هر کسی در من رشد کرد، چندی بعد خود تیشه به ریشهی خود زد و تنهایم گذاشت.
Forwarded from Gabbro
+ یه چیزی میگم بعد فراموش کن. من ازت خوشم میاد.
- میشه فراموش نکنم؟
- میشه فراموش نکنم؟
فرقمون اینه که شما چایی رو میخورید، ما چایی رو مصرف میکنیم.
دوید تا خودشو بهمون برسونه. گفت: «من از تنهایی قدم زدن خوشم نمیآد.» و من همینجوری که سعی داشتم مشتم رو کنترل کنم بهش گفتم: «منم از با تو قدم زدن.» تو ذهنم.
Forwarded from متَّکی به خود
پذیرفتن بخشِ اعظمی از پخته شدنه؛ آدم وقتی بتونه خودِ خستهش و گذشتهی اندوهبار و پر حسرتش و شرایط نهچندان طبق میل و خواستهش رو بپذیره کمکم آرامش به خون و رگ و پی و ریشهش تزریق میشه. اونموقع میفهمه دوییدن برای رسیدن کافی نیست، باید راه رو درست اومده باشی؛ میفهمه برای رسیدن فقط خواستن کافی نیست، تصمیم اطرافیان هم دخیله.. و کمکم یاد میگیره کنار بیاد و کنار اومدن همون قوی شدنِ در سکوته.. آره. پذیرفتن باعث قوی شدن میشه و بعد عمری وقتی به عقب نگاه میکنی میبینی هرچند اوضاع سخت و برخلاف مراد بوده ولی تو پذیرفتی و گذشتی و حالا مقاومی در برابر نشدنها.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
پذیرفتن یعنی بزرگ شدن.
لابلای تند تند حرف زدنا و خط و نشون کشیدناتون، یه نگاه به چشمای طرف بندازین.
شاید منصرف شدید.
شاید منصرف شدید.
هشدار! هشدار!
به چشم هایش نگاه نکنید؛
خطر خفگی در دریای مواج چشمانش و غرق شدگی در بن بست عشق.
به چشم هایش نگاه نکنید؛
خطر خفگی در دریای مواج چشمانش و غرق شدگی در بن بست عشق.
بیا یکی دو روز به ظرافت های حال خوب کن، بیشتر دقت کنیم. مثلا به انحنای لبخند آدمایی که نمیشناسیشون یا میشناسیشون. به دست های مامانت. به زلالی آب. به گرمای چای. به دست چروکیده ی یه خانوم 60 ، 70 ساله ای که میله ی مترو رو گرفته. به حال خوش برگای سبز بهار. به نسیم صبح. به آواز چلچله ها و گنجشک ها. به نور. هر جا نور آفتاب رو دیدی دستتو بگیر زیرش، گرماشو بغل کن، فکر کن که این نور و گرما از چقدر دور، از چقدررر دور داره میاد تا برسه به دستت. به دستت زیر نور آفتاب نگاه کن! و به رگ های دستت اگه دیده میشن.
قشنگ نیستن؟ فوقلعاده س:))
#ممبرنویس
قشنگ نیستن؟ فوقلعاده س:))
#ممبرنویس
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
بیا یکی دو روز به ظرافت های حال خوب کن، بیشتر دقت کنیم. مثلا به انحنای لبخند آدمایی که نمیشناسیشون یا میشناسیشون. به دست های مامانت. به زلالی آب. به گرمای چای. به دست چروکیده ی یه خانوم 60 ، 70 ساله ای که میله ی مترو رو گرفته. به حال خوش برگای سبز بهار. به…
این آدم دوستداشتنی میخواست بهم ثابت کنه که چیزای قشنگی هستن هنوز. و اجازه بگید بگم که احتمالا ایشون خودش یکی از اون چیزاست.
Scars To Your Beautiful
Alessia Cara
دیگه وقتشه همه دخترا یه دور اینو گوش بدن.