اما اگر قرار است چیزی را از چشمانم متوجه نشوی، من آن را برایت خاموش میکنم جانم.🤷🏼♀
ادبیات ۱۳ بگیریم اما ثانیهای از استوری کردن شعرهای مولانا برای شمس غافل نشویم.
هر کسی در من رشد کرد، چندی بعد خود تیشه به ریشهی خود زد و تنهایم گذاشت.
Forwarded from Gabbro
+ یه چیزی میگم بعد فراموش کن. من ازت خوشم میاد.
- میشه فراموش نکنم؟
- میشه فراموش نکنم؟
فرقمون اینه که شما چایی رو میخورید، ما چایی رو مصرف میکنیم.
دوید تا خودشو بهمون برسونه. گفت: «من از تنهایی قدم زدن خوشم نمیآد.» و من همینجوری که سعی داشتم مشتم رو کنترل کنم بهش گفتم: «منم از با تو قدم زدن.» تو ذهنم.
Forwarded from متَّکی به خود
پذیرفتن بخشِ اعظمی از پخته شدنه؛ آدم وقتی بتونه خودِ خستهش و گذشتهی اندوهبار و پر حسرتش و شرایط نهچندان طبق میل و خواستهش رو بپذیره کمکم آرامش به خون و رگ و پی و ریشهش تزریق میشه. اونموقع میفهمه دوییدن برای رسیدن کافی نیست، باید راه رو درست اومده باشی؛ میفهمه برای رسیدن فقط خواستن کافی نیست، تصمیم اطرافیان هم دخیله.. و کمکم یاد میگیره کنار بیاد و کنار اومدن همون قوی شدنِ در سکوته.. آره. پذیرفتن باعث قوی شدن میشه و بعد عمری وقتی به عقب نگاه میکنی میبینی هرچند اوضاع سخت و برخلاف مراد بوده ولی تو پذیرفتی و گذشتی و حالا مقاومی در برابر نشدنها.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
لابلای تند تند حرف زدنا و خط و نشون کشیدناتون، یه نگاه به چشمای طرف بندازین.
شاید منصرف شدید.
شاید منصرف شدید.
هشدار! هشدار!
به چشم هایش نگاه نکنید؛
خطر خفگی در دریای مواج چشمانش و غرق شدگی در بن بست عشق.
به چشم هایش نگاه نکنید؛
خطر خفگی در دریای مواج چشمانش و غرق شدگی در بن بست عشق.