Peyman Academy – Telegram
Peyman Academy
346 subscribers
280 photos
166 videos
82 files
339 links
آی دی ادمین جهت تماس
@jpeyman
کلیه درس ها در کانال یوتیوب قابل دسترسی است:
https://youtube.com/channel/UCvRYEoh0xwDc7PeO7TvTuUg
Download Telegram
خالي از لطف نيست
🔴خرید کرونا
برنامه جواب نمیداد و مستاصل شده بودم.کد متلب سیو کردم و سیستم بردم تو حالت اسلیپ. چندماهی بود درگیر کدنویسی یه مقاله شده بودم. تقریبا همه توابع نوشته بودم و مشغول دیباگینگ بودم. اما فعلا هیچی به هیچی. کار محاسباتی با اعداد خیلی کوچیک دردسر داره و کامپیوترهارو با توانایی های خیلی بزرگ به راحتی به چالش می‌کشه. مثل این ویروس خیلی ریز که تمام دنیا رو با همه عظمتش به سخره گرفته و داشت من بیرون خونه به مبارزه میطلبید. فردا خرید داشتیم. یک هفته ای هم بود که داشتم لیست خرید تو گوشیم تکمیل میکردم، سعی میکردم اجناسی که خریدشون از یه مغازه ممکنه رو کنار هم بزارم. بعدشم با توجه به مسیر رفت و برگشت و یه طرفه بودن خیابون ها، مجدد مرتبشون میکردم. چندبار لیست مرتب و با حوصله خوندم و از مادرم خواستم اگر چیزی میخاد اضافه کنم. موندن تو خونه اونم بعد از چند ماه آثار کلافگی و خستگی تو صورتش هویدا کرده بود.با هر قلمی که میخوندم آثار حسرت تو چهره اش می دوید و سعی می‌کرد نکات لازم برای خرید بهم بگه. خرید قبلا باهم انجام میدادم، ولی دو ماهی میشد که هفتگی خودم تنهایی اینکار میکردم. دوری از بچه ها و نوه ها، ندیدن هم مسجدی ها و دوستانش و از همه مهمتر عدم تحرک کافیش من ترسونده بود. به این نتیجه رسیده بودم که بین خطر کرونا و افسردگی بهینه سازی انجام بدیم و یک مهمانی خیلی جمع و جور اونم فقط با حضور خانواده چهار نفری خواهرم داشته باشیم. این مهمونی جمع و جور نیاز به خرید سریعتر و بیشتر کرده بود. تو این فکرها بودم که خنکی الکل که با فشار از شیشه پاکن به شیشه عطر بلند نازک اسپری میکردم، رو دستم حس کردم. بوی تندش با بوی عطر مخلوط شده بود، و بوی خنکی رو توی فضای خاطراتم پخش میکرد. سعی میکردم ازش چیزی هدر نشه، چون به سختی گیرش آورده بودم. با احتیاط شیشه رو همراه با یه ماسک نظافت ضخیم که اونم با بدبختی از داخل کابینت ها پیدا کرده بودم، داخل جیب کتم گذاشتم. ماسک وقتی رو صورتم گذاشتم و خودم با سلفی گوشی چک کردم، همراه با ریسه رفتن های مادرم، زدم زیر خنده. مثل غازی با نوک سفید شده بودم که یه هویی از خواب بلند میشن و هراسان اینور اونور نگاه میکنند. دستکش هم پیدا نکرده بودم و کیسه های فریزر که به عنوان دستکش، دستم کرده بودم ، نقش بال بازی میکرد و هر مرغ پخته ای به خنده وامیداشت. همراه خنده دبه شیر و دو تا سفره نون از خونه بیرون زدم و همه درها رو تا ماشین علی رقم داشتن دستکش ابداعی سعی میکردم با آستینم و مثل آدم های علیل باز کنم. تو ماشین نشستم و طبق لیست مغازه ها رو تو ذهنم مرور میکردم. پراید ۱۴۱ سخت استارت خورد و با التماس و فشار پام روی کلاج صدای موتور توی حیاط بلند شد و آهسته اومدم تو کوچه. باز و بستن در با حداقل تماس دست انجام میدادم. نمیشد تولباکس بهینه سازی متلب روم نصب بود تا ازش برای حداقل کردن تماس با فضای بیرون استفاده کنم؟ خیابون ها به نسبت خلوت بود و برای من که عاشق خلوتیم باعث کم شدن استرسم شده بود. رانندگی یکم سخت بود و همه چیز از دستم لیز میخورد. از وقتی بیرون اومده بودم، با ترشح آندرنالین تو رگ هام، قشنگ قلبم تندتر میزد و خنده های اول کار خیلی وقت پیش ازم خداحافظی کرده بود. نزدیک لبنیاتی شدم. مثل سارقین بانک ها از دور داخل مغازه رو چک کردم، خوشبختانه کسی نبود، ماسک زدم و با احتیاط رفتم سمت مغازه. فروشنده ها هیچ کدوم ماسک نداشتن و با دیدن من اونم با اون ماسک عجیب کم کم تعجبشون داشت به خنده تبدیل میشد. وضعیت بازار به اندازه کافی خراب شده بود و سعی کردم با لبخند بهشون نشون بدم که راحت باشند و بخندند. دیدم همچنان حالت احتیاط و احترام نسبت بهم دارند. تازه فهمیدم ماسک نذاشته بود پالس بی خیالی من بگیرند و علاوه بر جلوگیری از ورود ویروس، باعث مسدود شدن خروج احساسات من هم شده بود. فروشنده داشت دبه شیر پر میکرد و انگار متوجه نگاه های هراسان من رو دستاش شده بود و سعی می‌کرد کمتر ظرف لمس کنه. با گفتن میجوشونمش سعی کردم به کارش سرعت بدم. صدام داخل ماسک منقاری شکلم می‌پیچید و فهمیدن منظورم سخت میکرد. چند قالب پنیر و نیم کیلو کشک هم برام کشید. نگاهم مثل ۵-۶ سال گذشته همش روی خوراکی های خوشمزه مغازه بازی بازی میکرد. انواع ارده ها، شیره های انگور سفید و قرمز و سیاه، تخم بلدرچین،کبک،...با اینکه قبلا خوردن برام خیلی جذاب بود، ولی چند سالی میشد که فقط برای سیر شدن اینکار میکردم و از اینکه این حلقه وایل داخل یه حلقه فور تا آخر عمرم باید تکرار کنم بیزار بودم. ولی الان باعث شده بود آب دهنم بیشتر قورط بدم و نفسم بیشتر می‌گرفت. بالاخره کارت داخل کارت خوان کشیدم.
ادامه داستان👇👇👇
دکمه ها رو با فندکی که از چسباندن گیره فلزی روی شعله اون درست کرده بودم میزدم. سنگینی نگاه گیج شده فروشنده ها از تجهیزات عجیب غریب من، روی فشار دادن دکمه ها اثر گذاشته بود و کارم سخت کرده بود. این صفر لعنتی و هیچ کاره تکراری کجاست. از دست این ریال و تومن. چهار قلم شد نزدیک ۱۰۰تومن. استرسم اجازه پرسیدن ریز قیمت ها رو ازم گرفت و با زدن فندک و کشتن ویروس های احتمالی رو گیره فلزی با خروج از مغازه، انگار فتیله باروت وحشت و ترس توی جان فروشنده های بیخیال روشن کردم. میوه فروشی دور میدان بود. از دور مغازه میوه فروشی رو بر خلاف بقیه روزها خلوت دیدم. این فروشنده ها نه ماسک داشتن نه دستکش. داشتم کیفیت پرتقال های ۸ و ۱۰ تومنی مقایسه میکردم که یه هویی شنیدن صدای گرفته یک فروشنده دوره گرد من به خودش آورد. آقا ۵ تومن پرتقال از این دم دری ها بده. خواستم بچرخم و کل پلاستیک میوه بهش بدم. اون لحظه ترسیدم که ناراحت بشه ولی بعداً به خودم بخاطر این ترس لعنت فرستادم. دیگه دستم خوب کار نمی‌کرد و لیستی که از رو گوشی به سختی چک کرده بودم از ذهنم گریخته بود. ۶ تا باید میشد الان ۵ تاست. یادم اومد باید حتما موزم می‌گرفتم چون مهمون داشتیم. هنوز داشتم دوره گرد رو که با لباس زرد چرک و کثیف تا کمر تو سطل زباله خم شده بود نگاه میکردم. با صدای فروشنده که پرسید چیز دیگه ای میخواین؟ به خودم اومدم. گفت هر روز کلی ازینا میان اینجا، خودمونم حالمون میگیره. آخه چقدر کمک کنیم؟ ۱۴۰ تومن ۲۰۰ تومن کارت کشیدم و گفتم این دفعه اومد بهش بده هرچی خواست، بنده خدا انگار یه بار سنگین رو دوشش گذاشته بودم گفت فقط برای اون؟ اگه نیومد، گفتم نمی‌دونم هرکی احتیاج داشت بهش بده. ممنون. تو مغازه مرغ فروشی پرنده پر نمیزد. همه تو یخچال کیپ هم ساکت و بال به پهلو نشسته بودند. با سلام من فروشنده خوشحال و مردد گفت بفرمائید. گفتم نزدیک ۲ کیلو ران میخام. با حسرت گفت ران جدا نداریم.ببخشید. الآنم کلی سینه آماده کردیم برای رستوران ها مونده با سختی ردش کردیم. گفتم پس دو تا مرغ بهم بده کامل ممنون. خوشحال گفت الان آماده اش میکنم، انگار خیلی وقت بود منتظر بود مهارت ترشیده در دستاش در پاک کردن مرغ به رخ مشتری بکشه. مردد گفتم نه نه. گفت چرا. ذهنش با پرسیدن مرغ ها مال کجاست منحرف کردم، گفت گیلان و کردستان، جوابش مثل بومرنگ شکاری بهم برگشت.آمار وحشتناک کرونا گیلان تو ذهنم تاب خورد و سریع گفتم از همون سنندج بی زحمت. گفت اینکی کیفیتش بهتره ها. گفتم نه نه همون ممنون. نونوایی دور نبود. از این طرف خیابون نونوایی دید زدم. چقدر شلوغ بود جلوش، نکنه تو مغازه کناری چیزی میدن. دستمال سفره رو برداشتم با کشیدن ماسک رو صورتم با احتیاط خودم رسوندم اون دست خیابون تو پیاده رو. شاطر عصبانی همه مردم ریخته بود بیرون تو پیاده رو و به ترتیب راه میداد و هرکی کارت نداشت بهش نون نمیداد.یکم خیالم آسوده شداز این عصبانیت و جدیتش. چشم چرخوندم. انگار جمعیت مرغ و میوه فروشی منتقل شده بود به نونوایی، با تعجب نفر آخر ده تایی که خوشبختانه دو نفر بیشتر نبودن پیدا کردم و با ترس دورتر از بقیه پشت به دیوار وایسادم. صدای شکستن تخمه سفت سنقوری زیر دندونهای داغون یه مرد دهه شصتی که پوستش تو جوی آب تف میکرد ،خیلی رو اعصابم رفته بود و گذشت زمان کشنده تر میکرد . سبیلاش بالا می‌رفت و مثل پاهای حشره ای که برگشته و تقلا میکنه، پوست تخمه از بینشون به بیرون تف میشد. هربار هم پوستی به سبیلاش میچسبید، سریع با آستین دستش پاک میکرد و با تعارف پلاستیک تخمه به دوستش که مثل آونگ نوسان میکرد ، کشور گشایی هاش با هیجان بیشتر و صدای بلندتری تعریف میکرد، طوری که بتونه توجه حداقل دختر دهه هشتادی که بیخیال تمام دنیا داشت تو گوشیش شنا میکرد و لبخند میزد به خودش جلب کنه. یاد دانشجوهام افتادم که سر کلاس ۸ صبح، چشم تو چشم آدم، با مهارت مثال زدنی اس ام اس بازی شب گذشته رو با چشم های پوف کرده ادامه میدن. بالا رفتن فرکانس نوسان پلاستیک تخمه ها به خاطر کم شدن تدریجی وزنش، خودکار سرعت له شدن نصف و نیمه تخمه ها زیر دندون های زرد و پوسیده مرد بیشتر میکرد. انگار هرچی زودتر تموم میکرد، زودتر نوبتش میشد. یکم اونطرف تر از لای شیشه دودی ماشینی که کمک فنراهای خوابیده اش اون شبیه ماشین های فرمول یک کرده بود، دود غلیظ قلیون با صدای خنده و شوخی های چند تا دختر پسر مثل مار می‌پیچید و بیرون میخزید. با صدای بلندی که آقا مگه ده تایی نیستی به خودم اومدم. سریع پردیم داخل نونوایی، با همون روش قبلی کارت کشیدم‌ که باعث شد حواس شاطر پرت بشه خمیر به دستاش بچسبه. با کلافگی خمیر پرت کرد توی مخزن پشتی و با حیرت من نگاه کرد. پلاستیک فریزرها رو درآوردم و سفره رو سریع پهن کردم و بعد از اسپری الکل به دستام، نون ها رو تند تند داغ داغ جمع میکردم.
ادامه داستان👇👇👇
نگرانی از بابت نزدیک شدن بقیه به نون ها مثل پدال گاز سرعت جمع کردن بیشتر بیشتر میکرد. یه لحظه هول شدم و خواستم ماسکی که نفسم گرفته بود مرتب کنم، کناره اش به داخل چشمم خورد و دردش تا مغزم تیر کشید. چشم چپم بستم و اشکش مثل یه زندانی چسبیده به دیوار، مماس صورتم به بیرون فرار کرد. با هر مصیبتی بود نون جمع کردم و سفره رو مثل نوزادهای خواب آلود بغل کردم از نونوایی با سرعت زدم بیرون. تخمه ها و تعریف مرد تموم شده بود و از اینکه هنوز نوبتش نشده بود با عصبانیت داشت با ۱۱۰۰ ور میرفت. اشک روی چهره معصوم دختر ماسیده بود و تند تند دکمه های گوشیش همزمان با دندونای سفیدش به هم فشار میداد. از کنار ماشین شیشه دودی که الان دیگه بوی قلیونش کل فضا رو برده بود فضا، رد شدم و صدای انفجار خنده هاشون که سعی میکردند اولش جلوش بگیرند مثل خمپاره ۶۰ پشت سرم حس کردم. به ماشین رسیدم و انگار زیر بمباران هستم توش خودم پرت کردم. وقتی به خونه رسیدم احساس برنامه نویسی داشتم که کلی ایف و الس و ایف الس داخل یه حلقه فور چک کرده و مغزم خسته خسته بود. ولی میخواستم کدنویسی مقاله هر طور شده ادامه بدم. حالا همه چیزهایی که خریده بودم یکی یکی باید ضدعفونی میکردم. در اتاق که باز کردم، سلام دادم،حاجی داشت، با شک و ابهام اخبار گوش میکرد. جواب سلام داد و با دقت پرسید چقدر شد حساب ما. ریز اقلام همیشه از مادرم میپرسید و سر این همیشه بحث میکردن. از من جزئیات نمی پرسید چون میدونست یادم نمی‌مونه و خوشمم نمیاد. یک ماهی بود مغازه بسته شده بود و حس فشار مالی تو لحنش میدیدم. گفتم حالا حساب میکنیم، مجدد و محکم‌تر پرسید، با اینکه سن بازنشستگی رد کرده بود هنوزم باید خرج خونه رو خودش پرداخت میکرد و همیشه بهش افتخار میکرد. گفتم۲۰۰ تومن. با تامل گفت دستت درد نکنه. خدا به داد کسایی که ندارن برسه. با دفعات قبل شده۶۵۰ تومن. به برادرت بگو برات بریزه. !رادیو داشت از خالی شدن تخت های آی سیو داخل و کمبود وحشتناک تخت در خارج می‌گفت. انگار جواب همه بی‌خیالی چند ساعت پیش مردم، یه هویی گرفتم. نفس عمیقی کشیدم و با تمرکز رفتم سراغ مقاله. میدونستم اگر کدها به نتیجه نرسه امروز، با رسیدن مهمون ها و درس های مجازی که باید آماده کنم تا آخر هفته تمام کارم تعطیل میشه و کل هفته میپره.ناخود آگاه با زدن اسپیس سیستم بیدار کردم و امیدوار از خرید در کرونا به جای خرید کرونا، دکمه اف ۵ برای ران شدن مجدد برنامه و پیدا کردن باگ هاش فشار دادم. با زدن اف ۵ از دنیای خیالی اخبار بیرون پرت شدم داخل باگ های واقعی کد ها.
📝پاینده پیمان
📅۲۴ اردیبهشت ۹۹
🔻داستان از وقایع واقعی برداشت شده است.🔺
Forwarded from فرارو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 پیکان سفید آقا معلم تخته سیاه مدرسه شد!

▪️اخیرا تصویری از یک معلم فداکار بستان‌آبادی در فضای مجازی دست به دست می‌شود که در آن یکی از معلمان منطقه تیکمه‌داش در اقدامی جالب خودروی پیکان سفید خود را تابلوی نقاشی آرزوهای کودکان قرار داده است.

fararu.com
@fararunews
فردا کلاس رفع اشکال اختیاری مقاومت مصالح ۲ از ساعت ۱۶ به صورت آنلاین برگزار خواهد شد.
فيلم جلسات دهم مقاومت مصالح 2 و محاسبات در کانال مربوطه قرار گرفت
فيلم جلسات 11 مقاومت مصالح 2 و محاسبات در کانال مربوطه قرار گرفت
تا این هفته حدود نصف مباحث مقاومت مصالح ۲، محاسبات و استاتیک به صورت آفلاین تدریس شده است. کیفیت و سطح تدریس را چگونه ارزیابی میکنید؟
anonymous poll

ضعیف – 16
👍👍👍👍👍👍👍 35%

متوسط – 15
👍👍👍👍👍👍👍 33%

خوب – 9
👍👍👍👍 20%

عالی – 6
👍👍👍 13%

👥 46 people voted so far.
تا این هفته حدود ۱۰ جلسه آفلاین آپلود شده است. چه تعداد را مشاهده و مطالعه کرده اید؟
anonymous poll

هیچ کدام از جلسات – 28
👍👍👍👍👍👍👍 53%

بیش از ۷ جلسه – 8
👍👍 15%

کل جلسات – 6
👍👍 11%

بین ۵ تا ۷ جلسه – 6
👍👍 11%

بین ۱ تا ۴ جلسه – 5
👍 9%

👥 53 people voted so far.
Forwarded from Peyman
با سلام، کلیه فایل های جلسات تا جلسه ۱۱ در درس افزار هم آپلود شده است. لطفا بررسی کنید، اگر مشکلی بود اطلاع بدین. از این به بعد فایل ها علاوه بر گوگل درایو در درس افزار هم آپلود خواهد شد.
امروز کلاس رفع اشکال اختیاری مقاومت مصالح ۲ برگزار نمیشود.
فردا کلاس رفع اشکال اختیاری محاسبات ساعت ۸ صبح برگزار می شود.
#اطلاعیه

🔹طبق صحبت هایی که امروز با ریاست محترم دانشگاه صورت گرفت، نکات ذیل مطرح و بیان شد.

1️⃣مهمترین اولویت دانشگاه سلامتی دانشجویان، اساتید و کارکنان می باشد و به همین دلیل تا آخر ترم که طبق تقویم آموزشی ۱۱ تیر ماه می‌باشد، آموزش به صورت مجازی ادامه خواهد یافت. بنابراین تا آن تاریخ حضور دانشجویان در دانشگاه هیچ لزومی ندارد.

2️⃣با توجه به شرایط موجود و خطرات احتمالی در پی بازگشایی خوابگاه ها، سعی دانشگاه بر برگزاری امتحانات با کمترین میزان خطر احتمالی برای دانشجویان و احتیاط بالا خواهد بود. در حال حاضر مشغول بررسی همه راهکارها و تمهیدات لازم برای برگزاری امتحانات هستیم.سعی ما بر آن است که جزئیات نحوه برگزاری امتحانات تا ۱ تیرماه به صورت کامل مشخص شود و به اطلاع دانشجویان رسانده شود. به دانشجویان عزیز توصیه می شود، بدون نگرانی، بر روی انجام تکالیف و ارسال تمرینات که قسمت مهمی از ارزشیابی خواهد بود،دقت و اهتمام لازم را داشته باشند.

3️⃣با توجه به ادامه ترم تا ۱۱ تیرماه و عدم صدور مجوز بازگشایی خوابگاه، خوابگاه ها اجازه پذیرش دانشجویان را تا تاریخ فوق نخواهند داشت. پس از آن نیز در صورت لزوم و با توجه به نحوه برگزاری امتحان و همچنین مجوزهای مربوطه، تصمیم گیری خواهد شد.

4️⃣دانشجویان اطمینان داشته باشند، همه تصمیمات در جهت رفع نگرانی و مشکلات عزیزان خواهد بود و ریاست دانشگاه در این زمینه اهتمام تمام دارند.

🔹با تشکر از پاسخگویی به موقع و پیگیری های دلسوزانه ریاست محترم دانشگاه، جناب آقای دکتر ختن لو

╔══ღⒽⓊⓉღ══╗
@ShorayeSenfiHut
╚══ღⒽⓊⓉღ══╝
Forwarded from Peyman
با سلام، کلیه فایل های جلسات تا جلسه۱۴ در درس افزار هم آپلود شده است. لطفا بررسی کنید، اگر مشکلی بود اطلاع بدین. از این به بعد فایل ها علاوه بر گوگل درایو در درس افزار هم آپلود خواهد شد.
کلاس های رفع اشکال این هفته محاسبات عددی(سه شنبه ساعت ۸)و مقاومت مصالح (دوشنبه ساعت ۱۶)طبق برنامه هفتگی به صورت آنلاین برگزار می شود. اگر مشکلی دارید، شرکت کنید و سوال خود را مطرح کنید. موفق باشید
این روزها ظاهرا در وزارت علوم شیوه هایی برای برگزاری غیرحضوری امتحانات پایان ترم در حال تدوین است. به نظر می رسد عمده نگرانی های دست اندرکاران این است که چگونه از سلامت برگزاری چنین آزمون هایی اطمینان حاصل کنند و به همین منظور رشته ای از پیشنهادها تدوین شده تا به اصطلاح امکان انواعی از تقلب توسط دانشجویان ( نظیر شرکت یکی به جای دیگری، یا به اشتراک گذاشتن سوال ها و جواب ها) به کمترین مقدار خود برسد. اما می توان به گونه دیگری نیز فکر کرد. می توان فکر کرد که دانشجویی که به پیشرفت واقعی خود در رشته تحصیلی اش علاقمند است، اصولا نه به تقلب فکر می کند و نه اخلاقا اجازه می دهد که حاصل تلاش و زحمت او به رایگان نصیب دیگران شود، اگر چنین دیگرانی اصولا وجود داشته باشند. می توان فکر کرد که دانشجویان بهتر است برای فهم عمیق تر سوالات علمی در رشته خود با یک دیگر بحث و گفتگو کنند تا به بهترین راه حل برای یک مسئله علمی برسند، همان طور که مولفین مقالات تحقیقی چنین می کنند. می توان روحیه همکاری علمی را از همین حالا در آن ها تقویت کرد. همه این اهداف با تکالیف هفتگی که دانشجویان به صورت گروهی تحویل می دهند امکان پذیر است. تفکیک بین دانشجویان هر گروه نیز با میزان فعالیت آنها در کلاس های آنلاین امکان پذیر است. نه نیازی به اقدامات شبه پلیسی در امتحان هاست و نه شخصیت دانشجویان را با این روشها خدشه دار می کنیم. نهایتا در بدترین حالت ها ممکن است آنچه که ایده آل است تحقق نیابد ولی مسئولیت اخلاقی و علمی چنین کاری متوجه دانشجویی است که برای آینده خود تصوری نازل داشته است.
با سلام خدمت دانشجویان عزیز
لطفا به نکات ذیل توجه بفرمایید
۱- درس محاسبات، مقاومت مصالح و استاتیک طی این هفته و هفته آینده حداکثر با ارائه ۴ جلسه خاتمه پیدا میکند تا شما برای امتحانات نهایی فرصت لازم را داشته باشید.
۲- انجام تمرینات و ارسال آنها بخش زیادی از نمره را شامل خواهد شد. لطفا نسبت به انجام و ارسال آنها در فرصت باقی مانده اقدام کنید.
۳- من به دانشجویان اعتماد کامل دارم و میتوانید با همفکری یکدیگر تمرینات را انجام داده و ارسال کنید.
۴- در مورد درس نقشه کشی صنعتی۲ من دو راه داشتم:
راه اول که اتفاقا راحت‌ترین راه هم برای من بود این بود که فیلم ضبط شده از صفحه را برای شما ارسال کنم. چرا راحت بود؟ چون یک فیلم برای سه گروه ارسال میشد و عملا زحمت تدریس ۱/۳ میشد. منتها به دلیل اطلاع از امکانات دانشجویان و تجربه تدریس، این روش عملا زیاد کاربردی نبوده و شما مانند نقشه۱ تسلط در نرم افزار نخواهید داشت. همانطور که بارها توضیح دادم این نرم افزارها پایه فکری، کاری و تخصصی شما در آینده خواهند بود. فعلا که اجباری به این روش نداشتیم، امیدوارم هرگز هم حداقل قبل از مجهز شدن دانشجویان نداشته باشیم.
راه دوم این بود که درس با توجه به پیش نیاز نبودن آن در فرصت بعدی و شاید در ترم های آینده و در شرایط درست ارائه شود تا شما متضرر نشوید. در ضمن هنوز تصمیمی از جانب آموزش در این زمینه گرفته نشده است و در این مورد ما تابع آموزش هستیم.
موفق و موید باشید
🔻تئوری فیل سفید چیست ؟

▪️سناریو عدم خروج از معامله ای باوجود ضرر ده بودن آن

▫️ در زمانهای گذشته چند نسل نادر از فیل‌ها زندگی می‌کردند که سفید رنگ بودند. فیل‌های سفید ارزش زیادی داشتند و به عنوان هدیه‌های دیپلماتیک گرانبها بین کشورها رد و بدل می‌شدند و پادشاهان در سفرهایی که داشتند این فیل را به عنوان هدیه به پادشاه کشور میزبان می‌دادند.

▫️هزینه نگهداری و تغذیه این فیل‌ها بسیار زیاد بوده است، زیرا نوع خاصی از گیاهان را مصرف می‌کردند، در ساعات خاصی شستشو داده می‌شدند، محل نگهداری‌ آنها ویژگی‌های خاصی داشت و … حتی گاهی بخشی از دربار را برای نگهداری این فیل‌ها به کار می‌گرفتند.

▫️مشکل زمانی به وجود می‌آمد که کشور به دلایلی مثل قحطی، سیل، جنگ و … دچار کمبود منابع می‌شد. با وجود گرسنگی مردم و دربار دیگر دلیل منطقی وجود نداشت که پادشاهان بخواهند از فیل‌ها نگهداری کنند ولی به دلیل اینکه در گذشته هزینه‌های زیادی را صرف این فیل‌ها کرده بودند ترجیح می‌دادند بازهم هزینه کنند تا دستاوردهای قبلی آنها از بین نرود. و گاهی حتی زنده ماندن این فیل را به زنده ماندن مردم ترجیح می‌دادند.

▫️ در واقع اصطلاح فیل سفید به دارایی‌هایی از زندگی و سازمان ما گفته می‌شود که امروزه کاربرد و فایده‌ای برای ما ندارند و هزینه‌ی نگهداری آنها بیش‌تر از سود آنهاست ولی ما باز هم اصرار به نگهداری این دارایی‌ها داریم.

▫️ اثر فیل سفید در زندگی شخصی:
گاهی در زندگی شخصی رابطه‌ای را فقط به دلیل هزینه‌هایی (احساسی، زمان و…) که برای ما داشته است ادامه می‌دهیم و چون انرژی و زمان و محبت زیادی را صرف آن فرد یا آن گروه کرده ایم با علم به اینکه آن رابطه برای ما سودی ندارد باز هم به آن ادامه میدهیم

▫️اثر فیل سفید در زندگی کاری :
شما ۷ سال در رشته مهندسی درس خوانده اید و بعد از اتمام فارغ التحصیلی کاری به شما پیشنهاد میشود که ابدا مرتبط با رشته شما نیست ولی شما به آن علاقه دارید و از نظر مالی و پتانسیل رشد نیز شغل بسیار خوبی است ، اما به دلیل اینکه اگر آن را قبول کنید تصور میکنید که ۷ سال عمر خود را هدر داده اید پس این فرصت گرانبها را از دست خواهید داد و شما مجبور خواهید شد بقیه عمر خود را صرف نگه داری فیل سفید زندگی خود کنید

▫️ در واقع پشت سناریو فیل سفید علت خودسرزنشی پنهان شده است: اگر از کار یا چیزی که روی آن زمان و انرژی زیادی گذاشته ایم خارج شویم یعنی این را قبول کرده ایم که مدت ها عمر خود را تلف کرده ایم و سختی قبول عدم کفایت تصمیم گیری مانع تغییر وضعیت میگردد و این نقطه دقیقا همان فیل سفید است

▫️ در واقع فیل های سفید منابعی هستند که به علت هزینه‌های غیرقابل بازگشتی که در مورد آنها انجام شده، با وجود مولد نبودن و مفید نبودن، نمی‌توانیم " از لحاظ احساسی " به سادگی آنها را از مجموعه‌ی منابع و دارایی‌های خود حذف کنیم و هزینه‌‌های آتی آنها را هم می پذیریم .

▫️در زندگى، فيل‌هاى سفيد زيادى داريم كه بدون آنكه خاصيتى داشته باشند، براى آنها هزينه مى‌كنيم!
جرأت کنید و فيل‌هاى سفيد زندگى‌تان را رها كنيد.

@Qazvinchesschannel