داستان کوتاه (افسانه افرینش) به قلمِ صادق هدایت به بررسی افرینش و خلقت انسان با زبانی طنزگونه میپردازد.
هدایت این داستان را در فرانسه نوشته و منتشر کرد
📕 افسانه افرینش
#صادق_هدایت
📚@ProhibitedLibrary
هدایت این داستان را در فرانسه نوشته و منتشر کرد
📕 افسانه افرینش
#صادق_هدایت
📚@ProhibitedLibrary
من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت ...[امام زمان] هم روشنتر است
و از برادر سیدجواد هم که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد
و اسمش آنچنانکه مادر در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و میتواند حتی هزار را
بی آنکه کم بیآورد از روی بیست میلیون بردارد
و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
جنس نسیه بگیرد
و میتواند کاری کند که لامپ "الله "
که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود
آخ ....
چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ .....
چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چقدر باغ ملی رفتن خوبست
چقدر سینمای فردین خوبست
و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم میآید
و من چقدر دلم میخواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم
چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ،
روز آمدنش را جلو بیندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوضشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند؟
چرا کاری نمیکنند؟
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام .
چرا پدر فقط باید
در خواب ، خواب ببیند؟
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را
نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است
و روز به روز بزرگ میشود، بزرگ میشود
کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآیدو سفره را میندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را میدهد
من خواب دیده ام ...
فروغ فرخزاد
@ProhibitedLibrary
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت ...[امام زمان] هم روشنتر است
و از برادر سیدجواد هم که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد
و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد
و اسمش آنچنانکه مادر در اول نماز و در آخر نمازصدایش میکند
یا قاضی القضات است
یا حاجت الحاجات است
و میتواند
تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را
با چشمهای بسته بخواند
و میتواند حتی هزار را
بی آنکه کم بیآورد از روی بیست میلیون بردارد
و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،
جنس نسیه بگیرد
و میتواند کاری کند که لامپ "الله "
که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود
آخ ....
چقدر روشنی خوبست
چقدر روشنی خوبست
و من چقدر دلم میخواهد که یحیی
یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من چقدر دلم میخواهد
که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ .....
چقدر دور میدان چرخیدن خوبست
چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست
چقدر باغ ملی رفتن خوبست
چقدر سینمای فردین خوبست
و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم میآید
و من چقدر دلم میخواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم
چرا من اینهمه کوچک هستم
که در خیابانها گم میشوم
چرا پدر که اینهمه کوچک نیست
و در خیابانها گم نمیشود
کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ،
روز آمدنش را جلو بیندازد
و مردم محله کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوضشان هم خونیست
و تخت کفشهاشان هم خونیست
چرا کاری نمیکنند؟
چرا کاری نمیکنند؟
چقدر آفتاب زمستان تنبل است
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام .
چرا پدر فقط باید
در خواب ، خواب ببیند؟
من پله های یشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را
نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
کسی که زیر درختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است
و روز به روز بزرگ میشود، بزرگ میشود
کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآیدو سفره را میندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند
و روز اسم نویسی را قسمت میکند
و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند
و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند
و هرچه را که باد کرده باشد قسمت میکند
و سهم ما را میدهد
من خواب دیده ام ...
فروغ فرخزاد
@ProhibitedLibrary
🎬#معرفی_فیلم
🎥مالنا 2000
خلاصه داستان : فیلم «مالنا» به کارگردانی جوزپه تورناتوره درباره زندگی دختر زیبا رویی بنام مالنا (مونیکا بلوچی) است که به همراه پدرش به شهر کوچکی کوچ کرده ، خوشکلی مالنا در حدی می باشد که مردم شهر در مورد او شایعه پخش می کنند و پدرش نیزر از او مکدر می گردد اما همه چیز…
نکته : شاید معروف ترین سکانس این فیلم زمانیست که مالنا روی نیمکتی می نشیند و هنگامی که میخواهد سیگارش را روشن کند تمامی مردان شهر برای او کبریت و فندک روشن می کنند…
©️@ProhibitedLibrary
🎥مالنا 2000
خلاصه داستان : فیلم «مالنا» به کارگردانی جوزپه تورناتوره درباره زندگی دختر زیبا رویی بنام مالنا (مونیکا بلوچی) است که به همراه پدرش به شهر کوچکی کوچ کرده ، خوشکلی مالنا در حدی می باشد که مردم شهر در مورد او شایعه پخش می کنند و پدرش نیزر از او مکدر می گردد اما همه چیز…
نکته : شاید معروف ترین سکانس این فیلم زمانیست که مالنا روی نیمکتی می نشیند و هنگامی که میخواهد سیگارش را روشن کند تمامی مردان شهر برای او کبریت و فندک روشن می کنند…
©️@ProhibitedLibrary
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📥 فیلم سینمایی مالنا_2000
☑️ کیفیت 720p با دوبله فارسی
🔞 فیلم داری محدودیت سنی است!
📎 لینک دانلود مستقیم:
https://bit.ly/34wzFiq
©️ @ProhibitedLibrary
☑️ کیفیت 720p با دوبله فارسی
🔞 فیلم داری محدودیت سنی است!
📎 لینک دانلود مستقیم:
https://bit.ly/34wzFiq
©️ @ProhibitedLibrary
📕از عشق و شیاطین دیگر
✍️گابریل گارسیا مارکز
دختر در روز بیست و نهم ماه می ، که دیگر تحملش تمام شده بود ، خواب دید که از پنجره به مزرعه ی پوشیده از برفی می نگرد که کایه تانو دلورا از آنجا رفته و دیگر هیچ گاه بر نمی گردد . در دامنش خوشه ی طلایی انگور جا داشت که به محض خوردن یک دانه ی انگور بار دیگر دانه ی دیگری سبز میشد . اما این بار دانه های انگور را نه یکی یکی بلکه دو تا دوتا می کند و از اشتیاق رسیدن به آخرین دانه انگور نفس در سینه نگه داشته بود . نگهبانی که برای راست و ریس کردن جلسه ششم جن گیری آمد با جسد بی جان سی یر وا ماریا در رخت خواب رو برو شد که از عشق جان داده بود . چشمانش می درخشید و پ.ستش حالت کودک تازه متولد شده را داشت . تارهای مو چون حباب از سر تراشیده اش می رویید و رشد می کرد
هیچ دارویی نمی تونه چیزی رو درمان کنه که خوشبختی نتوسته
©️@ProhibitedLibrary
✍️گابریل گارسیا مارکز
دختر در روز بیست و نهم ماه می ، که دیگر تحملش تمام شده بود ، خواب دید که از پنجره به مزرعه ی پوشیده از برفی می نگرد که کایه تانو دلورا از آنجا رفته و دیگر هیچ گاه بر نمی گردد . در دامنش خوشه ی طلایی انگور جا داشت که به محض خوردن یک دانه ی انگور بار دیگر دانه ی دیگری سبز میشد . اما این بار دانه های انگور را نه یکی یکی بلکه دو تا دوتا می کند و از اشتیاق رسیدن به آخرین دانه انگور نفس در سینه نگه داشته بود . نگهبانی که برای راست و ریس کردن جلسه ششم جن گیری آمد با جسد بی جان سی یر وا ماریا در رخت خواب رو برو شد که از عشق جان داده بود . چشمانش می درخشید و پ.ستش حالت کودک تازه متولد شده را داشت . تارهای مو چون حباب از سر تراشیده اش می رویید و رشد می کرد
هیچ دارویی نمی تونه چیزی رو درمان کنه که خوشبختی نتوسته
©️@ProhibitedLibrary
انتقاد یا نظری و پرسش در رابطه با کتاب دارید بهم بگید اگر هم دوست داشتید میتونید کتاب یا فیلم درخواستیتونو پیشنهاد بدید 🙂🧡
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-643413887
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-643413887
Forwarded from بینام
تبلیغات با قیمت مناسب در کانال انجام میشود!
(تبلیغات شما به چند کانال دیگر فوروارد میشود تا بازدهی بهتری داشته باشد: @shng3 و @Shntext)
👍 هزینه های تبلیغ صرف امور خیریه میشود.
برای هماهنگی پیام دهید. @Amin_popis
(تبلیغات شما به چند کانال دیگر فوروارد میشود تا بازدهی بهتری داشته باشد: @shng3 و @Shntext)
👍 هزینه های تبلیغ صرف امور خیریه میشود.
برای هماهنگی پیام دهید. @Amin_popis