Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
مارسل پروست :
در جستجوی زمان از دست‌رفته


• ‏سفر راستین برای کشف کردن، رفتن به مکان‌های تازه نیست، بلکه یافتن نگاهی تازه است.


• زمان آدمها را دگرگون می‌کند، اما تصویری راکه از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد... هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.


• و چه اندازه دوريم از آنان كه دوست مى‌داريم در لحظه‌اى كه به نظر مى‌رسد با دراز كردن دستی مى‌توان نگاهشان داشت !


• ‏و نه‌تنها هنگامی که از خودمان حرف می‌زنیم این گمان را داریم که دیگران کورند، بلکه در عمل هم آنان را این چنین می‌پنداریم !


• برای هر کدام از ما خدای ویژه‌ای وجود دارد که عیب‌مان را می‌پوشاند یا قول می‌دهد که کسی آن‌را نبیند.


• کدام یک خائن‌تر است؟ آن کسی که در آغوش تو، میل آغوش دیگری را درسر می‌پروراند؟! یا آن‌ که صادقانه از به بن‌بست رسیدن علاقه‌اش و امیالش، با تو سخن می‌راند؟!


• غیر از این نیست که گاهی شنیدن واقعیت، چنان سخت است که ساده‌تر می‌دانیم یک احمق انگاشته شویم !


▪️به مناسبت زادروز جناب "مارسل پروست"
▪️پروست را سمبل ادبیات فرانسه دانسته‌اند

💬| #Quote
👤| #Marcel_Proust
🌀| @Perspective_7
👍17
◀️ Dr. Jack (1922)
📽 Dir: Fred Newmeyer, Sam Taylor



▶️ John Wick: Chapter 2 (2017)
📽 Dir: Chad Stahelski



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لارنس الیویه:
• درباره نمایش و نمایشگری


« وظیفه نمایش تمرین کردن، احتمالاً خسته کردن احساسات انسانی است. هدف کمدی، غلغلک دادن آن احساسات به صورت تسکین سبک است. هدف مصیبت، زخمی کردن‌شان و تسکین اشک‌هاست. همه ما، در یک زمان، اجراگر بوده‌ایم، و بسیاری از ما هنوز هم هستیم - سیاستمداران، بازیگران، کاردینال‌ها و پادشاهان. »



■ به مناسبت سالمرگ لارنس الیویه (July 11, 1989)



👤| #Laurence_Olivier
🌀| @Perspective_7
👍8👎2
︎ معماری گوتیک (۱)
▪️ هنر و معماری



لغت گوتیک یعنی منسوب به قوم گوتها (از اقوام شمالی اروپا). این شیوه هنری که در نیمه دوم سده دوازدهم پا گرفت و تا نیمه قرن پانزدهم میلادی دوام یافت و در همه کشورهای اروپایی متدوال شد در آغاز منحصر بود به شیوه نوینی از معماری کلیسایی که از آمیخته شدن عناصر رومی‌وار با هلال تیزه‌وار اسلامی با ویژگی‌های تازه ای از هنر نُرمان‌ها و گوتهای شمالی در ناحیه شمال شرقی پاریس یعنی در بخش های ایل دو فرانس و شامپانی و پیکاردی به وجود آمد.

نخستین نمونه‌های معماری گوتیک که باید گفت تنها حاوی جزیی از عناصر شیوه نوین بودند و نه تمامی آنچه که می‌بایست حدود نیم قرن بعد به مرحله تلفیق نهایی و تکوین کامل شیوه گوتیک برسد؛ عبارتند از کلیسای دورام (۱۱۰۹) انگلستان که تنها عنصر تویزه یا رگه‌بندی طاق قوسی از عناصر شیوه گوتیک در آن به کار رفته بود.

بعد از آن معماری‌های ایل‌دو‌ فرانس ( کمی پیش از پایان نیمه اول قرن دوازدهم) و کلیسای سن دنی نزدیک پاریس (۱۱۴۰ تا ۱۱۴۴م) تقدم دارند و از آن پس نوبت به کلیساهای جامع سانس و نوایون والان و کلیسای معظم و تاریخی نوتردام در پاریس (آغاز بنا ۱۱۶۳) می رسد که همه در دهه‌های آخری قرن دوازدهم برپا شدند.

با بنای کلیسای جامع شارتر (پس از آتش سوزی آن به سال ۱۱۹۴) کلیسای گوتیک در قالب رسمی و ماهیت نهایی خود تشکل یافت و از آن پس گوتیک از همه جهات هنری در سراسر اروپا جانشین سبک رومی‌وار گردید.

از آن پس کلیسای «جامع شاتر» اساس کار معماران گوتیک قرار گرفت و سبک کلیساسازی گوتیک در شکل رسمی و نهایی خود را یافت و در شهرهای مهم برای ساخت کلیسا و کاتدرال از آن استفاده شد.

با وجود اینکه کلیسای جامع شاتر اساس کار معماران گوتیک بود اما کلیسا و دیر "سَن دَنــی" بـه عنـوان گاهواره‌ی هنر و معماری گوتیک معرفی شد. این کلیسا که محل تاجگذاری لویی (پادشاه فرانسه) بود از آخرین کلیساهای بزرگ محسوب می‌شود این کلیسا بر پایه نظریه عرفان نور نباشد. نظریه‌‌ای که رمانسک می‌پنداشت نور و خدا هم ذات هستند.

معماری گوتیک، نسبت به معماری رمانسک منطقی‌تر بود. به علت حفظ رابطه اصول ساختمان سازی و شکل بنا به همین دلیل است که نسبت به دوره رمانسک پنجره‌های بیشتری در بنای خود به کار می‌گیرد. و در این معماری است که اجزاء با هم تناسب دارند.

در معماری گوتیک بعلت ارتفاع زیاد بنا و نازکی دیوارها پشت‌بندهای معلق برای جلوگیری از رانش سقف و حفظ استحکام بنا لازم بود.



📚| کتاب « هنر در گذر زمان »
✍️| نویسنده: هلن گاردنر


📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍9
︎ برگمان و گرایشات نازی


• استلان اسکارشگورد، بازیگر سوئدی تبار، در پی ادعایی که درباره برگمان مطرح کرده بود گفت: « برگمان آدمی حیله‌گر بود. در دوران جنگ، نازی بود و تنها کسی است که می‌شناسم و برای مرگ هیتلر گریه کرد. ما همیشه توجیهش می‌کردیم، اما احساس می‌کردم نگاهش به آدم‌ها عجیب و ناخوشایند بود. فکر می‌کرد عده‌ای ارزشمند نیستند. این را وقتی دیگران را کنترل می‌کرد، احساس می‌کردی. آدم خوبی نبود. نمی‌خواستم برگمان به زندگی‌ام نزدیک شود. »


• حال آنکه اینگمار برگمان در کتاب «فانوس خیال»، درباره گرایشات جوانی‌اش چنین می‌گوید: «سال‌های زیادی، من طرف هیتلر بودم، از موفقیت‌های او خوشحال و از شکست‌هایش غمگین می‌شدم. نازیسمی که پس از شرکت در تجمعی نازی‌ در آلمان دیده بودم، به نظرم سرگرم‌کننده و جوان‌پسند می‌آمد. خانواده‌ام عکسی از هیتلر را بالای تختم گذاشته بودند چون هیتلر بطرز باورنکردنی کاریزماتیک می‌آمد. او جمعیت را به وجد می‌آورد. اما پس از افشای جنایات نازی‌ها، وقتی درهای اردوگاه‌های کار اجباری باز شد، ناگهان معصومیتم از من گرفته شد و متوجه عمق فاجعه انسانی شدم. »


👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍11
▪️︎ زیبایی‌شناسی سینمای برگمان


سینمای اینگمار برگمان با این ویژگی‌ها مشخص کننده سبکی صریح و درون‌نگر است که مضامین عمیق وجودی و روان‌شناختی را اغلب از طریق استفاده از تصاویر نمادین، صحنه‌آراییِ مینیمالیستی و نماهای نزدیک شدید، واکاوی می‌کند. فیلم‌های او اغلب به پیچیدگی‌های روابط انسانی، ماهیت ایمان و اخلاق می‌پردازد. و جستجوی معنا را در جهانی به ظاهر بی‌تفاوت در وانفسای تلاطم‌های عمیق روحی-زیستی پی می‌گیرد.

در اینجا نگاهی دقیق‌تر به زیبایی‌شناسی سینمای برگمان می‌اندازیم:


۱. رئالیسم روانشناختی و نمادگرایی:


فیلم‌های برگمان عمیقاً ریشه در رئالیسمی روانشناختی دارند و به کاوش در زندگی درونی و کشمکش‌های عاطفی شخصیت‌هایش می‌پردازند. او از نمادگرایی، چه بصری و چه شنیداری، برای انتقال معانی عمیق‌تر و حالات عاطفی استفاده می‌کند. برای مثال، در فیلم پرسونا، محو شدن چهره‌ها و استفاده از آینه‌ها نمادی از ادغام و تکه‌تکه شدن هویت هاست؛ و یا در فیلم فریادها و نجواها، پوشش و همپوشانی صورت‌ها در همدیگر، از دل هر تماس با صورت هریک، بیانگر نهان‌کاری امیال و سرکوب‌های روانی و روحی خواهران است.


۲. صحنه‌آرایی‌های مینیمالیستی و نمادین:


برگمان اغلب از صحنه‌آرایی‌ها و چیدمان‌های مینیمالیستی برای ایجاد حس انزوا و درون‌گرایی و اندرنگری باطنی شخصیت‌هایش استفاده می‌کند. استفاده از مناظر خشک، اتاق‌های خالی و فضاهای کلاستروفوبیک، آشفتگی درونی و اضطراب وجودی شخصیت‌ها را منعکس می‌کند. در مهر هفتم، منظرۀ دلگیر و بادخیز، مضامین مرگ و میر را برجسته می‌کند، در فیلم در حضور دلقک این میرایی جایش را به وهمی خلسه‌وار، رویاگون و نیمه-شفافی از حضور دلقکی سوبژکتیو می‌دهد. در ساعت گرگ و میش نیز جنس میزانسن و قاب‌بندی و صحنه‌آرایی‌اش، ورود به جهان مالیخولیایی روانی شخصیت‌هاست. همچنین صحنه خواب پریشان دکتر آیزاکِ توت فرنگی‌های وحشی در خیابانی خلوت و متروک بیانگر این صحنه‌آرایی مینی‌مال، متوهم و مغشوش دارد.


۳. کلوزآپ‌های شدید و حالات چهره:


استفاده مکرر برگمان از نماهای کلوزآپ، به ویژه بر چهره بازیگران، بر حالات عاطفی و کشمکش‌های درونی آنها تأکید می‌کند. ظرافت‌های ظریف حالات چهره به ابزاری قدرتمند برای انتقال احساسات پیچیده و حالات روانی تبدیل می‌شوند. اندام و عضلات صورت برای برگمان هرکدام مسبب ورود به جهان پر رمز و راز احساسات و عواطفی است از نهان‌ترین خواست‌های شخصیت که به لطف بازیگر، آن احساسات هویدا می‌گشت. از نگاه او چهره‌ها، عرصه ورود به قلمرو باطن آدمی را فراهم می‌آوردند.


۴. کاوش در مضامین وجودی:


فیلم‌های برگمان اغلب با پرسش‌های اساسی در مورد زندگی، مرگ، ایمان و شرایط انسانی دست و پنجه نرم می‌کنند. او جستجوی معنا، ماهیت رنج و چالش‌های ارتباط انسانی را بررسی می‌کند. برای مثال، توت‌فرنگی‌های وحشی، مضامین مرگ، پشیمانی و جستجوی معنا در پیری را بررسی می‌کند. در فیلم شرم به تبعات ویرانگر جنگ از جامعه به خانواده و سپس به خود-ویرانگری روابط انسانی در دل جنگ می‌پردازد. در صحنه‌هایی از یک ازدواج به چالش‌های پیش آمده زناشویی که باعث فروپاشی احساسات عمیق زوجین می‌شود، می‌پردازد؛ و در فانی و الکساندر از چشم کاراکتر کودکش، جدی‌ترین مسائل وجودی و موضوعات هستی‌شناسانه را در بک‌گراند اتفاقات یک خانواده پرجمعیت واکاوی می‌کند. در نور زمستانی، زوال و تزلزل ایمان را بر نور سرد زمستانی دلالت می‌دهد.


۵. صداگذاری‌های اتمسفریک:


در حالی که فیلم‌های برگمان به خاطر سادگی بصری‌شان شناخته می‌شوند، صداگذاری‌های دقیقی نیز در آن‌ها به کار رفته که به فضای کلی و تأثیر احساسی فیلم کمک می‌کند. استفاده از سکوت، صداهای محیطی و موسیقی‌های با دقت انتخاب شده، عمق روانشناختی و معنای نمادین فیلم‌ها را افزایش می‌دهد. چنانکه در فریادها و نجواها، پیکوبی صدای ممتد تیک‌تاک ساعت است که مرگ را انتظار می‌کشد و هستی آنرا برای اگنس زمان‌مند می‌کند؛ در فلوت سحرآمیز این نت‌های موسیقی هستند که ردپای سحر را در بافت فولکلوریک داستان بوجود می‌آورند؛ در ساراباند این پژواک بی‌محابای موسیقی باخ است که به احساسات مگو و روابط غبارآلود و ممزوج با گناه، دریغ و دلتنگی کاراکترها تجسم و تشخصی فرمیک می‌دهد. در سکوت با ترکیب متضاد میان فریاد و سکوت است که روابط میان دو خواهر را به چالش می‌کشد و نسبت آنان را بواسطه تن‌هایشان با هستی مقطوع می‌کند.


● تأثیرات و میراث:

از سویی آثار برگمان تأثیر عمیقی بر سینما، به‌ویژه بر فیلمسازان موج نوی فرانسه مانند فرانسوا تروفو و ژان-لوک گدار، و حتی فیلمسازان پست‌مدرنی مانند دیوید لینچ، داشته است‌. کاوش او در مضامین روانشناختی و وجودی، همراه با تکنیک‌های سینمایی نوآورانه‌اش، همچنان الهام‌بخش فیلمسازان بوده است.


▪️| #Aesthetic
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍11
اینگمار برگمان:
• درباره سینما؛ فانوس خیال


« فیلم به مثابه رویا؛ فیلم به مثابه موسیقی؛ هیچ شکلی از هنر همچون فیلم - که مستقیم به عواطف ما، در عمق درون اتاق تاریک و روشن روح ما رخنه کند - از ورای خودآگاهی معمول ما فراتر نمی‌رود. انقباضی کوچک در عصب باصره ما، اثر تکان‌هایِ ثانیه‌ایِ بیست و چهار قاب منور؛ تاریکی در میان آن‌ها و عصب باصره ناتوان از ثبت تاریکی. وقتی پشت میز تدوین نوار - فیلم را قاب به قاب مرور می‌کنم- هنوز آن حس سحرآمیز گیج‌کننده کودکی‌ام را احساس می‌کنم؛ در تاریکی گنجه لباس‌ها به آهستگی از قاب‌ها، یکی پس از دیگری می‌گذرم، تغییرات غیر محسوس را مشاهده می‌کنم؛ باد، هر حرکت را تندتر می‌کند. سایه‌های لال یا گویا بدون طفره به سوی نهانی ترین اتاق من می‌چرخند. فکر می‌کنم بر سالهای اولیه زندگی‌ام - که با شادی و کنجکاوی توأم بود - تکیه دارم و تخیل و حسیات من تغذیه می‌شد و هیچ چیز تیره‌ای به یاد ندارم. در واقع، روزها و ساعت‌ها با شگفتی‌ها، مناظر غیر منتظره و لحظه‌های جادویی سپری می‌شد. هنوز می‌توانم در میان دورنمای کودکی‌ام گردش کنم ک دوباره نورها، بوها، آدم‌ها، اتاق‌ها، لحظه‌ها حرکت‌ها، آهنگ صداها و اشیاء را تجربه کنم. »


︎ به مناسبت زادروز پیکرتراش رویا
︎ برگمان از بزرگترین راز ورزان سینماست



👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍12
برگمان چگونه کار می‌کرد؟
● روش کار نویسندگی و کارگردانی برگمان



برگمان معمولاً فیلمنامه‌ فیلم‌هایش را خودش می‌نوشت و قبل از شروع فرآیند واقعی نوشتن، ماه‌ها یا سال‌ها به آنها فکر می‌کرد، که آن را تا حدودی خسته‌کننده می‌دانست. فیلم‌های اولیه او با دقت ساخته شده‌اند و یا بر اساس نمایشنامه‌های او یا با همکاری نویسندگان دیگر نوشته شده‌اند. برگمان اظهار داشت که در آثار بعدی‌اش، وقتی بازیگرانش گاهی می‌خواستند کارهایی متفاوت از نیت او انجام دهند، به آنها اجازه می‌داد، و خاطر نشان کرد که وقتی او این کار را نمی‌کرد، نتایج اغلب "فاجعه‌بار" بودند. با پیشرفت حرفه‌ای‌اش، برگمان به طور فزاینده‌ای به بازیگرانش اجازه می‌داد دیالوگ‌های خود را بداهه بگویند . در فیلم‌های بعدی‌اش، او فقط ایده‌هایی را که صحنه را شکل می‌داد، می‌نوشت و به بازیگرانش اجازه می‌داد دیالوگ دقیق را تعیین کنند. برگمان هنگام مشاهده راش‌های روزانه ، بر اهمیت انتقادی اما بی‌احساس بودن تأکید می‌کرد و ادعا می‌کرد که از خود نمی‌پرسد که آیا کار عالی است یا افتضاح، بلکه از خود می‌پرسد که آیا کافی است یا نیاز به فیلمبرداری مجدد دارد.

برگمان از راه‌های زیادی برای ایده گرفتن استفاده می‌کرد. بعضی مواقع او از رویاهای خود ایده می‌گرفت. ایدهٔ پرسونا زمانی به ذهن برگمان رسید که دو زن را مشاهده کرد که دست‌های خود را با هم مقایسه می‌کردند: «من با خودم فکر کردم که یکی از آن‌ها ساکت می‌ماند و دیگری صحبت می‌کند. » در ملاقاتی دیگر در بیمارستان، ایدهٔ ساخت فیلم سکوت به ذهن او رسید. او هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد متوجه مرد فلج و چاقی شد که در پارک و بر روی صندلی زیر درخت نشسته بود. همان‌طور که برگمان نگاه می‌کرد، چهار پرستار به سمت مرد آمدند، او را از روی صندلی بلند کردند و به بیمارستان بردند. تصویر برده شدن مانند یک مانکن در ذهن برگمان باقی ماند. او همچنین از موسیقی و کتاب نیز الهام می‌گرفت. به گفتهٔ او، هر یک از این اتفاق‌ها او را به یاد خاطره‌ای در گذشته می‌انداخت. او در طول عمر خود همیشه به دوران کودکی‌اش فکر می‌کرد: «فکر می‌کنم برای اکثر هنرمندان نیز همین‌طور باشد. بعضی مواقع در شب و وقتی بین خواب و بیداری هستم می‌توانم از دری به دوران کودکی خود بروم و تمام چیزها همان‌طوری باشد که قبلاً بوده است - با نورها، بوها و مردم... . آن خیابان آرامی که مادربزرگم در آن زندگی می‌کرد را به یاد دارم، پرخاشگری ناگهانی دنیای آدم بزرگ‌ها، وحشت از ناشناخته‌ها و ترس از تنش بین پدر و مادرم. »

او از خاطرات خود در فیلم‌ها استفاده می‌کرد، مانند صحنه‌هایی از یک ازدواج، سونات پاییزی و چهره‌به‌چهره. او با این که از سیاست دوری می‌کرد، دو فیلم با موضوع جنگ و سیاست ساخت (تخم مار و شرم). فیلم اول در رابطه با نازی است. او ساختن فیلم دوم را با این سؤال شروع کرد: «اگر زمان نازی‌ها سوئد اشغال می‌شد و من مسئولیتی داشتم چگونه رفتار می‌کردم؟». آن‌طور که برگمان می‌گوید، اکثر فیلم‌های او از یک اتفاق کوچک و یا خاطره‌ای در گذشته «مانند یک گلوله برف» بزرگ شده‌اند و ساختن آن‌ها برای او حالتی درمانی دارد. به طور مثال، او با ساختن مهر هفتم بر ترس از مرگ خود غلبه کرد، با توت‌فرنگی‌های وحشی به سراغ دوران پیری رفت و به کنار آمدن با وجود داشتن پرداخت و با فانی و الکساندر با کودکی خود کنار آمد. برگمان گفته است اگر همیشه کار نمی‌کرد تبدیل به یک دیوانه می‌شد.


● سمینار موسسه فیلم آمریکا (۱۹۷۵)
نشست منتقدین برای فیلم « چشمه باکره »
محصول ۲۰۰۶ مجموعه کرایتریون.


📇| #ScreenWriting
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
● «ارتش سایه‌ها» اثر «ژان پیر ملویل»، فیلمی باشکوه، بی‌رحم، اضطراب‌آور و غم‌انگیز است. برای اولین بار در سال (۲۰۰۶) در ایالات متحده به نمایش درآمد و تقریباً مورد تحسین جهانی منتقدان قرار گرفت. از جی. هوبرمن از نشریه ویلج وویس که گفت «این فیلم از میان غبار زمان بیرون می‌آید... همچون یک تراژدی حماسی که پایان دوران حرفه‌ای اوست» گرفته تا آنتونی لین از نشریه نیویورکر که گفت «عاشقان سینما باید کلاه‌های فدورای خود را بردارند، یقه کت‌هایشان را بالا بزنند و از میان مه باران دزدکی به این فیلم نگاه کنند». ارتش سایه‌ها سومین و آخرین فیلمی بود که ملویل در آن مستقیماً به اشغال فرانسه توسط آلمان پس از «سکوت دریا» و «لئون مورن، قبل از جنگ» پرداخت، و تنها فیلم او بود که به مقاومت اختصاص داشت. با بازی بی‌نظیری از لینو ونتورا در نقش «ژربیه»، یکی از اعضای جبهه مقاومت، که هرچند پابند رفاقتی خارج از سیستم تشکیلاتی چپ می‌شود اما در کشاکش تصمیمات نظام تشکیلاتی کفه ایدئولوژیکش می‌چربد و در جدالی درونی و یأس‌آور، دستور به تسویه دوستش می‌دهد.


︎ امروز زادروز جناب "لینو ونتورا" است


👤| #Jean_Pierre_Melville
🌀| @Perspective_7
👍12
ژان کوکتو:
• درباره کشف تخصص فردی



« هرگز کاری را انجام ندهید که یک متخصص بهتر می‌تواند انجام دهد. تخصص خود را کشف کنید. اگر به نظر می‌رسد تخصص شما ظریف‌تر است، ناامید نشوید. آنچه را که به زور از دست می‌دهید، با ظرافت جبران کنید. »



👤| #jean_Cocteau
🌀| @Perspective_7
👍7👎2
● شش اصل برای یک داستان خوب
● اصول درام‌نویسی چخوف



• عدم استفاده از لفاظی‌های طولانی با
ماهیت سیاسی-اجتماعی-اقتصادی

• عینیت‌گرایی کامل نسبت به اتفاقات

• توصیف صادقانه افراد و اشیاء

• ایجاز شدید

• جسارت و اصالت: از کلیشه‌ها بگریزید

• دلسوزی نسبت به شخصیت‌ها علیه جهان اثر


به بهانه سالمرگ آنتوان چخوف (July 15, 1904)

● «عشق در زمان بی‌حسی، یا چخوف نویسنده»
نویسنده «سیدارتا موکرجی»


👤| #Anton_Chekhov
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وونگ کار-وای:
• درباره همکاری با تونی لیونگ


« درباره این همکاری احساس می‌کنم خیلی چیزها بین من و تونی هست که قابل بیان نیست. ما به جلسه، صحبت یا هر چیز دیگری نیاز نداریم، چون خیلی چیزها را درک می‌کنیم. می‌دانید؛ همیشه خوب است که با یک گروه خیلی منظم کار کنیم، چون می‌دانیم تا چه ارتفاعی می‌توانیم پرواز کنیم و چه پارامترهایی وجود دارد و این کار خیلی لذت‌بخش می‌شود. »


● به مناسبت ۶۷ سالگی "وونگ کار-وای"


︎ Deleted scene and behind-the-scenes footage from the movie "In the Mood for Love" directed by Wong Kar-wai


● سکانس حذف شده‌ از پشت صحنه فیلم "در حال و هوای عشق" به کارگردانی جناب وونگ کار-وای


• 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒐𝒐𝒅 𝒇𝒐𝒓 𝑳𝒐𝒗𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒐𝒏𝒈 𝑲𝒂𝒓-𝒘𝒂𝒊

👤| #Wong_Kar_wai
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
▪️نئورئالیسم و مولفه‌های آن (٣) مولفه‌های سبکی: • لوکیشن‌ها و دکور در فیلم‌های "نئورئالیستی"، تأکید بر استفاده از " لوکیشن‌های طبیعی " و واقعی است. برای دوری کردن از تصنع و نزدیک کردن روایت به واقعیت بیرونی معمولاً سعی می‌شود تا در نماهای داخلی هم از…
▪️زنان سینمای نئورئالیسم (۴)
▪️بررسی سینمای ایتالیا در دهۀ پنجاه


روندهای تاریخی و فرهنگی در دهه ۱۹۵۰


به دلیل خسارات سنگینی که در طول جنگ جهانی دوم متحمل شد، ایتالیا در دهه ۱۹۵۰ به شدت به کمک های اقتصادی نیاز داشت و ایالات متحده در اوج جنگ سرد، از کمک های اقتصادی از طریق طرح مارشال استفاده کرد. برای متقاعد کردن حزب دموکرات مسیحی ایتالیا برای کاهش مشارکت کمونیست ها و سوسیالیست ها در بحث های مهم تصمیم‌گیری. سیاست آمریکا با حضور آلسید دو گاسپری، نخست‌وزیر دموکرات مسیحی ایتالیا تسهیل شد که به همراه شارل دوگل از فرانسه و کنراد آدناور از آلمان، به ثبات اروپای غربی پس از پنج سال جنگ کمک کردند.

در سال ۱۹۴۹ تولید اقتصادی به سطوح قبل از جنگ رسیده بود و زمینه برای آنچه "معجزه اقتصادی" ایتالیا در اواخر دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نامیده می شد فراهم شد. در واقع، سال ۱۹۵۸ آغاز توسعه اقتصادی ایتالیا است، زمانی که تولید اقتصادی ایتالیا به هفتمین کشور بزرگ در جهان صعود کرد. در همان سال‌های «معجزه اقتصادی»، ایتالیا موج شدیدی از مهاجرت از جنوب به سمت شهرهای صنعتی شمال ایتالیا را تجربه کرد، جایی که هزاران فقیر و بیکار جنوبی در جستجوی کار مهاجرت کردند.

ازدحام بیش از حد، سردرگمی و جنایتی که چنین هجوم بی نظمی در شهرهای شمالی میلان و تورین ایجاد کرد، به یک موضوع اجتماعی و سیاسی عمده در زندگی ایتالیایی و موضوعی تکراری در ادبیات و سینما تبدیل شد. علیرغم این واقعیت که مشکلات بیکاری، مسکن ضعیف و توسعه نیافتگی منطقه‌ای نشانه‌های چندانی از بهبود را نشان نمی‌داد، بلکه بزودی بر آگاهی عمومی تأثیری نگذاشت و در عوض، مادی‌گرایی و مصرف‌گرایی همچنان درحال افزایش بود و باعث کاهش شدید تعهد اجتماعی، همچنین باعث از دست دادن ارزش‌های قابل توجه سنتی، شد.



نقش اجتماعی زنان در آثار دهه ۵۰ ایتالیا


در این دهه، سینمای ایتالیا چندین فیلم مؤلف (هنر) و همچنین تعداد زیادی فیلم ملودرام و کمدی محبوب تولید کرد که برای موضوع ما مهم هستند. فیلم‌های مؤلفی که ما برای بحث انتخاب خواهیم کرد، با تضاد فوق‌الذکر بین انگیزه‌های مادی و تعهد اجتماعی یا نیازهای معنوی روبرو می‌شوند. اغلب استراتژی‌های روایی این فیلم‌ها این تضاد را از طریق قهرمان‌های زن که پتانسیل تغییر را نشان می‌دهند اما قربانیِ مردانی می‌شوند که تاکتیک‌های مادی ظالمانه و سلطه‌جویانه جامعه‌شان را علیه آن‌ها به کار می‌گیرند، حل می‌کنند.

«کارین» و «ایرن» در «استرومبولیِ(۱۹۴۹)» و «اروپا ۵۱» اثر روبرتو روسلینی؛ و همچنین «جلسومینا» و «کابریا» در دو فیلم مشهور فدریکو فلینی، «شب‌های کابریا (۱۹۵۷)» و «جاده (۱۹۵۴)» نمونه‌های خوبی از قهرمانان زن هستند که سعی می‌کنند ارزش‌های انسانی روشنگر را به شرکای مرد تشنه قدرت و پول و جامعه خود پیشنهاد کنند. متأسفانه تلاش‌های آن‌ها به نتیجه نمی‌رسد و زنان در نهایت شکست خورده و یا حتی در این راه می‌میرند.

پس این بر عهده تماشاگران فیلم بوده است که درس‌هایی مبتنی بر انسانیت یا تعهد اجتماعی را که می‌توان از رفتار این زنان گرفت، ارزیابی کنند و از آن‌ها درس بگیرند. اغلب، این فیلم‌ها در بازنمایی داستان‌های زنانه‌شان، حال و هوای رقت‌انگیز ژانر ملودرام را ایجاد می‌کنند که کنش روایی خود را بر قهرمان‌های زن و داستان‌های غم‌انگیزشان متمرکز می‌کند.

دیگر فیلم‌های هنری دهه ۱۹۵۰ بازنمایی‌های جالب و بالقوه متجاوزانه از زنان به عنوان مادر را ارائه می‌دهند. «مادالنا» در «بلیسیما (۱۹۵۱)» اثر «لوکینو ویسکونتی» و یا کاراکتر «ایرما» در فیلم «فـریـاد (۱۹۵۸)» اثر « میکل آنجلو آنتونیونی» نمونه‌های خوبی از این نوع مادران غیرعادی هستند که درعین جنگنده بودن، قربانی استثمار و درعین قربانی بودن، برای رسیدن به هدف‌شان پیروزمندانه روحیه و طبع انسانی خودرا فدای ظلم نمی‌کنند. آنان باج می‌دهند ولی در مسیر و هدف‌شان از پا در نمی‌آیند.


🔗- [ادامه دارد..]
🔗- (پایان بخش اول)


📚 « زنان، هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز


🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍8
پل ورهوفن:
• درباب نمایش صریح برهنگی


«به عنوان یک کارگردان، هدف من این است که کاملاً آزاد باشم. فقط به نحوه به تصویر کشیدن رابطه جنسی در فیلم‌هایم نگاه کنید. آنها تکان‌دهنده و مستهجن تلقی می‌شوند، زیرا دوست دارم تمایلات جنسی انسان را با دقت بررسی کنم. نمی‌دانم چه ترسی در مورد رابطه جنسی در فیلم‌های سینمایی وجود دارد، گویی رابطه جنسی اخلاق را تضعیف می‌کند، اما هر چه زودتر به توانایی خود در شرارت اعتراف کنیم، کمتر مستعد نابودی یکدیگر خواهیم بود »


■ “Michael Douglas” & "Sharon Stone"& "Jeanne Tripplehorn" By "Paul Verhoeven" Behind the Scenes of “Basic Instinct” (1992)


● زادروز (۸۷) سالگی پل ورهوفن؛ ۱۸ جولای
● به پل ورهوفن لقب آشوبگر سینما را داده‌اند


👤| #Paul_Verhoeven
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍9👎3
ادگار دگا:
به مناسبت زادروز او


« هنر آن چیزی نیست که شما می بینید
بلکه آن چیزی است که دیگران را وادار می‌کنید ببینند. »


امروز زادروز نقاش شهیر فرانسوی «ادگار دگا» است. نقاشی که علاوه بر نقاشی و طراحی در زمینه‌های مجسمه‌سازی و چاپ نیز فعالیت داشت. اگرچه اغلب او را یکی از پایه‌گذاران جنبش امپرسیونیست می‌شناسند اما خود وی این لقب را نمی‌پذیرفت و ترجیح می‌داد از او به‌عنوان یک رئالیست یاد شود. دگا بعنوان نقاش موضوعات باله شناخته می‌شد اما او در پرتره‌نگاری، مجسمه سازی تبحر داشت. او قرار بود شغل پدرش را به عنوان یک بانکدار دنبال کند اما ایده‌های دیگری داشت. او نیز مانند مانه، دگا نیز خانواده‌ای ثروتمند داشت اما مانند مانه گاهی به خیابان گردی می‌پرداخت، اگرچه آن قدر خانه‌نشین بود که نمی‌توان او را یک خیابان گرد صرف دانست. در ابتدا آرزو داشت نقاشی تاریخی شود. دگا هرگز ازدواج نکرد و سال‌های انتهایی عمرش را در حالی که تقریباً نابینا شده بود، سرگردان و بیقرار در خیابان‌های پاریس گذراند.


📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍7
︎ كشمكش درونی حاصل از روابط شخصيت‌ها


• پس از برقراری روابط اوليه شخصيت‌ها، بايد از اين روابط به نحوي استفاده كنيد كه هم كشمكش و هم جذابيت ايجاد كند. هنگامي كه اصطلاح "روابط شخصيت‌ها" را می‌شنويد، ممكن است دوستی خوب، شاد و سالم به ذهن‌تان خطور كند. اما من به شما می‌گويم: نه اين‌طور نيست. وقتي روابط بين شخصيت‌ها را برقرار كرديد، بايد حق مطلب را هم درباره‌اش به جا بياوريد. مخاطرات زمانی بالا مي‌گيرند كه رابطه و نتيجه مثبت آن برای رشد فردی قهرمان مهم - و حتی حياتی - باشد، و هم‌چنين نتيجه اين مخاطرات بايد در هاله‌ای از ابهام باقی بماند. اگر نمونه‌های خوبی از كشمكش درونی حاصل از روابط شخصيت‌ها می‌خواهيد، به سری فیلم‌های «انتقام‌جويان» يا «كاپيتان آمريكا: جنگ داخلی» نگاه کنید.


●نوشته: كي. ام. وِيلَند
● مترجم: احمد فاضلي شوشي
● شماره ۱۷۸ فیلم نگار



📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍8👎2
جملاتی از ارنست همینگوی:
داستان‌نویس، رمان‌نویس، روزنامه‌نگار


• « همه چیز را به خوانندگان نشان بده، هیچ چیز به آنها نگو »

• « بعنوان یک نویسنده، نباید قضاوت کنید، باید بفهمید »

• « درباره آنچه دردناک است، محکم و واضح بنویسید »

• « تنها کاری که باید بکنی این است که یک جمله‌ درست بنویسی. درست‌ترین جمله‌ای را که بلدی بنویس »

• « برای نوشتن درباره زندگی، اول باید آن را زندگی کنی »

• « به چیزها نگاه کن، گوش بده و احساس کن »

• « برای موفقیت در نوشتن، از جملات کوتاه استفاده کنید »

• « ما در جاهایی که شکسته‌ایم، قوی‌تریم »

• « الان وقت فکر کردن به نداشته‌هایت
نیست، به این فکر کن که با داشته‌هایت
چیکار میتوانی بکنی »

« هیچ دوستی به اندازه کتاب وفادار نیست. »

« اما انسان برای شکست ساخته نشده است
انسان می‌تواند نابود شود اما نمی‌تواند
شکست بخورد »

« مسئله این است که استاد شوی و در پیری شجاعت
انجام کارهایی را پیدا کنی که کودکان وقتی
چیزی نمی‌دانستند، انجام می‌دادند »


▪️به مناسبت زادروز جناب "ارنست همینگوی"
▪️از قله‌های رفیع ادبیات معاصر آمریکا


💬| #Quote
👤| #Ernest_Hemingway
🌀| @Perspective_7
👍9
︎مفهوم مدرن تابلو


• تابلو ابداعی نسبتاً جدید است. در قیاس با تصاویر قدیمی که از کارکرد دقیق آیینی و مکان ثابتی برای نمایش برخوردار بودند تابلو شیئی است عاری از هر نوع کارکرد آیینی و مکان ثابت نمایش. ظهور آن در پایان دوره رنسانس را باید به مثابهٔ رویدادی مهم در تاریخ هنر غرب لحاظ کرد. هدف اصلی درک این فرایند است که چگونه آثاری با خصلت فرانقاشانه هنر مدرن اروپایی را بنیان نهادند. زایش تابلو، مقارن با آگاه شدن نقاشی از خودش به معابدی نقاشی و مقارن با زایش مفهوم «مدرن» هنرمند است. پدیدهٔ آگاهی تابلو ثمرهٔ مواجههٔ پرشور تصویر جدید با وضعیت و محدودیت‌های مختص به خودش است. در اطراف تاروپود این نقاشی‌ها درنگ کنید که چگونه این یکی از غلاف و دیگری از ساقه‌اش بیرون می‌زند و آن دیگری چگونه غنچه‌ای شکفد. چگونه این ناگهان می‌میرد و آن دیگری بلافاصله رشد می‌کند. به شکلی از اشکال دقت و اهتمام فرم و فیگور به هزاران نحو یکسان و متفاوت نگاه کنید. تنها کافیست چشم بر روی زیبایی‌های تابلو درنگ کند.


📚| « زایش تابلو: فرانقاشی در آغاز دوران مدرن«
| نویسنده «ويکتورای استویکیتسا»


▫️ ¦ #Basics
🌀 ¦ @Perspective_7
👍7
• امروز سالمرگ یکی از بنیانگذاران صنعت هنری سینماست. گریفیث از پیشتازان و مهم‌ترین کارگردانان سینمای اهل آمریکا بود. او نه تنها در زمان خود شاهکارهای سینمایی خلق کرده، بلکه خودش تکمیل‌کننده هنر مستقل سینما بود. کسی که را سینما را از حالت تجاری، تجربی و علمی خارج کرد و بعنوان هنر برای همگان شناسا و تثبیت کرد. گریفیث میراث بحث‌برانگیزی دارد. علیرغم انتقادات، او در طول زندگی خود یک چهره عمومی بسیار مورد احترام و تحسین بود و مورخان مدرن سینما همچنان او را به خاطر سهمش در هنر فیلمسازی می‌شناسند. چارلی چاپلین، بازیگر و کارگردان، گریفیث را «معلم همه ما» نامید. کارگردانانی نظیر ژان رنوار، آلفرد هیچکاک، لِف کولِشوف، سیسیل بی. دِمیل، کینگ ویدور، ویکتور فلمینگ، رائول والش، کارل تئودور درایر، و استنلی کوبریک، گریفیث را ستوده‌اند. سرگئی آیزنشتاین تحسین خود را از گریفیث به عنوان یک «استاد برجسته» ابراز کرد، اما از فیلم «تولد یک ملت » انتقاد کرد و آن را «تبلیغات ننگین نفرت نژادی نسبت به رنگین‌پوستان» خواند.


︎ سالمرگ پدر فن فیلم؛ دیوید وارک گریفیث

RIP: (1875-1948)

👤| #D_W_Griffith
🌀| @Perspective_7
👍9
مهارت‌های بازیگری امیل یانینگز
︎ به مناسبت زادروز فخر جهان بازیگری



امیل یانینگز بازیگر بسیار ماهری بود که به خاطر نقش‌هایش بصورت جهانی شناخته شد. دامنه احساسی و توانایی او در به تصویر کشیدن انواع شخصیت‌های پیچیده به ویژه در نقش‌های مردانی که زمانی مغرور بودند و با تحقیر یا رنج روبرو می‌شدند شگفت‌انگیز بود. یانینگز در آثار صامت و هم در آثار اولیه ناطق درخشید، هرچند لهجه غلیظ او در نهایت موفقیت او را در فیلم‌های ناطق هالیوود محدود کرد، اما بازی فیزیکی او در فیلم‌های صامت به ویژه مورد تحسین قرار گرفت و منتقدان توانایی او را در انتقال احساسات از طریق حرکات ظریف و حالات چهره ستودند. یانینگز به زعم بسیاری از منتقدان قله‌هایی از بازیگری بیانگرا و احساسی را فتح کرد که بازیگران کمتری توانستند به آن نقطه برسند. یانینگز در تغییر و تبدیل جسچر و فیگور، با مینیمال‌ترین گریم، در کالبد نقش‌های مختلف چنان نفوذ می‌کرد و به آنان با زبان بدن خود چنان ژرفا می‌بخشید که نمیتوان اورا در سال‌های اولیه آغازین سینما نادیده گرفت. او یگانه بازیگریست که در اولین سال جشنواره اسکار - که بازیگران می‌توانستند در چند اثر نامزد شوند - برای دو فیلم، جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت. از ویژگی‌های بازی او عبارتند از:


• طیف وسیع احساسات متضاد

یانینگز در طیف احساسی متنوع نقش‌هایش بی‌نظیر بود. او می‌توانست طیف گسترده‌ای از احساسات، از ناامیدی خاموش تا خشم انفجاری، را به طرزی شگفت‌انگیز و قانع‌کننده‌ همزمان بصورت متحد و متضاد عالی به تصویر بکشد.


• توانگری در بازیگری فیزیکی

بازیگری فیزیکی او در فیلم‌های صامت بر هنر بیان فیزیکی تسلط داشت و به طور مؤثر شخصیت را از طریق زبان بدن منتقل می‌کرد. که به مرور بازیگران زیادی جنس بازی اورا تقلید و دستمایه نقش‌های خود قرار دادند.


• ژرفابخشی به شخصیت

تعمق بخشی به شخصیت‌ها در یانینگز ستودنی بود. یانینگز در خلق شخصیت‌های ظریف و باورپذیر، حتی در نقش‌های ملودرام، چنان مهارت داشت که تصویر قدرت و همزمان آسیب‌پذیر او به ویژه در ایفای نقش شخصیت‌هایی که زمانی قدرت یا جایگاه بالایی داشتند، اما اکنون با تحقیر یا فقدان روبرو بودند، بسیار مؤثر بود. بهترین نمود آن در اثر استاد مورنائو - آخرین خنده - جلوه می‌کند.

تکنیک اولیه فیلم ناطق بنا بر آنچه در آن زمان زمینه‌ساز پیشرفت فنی و تجربی صنعت سینما بود باعث دلزدگی یانینگز شد. اگرچه لهجه غلیظ او در نهایت مانع پیشرفت او در هالیوود شد، اما او مهارت خود را در فیلم‌های ناطق اولیه نشان داد. به خصوص زمانی که صدایش پس از دوبله اولیه در فیلم «میهن‌پرست» اثر استاد ارنست لوبیچ ترمیم شد.


• فرماندهی صحنه:

یانینگز در فرماندهی صحنه پیشینه طلایی داشت. او در تئاتر با حضوری قوی در صحنه به درام و فضاسازی اثر تجلی می‌بخشید و با بازی باورپذیرش و بکارگیری از همه اجزای بدن و صورتش تماشاگران را مبهوت می‌کرد. روشی که او به طور موثری از دل دنیای تئاتر به دنیای سینما تبدیل و وارد کرد.

مهارت‌های یانینگز از طریق برنده شدن جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد در آمریکا (برای اولین بار) برای فیلم‌های "راه تمام مردگان" و "آخرین فرمان" در سطح جهانی شناخته شد و همچنین تحسین منتقدان بسیاری را برای بازی در آثاری مانند آخرین خنده و فاوست به خود اختصاص داد.


● 𝑬𝒎𝒊𝒍 𝑱𝒂𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎𝒔:

• 𝑴𝒂𝒅𝒂𝒎𝒆 𝑫𝒖𝒃𝒂𝒓𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟏𝟗)
• 𝑨𝒏𝒏𝒂 𝑩𝒐𝒍𝒆𝒚𝒏 (𝟏𝟗𝟐𝟎)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑳𝒂𝒖𝒈𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟒)
• 𝑽𝒂𝒓𝒊𝒆𝒕𝒚 (𝟏𝟗𝟐𝟓)
• 𝑭𝒂𝒖𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟔)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒂𝒚 𝒐𝒇 𝑨𝒍𝒍 𝑭𝒍𝒆𝒔𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟕)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑪𝒐𝒎𝒎𝒂𝒏𝒅 (𝟏𝟗𝟐𝟖)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒕𝒓𝒊𝒐𝒕 (𝟏𝟗𝟐𝟖)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍 (𝟏𝟗𝟑𝟎)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟑𝟔)
• 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑲𝒐𝒄𝒉 (𝟏𝟗𝟑𝟗)


👤| #Emil_Jannings
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍10
▪️زنان سینمای نئورئالیسم (۵)
▪️بررسی سینمای ایتالیا در دهۀ پنجاه



دیگر فیلم‌های هنری دهه ۱۹۵۰ بازنمایی‌های جالب و بالقوه متجاوزانه از زنان به عنوان مادر را ارائه می‌دهند. «مادالنا» در «بلیسیما (۱۹۵۱)» اثر «لوکینو ویسکونتی» و یا کاراکتر «ایرما» در فیلم «فـریـاد (۱۹۵۷)» اثر « میکل آنجلو آنتونیونی» نمونه‌های خوبی از این نوع مادران غیرعادی هستند که درعین جنگنده بودن، قربانی استثمار و درعین قربانی بودن، برای رسیدن به هدف‌شان پیروزمندانه روحیه و طبع انسانی خودرا فدای ظلم نمی‌کنند. آنان باج می‌دهند ولی در مسیر و هدف‌شان از از پا در نمی‌آیند.

انواع جالب دیگر شخصیت‌های زن که معرف مشکلاتی هستند که زنان در جستجوی تغییر و روابط معنادار دارند، در فیلم‌های هنری دهه ۱۹۵۰ یافت می‌شوند. مانند کاراکتر «لیویا» در فیلم «سنسو(۱۹۵۰)» اثر ویسکونتی. و یا کاراکتر «نادیا» در «روکو و برادرانش(۱۹۵۷)» از همو؛ و یا کاراکتر «کلودیا» در فیلم «ماجرا(۱۹۶۰)» اثر آنتونیونی. آنچه این فیلم‌ها را در متن این کتاب جذاب می‌کند، این واقعیت است که در آن‌ها شخصیت‌های اصلی که در برابر نگاه سنتی جامعۀ خود مقاومت می‌کنند، بیشتر زنان هستند.

بازنمایی آنها کاملاً با شرایط اجتماعی آن زمان منطبق است، در حالی که پیوندهای قابل توجهی را با سینمای پیشین ایتالیا، به ویژه با ژانر ملودرام و با تعهد نئورئالیسم به بازنمایی اجتماعیِ وفادار و با نگرش دلسوزانه‌اش نسبت به قربانیان بی‌عدالتی اجتماعی نشان می‌دهد. همانطور که در تحلیل‌های بعدی متوجه خواهیم شد، به نظر می‌رسد ملودرام دوباره یک حالت و ژانر محبوب در دهه ۱۹۵۰ باشد.

از سوی دیگر، فیلم‌های کمدی ایتالیایی دهه ۱۹۵۰، روندی مستمر به سمت پذیرش زنان به‌عنوان ابژه‌های جنسی دلپذیر را نشان می‌دهند. مردان حتی در زمانی که به نظر می‌رسد نگرانی برای پول و موفقیت مالی بر همه ارزش‌های انسانی دیگر در زندگی غلبه دارد، از زنان به چشم ابژۀ جنسی مانند تصاویر مثبتی از آنچه طبیعت می‌تواند به جامعه ارائه دهد، لذت می برند. شخصیت‌های بزرگ این دوران، مانند «جینا لولوبریجیدا»، «سوفیا لورن» و «سیلوانا مانگانو»، به قهرمانان سکسی بسیار محبوب اکثر فیلم‌های کمدی این دهه و دهه بعد تبدیل می‌شوند.

در عوض، زنان [سینمای] روسلینی: «کارین» در استرومبولی و «ایرنه» در اروپا ۵۱ شکل منحصر به فرد دیگری داشتند. فیلم استرومبولی اولین فیلم روسلینی است که عمیقاً به معضل زن مدرن می‌پردازد، یعنی زنی که زیبایی، جنسیت پرشور، جذابیت زنانۀ پرحرارت و طبیعت پرسشگر را با هم ترکیب می‌کند و همۀ عناصر افسونگرانۀ زن را بعنوان یک الگوی کامل زنان، از آگاهی عقلانی و نیاز عمیق به آزادی و خودسازی را یکجا باهم دارد.

روسلینی برای ایفای چنین شخصیت پررنگی، یک بازیگر خارجی زیبا و یکی از غول‌های ظریف دنیای هالیوود، «اینگرید برگمن» را انتخاب کرد. همین انتخاب بازیگرانِ او، برای شخصیت کارین در موفقیت مالی و انتقادی فیلم بسیار کارآمد بود. در واقع رابطه عاشقانه کارگردان و ستاره‌اش بی‌توجه نماند و بر موفقیت فیلم افزود. کارین، شخصیت اصلی فیلم، زنی قدبلند، بلوند، مدروز و باهوش از اروپای شرقی است که می‌پذیرد با آنتونیو، مردی قد کوتاه، تیره‌رنگ، سنتی، پرشور و اهل جنوب ایتالیا ازدواج کند تا پس از پایان از اردوگاه کار اجباری که در آن نگهداری می‌شود، خارج شوند.



🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش پنجم)


📚 « زنان، هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز



👤 | #Roberto_Rossellini
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍6