Forwarded from Peyman
جلسه ششم مقاومت مصالح۲ (آموزش نرم افزار MDSolids قسمت اول)
🔴یکی مرد جنگی به از صد هزار
به عقربه های سیاه و قرمز چرخان ساعت دیواری سفید روبرو خیره شده بودم. عقربه قرمز که با تیک تاک معنادارش عقربه های سیاه دقیقه و ساعت شمار با سرعت پشت سر میگذاشت و هر دقیقه این سرعتش به رخ اونا میکشید. نزدیک یک ساعت فرصت داشتم تا دو تا فیلم ۵۰-۶۰ مگ قبل از ساعت ۱۲ ظهر روی گوگل درایو و بعدش رو تلگرام برای دانشجوها آپلود کنم. بسته نت تا ساعت ۱۲ فرصت داشت و من صبح شنبه از ۷ بیدار شده بودم تا بتونم بعد از آماده کردن چند تا فیلم، قبل از ظهر و روز اول هفته برای بچه ها ارائه بدم. از فیلم هایی که آماده کرده بودم،اولی نیاز به ویرایش داشت. لب تاب که برای تدریس از خودم دور کرده بودم، آهسته و با احتیاط به طرف خودم کشیدم. صدای ناله لولای شکسته اش بلند شد. لولاش چند سال پیش شکسته بود و کارنامه سپنج محمود دولت آبادی با ۱۱داستان کوتاه داخلش، مثل شخصیت هاش، هنوز سنگ صبور ناله هاش بودن و لب تاب سرپا نگه داشته بود. قبلا، از سه تفنگدار و نبرد من برای اینکار استفاده میکردم. اما قاب سفت، محکم با طراحی جدید سپنج که عمودی هم وایمیساد، خیلی بهتر اینکار انجام میداد. هر بار که میخواستم درس آماده کنم، برای اینکه صفحه قلم نوری جا داشته باشه، مجبور بودم، با احتیاط لب تاب به عقب ببرم و همزمان مواظب جدا شدن کابلش بخاطر نبود باطریش هم باشم. نیمچه لبخند گذرایی که با یادآوری عنوان داستان های کتاب رو صورتم دویده بود، با دیدن expired شدن نرم افزار ezvideo که برای ویرایش فیلم ازش استفاده میکردم، خشک شد. این برنامه اونقدر فوقالعاده کار میکرد که برای کرکش همه سایت های خارجی حتی روسی و چینی شخم زده بودم. سریع، کم حجم، راحت. دوباره به ساعت نگاه کردم،۱۱:۱۳. به نحسی اعداد هیچ وقت اعتقاد نداشتم. نمیخواستم فیلم بدون ویرایش و عنوان اولیه قرار بدم. رفتم سراغ بقیه نرم افزارها. تقریبا بی نتیجه بود. اولا حجم فیلم چندین برابر میشد و دانشجو سخت میتونست دانلودش کنه و دوم اینکه الان برام زمان خیلی مهم بود. حتی به ذهنم رسید تو متلب اینکار کنم ولی سریع منصرف شدم. یک لحظه یادم اومد، قسمت دوم فعلا آپلود کنم، سریع با یک درگ فایل دوم فیلم تو گوگل درایو انداختم. باید قبل از ظهر کار تموم میشد تا بعدازظهر رو مقاله ها متمرکز بشم. رفتم سراغ پوشه سورس برنامه. اتفاقی یکی از فایل های تبلیغاتی سایت دانلود برنامه رو که معمولا تبلیغاتی هستش با یه درگ تو کروم باز کردم. حسابی جا خوردم!!!کرک در پوشه ما گرد گوگل میگردیم،!!دیدم به زبان سلیس فارسی کرکش توضیح داده. درود بر شما جوانان هموطن کاربلد!!!خون توی صورتم دوید و زبانم ناخودآگاه اومد بیرون و مثل یک تخریب چی که بمب خنثی میکنه، دستوراتش یکی یکی با احتیاط خاصی انجام دادم. خیلی عجیب بود و تا حالا اینجور کرکی ندیده بودم. هربار که یه نرم افزار خارجی کرک میکنم، احساس میکنم یکم از حقی که در طول تاریخ، استعمار از ما استثمار کرده رو از حلقومش بیرون میکشم. با دیدن پیغام رجیستر شدن نرم افزار چند صد دلاری که معادل حقوق یک ماهم، گل از گلم شکفت. حتی لذتش از فرستادن انسیس چند میلیون دلاری به فلش یه دانشجو خیلی بیشتر بود. سریع فیلم ویرایش کردم. هلش دادم تو گوگل درایو.ساعت چک کردم.۱۱:۴۳.مثل فاتحان آخر بازی شطرنج از رو صندلی بلند شدم و چند تا حرکت کششی انجام دادم. با اینکه مطمئن بودم، به آپلود روی تلگرام نمیرسم از انجام کرکی که ۱۰ روز بود بازی درمیآورد، حس خوبی داشتم. فعلا ۱-۱ مساوی.دایره آپلود فایل هم مثل ساعت دیواری داشت پر میشد. البته مثل دقیقه شمار. بهش گفتم از این ثانیه شمار یاد بگیر ببین چقدر سریع!!!ضخامتش ربع تو یعنی نصف نصف تو. تو این فکر بودم که نگاهم روی نظرسنجی دانشجویان برای دیدن فیلم های درس های یکی از اساتید خشک شد. تقریبا ۶۰ درصد کسانی که شرکت کرده بودند، اصلا فیلم ها رو نگاه هم نکرده بودند!!! حس زدن مشت با انگشتهای گره کرده، به هوا رو داشتم. ما خیلی جدی و طاقت فرسا فیلم تهیه کرده بودیم، ولی مخاطبی انگار نخواسته یا نتونسته بود نگاهشون کنه. نفس عمیقی کشیدم، ساعت از ۱۲ رد شده بود و بسته تمام شده بود و هنوز آپلود ناتمام. توانم تحلیل رفته بود و نظرسنجی انگار هد شاتم کرده بود.۱-۳ عقب افتاده بودم. به خودم لج کردم و مثل بورس بازی که ضرر سهامش قبول نمیکنه و احساسش داره به منطقش زور میگه، بسته دیگه ای بدون توجه به هزینه اش خریدم ، سریع آپلود شروع کردم و مجدد از گوگل درایو به تلگرام با گوشی فرستادم. بعد از نیم ساعت چک کردم دیدم ۱۲۰ مگ آپلود من نزدیک ۵۰۰ مگ از بسته رو بلعیده!!!تازه فهمیدم چرا نت خانه هم تموم شده اونم در عرض چند روز.نت خانه ای که در شب خوبش مثل ساعت شمار کار میکنه.۱-۴ داشتم میباختم دیگه, بی رمق روی صندلی ولو شدم. عصبی شده بودم و پام تند تند به کیس سرد فلزی سیستم میچسبوندم.
ادامه داستان👇👇👇
به عقربه های سیاه و قرمز چرخان ساعت دیواری سفید روبرو خیره شده بودم. عقربه قرمز که با تیک تاک معنادارش عقربه های سیاه دقیقه و ساعت شمار با سرعت پشت سر میگذاشت و هر دقیقه این سرعتش به رخ اونا میکشید. نزدیک یک ساعت فرصت داشتم تا دو تا فیلم ۵۰-۶۰ مگ قبل از ساعت ۱۲ ظهر روی گوگل درایو و بعدش رو تلگرام برای دانشجوها آپلود کنم. بسته نت تا ساعت ۱۲ فرصت داشت و من صبح شنبه از ۷ بیدار شده بودم تا بتونم بعد از آماده کردن چند تا فیلم، قبل از ظهر و روز اول هفته برای بچه ها ارائه بدم. از فیلم هایی که آماده کرده بودم،اولی نیاز به ویرایش داشت. لب تاب که برای تدریس از خودم دور کرده بودم، آهسته و با احتیاط به طرف خودم کشیدم. صدای ناله لولای شکسته اش بلند شد. لولاش چند سال پیش شکسته بود و کارنامه سپنج محمود دولت آبادی با ۱۱داستان کوتاه داخلش، مثل شخصیت هاش، هنوز سنگ صبور ناله هاش بودن و لب تاب سرپا نگه داشته بود. قبلا، از سه تفنگدار و نبرد من برای اینکار استفاده میکردم. اما قاب سفت، محکم با طراحی جدید سپنج که عمودی هم وایمیساد، خیلی بهتر اینکار انجام میداد. هر بار که میخواستم درس آماده کنم، برای اینکه صفحه قلم نوری جا داشته باشه، مجبور بودم، با احتیاط لب تاب به عقب ببرم و همزمان مواظب جدا شدن کابلش بخاطر نبود باطریش هم باشم. نیمچه لبخند گذرایی که با یادآوری عنوان داستان های کتاب رو صورتم دویده بود، با دیدن expired شدن نرم افزار ezvideo که برای ویرایش فیلم ازش استفاده میکردم، خشک شد. این برنامه اونقدر فوقالعاده کار میکرد که برای کرکش همه سایت های خارجی حتی روسی و چینی شخم زده بودم. سریع، کم حجم، راحت. دوباره به ساعت نگاه کردم،۱۱:۱۳. به نحسی اعداد هیچ وقت اعتقاد نداشتم. نمیخواستم فیلم بدون ویرایش و عنوان اولیه قرار بدم. رفتم سراغ بقیه نرم افزارها. تقریبا بی نتیجه بود. اولا حجم فیلم چندین برابر میشد و دانشجو سخت میتونست دانلودش کنه و دوم اینکه الان برام زمان خیلی مهم بود. حتی به ذهنم رسید تو متلب اینکار کنم ولی سریع منصرف شدم. یک لحظه یادم اومد، قسمت دوم فعلا آپلود کنم، سریع با یک درگ فایل دوم فیلم تو گوگل درایو انداختم. باید قبل از ظهر کار تموم میشد تا بعدازظهر رو مقاله ها متمرکز بشم. رفتم سراغ پوشه سورس برنامه. اتفاقی یکی از فایل های تبلیغاتی سایت دانلود برنامه رو که معمولا تبلیغاتی هستش با یه درگ تو کروم باز کردم. حسابی جا خوردم!!!کرک در پوشه ما گرد گوگل میگردیم،!!دیدم به زبان سلیس فارسی کرکش توضیح داده. درود بر شما جوانان هموطن کاربلد!!!خون توی صورتم دوید و زبانم ناخودآگاه اومد بیرون و مثل یک تخریب چی که بمب خنثی میکنه، دستوراتش یکی یکی با احتیاط خاصی انجام دادم. خیلی عجیب بود و تا حالا اینجور کرکی ندیده بودم. هربار که یه نرم افزار خارجی کرک میکنم، احساس میکنم یکم از حقی که در طول تاریخ، استعمار از ما استثمار کرده رو از حلقومش بیرون میکشم. با دیدن پیغام رجیستر شدن نرم افزار چند صد دلاری که معادل حقوق یک ماهم، گل از گلم شکفت. حتی لذتش از فرستادن انسیس چند میلیون دلاری به فلش یه دانشجو خیلی بیشتر بود. سریع فیلم ویرایش کردم. هلش دادم تو گوگل درایو.ساعت چک کردم.۱۱:۴۳.مثل فاتحان آخر بازی شطرنج از رو صندلی بلند شدم و چند تا حرکت کششی انجام دادم. با اینکه مطمئن بودم، به آپلود روی تلگرام نمیرسم از انجام کرکی که ۱۰ روز بود بازی درمیآورد، حس خوبی داشتم. فعلا ۱-۱ مساوی.دایره آپلود فایل هم مثل ساعت دیواری داشت پر میشد. البته مثل دقیقه شمار. بهش گفتم از این ثانیه شمار یاد بگیر ببین چقدر سریع!!!ضخامتش ربع تو یعنی نصف نصف تو. تو این فکر بودم که نگاهم روی نظرسنجی دانشجویان برای دیدن فیلم های درس های یکی از اساتید خشک شد. تقریبا ۶۰ درصد کسانی که شرکت کرده بودند، اصلا فیلم ها رو نگاه هم نکرده بودند!!! حس زدن مشت با انگشتهای گره کرده، به هوا رو داشتم. ما خیلی جدی و طاقت فرسا فیلم تهیه کرده بودیم، ولی مخاطبی انگار نخواسته یا نتونسته بود نگاهشون کنه. نفس عمیقی کشیدم، ساعت از ۱۲ رد شده بود و بسته تمام شده بود و هنوز آپلود ناتمام. توانم تحلیل رفته بود و نظرسنجی انگار هد شاتم کرده بود.۱-۳ عقب افتاده بودم. به خودم لج کردم و مثل بورس بازی که ضرر سهامش قبول نمیکنه و احساسش داره به منطقش زور میگه، بسته دیگه ای بدون توجه به هزینه اش خریدم ، سریع آپلود شروع کردم و مجدد از گوگل درایو به تلگرام با گوشی فرستادم. بعد از نیم ساعت چک کردم دیدم ۱۲۰ مگ آپلود من نزدیک ۵۰۰ مگ از بسته رو بلعیده!!!تازه فهمیدم چرا نت خانه هم تموم شده اونم در عرض چند روز.نت خانه ای که در شب خوبش مثل ساعت شمار کار میکنه.۱-۴ داشتم میباختم دیگه, بی رمق روی صندلی ولو شدم. عصبی شده بودم و پام تند تند به کیس سرد فلزی سیستم میچسبوندم.
ادامه داستان👇👇👇
ادامه داستان👆👆👆
شروع به چک کردن ایمیل ها کردم.
انگار قرار نبود این کش و قوص امروز به نفع روح و روان من تموم نشه....یکی از معدود دانشجوها تمرین محاسبات با یک برنامه نویسی حرفه ای که ترم قبل باهاشون کار کرده بودم انجام داده بود. بهتر از چیزی که بهشون یاد داده بودم.خوبه شکست داره کم رنگ میشه ۲-۴. ایمیل بعدی، نتایج کدنویسی یک از دانشجویان فارغ التحصیل منحصر به فردی بود که برای مقاله دوم و سومش حسابی حالم جا آورد. از من بهتر کد مینوشت و جدیدا داشتم ازش برنامه نویسی تو محیط های دیگه رو یاد میگرفتم.۳-۴، داشتم امیدوارتر میشدم.کم کم جهت بردار هیجان ذهنم با حفظ اندازه اش داشت میچرخید. ایمیل بعدی، من داخل لینکدین پرتاب کرد. یکی از دانشجویان پرتلاش چند سال پیش دوره لیسانس، برای دکتری تو دانشگاه زوریخ سوئیس پذیرش گرفته بود!!!. از من بهتر،نه خیلی بهتر، نه خیلی خیلی بهتر...۴_۴ مساوی!!! یادم اومد تو پروژه لیسانس بهش توپیده بودم که داری سمبل میکنی؟؟ و با بغض گفته بود، استاد من اهل سمبل نیستم اصلا و خیلی کار کرد تا بهم ثابت کرد که نبود. الان دیگه انگیزه ام دچار دگردیسی شده بود. با خودم گفتم با داشتن همین چند دانشجوی انگشت شمار حتی در عرض ۹ سال و به رغم همه مشکلات شاید بشه بازی برد و خیلی از مشکلات حل کرد. مثلا اینا میتونن،اینا میتونن برنامه هایی برای ما بنویسن که مثل گوگل درایو، فقط با درگ فقط یک درگ، یک کلیک ساده فیلم ها رو با سرعت عقربه ثانیه شمار به دست دانشجو سپرد. کاملا برام مرور شد، وظیفه من معلم تلاش و شرکت در تربیت یکی مثل اون بالایی ها و بهتر از خودم، یکی فقط یکی، یکی مردجنگی... به از صدهزار...
📝پاینده پیمان
📅۱۲ اردیبهشت ۹۹
🔻این داستان براساس مجموعه ای از اتفاقات واقعی نوشته شده است🔺
شروع به چک کردن ایمیل ها کردم.
انگار قرار نبود این کش و قوص امروز به نفع روح و روان من تموم نشه....یکی از معدود دانشجوها تمرین محاسبات با یک برنامه نویسی حرفه ای که ترم قبل باهاشون کار کرده بودم انجام داده بود. بهتر از چیزی که بهشون یاد داده بودم.خوبه شکست داره کم رنگ میشه ۲-۴. ایمیل بعدی، نتایج کدنویسی یک از دانشجویان فارغ التحصیل منحصر به فردی بود که برای مقاله دوم و سومش حسابی حالم جا آورد. از من بهتر کد مینوشت و جدیدا داشتم ازش برنامه نویسی تو محیط های دیگه رو یاد میگرفتم.۳-۴، داشتم امیدوارتر میشدم.کم کم جهت بردار هیجان ذهنم با حفظ اندازه اش داشت میچرخید. ایمیل بعدی، من داخل لینکدین پرتاب کرد. یکی از دانشجویان پرتلاش چند سال پیش دوره لیسانس، برای دکتری تو دانشگاه زوریخ سوئیس پذیرش گرفته بود!!!. از من بهتر،نه خیلی بهتر، نه خیلی خیلی بهتر...۴_۴ مساوی!!! یادم اومد تو پروژه لیسانس بهش توپیده بودم که داری سمبل میکنی؟؟ و با بغض گفته بود، استاد من اهل سمبل نیستم اصلا و خیلی کار کرد تا بهم ثابت کرد که نبود. الان دیگه انگیزه ام دچار دگردیسی شده بود. با خودم گفتم با داشتن همین چند دانشجوی انگشت شمار حتی در عرض ۹ سال و به رغم همه مشکلات شاید بشه بازی برد و خیلی از مشکلات حل کرد. مثلا اینا میتونن،اینا میتونن برنامه هایی برای ما بنویسن که مثل گوگل درایو، فقط با درگ فقط یک درگ، یک کلیک ساده فیلم ها رو با سرعت عقربه ثانیه شمار به دست دانشجو سپرد. کاملا برام مرور شد، وظیفه من معلم تلاش و شرکت در تربیت یکی مثل اون بالایی ها و بهتر از خودم، یکی فقط یکی، یکی مردجنگی... به از صدهزار...
📝پاینده پیمان
📅۱۲ اردیبهشت ۹۹
🔻این داستان براساس مجموعه ای از اتفاقات واقعی نوشته شده است🔺
Forwarded from Peyman
جلسه هفتم مقاومت مصالح۲ (آموزش نرم افزار MDSolids قسمت دوم)
Forwarded from انجمنهای علمی دانشگاه صنعتی همدان (Educational_Societies_Hut)
جلسه_پرسش_و_پاسخ_در_حوزه_ی_اموزش_و_ترم_جاری.pdf
341.2 KB
دورکاری عادی میشود/ آموزش دیجیتال جا میافتد/ پوپولیستها بازندۀ اصلی خواهندبود
https://www.asriran.com/fa/news/727510/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF
https://www.asriran.com/fa/news/727510/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF
عصر ايران
دورکاری عادی میشود/ آموزش دیجیتال جا میافتد/ پوپولیستها بازندۀ اصلی خواهندبود
ما توجه خود را بار دیگر به پرسشهای انسانی معطوف میکنیم: انسان چیست؟ ما برای یکدیگر چه معنائی داریم؟
لینک های دانلود از گوگل درایو هم برای دروس استاتیک،مقاومت و محاسبات در کانال های مربوطه آپلود شد.
کلاس های رفع اشکال این هفته محاسبات عددی(سه شنبه ساعت ۸)و مقاومت مصالح (دوشنبه ساعت ۱۶)طبق برنامه هفتگی به صورت آنلاین برگزار می شود. اگر مشکلی دارید، شرکت کنید و سوال خود را مطرح کنید. موفق باشید
کلي کتاب هاي تاريخي، اجتماعي، شعر ، ادبيات ، علمي و.... به نظرم يه نگاهي بندازين