباید هدف قرار گرفته شوند؛ خسارات جانبی تنها زمانی پذیرفتنی است که هیچ راهی برای جلوگیری از آن وجود نداشته باشد.


📚 « جنگ؛ جستاری درباره پدیده‌ای کهن »
✍️ نویسنده: آنتونی کلیفورد گریلینگ



• 𝑩𝒓𝒂𝒗𝒆𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 (𝟏𝟗𝟗𝟓)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒆𝒍 𝑮𝒊𝒃𝒔𝒐𝒏


▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویوین لی:
• به بهانه سالمرگ او
• درباره اسکارلت اوهارا


« من او را فوق‌العاده تحسین می‌کردم، اما از اینکه خیلی سخت‌گیر و خودخواه بود، از او عصبی بودم، و وقتی رت باتلر او را ترک کرد، احساس کردم که او دقیقاً به آنچه لیاقتش را داشت، رسیده است. اگر مادرش زنده می‌ماند یا اگر اجازه می‌داد تحت تأثیر رت باتلر قرار بگیرد، شاید دختر متفاوتی می‌شد. ولی از آنجا که باتلر خیلی شبیه او بود - هرچند به شکلی بسیار مهربان‌تر - او متوجه نمی‌شد که چقدر برای او مناسب است. او به اشلی علاقه‌ داشت، که کاملاً برای او اشتباه بود. من شخصیت‌پردازی‌ام [از اسکارلت] را تغییر ندادم. فقط مجبور بودم به کار با کارگردان‌های مختلف عادت کنم. شخصیت‌پردازی من، شخصیت‌پردازی خودم است و آنرا برای هیچکس تغییر نمی‌دهم. ساخت فیلم «بر باد رفته» فشار فوق‌العاده‌ای بود و پایان فیلم، اعصابمان بهم ریخته بود. ما زیر نظر سه کارگردان مختلف کار کردیم؛ اول کیوکر، بعد فلمینگ و در آخر، سم وود. به محض اینکه به ایده‌های یک کارگردان عادت می‌کردیم، یک کارگردان جدید می‌آمد و ما مجبور میشدیم یاد بگیریم که به نوبت با هر کدام کار کنیم. »


👤| #Vivien_Leigh
🌀| @Perspective_7
👍12
● بازیگر آماتور؛ بازیگر حرفه‌ای
● از نگاه پیتر بروک



جنبه دیگری از تفاوت بازیگر حرفه‌ای و آماتور را می‌توان در سینما دید. بازیگران آماتور - معمولاً کودکان یا رهگذران -، اغلب همان قدر خوب بازی می‌کنند که بازیگران حرفه‌ای، ولی اگر کسی بگوید در سینما فرقی نمی‌کند که نقش را به آماتور بسپاریم یـا بـه حرفه‌ای، سخنی نادرست بر زبان رانده است. چرا؟ تفاوت در کجاست؟ اگر از بازیگر آماتور بخواهیم همان حرکاتی را جلوی دوربین انجام دهد که در زندگی روزمره انجام می‌دهد در بیشتر موارد از عهده ی آن بر می‌آید. این نکته درباره بسیاری از کارها از سفال‌گری تا دزدی نیز صادق است. نمونه افراطی این نکته را می‌توان در فیلم «نبرد الجزایر» یافت. زنان و مردان الجزایری که خودشان این نبرد را از سر گذرانده بودند و به مقاومت و زندگی در خفا عادت داشتند توانستند سال‌ها بعد همان کارها و حرکات را بازی کنند و همان احساس‌ها را بیافرینند. ولی اگر از بازیگر غیر حرفه‌ای بخواهیم که علاوه بر بازی کردن حرکاتی که این چنین ژرف در وجودش نقش بسته است، احساس خاصی را نیز بروز دهد بدون گمان به راه خطا خواهد رفت. این توانایی بی‌همتای بازیگر حرفه‌ای است که می‌تواند، بدون حیله یا تصنع آشکار، احساسی را بروز دهد که نه از آن خودش بلکه از آن شخصیت است. ولی این بسیار نادر است و معمولاً می‌توانیم ببینیم که میان خود بازیگر و وضعیتی که ماهرانه یا ناشیانه بروز می‌دهد، فاصله وجود دارد. در دستان هنرمند واقعی همه چیز طبیعی می‌نماید، حتی اگر ظاهرش چنان مصنوعی باشد که نتوان در طبیعت مابه‌ازایی برایش یافت.


📚 «درِ گشوده؛ نظریاتی پیرامون تئاتر »
✍️ نویسنده: پیتر بروک



👤¦ #Peter_Brook
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍8
• منتقد فیلم فرانسوی، آندره بازن، از نمونه‌هایی از سبک بصری فوکوس عمیق گِرِگ تولند و ویلیام وایلر برای روشن کردن نظریه واقع‌گرایی خود در فیلم استفاده کرد - و به جزئیات صحنه‌ای پرداخت که در آن فرد از کیوسک تلفن در پس‌زمینه دور استفاده می‌کند.در حالی که هومر و بوچ در پیش‌زمینه پیانو می‌نوازند. بازن توضیح می‌دهد که فوکوس عمیق چگونه در این صحنه عمل می‌کند:

« کنش در پیش‌زمینه فرعی است، اگرچه به اندازه کافی جالب و عجیب است که توجه دقیق ما را به خود جلب کند، زیرا جایگاه و سطحی ممتاز را روی پرده اشغال می‌کند. به طور متناقضی، کنش واقعی، کنشی که در این لحظه دقیق نقطه عطفی در داستان است، تقریباً مخفیانه در یک مستطیل کوچک در انتهای اتاق - در گوشه سمت چپ تصویر - توسعه می‌یابد. بنابراین بیننده به طور فعال ترغیب می‌شود تا در نمایشی که توسط کارگردان برنامه‌ریزی شده است، شرکت کند. »


• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒆𝒔𝒕 𝒀𝒆𝒂𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑶𝒖𝒓 𝑳𝒊𝒗𝒆𝒔 (𝟏𝟗𝟒𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒍𝒍𝒊𝒂𝒎 𝑾𝒚𝒍𝒆𝒓


👤| #André_Bazin
👤| #William_Wyler
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍8
مارسل پروست :
در جستجوی زمان از دست‌رفته


• ‏سفر راستین برای کشف کردن، رفتن به مکان‌های تازه نیست، بلکه یافتن نگاهی تازه است.


• زمان آدمها را دگرگون می‌کند، اما تصویری راکه از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد... هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.


• و چه اندازه دوريم از آنان كه دوست مى‌داريم در لحظه‌اى كه به نظر مى‌رسد با دراز كردن دستی مى‌توان نگاهشان داشت !


• ‏و نه‌تنها هنگامی که از خودمان حرف می‌زنیم این گمان را داریم که دیگران کورند، بلکه در عمل هم آنان را این چنین می‌پنداریم !


• برای هر کدام از ما خدای ویژه‌ای وجود دارد که عیب‌مان را می‌پوشاند یا قول می‌دهد که کسی آن‌را نبیند.


• کدام یک خائن‌تر است؟ آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسر می‌پروراند؟! یا آن‌ که صادقانه از به بن‌بست رسیدن علاقه‌اش و امیالش، با تو سخن می‌راند؟!


• غیر از این نیست که گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده‌تر می‌دانیم یک احمق انگاشته شویم !


▪️به مناسبت زادروز جناب "مارسل پروست"
▪️پروست را سمبل ادبیات فرانسه دانسته‌اند

💬| #Quote
👤| #Marcel_Proust
🌀| @Perspective_7
👍17
◀️ Dr. Jack (1922)
📽 Dir: Fred Newmeyer, Sam Taylor



▶️ John Wick: Chapter 2 (2017)
📽 Dir: Chad Stahelski



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لارنس الیویه:
• درباره نمایش و نمایشگری


« وظیفه نمایش تمرین کردن، احتمالاً خسته کردن احساسات انسانی است. هدف کمدی، غلغلک دادن آن احساسات به صورت تسکین سبک است. هدف مصیبت، زخمی کردن‌شان و تسکین اشک‌هاست. همه ما، در یک زمان، اجراگر بوده‌ایم، و بسیاری از ما هنوز هم هستیم - سیاستمداران، بازیگران، کاردینال‌ها و پادشاهان. »



■ به مناسبت سالمرگ لارنس الیویه (July 11, 1989)



👤| #Laurence_Olivier
🌀| @Perspective_7
👍8👎2
︎ معماری گوتیک (۱)
▪️ هنر و معماری



لغت گوتیک یعنی منسوب به قوم گوتها (از اقوام شمالی اروپا). این شیوه هنری که در نیمه دوم سده دوازدهم پا گرفت و تا نیمه قرن پانزدهم میلادی دوام یافت و در همه کشورهای اروپایی متدوال شد در آغاز منحصر بود به شیوه نوینی از معماری کلیسایی که از آمیخته شدن عناصر رومی‌وار با هلال تیزه‌وار اسلامی با ویژگی‌های تازه ای از هنر نُرمان‌ها و گوتهای شمالی در ناحیه شمال شرقی پاریس یعنی در بخش های ایل دو فرانس و شامپانی و پیکاردی به وجود آمد.

نخستین نمونه‌های معماری گوتیک که باید گفت تنها حاوی جزیی از عناصر شیوه نوین بودند و نه تمامی آنچه که می‌بایست حدود نیم قرن بعد به مرحله تلفیق نهایی و تکوین کامل شیوه گوتیک برسد؛ عبارتند از کلیسای دورام (۱۱۰۹) انگلستان که تنها عنصر تویزه یا رگه‌بندی طاق قوسی از عناصر شیوه گوتیک در آن به کار رفته بود.

بعد از آن معماری‌های ایل‌دو‌ فرانس ( کمی پیش از پایان نیمه اول قرن دوازدهم) و کلیسای سن دنی نزدیک پاریس (۱۱۴۰ تا ۱۱۴۴م) تقدم دارند و از آن پس نوبت به کلیساهای جامع سانس و نوایون والان و کلیسای معظم و تاریخی نوتردام در پاریس (آغاز بنا ۱۱۶۳) می رسد که همه در دهه‌های آخری قرن دوازدهم برپا شدند.

با بنای کلیسای جامع شارتر (پس از آتش سوزی آن به سال ۱۱۹۴) کلیسای گوتیک در قالب رسمی و ماهیت نهایی خود تشکل یافت و از آن پس گوتیک از همه جهات هنری در سراسر اروپا جانشین سبک رومی‌وار گردید.

از آن پس کلیسای «جامع شاتر» اساس کار معماران گوتیک قرار گرفت و سبک کلیساسازی گوتیک در شکل رسمی و نهایی خود را یافت و در شهرهای مهم برای ساخت کلیسا و کاتدرال از آن استفاده شد.

با وجود اینکه کلیسای جامع شاتر اساس کار معماران گوتیک بود اما کلیسا و دیر "سَن دَنــی" بـه عنـوان گاهواره‌ی هنر و معماری گوتیک معرفی شد. این کلیسا که محل تاجگذاری لویی (پادشاه فرانسه) بود از آخرین کلیساهای بزرگ محسوب می‌شود این کلیسا بر پایه نظریه عرفان نور نباشد. نظریه‌‌ای که رمانسک می‌پنداشت نور و خدا هم ذات هستند.

معماری گوتیک، نسبت به معماری رمانسک منطقی‌تر بود. به علت حفظ رابطه اصول ساختمان سازی و شکل بنا به همین دلیل است که نسبت به دوره رمانسک پنجره‌های بیشتری در بنای خود به کار می‌گیرد. و در این معماری است که اجزاء با هم تناسب دارند.

در معماری گوتیک بعلت ارتفاع زیاد بنا و نازکی دیوارها پشت‌بندهای معلق برای جلوگیری از رانش سقف و حفظ استحکام بنا لازم بود.



📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر


📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍9
︎ برگمان و گرایشات نازی


• استلان اسکارشگورد، بازیگر سوئدی تبار، در پی ادعایی که درباره برگمان مطرح کرده بود گفت: « برگمان آدمی حیله‌گر بود. در دوران جنگ، نازی بود و تنها کسی است که می‌شناسم و برای مرگ هیتلر گریه کرد. ما همیشه توجیهش می‌کردیم، اما احساس می‌کردم نگاهش به آدم‌ها عجیب و ناخوشایند بود. فکر می‌کرد عده‌ای ارزشمند نیستند. این را وقتی دیگران را کنترل می‌کرد، احساس می‌کردی. آدم خوبی نبود. نمی‌خواستم برگمان به زندگی‌ام نزدیک شود. »


• حال آنکه اینگمار برگمان در کتاب «فانوس خیال»، درباره گرایشات جوانی‌اش چنین می‌گوید: «سال‌های زیادی، من طرف هیتلر بودم، از موفقیت‌های او خوشحال و از شکست‌هایش غمگین می‌شدم. نازیسمی که پس از شرکت در تجمعی نازی‌ در آلمان دیده بودم، به نظرم سرگرم‌کننده و جوان‌پسند می‌آمد. خانواده‌ام عکسی از هیتلر را بالای تختم گذاشته بودند چون هیتلر بطرز باورنکردنی کاریزماتیک می‌آمد. او جمعیت را به وجد می‌آورد. اما پس از افشای جنایات نازی‌ها، وقتی درهای اردوگاه‌های کار اجباری باز شد، ناگهان معصومیتم از من گرفته شد و متوجه عمق فاجعه انسانی شدم. »


👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍11
▪️︎ زیبایی‌شناسی سینمای برگمان


سینمای اینگمار برگمان با این ویژگی‌ها مشخص کننده سبکی صریح و درون‌نگر است که مضامین عمیق وجودی و روان‌شناختی را اغلب از طریق استفاده از تصاویر نمادین، صحنه‌آراییِ مینیمالیستی و نماهای نزدیک شدید، واکاوی می‌کند. فیلم‌های او اغلب به پیچیدگی‌های روابط انسانی، ماهیت ایمان و اخلاق می‌پردازد. و جستجوی معنا را در جهانی به ظاهر بی‌تفاوت در وانفسای تلاطم‌های عمیق روحی-زیستی پی می‌گیرد.

در اینجا نگاهی دقیق‌تر به زیبایی‌شناسی سینمای برگمان می‌اندازیم:


۱. رئالیسم روانشناختی و نمادگرایی:


فیلم‌های برگمان عمیقاً ریشه در رئالیسمی روانشناختی دارند و به کاوش در زندگی درونی و کشمکش‌های عاطفی شخصیت‌هایش می‌پردازند. او از نمادگرایی، چه بصری و چه شنیداری، برای انتقال معانی عمیق‌تر و حالات عاطفی استفاده می‌کند. برای مثال، در فیلم پرسونا، محو شدن چهره‌ها و استفاده از آینه‌ها نمادی از ادغام و تکه‌تکه شدن هویت هاست؛ و یا در فیلم فریادها و نجواها، پوشش و همپوشانی صورت‌ها در همدیگر، از دل هر تماس با صورت هریک، بیانگر نهان‌کاری امیال و سرکوب‌های روانی و روحی خواهران است.


۲. صحنه‌آرایی‌های مینیمالیستی و نمادین:


برگمان اغلب از صحنه‌آرایی‌ها و چیدمان‌های مینیمالیستی برای ایجاد حس انزوا و درون‌گرایی و اندرنگری باطنی شخصیت‌هایش استفاده می‌کند. استفاده از مناظر خشک، اتاق‌های خالی و فضاهای کلاستروفوبیک، آشفتگی درونی و اضطراب وجودی شخصیت‌ها را منعکس می‌کند. در مهر هفتم، منظرۀ دلگیر و بادخیز، مضامین مرگ و میر را برجسته می‌کند، در فیلم در حضور دلقک این میرایی جایش را به وهمی خلسه‌وار، رویاگون و نیمه-شفافی از حضور دلقکی سوبژکتیو می‌دهد. در ساعت گرگ و میش نیز جنس میزانسن و قاب‌بندی و صحنه‌آرایی‌اش، ورود به جهان مالیخولیایی روانی شخصیت‌هاست. همچنین صحنه خواب پریشان دکتر آیزاکِ توت فرنگی‌های وحشی در خیابانی خلوت و متروک بیانگر این صحنه‌آرایی مینی‌مال، متوهم و مغشوش دارد.


۳. کلوزآپ‌های شدید و حالات چهره:


استفاده مکرر برگمان از نماهای کلوزآپ، به ویژه بر چهره بازیگران، بر حالات عاطفی و کشمکش‌های درونی آنها تأکید می‌کند. ظرافت‌های ظریف حالات چهره به ابزاری قدرتمند برای انتقال احساسات پیچیده و حالات روانی تبدیل می‌شوند. اندام و عضلات صورت برای برگمان هرکدام مسبب ورود به جهان پر رمز و راز احساسات و عواطفی است از نهان‌ترین خواست‌های شخصیت که به لطف بازیگر، آن احساسات هویدا می‌گشت. از نگاه او چهره‌ها، عرصه ورود به قلمرو باطن آدمی را فراهم می‌آوردند.


۴. کاوش در مضامین وجودی:


فیلم‌های برگمان اغلب با پرسش‌های اساسی در مورد زندگی، مرگ، ایمان و شرایط انسانی دست و پنجه نرم می‌کنند. او جستجوی معنا، ماهیت رنج و چالش‌های ارتباط انسانی را بررسی می‌کند. برای مثال، توت‌فرنگی‌های وحشی، مضامین مرگ، پشیمانی و جستجوی معنا در پیری را بررسی می‌کند. در فیلم شرم به تبعات ویرانگر جنگ از جامعه به خانواده و سپس به خود-ویرانگری روابط انسانی در دل جنگ می‌پردازد. در صحنه‌هایی از یک ازدواج به چالش‌های پیش آمده زناشویی که باعث فروپاشی احساسات عمیق زوجین می‌شود، می‌پردازد؛ و در فانی و الکساندر از چشم کاراکتر کودکش، جدی‌ترین مسائل وجودی و موضوعات هستی‌شناسانه را در بک‌گراند اتفاقات یک خانواده پرجمعیت واکاوی می‌کند. در نور زمستانی، زوال و تزلزل ایمان را بر نور سرد زمستانی دلالت می‌دهد.


۵. صداگذاری‌های اتمسفریک:


در حالی که فیلم‌های برگمان به خاطر سادگی بصری‌شان شناخته می‌شوند، صداگذاری‌های دقیقی نیز در آن‌ها به کار رفته که به فضای کلی و تأثیر احساسی فیلم کمک می‌کند. استفاده از سکوت، صداهای محیطی و موسیقی‌های با دقت انتخاب شده، عمق روانشناختی و معنای نمادین فیلم‌ها را افزایش می‌دهد. چنانکه در فریادها و نجواها، پیکوبی صدای ممتد تیک‌تاک ساعت است که مرگ را انتظار می‌کشد و هستی آنرا برای اگنس زمان‌مند می‌کند؛ در فلوت سحرآمیز این نت‌های موسیقی هستند که ردپای سحر را در بافت فولکلوریک داستان بوجود می‌آورند؛ در ساراباند این پژواک بی‌محابای موسیقی باخ است که به احساسات مگو و روابط غبارآلود و ممزوج با گناه، دریغ و دلتنگی کاراکترها تجسم و تشخصی فرمیک می‌دهد. در سکوت با ترکیب متضاد میان فریاد و سکوت است که روابط میان دو خواهر را به چالش می‌کشد و نسبت آنان را بواسطه تن‌هایشان با هستی مقطوع می‌کند.


● تأثیرات و میراث:

از سویی آثار برگمان تأثیر عمیقی بر سینما، به‌ویژه بر فیلمسازان موج نوی فرانسه مانند فرانسوا تروفو و ژان-لوک گدار، و حتی فیلمسازان پست‌مدرنی مانند دیوید لینچ، داشته است‌. کاوش او در مضامین روانشناختی و وجودی، همراه با تکنیک‌های سینمایی نوآورانه‌اش، همچنان الهام‌بخش فیلمسازان بوده است.


▪️| #Aesthetic
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍11
اینگمار برگمان:
• درباره سینما؛ فانوس خیال


« فیلم به مثابه رویا؛ فیلم به مثابه موسیقی؛ هیچ شکلی از هنر همچون فیلم - که مستقیم به عواطف ما، در عمق درون اتاق تاریک و روشن روح ما رخنه کند - از ورای خودآگاهی معمول ما فراتر نمی‌رود. انقباضی کوچک در عصب باصره ما، اثر تکان‌هایِ ثانیه‌ایِ بیست و چهار قاب منور؛ تاریکی در میان آن‌ها و عصب باصره ناتوان از ثبت تاریکی. وقتی پشت میز تدوین نوار - فیلم را قاب به قاب مرور می‌کنم- هنوز آن حس سحرآمیز گیج‌کننده کودکی‌ام را احساس می‌کنم؛ در تاریکی گنجه لباس‌ها به آهستگی از قاب‌ها، یکی پس از دیگری می‌گذرم، تغییرات غیر محسوس را مشاهده می‌کنم؛ باد، هر حرکت را تندتر می‌کند. سایه‌های لال یا گویا بدون طفره به سوی نهانی ترین اتاق من می‌چرخند. فکر می‌کنم بر سالهای اولیه زندگی‌ام - که با شادی و کنجکاوی توأم بود - تکیه دارم و تخیل و حسیات من تغذیه می‌شد و هیچ چیز تیره‌ای به یاد ندارم. در واقع، روزها و ساعت‌ها با شگفتی‌ها، مناظر غیر منتظره و لحظه‌های جادویی سپری می‌شد. هنوز می‌توانم در میان دورنمای کودکی‌ام گردش کنم ک دوباره نورها، بوها، آدم‌ها، اتاق‌ها، لحظه‌ها حرکت‌ها، آهنگ صداها و اشیاء را تجربه کنم. »


︎ به مناسبت زادروز پیکرتراش رویا
︎ برگمان از بزرگترین راز ورزان سینماست



👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍12
برگمان چگونه کار می‌کرد؟
● روش کار نویسندگی و کارگردانی برگمان



برگمان معمولاً فیلمنامه‌ فیلم‌هایش را خودش می‌نوشت و قبل از شروع فرآیند واقعی نوشتن، ماه‌ها یا سال‌ها به آنها فکر می‌کرد، که آن را تا حدودی خسته‌کننده می‌دانست. فیلم‌های اولیه او با دقت ساخته شده‌اند و یا بر اساس نمایشنامه‌های او یا با همکاری نویسندگان دیگر نوشته شده‌اند. برگمان اظهار داشت که در آثار بعدی‌اش، وقتی بازیگرانش گاهی می‌خواستند کارهایی متفاوت از نیت او انجام دهند، به آنها اجازه می‌داد، و خاطر نشان کرد که وقتی او این کار را نمی‌کرد، نتایج اغلب "فاجعه‌بار" بودند. با پیشرفت حرفه‌ای‌اش، برگمان به طور فزاینده‌ای به بازیگرانش اجازه می‌داد دیالوگ‌های خود را بداهه بگویند . در فیلم‌های بعدی‌اش، او فقط ایده‌هایی را که صحنه را شکل می‌داد، می‌نوشت و به بازیگرانش اجازه می‌داد دیالوگ دقیق را تعیین کنند. برگمان هنگام مشاهده راش‌های روزانه ، بر اهمیت انتقادی اما بی‌احساس بودن تأکید می‌کرد و ادعا می‌کرد که از خود نمی‌پرسد که آیا کار عالی است یا افتضاح، بلکه از خود می‌پرسد که آیا کافی است یا نیاز به فیلمبرداری مجدد دارد.

برگمان از راه‌های زیادی برای ایده گرفتن استفاده می‌کرد. بعضی مواقع او از رویاهای خود ایده می‌گرفت. ایدهٔ پرسونا زمانی به ذهن برگمان رسید که دو زن را مشاهده کرد که دست‌های خود را با هم مقایسه می‌کردند: «من با خودم فکر کردم که یکی از آن‌ها ساکت می‌ماند و دیگری صحبت می‌کند. » در ملاقاتی دیگر در بیمارستان، ایدهٔ ساخت فیلم سکوت به ذهن او رسید. او هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد متوجه مرد فلج و چاقی شد که در پارک و بر روی صندلی زیر درخت نشسته بود. همان‌طور که برگمان نگاه می‌کرد، چهار پرستار به سمت مرد آمدند، او را از روی صندلی بلند کردند و به بیمارستان بردند. تصویر برده شدن مانند یک مانکن در ذهن برگمان باقی ماند. او همچنین از موسیقی و کتاب نیز الهام می‌گرفت. به گفتهٔ او، هر یک از این اتفاق‌ها او را به یاد خاطره‌ای در گذشته می‌انداخت. او در طول عمر خود همیشه به دوران کودکی‌اش فکر می‌کرد: «فکر می‌کنم برای اکثر هنرمندان نیز همین‌طور باشد. بعضی مواقع در شب و وقتی بین خواب و بیداری هستم می‌توانم از دری به دوران کودکی خود بروم و تمام چیزها همان‌طوری باشد که قبلاً بوده است - با نورها، بوها و مردم... . آن خیابان آرامی که مادربزرگم در آن زندگی می‌کرد را به یاد دارم، پرخاشگری ناگهانی دنیای آدم بزرگ‌ها، وحشت از ناشناخته‌ها و ترس از تنش بین پدر و مادرم. »

او از خاطرات خود در فیلم‌ها استفاده می‌کرد، مانند صحنه‌هایی از یک ازدواج، سونات پاییزی و چهره‌به‌چهره. او با این که از سیاست دوری می‌کرد، دو فیلم با موضوع جنگ و سیاست ساخت (تخم مار و شرم). فیلم اول در رابطه با نازی است. او ساختن فیلم دوم را با این سؤال شروع کرد: «اگر زمان نازی‌ها سوئد اشغال می‌شد و من مسئولیتی داشتم چگونه رفتار می‌کردم؟». آن‌طور که برگمان می‌گوید، اکثر فیلم‌های او از یک اتفاق کوچک و یا خاطره‌ای در گذشته «مانند یک گلوله برف» بزرگ شده‌اند و ساختن آن‌ها برای او حالتی درمانی دارد. به طور مثال، او با ساختن مهر هفتم بر ترس از مرگ خود غلبه کرد، با توت‌فرنگی‌های وحشی به سراغ دوران پیری رفت و به کنار آمدن با وجود داشتن پرداخت و با فانی و الکساندر با کودکی خود کنار آمد. برگمان گفته است اگر همیشه کار نمی‌کرد تبدیل به یک دیوانه می‌شد.


● سمینار موسسه فیلم آمریکا (۱۹۷۵)
نشست منتقدین برای فیلم « چشمه باکره »
محصول ۲۰۰۶ مجموعه کرایتریون.


📇| #ScreenWriting
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍9