Pʀᴏʜɪʙɪᴛᴇᴅ Lɪʙʀᴀʀʏ™ – Telegram
Pʀᴏʜɪʙɪᴛᴇᴅ Lɪʙʀᴀʀʏ
2.56K subscribers
603 photos
184 videos
713 files
258 links
🔰 کانالی برای دریافت کتب صوتی و دیجیتال

🗂️⁩ معرفی کتاب ، موزیک ، مستند ، فیلم

🔍 برای یافتن کتاب موردنظر نام آنرا سرچ کنید.
Download Telegram
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم اینه که آدم بتونه با چیزهای کوچک خیلی خوش باشه.
بابا جون من رمز بزرگ خوشبختی رو پیدا کرده ام
و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته رو خورد و یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده رو برد.

📕 بابا لنگ دراز
#جین_وبستر
📚@ProhibitedLibrary
رمانی نوشته چارلز دیکنز است که داستانش در لندن و پاریس، قبل و در طول انقلاب فرانسه رخ می‌دهد.

این داستان جوانی کشاورززاده را تحت تعالیم اشرافیگرائیهای فرانسوی در سالهای منتهی به انقلاب، و خشونتهای انقلابیون را نسبت به اشراف سابق، در سالهای اول انقلاب فرانسه به تصویر می‌کشد. در این جریانات ماجرای چند نفر دنبال می‌شود، از همه مهمتر چارلز دارنه، اشرافی فرانسوی سابق که علی رغم ذات خوبش، قربانی هیجانات ضد تبعیض انقلاب می‌شود و سیدنی کارتن، وکیلی بریتانیایی که فراری است و تلاش می‌کند زندگی ناخوشایندش را با عشق به همسر دارنه، لوسی مانه نجات دهد.

📕داستان دو شهر

✍️ #چارلز_دیکنز

📚@ProhibitedLibrary
هیچ‌وقت یکی را با همه‌ی وجودت دوست نداشته باش، یک تکه از خودت را نگه‌دار برای روزهایی که هیچ‌کس به جز خودت نداری !


📕کافکا در کرانه
#هاروکی_موراکامی


📚@ProhibitedLibrary
🎬#معرفی_فیلم

🎥دیکتاتور 2012

داستان فیلم در حول مردی نادان به نام علاالدین (با هنرمندی: ساشا بارون کوهن) در چرخش است. او رییس جمهور یکی از کشور های آفریقایی می باشد و طرز فکر و نحوه ریاست او به صورت دیکتاتوری است. او اصلا چیزی از اداره یک کشور نمیداند، و فقط دستور میدهد، هرچیزی که سر راهش قرار بگیرد را از بین میبرد و فقط به فکر خوش گذرانی خودش است. او که چیزی از اداره یک کشور و سیاست نمیداند از وزیرش طاهر (با بازیگری: بن کینگزلی) کمک می گیرد. او میخواهد یک بمب هسته ای بسازد، اما کشورهای دیگر اجازه این کار را نمیدهند، به همین دلیل او راه می افتد تا به سازمان ملل رود...

©️ @ProhibitedLibrary
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📥 فیلم سینمایی دیکتاتور 2012

☑️ کیفیت 720p با زیر نویس چسبیده

📎 لینک دانلود مستقیم:
https://bit.ly/34GbeyY

©️ @ProhibitedLibrary
1
📕نفرتم را بر یخ می نویسم

✍️گابریل گارسیا مارکز

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم،
به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی.

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.

کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری.

مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»،

«ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.

خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری

بگو چقدر برایت ارزش دارند.

اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... .

همراه با عشق
©️@ProhibitedLibrary
nefratam_ra_bar_yakh_minevisam.@prohibitedlibrary.pdf
108.6 KB
📕نفرتم را بر یخ می نویسم

✍️گابریل گارسیا مارکز

©️@ProhibitedLibrary
ماهی سیاه گفت: هر چیزی به آخر میرسد،
شب به آخر میرسد، روز به آخر میرسد،
هفته، ماه، سال...
من می خواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ،
یا طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟...


📕 #ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
📚@ProhibitedLibrary
اﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ میتوﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ، ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ هم ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﺗﺮﯼ میدﺍﺷﺘﯿﻢ.ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻣﻦ، ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.

📕 تئوری انتخاب
✍🏻 #ویلیام_ﮔﻼﺳﺮ

📚@ProhibitedLibrary
داستان کوتاه (افسانه افرینش) به قلمِ صادق هدایت به بررسی افرینش و خلقت انسان با زبانی طنزگونه میپردازد.
هدایت این داستان را در فرانسه نوشته و منتشر کرد

📕 افسانه افرینش
#صادق_هدایت
📚@ProhibitedLibrary
من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است

و صورتش

از صورت ...[امام زمان] هم روشنتر است
و از برادر سیدجواد هم که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد
و اسمش آنچنانکه مادر در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و میتواند حتی هزار را
بی آنکه کم بیآورد از روی بیست میلیون بردارد
و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
جنس نسیه بگیرد
و میتواند کاری کند که لامپ "الله "
که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود

آخ ....

چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ .....

چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چقدر باغ ملی رفتن خوبست
چقدر سینمای فردین خوبست
و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم میآید
و من چقدر دلم میخواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم

چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ،
روز آمدنش را جلو بیندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوضشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند؟
چرا کاری نمیکنند؟

چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام .
چرا پدر فقط باید
در خواب ، خواب ببیند؟
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را
نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است
و روز به روز بزرگ میشود، بزرگ میشود
کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآیدو سفره را میندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را میدهد

من خواب دیده ام ...
فروغ فرخزاد
@ProhibitedLibrary
Yek Gandom
Fereydoon Farrokhzad
🗣فریدون فرخزاد

شعر فروغ فرخزاد

🎶 @ProhibitedLibrary