Forwarded from یادداشت های پراکنده - وحید کریمی پور- دانشگاه صنعتی شریف (Vahid, Karimipour)
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت....
دانشجویی داشتم که فقط دو بار او را دیده بودم، یک بار برای شروع پروژه فوق لیسانس و چند هفته بعد از آن که برای اولین گزارش کارش به دفترم آمده بود. همان بار دوم کافی بود که بفهمم چقدر باهوش است و پرکار و چقدر شور و شوق برای درس خواندن دارد. تا آن زمان به ندرت دانشجویی به خوبی او دیده بودم. گفتگوی ما که به زندگی رسید معلوم شد که اهل تویسرکان است، شهری نزدیک همدان که به خاطر درختان کهنسان گردویش مشهور است و آن قدیمها چندباری از آن گذر کرده بودم. آن قدیمها یک خیابان بیشتر نداشت، آن هم خیابانی پر از درخت های انبوه و سبز که بر سر خیابان طاق می زنند و بعد از خیابان هم دشت پهناور و تپه های زیبا. به او می گفتم که به حال اش غبطه می خورم و اگر جای او بودم تابستان ها و تعطیلات را می رفتم در دل طبعیت تویسرکان که برای درس خواندن هزاران بار بهتر از تهران است. می خندید و می گفت که درست می گویم. یکی دو ماهی خبری از او نشد و بعد یک روز ناگهان آگهی تسلیت دانشکده را به مناسبت درگذشت اش دیدم. معلوم شد که در همان طبیعت زیبا با بستن یک قطعه پلاستیک به دور سرش خود را از زندگی خلاص کرده است. بعدها یکی از دوستانش می گفت که فکر خودکشی او را رها نمی کرده، شاید گرفتاری های زندگی، شاید رنج حرمان، شاید یاس فلسفی و چه بسا شایدهای دیگر. دیروز هم یک دانشجوی پسادکتری فیزیک در دانشگاه مشهد خود را حلق آویز کرده، آنهم بعد از آنکه بهداری دانشگاه پس از مشاهده خودکشی ناموفق او با قرص، او را تک و تنها روانه خوابگاه کرده، تا سرانجام خواسته اش را عملی کند. مدتی پیش هم یک دانشجوی دیگر فیزیک در دانشگاه کردستان و گویی این فهرست پرشمارتر و دردناک تر از این است.
آن زمان که ما دانشجو بودیم زندگی خیلی سخت تر از زندگی امروز دانشجویان بود، جنگ بود و انقلاب فرهنگی و تصفیه های دانشجو و استاد و سخت گیری هایی که امروزه تصور آنها برای دانشجویان ممکن نیست. اما هیچ خبری از خودکشی دانشجویان نمی شنیدیم. با وجود همه تلخی ها شاید یک چیز داشتیم که امروز از زندگی جوانان رخت بربسته است: امید. امید برای زندگی و دورنمایی سایه روشن برای آینده. حالا نمی دانم از آن امید چه باقی مانده است و نمی دانم در ذهن و روح و روان دانشجویان چه می گذرد و چرا اصلا فکر پایان دادن به زندگی به ذهن جوانان بیست و چندساله راه یابد. شاید هم اصلا نتوانم دنیای آنها را بفهمم. هرچه که هست فکر می کنم در این دوران سخت شاید بهترین کار این باشد که اگر معلم هستیم سخت گیری های بی مورد را در درس و مشق و امتحان رها کنیم و تحصیل را برای دانشجویان به عذاب و اضطراب تبدیل نکنیم و سعی کنیم دانشجویان را بیشتر و بهتر بفهمیم، اگر دانشجو هستیم اختلاف های عقیدتی و سیاسی را به کناری نهیم، به خاطر حکومتی که خیلی قویتر از یک دانشجوست، زندگی را به کام همکلاسی های خود تلخ نکنیم و سعی کنیم آنها را همانطور که هستند بپذیریم و دوست داشته باشیم. به یکدیگر کمک کنیم و تکیه گاه دانشجویان و دوستان خود باشیم، از آنها مواظبت کنیم و به یاد داشته باشیم که دوران های سخت بالاخره سپری می شوند و آینده ای روشن تر از امروز از راه خواهد رسید. با همه سختی هایی که ممکن است زندگی امروز داشته باشد خود را برای آن آینده آماده کنیم.
دانشجویی داشتم که فقط دو بار او را دیده بودم، یک بار برای شروع پروژه فوق لیسانس و چند هفته بعد از آن که برای اولین گزارش کارش به دفترم آمده بود. همان بار دوم کافی بود که بفهمم چقدر باهوش است و پرکار و چقدر شور و شوق برای درس خواندن دارد. تا آن زمان به ندرت دانشجویی به خوبی او دیده بودم. گفتگوی ما که به زندگی رسید معلوم شد که اهل تویسرکان است، شهری نزدیک همدان که به خاطر درختان کهنسان گردویش مشهور است و آن قدیمها چندباری از آن گذر کرده بودم. آن قدیمها یک خیابان بیشتر نداشت، آن هم خیابانی پر از درخت های انبوه و سبز که بر سر خیابان طاق می زنند و بعد از خیابان هم دشت پهناور و تپه های زیبا. به او می گفتم که به حال اش غبطه می خورم و اگر جای او بودم تابستان ها و تعطیلات را می رفتم در دل طبعیت تویسرکان که برای درس خواندن هزاران بار بهتر از تهران است. می خندید و می گفت که درست می گویم. یکی دو ماهی خبری از او نشد و بعد یک روز ناگهان آگهی تسلیت دانشکده را به مناسبت درگذشت اش دیدم. معلوم شد که در همان طبیعت زیبا با بستن یک قطعه پلاستیک به دور سرش خود را از زندگی خلاص کرده است. بعدها یکی از دوستانش می گفت که فکر خودکشی او را رها نمی کرده، شاید گرفتاری های زندگی، شاید رنج حرمان، شاید یاس فلسفی و چه بسا شایدهای دیگر. دیروز هم یک دانشجوی پسادکتری فیزیک در دانشگاه مشهد خود را حلق آویز کرده، آنهم بعد از آنکه بهداری دانشگاه پس از مشاهده خودکشی ناموفق او با قرص، او را تک و تنها روانه خوابگاه کرده، تا سرانجام خواسته اش را عملی کند. مدتی پیش هم یک دانشجوی دیگر فیزیک در دانشگاه کردستان و گویی این فهرست پرشمارتر و دردناک تر از این است.
آن زمان که ما دانشجو بودیم زندگی خیلی سخت تر از زندگی امروز دانشجویان بود، جنگ بود و انقلاب فرهنگی و تصفیه های دانشجو و استاد و سخت گیری هایی که امروزه تصور آنها برای دانشجویان ممکن نیست. اما هیچ خبری از خودکشی دانشجویان نمی شنیدیم. با وجود همه تلخی ها شاید یک چیز داشتیم که امروز از زندگی جوانان رخت بربسته است: امید. امید برای زندگی و دورنمایی سایه روشن برای آینده. حالا نمی دانم از آن امید چه باقی مانده است و نمی دانم در ذهن و روح و روان دانشجویان چه می گذرد و چرا اصلا فکر پایان دادن به زندگی به ذهن جوانان بیست و چندساله راه یابد. شاید هم اصلا نتوانم دنیای آنها را بفهمم. هرچه که هست فکر می کنم در این دوران سخت شاید بهترین کار این باشد که اگر معلم هستیم سخت گیری های بی مورد را در درس و مشق و امتحان رها کنیم و تحصیل را برای دانشجویان به عذاب و اضطراب تبدیل نکنیم و سعی کنیم دانشجویان را بیشتر و بهتر بفهمیم، اگر دانشجو هستیم اختلاف های عقیدتی و سیاسی را به کناری نهیم، به خاطر حکومتی که خیلی قویتر از یک دانشجوست، زندگی را به کام همکلاسی های خود تلخ نکنیم و سعی کنیم آنها را همانطور که هستند بپذیریم و دوست داشته باشیم. به یکدیگر کمک کنیم و تکیه گاه دانشجویان و دوستان خود باشیم، از آنها مواظبت کنیم و به یاد داشته باشیم که دوران های سخت بالاخره سپری می شوند و آینده ای روشن تر از امروز از راه خواهد رسید. با همه سختی هایی که ممکن است زندگی امروز داشته باشد خود را برای آن آینده آماده کنیم.
مقاله اخیر من و دکتر مظاهری در زمینه مدل سازی نانوکامپوزیت ها( IF=3.3, Q1)
http://url310.tandfonline.com/ls/click?upn=odl8Fji2pFaByYDqV3bjGMQo8st9of2228V6AcSFNq3t86qU90pAx-2BEad4OTI0D6CUzkYVe5tXAZ1cQQd3ua1wTAQ4t0cfnJ4iXRDsz4LS4-3Dbw0-_hPdMEZI8-2FiXI-2Bw5r7Npyq0DFCcGRSnXVh70o-2FDBt-2BBrNAebzLUk18lRnjRCRPbGNh-2BM8GAgHZfZ82AaIQabYHwVgcDD2e8FyGNmx4-2F-2FJdAIg0FCPZszGv12nASKl4jMoOGLkBYC9EquisCKJOTwpd0I7EOQtnfD-2B8HsW1TvOMsLowH5K-2BlBLajk7L3s9CzdA0TPLH2eF6GLc9xR3eZFMjesMwOJUhfVdUDHt4JKXxudKcNiz-2Be2D78dMUEXGajQEHwlQa31O0kWNdZcVvck3FVsIUFTFGEUoA-2BFswp3SsCU-3D
لینک دانلود رایگان مقاله(ظرفیت محدود):
https://www.tandfonline.com/eprint/CJF4PSHNGYIV9HWRHM2N/full?target=10.1080/15376494.2021.1943081
http://url310.tandfonline.com/ls/click?upn=odl8Fji2pFaByYDqV3bjGMQo8st9of2228V6AcSFNq3t86qU90pAx-2BEad4OTI0D6CUzkYVe5tXAZ1cQQd3ua1wTAQ4t0cfnJ4iXRDsz4LS4-3Dbw0-_hPdMEZI8-2FiXI-2Bw5r7Npyq0DFCcGRSnXVh70o-2FDBt-2BBrNAebzLUk18lRnjRCRPbGNh-2BM8GAgHZfZ82AaIQabYHwVgcDD2e8FyGNmx4-2F-2FJdAIg0FCPZszGv12nASKl4jMoOGLkBYC9EquisCKJOTwpd0I7EOQtnfD-2B8HsW1TvOMsLowH5K-2BlBLajk7L3s9CzdA0TPLH2eF6GLc9xR3eZFMjesMwOJUhfVdUDHt4JKXxudKcNiz-2Be2D78dMUEXGajQEHwlQa31O0kWNdZcVvck3FVsIUFTFGEUoA-2BFswp3SsCU-3D
لینک دانلود رایگان مقاله(ظرفیت محدود):
https://www.tandfonline.com/eprint/CJF4PSHNGYIV9HWRHM2N/full?target=10.1080/15376494.2021.1943081
Taylor & Francis
Parametric investigation of effective elastic properties of exfoliated polymer/clay nanocomposites using a developed mean-field…
(2021). Parametric investigation of effective elastic properties of exfoliated polymer/clay nanocomposites using a developed mean-field model. Mechanics of Advanced Materials and Structures. Ahead of Print.