اینجا جوین نده، نیستم دیگه – Telegram
اینجا جوین نده، نیستم دیگه
183 subscribers
664 photos
30 videos
36 links
‌اینجا دیگه فعالیتی نخواهم داشت،
Pulp.
کانال جدیدم: @Caramelachn
استیکرا: @MyStPacks
Download Telegram
ولی اگه بزرگ شدیم و یادمون نرفت چی؟
پاشو دختر
الان وقت کم اوردن نیس.
چونکه صبح بدون تنظیم هیچ آلارمی، رأس ساعت ۷ بیدار شدم. برای خودم چای دارچینی دم کردم و تا اون حاضر شه تخته‌ی ورزشم رو در آوردم و ورزش کردم. شصت تا دراز نشست رو کردم هفتاد تا و سه تا بارفیکس رو کردم پنج تا. ست‌های بیست ثانیه‌ای شنا ثابت رو کردم بیست و پنج ثانیه‌ای و ست‌های پنج تایی شنا مردونه رو کردم ده تایی. تو آینه به دونه‌های عرق روی پیشونیم نگاه کردم. به چندتا دسته تار مویی که از گوجه سبز بالای سرم اومدن بیرون و خیس و فر شدن. به ماهیچه‌های شکمم که حالتشون مشخص شده بود. به ماهیچه‌های بازوم که وقتی صاف وایمیستادم خودشونو نشون می‌دادن. به ترقوه‌هام.
و چونکه صبحونه رو -به سان یک حیوان بارکش گرسنه- خوردم. چایی دارچینی با مربای توت فرنگی‌ای که وقتی گازش می‌زدم دهنم مزه‌ی بهشت می‌گرفت.
و بعد حمام! آه حمام!
خودمو تمیزِ تمیز شستم و دوش آب سرد گرفتم. دوش آب سردی که باهاش تمام خستگیای دیروز و پریروز و یه هفته‌ی گذشته و یه ماه گذشته و یه سال گذشته و هیجده سال گذشته رو از تنم در کردم و خودمو از تمام اتفاقات، آدما و احساسات تیره -یا شایدم روشن ولی اشتباه- گذشته‌م شستم‌. وقتی موهام خوب بوی نرم‌کننده‌ی صورتیم رو گرفت اومدم بیرون. گوشواره‌های باقی‌مونده از مامان بزرگم رو توی گوشام انداختم و گردنبندی که کیمیا بهم داده رو توی گردنم. گیره‌های نقره‌ایم رو به موهام زدم و رژ مورد علاقه‌م رو به لبم. شلوارک مشکی و تاپ صورتی-مشکیم رو هم تنم کردم.
و اینکه برای خودم توی خونه کنسرت «He and his friends» و «ایهام» راه انداختم و یه تنه گند زدم به سکوت ساختمون! دو روزه تو خونه تنهام و احساس مستقل بودن می‌کنم.
و چونکه کارام همه طبق برنامه پیش رفت‌. درسام که به انجامشون رسیدم و خطی که دونه دونه روی موارد لیست کارهای روزانه‌م می‌کشیدم و باعث می‌شد ارضا شم. چون آخه می‌دونین؟ هیچ چیزی مثل وقتی که کارها درست و منظم و طبق برنامه‌م پیش بره منو به اوج نمی‌رسونه. هیچی مثل نظم -درونی و بیرونی- نمی‌تونه لبخند روی لبای من بشونه.
خوبم و همه‌ی اینا باعث می‌شن چشمام قلبی شه و راستش می‌دونین چیه؟ به خودم اعتماد کردم.

لااقل می‌دونم الهه کسی نیست که زیر حرفاش بزنه و اعتمادمو خدشه‌دار کنه چون همدردیم با هم.
چیلدرن!

تنهایی اون چیزی نیست که بخواد منو بترسونه. در واقع من اون چیزی‌ام که تنهایی باید ازش بترسه!
آره لبخند می‌زنم اما چشمامو نگاه کن. اونام می‌خندن؟
جنس دلتون از چیه که اصلاً تنگ نمی‌شه؟
هیچ وقت نفهمیدم چیجوریه که تو هیچ موقع دلت تنگ نشد ولی اینجا منو دلتنگی خفه کرد.
برام نوشته:

چشم بردار الهه بس کن.
«از کمان رفته بر نخواهد گشت...»
~. تو میخوای بازی نکرده برنده شی ولی نمیدونی این شرایط تو بازی تعریف نمیشه و قرارم نیست بشه.!!
ما در ذهن آدمی که رهایمان کرده، چگونه‌ایم؟ غیرقابل تحمل، ایستاده در قاب خاطره‌ای چرک گرفته، آغشته به خشم و نفرت، با آخرین جمله‌های ردوبدل شده، پر از خطا و گناه. آدمی که ترک‌مان می‌کند و درها و پنجره‌ها را هم پشت سرش می‌بندد، قبل از این‌که بفهمیم در دادگاهی که در آن غایب بوده‌ایم، محاکمه‌مان کرده، رأی صادر کرده به تبعید و حبس ابدمان در دورترین نقطه ذهن و حافظه‌اش. و نمی‌داند که ما چند بار بعد از رفتنش، خودمان را زیر سؤال برده‌ایم. بی‌انصاف‌تر از او، خودمان را سرزنش کرده‌ایم، بارها حق را بین او و خودمان جابه‌جا کرده‌ایم، آن‌قدر که تصویرهای واقعی از گذشته‌مان هم کدر شده‌اند. کاش آدم‌هایی که رهایمان می‌کنند، گاهی وقت‌ها مثل ما به خوشیِ کوتاه یک خاطره مشترک برگردند، که عشق همیشه در مراجعه است، اما نفرت نه.
بعضی وقتا هم نباید کنار اومد‌.

باید کنار رفت.
دور نشو، دورتر شو.